«کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» Nobody knows about Persian cats
همه چیز درباره فیلم تازه قبادی ، متفاوت ترین نماینده ایران در کن 2009
سینمای روز-هنوز هم مثل زمانی که در حال ساختِ فیلم است، پر انرژی است و مدام در حال رفت و آمد. این روزها که همه از انتخاب فیلم او برای جشنواره کن حرف میزنند، قبادی سخت درگیر پیشتولید فیلم تازهاش است و چندان به جنجالها توجه نمیکند...

«... دو سال پیش حسین علیزاده و من، میخواستیم آلبوم موسیقیای آماده کنیم. میگفتند صدایت بد نیست و خب، من هم بدم نمیآمد تجربه تازهای داشته باشم.
همان زمان میخواستم فیلمی بسازم که نگذاشتد و حالم را بد كردند. دو راه داشتم که بتوانم این فشار را تحمل کنم.
اینكه از ایران بروم یا اینكه بمانم و به نحوی خودم را خالی کنم. همان زمان بود که تصمیم گرفتم سراغ موزیك بروم.
آن زمان با یکی، دو جوان با استعداد آشنا شدم که مرا با دنیای موزیک زیرزمینی آشنا کردند. کسانی که در این نوع موسیقی سابقه داشتند نوع تازهای از موسیقی را به من نشان دادند و بعد، پیشنهاد کردند كه چرا نمیآیی به شیوه «موزیك زیرزمینی» فیلمِ زیرزمینی بسازی.
اتفاقا دوازده فیلم مستند، بهخصوص دو فیلم از مجتبی میرطهماسب، دیده بودم كه خیلی روی من تاثیر گذاشت.
این بود که ایده فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» در ذهنم شکل گرفت.» اینها را بهمن قبادی میگوید.
هنوز هم مثل زمانی که در حال ساختِ فیلم است، پر انرژی است و مدام در حال رفت و آمد. این روزها که همه از انتخاب فیلم او برای جشنواره کن حرف میزنند، قبادی سخت درگیر پیشتولید فیلم تازهاش است و چندان به جنجالها توجه نمیکند.
برای همین، نمیشود او را پای گفتوگو نشاند. مدام از این اتاق به آن اتاق میرود و همزمان کارهای مختلف، از هماهنگی با کمپانیهای خارجی گرفته تا آمادهسازی «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره»، را انجام میدهد.
آخرین باری که او را دیده بودم زمان ساخت «نیوه مانگ» در دشتهای پوشیده از برف کردستان بود. یک چهارشنبهسوری خیلی سرد در جایی که قبادی بیسر و صدا مشغول فیلمبرداری بود و مثل همین حالا تن به گفتوگو نمیداد.
حالا که گرفتارتر از آن زمان به نظر میرسد و دلش هم نمیخواهد به حاشیهها دامن بزند. اگر چه اینبار قرار است درباره فیلم تازه او حرف بزنیم. فیلمی که از روز اعلام خبر انتخابش برای بخش «نوعی نگاه» جشنواره کن، بحثانگیز شده.
اما قبادی و «حسین مرتضائیان آبکنار»ـ نویسنده فیلمنامه ـ ترجیح دادهاند دور از این هیاهو، مشغول کار خودشان باشند. آبکنار را خیلیها با رمان مشهور «عقرب روی پلههای راهآهن اندیمشک» میشناسند.
کتابی که ظاهرا بعد از چند بار تجدید چاپ، توقیف شده و به جمع آثار «غیر قابل چاپ» پیوسته. اما او هم مثل قبادی پرانرژی است و خب، همکاری در چند فیلم سینمایی نشان داده که ناامید نشده است.
آبکنار تا به حال فیلمنامههای مختلفی نوشته: از متنهای مستند درباره کمپانیهای اتومبیلسازی در ایران و کُره تا فیلمنامهای درباره نفت و سکوهای نفتی.
اگر چه در یک سال گذشته او دو فیلمنامه داستانی را هم به نامهای «ردپای خسته» [به کارگردانی ابراهیم سعیدی] و «غریبه» [که قرار است توسط زهاوی سنجاوی، کارگردانی عراقی ساخته شود. نوشته است.
اما سال گذشته بود که او از طریق دوستان مشترکش با بهمن قبادی آشنا میشود. آبکنار میگوید:«قبادی را از طریق فیلمهایش میشناختم و او هم رمان من را خوانده بود. خب، قبادی كتابخوان خیلی خوبی است و وقتی که با هم حرف زدیم متوجه شدم كه چقدر زاویه دید ما به هم نزدیک است و چقدر راحت میتوانیم با هم کار کنیم.
بهمن همانجا ایده فیلمی را مطرح كرد درباره موسیقی زیرزمینی در ایران.» و این شروع شکلگیری ایدهای میشود که بعدها نام «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» برای آن انتخاب شد.
فیلمی درباره آدمها و گروههای موسیقیِ زیرزمینی که کمتر مورد توجه قرار میگرفتند. آبکنار در اینباره میگوید:«بهار گذشته بود که شروع كردیم به صحبت كردن در مورد طرح داستان.
چون كار داستانی و مستند بود، نیاز داشت تحقیقاتی انجام شود و برای همین بود كه ما رفتیم سراغ كسانی كه اهل موزیك بودند.
ما در جلسههای پیدرپی و طولانی، ساعتها با این افراد حرف میزدیم و آنها از زندگیشان میگفتند. این آدمها از گذشتهشان و از كار و وضع مالیشان حرف میزدند. ما هم فرصت پیدا میکردیم تا با محل کار و زندگی آنها آشنا شویم.
زیرزمینها، بیغولهها و پشت بامهایی که این جوانها در آنجا تمرین میکردند و دوست داشتند همانجا هم كنسرت بدهند.
نتیجه این گفتوگوها باعث شد شناسنامهای از تمام شخصیتها و ویژگیهایشان در مورد گروههای مختلف موسیقی تهیه کنیم.
یادداشتهای ما شامل حال وروز آدمها، گذشتهشان، كارهایی كه میکردند و ایدهها و هدفهایشان بود. با این اطلاعات به جایی رسیده بودیم كه فكر میكردیم مواد خام برای نوشتن فیلمنامه مهیا شده.»
این گروهها البته با راهنمایی دو نفر از دوستان بهمن قبادی به آبکنار معرفی شده بودند و طی مراحل تحقیق، قبادی و مشاوران موسیقیاش حواسشان بود تا بهترین نوازندهها و گروهها برای فیلم انتخاب شوند.
نوازندگانی از گروههای موسیقی «رپ»، «هوی متال»و... و حتی نواحی، در این دوره به سازندگان فیلم معرفی میشوند.

وقتی فیلمنامه به نیمه رسید، من و بهمن به این نتیجه رسیدیم که تم کلی و فضای فیلم در آمده.
بنابراین فیلمبرداری را شروع کردیم.» از این به بعد، آبکنار مدام سر صحنه فیلم حاضر میشود تا در نگارش و اصلاح فیلمنامه از فضای خود ِفیلم الهام بگیرد.
آبکنار میگوید:«من قبلا فیلمنامه را مینوشتم و تحویل كارگردان میدادم. این كار راحتی بود. ولی اینبار باید وجه مستند در میآمد. برای همین رفتیم در دلِ كار و خیلی از صحنهها و سكانسها همانجا نوشته شد.
نكته جالب این بود كه پایان فیلمنامه را فقط من میدانستم و بهمن.» و البته قبادی میگوید:«ما خودمان هم نمیدانستیم پایان مورد نظرمان در انتها در میآید یا نه».
آبکنار در اینباره توضیح میدهد:«میدانستیم آخر فیلم چه میشود. اما نمیدانستیم چطور باید اجرایش کنیم تا ضربه نهایی را بزنیم.»
پس به این ترتیب بداهه خیلی در فیلم نقش دارد؟
آبکنار میگوید: «زیاد. چون واقعنمایی خیلی برای ما مهم بود. اگر میخواستیم فیلم، مستند باشد، خب همه چیز تغییر میكرد و اگر میخواستیم داستانی باشد این واقعگرایی تا این حد لازم نبود.
ما میخواستیم بینابین حركت كنیم. برای همین کار خیلی سختی بود و ناچار بودیم دیالوگهای نابازیگرانی را که در فیلم بودند از خود زندگی روزمرهشان بیرون بکشیم.
در واقع دیالوگهایی كه من مینوشتم یك تم كلی به بازیگر میداد و او خودش طبق روال واقعیاش حركت میكرد.
البته سكانسهایی هم بود كه ما برای اینکه خط قصهمان حفظ شود ناچار بودیم دیالوگها را حتما حفظ كنیم.» اما در فیلم، کنار بازیگرانی که در واقع موزیسینهای گروههای مختلف هستند، یک بازیگر حرفهای از سینمای ایران هم هست.
«حامد بهداد» که در فیلم نقش اصلی را برعهده دارد. قبادی میگوید ابتدا خودش میخواسته این نقش را بازی کند. اما بعد: «سعی كردم خودم، خودم را تخریب كنم و یك كپی از خودم بسازم.
حامد چون كار موسیقی میكرد و قبلا هم به قول خودش سه، چهار سالی در مشهد هم برای دوستانش فیلم میبرد گزینه مناسبی برای این نقش بود.»
به این ترتیب یک بازیگر حرفهای به جمع بازیگران فیلم اضافه میشود. وجود بازیگران غیرحرفهای در فیلم باعث میشده عوامل سازنده گمان کنند فیلمبرداری بیشتر از حد معمول طول میکشد.
اما قبادی میگوید که فیلمبرداری فیلم تنها 17 جلسه طول کشیده. اگرچه:«تولید و پیشتولید کلا دو ماه بود. ما خودمان را رها كرده بودیم تا با ریتم موزیك و اینها برویم.
میخواستیم به همان حس كه قرار بود در موزیكها باشد برسیم.» و بعد به نکته جالبی اشاره میکند:«ما برای فیلمی که آن زمان قصد داشتیم بسازیم دوربین SI3K خریده بودیم و برای آنکه بتوانیم پولش را در بیاوریم میخواستیم فیلم مستندی کار کنیم.
اما هر چه با گروههای زیرزمینی بیشتر آشنا میشدیم و در حالوهوای آنها قرار میگرفتیم، میفهمیدیم که چقدر میتواند موقعیت آنها دراماتیک باشد. خوشبختانه خودِ دوربین، یک نوع روش فیلمسازی به ما یاد داد.
من در این فیلم رهاییای داشتم که در کارهای دیگرم اصلا با آن برخورد نکرده بودم.» همین نکته است که باعث میشود بهمن قبادی درباره فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» بگوید: «به نظرم این فیلم یكی از متفاوتترین فیلمهایی است كه در این سه دهه اخیر در سینمای ایران تجربه كردهایم.
در واقع فیلم، به فیلمسازها راه جدیدی را پیشنهاد میكند. در شرایطی که وزارت ارشاد در مورد سخت میگیرد، این راهی است که فیلمساز، مستقل از آنها فیلمش را بسازد و نگران سختگیریها نباشد.»
این اتفاقات شاید به اتفاقاتی برگردد که بعد از تولید «نیوه مانگ» به وجود آمد. فیلمی که بعد از آماده نمایش شدن آن، اعلام شد، تحت هیچ شرایطی امکان نمایش ندارد.
البته فیلم تازه قبادی، تنها، فیلمی درباره موزیک زیرزمینی نیست. در این فیلم قرار است تصویر تازهای از تهران را ببینیم. تهرانی که در آن همهچیز خوب و خوش نیست و زندگی دیگری هم در زیر این هیاهوی معمول جریان دارد.
آبکنار توضیح میدهد:«من خودم متولد تهران هستم و در تهران بزرگ شدهام. اما این تهرانی كه شما در فیلم میبینید خیلی عجیب است و راستش، بخشهای زیادی از آن را خودِ من هم ندیده بودم.
ما در زمان تحقیق درباره این فیلم با بخشی از تهران روبهرو شدیم كه كمتر كسی دیده یا امكان دیدنش را دارد.
فضای خیلی عجیبی بود. مثلا بعضی از این گروهها در زیرِ زیرزمین جایی ساخته بودند و تمرین میكردند.
این بخشی از چهره پنهان تهران است.» قبادی اما با دیدن این فضاها به این فکر افتاده تا استودیویی برای ضبط آثار آنها بسازد. او میگوید: «من حاضرم از این بچهها دفاع بكنم.
اوقات فراغت برای بچههای اینجا چیست؟ خب، چه دارید به اینها بدهید؟ جایگزینهایتان برای چیزهایی که حذف کردهاید چیست؟ اینها فرزندهای ما هستند.
فیلم ِما، به طور مطلق در ستایش موزیك زیرزمینی است. بچههای معصوم و با استعدادی كه همهجور انگبه آنها زده میشود، بچههایی كه جلوی خانوادهشان تحقیر میشوند.
آنها موزیك میزنند تا خودشان را نشان بدهند و باورشان كنند. اما همه علیه آنها هستند. اكثر این بچهها مخالف مواد مخدر هستند. راستش اینها به من درست زندگی كردن را آموختند. این فیلم در ستایش این بچههاست و هر كاری از دستم بربیاید قطعا برایشان انجام میدهم.
میخواهم یكی، دو استودیو در آلمان یا جای دیگری بسازم و به شكل رایگان در اختیار این بچههای زیرزمینی قرار بدهم تا موزیكهایشان را اجرا کنند.» آبکنار هم میگوید: «خیلی جالب است.
بیشتر این بچه ها سایت کوچکی دارند و گاهی یک قطعه کوتاه از موزیکشان را در آن میگذارند.
بیشتر اوقات از آن طرف آبها کسانی موزیک اینها را میشنوند و هرطوری هست پیدایشان میكنند و دعوتشان میكنند تا برای کنسرت و فستیوالهای مختلف به آن کشورها بروند.
یعنی اینها حتی برای کشورهای دیگر هم پیشنهاد موسیقایی جدیدی دارند.» و خب، این شور موسیقایی در فیلم هم قرار است کاملا به چشم بخورد. موسیقی زیرزمینی دلیلی است برای سرک کشیدن به نقاط مختلف شهر.
به جاهایی که ظاهرا موزیک مخفی، تحت تاثیر فضای آن مناطق به وجود آمده. حسین مرتضائیان آبکنار با این نظر موافق است و توضیح میدهد: «ما یك خط اصلی روایی داشتیم كه کاملا كلاسیك بود. در واقع فیلم از یك نقطه شروع میشود و به نقطه دیگری میرسد. در این میان، ما به طور پراکنده به نقاط مختلف تهران میرویم.
در بعضیجاها كلیپهایی درست كردهایم و از این طریق نقب میزنیم به همه جای تهران و به همه آدمهای آن مناطق. یعنی موزیك هر كدام از این بچهها بهانهای میشود تا ما سرك بكشیم به بخشی از تهران، آدمهایش و ماجراهایی كه هر موزیكی با خودش میآورد.
خودِ موزیك و شعر و ترانه است كه ما را میكشاند به یك فضای مشخصی از تهران.» قبادی البته درباره انتخاب موسیقیها هم توضیح کوتاهی میدهد: «در این مسیر هم ما دو مشاور خوب داشتیم: «بابك میرزاخانی» و «ركسانا صابری».
رکسانا صابری 15 سال بود که پیانو میزد و موزیكها و سبکشان را کاملا میشناخت. در این فیلم، او مشاوری بود که هم شعرهای انگلیسی را چک میکرد تا غلط نداشته باشند، هم لهجه و تلفظ خواندن انگلیسی را با خوانندهها مرور میکرد و هم به عنوان تماشاگری از خارج از ایران درباره فیلم نظر میداد.
البته او یک پیشنهاد فوقالعاده هم داشت و آن استفاده از موسیقی نواحی در فیلم بود.»
اینروزها با بازداشت «رکسانا صابری» فیلم به گونهای با این اتفاق پیوند خورده است. اگر چه بهمن قبادی ارتباط انتخاب فیلم با ماجرای رکسانا را رد میکند: «فیلم ما قبل از آنکه ماجرای «رکسانا صابری» به این جاها برسد، انتخاب شده بود.
اما از طرف دفتر جشنوارهـ طبق رسم معمول و همیشگیشانـ به ما گفته بودند تا روز اعلام رسمی و جلسه مطبوعاتی جشنواره حرفی نزنیم.
اینکه میگویند فیلم به خاطر این ماجراها انتخاب شده کاملا غیر قابل قبول است. مگر فیلمهای دیگر من یا باقی آدمها به خاطر این نوع موضوعها در کن انتخاب شدهاند؟ راستش برای من «کن» دیگر جذاب نیست.
ممکن است اصلا به کن هم نروم. شاید تنها یک روز برای تبلیغ فیلم بروم. من بحثم مارکتینگ دنیاست وتعداد زیاد تماشاچی. اما اینجا همه زود درباره همه چیز قضاوت میکنند.»
اشاره قبادی به سخنانی است که این روزها در خبرگزاریها و روزنامهها درباره فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» به وجود آمده. از نظر آبکنار این قضاوتها منصفانه نیست: «الان همهچیز وارونه جلوه داده میشود.
خیلیها فیلم را ندیدهاند؛ اما دربارهاش قضاوت میکنند! فیلم را ببینید و بعد، درباره جنبههای مختلف آن حرف بزنید. راه برای کسی بسته نیست. این همه فیلم سفارشی ساخته میشود، آن هم با هزینههای هنگفت. خب، همه را به کن بفرستید.
مگر این کار را نکردهاید؟ چرا درباره فیلمی که دور از هیاهو ساخته شده اینقدر قضاوت زودهنگام میکنید؟ و تازه مگر قبادی اولین بارش است که به جشنوارههای خارجی میرود و جایزه میگیرد؟»
این قضاوتها شاید به دلیل تصویری باشد که از ایران در خارج از کشور عرضه میشود.
تصویری که به اعتقاد مخالفان جشنوارهها همیشه با تلخی همراه بوده. اما آیا در «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» ما با تصویر تلخی از نسل نو ایران روبهروئیم؟ آبکنار در جواب میگوید: «اگر تلخی هم هست مستند و واقعی است.
اتفاقا آدمهای فیلم، شادیها وآرزوهایی دارند. در فیلم صحنههایی هست که در آن، خیلی از بچهها امیدوارند کنسرتی در ایران برگزار کنند. امید هست، ناامیدی هم هست.
درست مثل خود زندگی. به همین دلیل فیلم تصویری است از بخشی از نسل جوان ایران.» با این حال؛ کمتر کسی در ایران فیلم تازه «بهمن قبادی» و «حسین مرتضائیان آبکنار» را دیده است؛ هرچند بسیاری درباره این فیلم اظهارنظر میکنند.
قبادی و آبکنار امیدوارند این فیلم، مثل سایر نقاط دنیا، در ایران هم دیده شود. قبادی حتی معتقد است فیلمش میتواند پرفروشترین فیلم سینمای ایران شود.
اما آنها در حالیکه برای نمایش فیلم تلاش میکنند پیشتولید فیلم تازهشان را هم شروع کردهاند. «60 ثانیه درباره ما» فیلمی است با روایتی غیر خطی که از مدتها پیش آنها قصد تولیدش را داشتهاند.
فیلمی با روایت تو در تو درباره جامعه معاصر ایرانی؛ و البته کاملا داستانی. اما فعلا همه منتظر نمایش فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» و واکنش محافل سینمایی در برابر آن هستند. کسی میتواند چیزی را پیشبینی کند؟
دختر و پسر جوانی بعد از آزادی از زندان، برای جمع کردن یک گروه جدیدِ موزیک، به قلب تهران میزنند و سفری زیرزمینی را شروع میکنند تا تکتک افراد گروه خود را از میان گروههای مخفی زیرزمینی پیدا کنند.
آنها میخواهند از ایران بروند تا خودشان را به فستیوالی در لندن و پاریس برسانند؛ اما بیشترشان برای رفتن از ایران نه پولی دارند و نه پاسپورتی.
جوان دیگری تلاش میکند تا برایشان پاسپورت جور کند و قبل از رفتنشان ترتیب کنسرتی مخفی را در تهران بدهد. اما...
منبع : سایت فرارو

