تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

امین حیایی و نیلوفر خوش خلق

سینمای روز-پشت هر مرد موفقي، يك زن موفق است. اگر مردي در جامعه موفق مي‌‌شود، به طور حتم يك زن دانا و باسواد را به عنوان انگيزه در كنار خود دارد؛ زني كه اعتمادبه‌نفس به او مي‌‌دهد و سعي مي‌‌كند با راهنمايي‌هاي خود، در موفقيت او سهيم باشد. اين نمونه‌اي است از زندگي يك زوج هنري موفق؛ امين حيايي و نيلوفر خوش‌خلق.امين حيايي سرانجام به حقش رسيد و پس از سال‌ها بازيگري، توانست سيمرغ بلورين جشنواره بيست و ششم فجر را از آن خود كند. واي خدايا زمان چقدر زود مي‌‌گذرد، انگار همين ديروز بود كه به خانه اين زوج جوان در منطقه فرمانيه تهران رفتيم، تابستان سال 1384. امين حيايي و نيلوفر خوش‌خلق، ما را مهمان خانه‌شان كردند و يك گفتگوي اختصاصي با آنها انجام داديم. آن روز براي ما روزي به ياد ماندني بود چرا كه در منزل شخصي اين زوج هنري، مهمان خانه‌شان شديم و الحق والانصاف هم كه امين با آغوشي باز ما را پذيرفت. حتي ژست مقابل دوربين براي تصوير روي جلد هم فكر امين بود... و حالا سه سال از آن زمان مي‌‌گذرد. به تجربه امين و همسرش افزوده شده، همين‌طور به تجربه ما كه باعث شده در كارمان كوشاتر باشيم. امين حيايي مي‌‌تواند الگوي خوبي براي جوان ايراني باشد. پسر محجوب سينماي ايران كه فعاليت خود را از تلويزيون آغاز كرد و پس از آن به سينما راه يافت. در سينما آنقدر بازي كرد و بازي كرد تا سرانجام براي بازي در فيلم (شب) در نقش يك سرباز نيروي انتظامي از اهالي شهر بابل توانست سيمرغ بلورين را از آن خود كند.زماني به اين كار مهم حيايي پي مي‌‌بريم كه بدانيم او در اين فيلم همبازي استاد عزت‌ا... انتظامي و خسرو شكيبايي بوده. به طور حتم با او آشنا هستيد اما يك بار ديگر يك بيوگرافي كامل را از او بخوانيد و پس از آن گفتگوي خانواده‌سبز با امين حيايي...

كشف حيايي

او در نقش يك سرباز نيروي انتظامي در فيلم (شب) جايزه سيمرغ بلورين را كسب كرد. جالب اين‌كه وي فعاليت هنري‌اش را هم در زمان سربازي آغاز كرده بود. (در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر مي‌‌پرداختم، پس از گرفتن ديپلم ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي – سياسي نيروي هوايي فعاليتم را آغاز كردم.)اما او از كجا كشف شد؟ (در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بودم) و از همان جا بود كه تصميم گرفت بازيگري را به شكل جدي ادامه بدهد. خيلي زمان گذشت تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم‌هاي سينمايي بازي كند. سال 1381 اوج شكوفايي حيايي بود؛ سالي كه يك ركورد در سينماي ايران به دست آورد. او در شش فيلم بازي كرد؛ (مزاحم)، (ماني و ند)، (مونس)، (اثيري)، (رز زرد) و (بوي بهشت). در سال 82 در نقش‌هاي متفاوتي ظاهر شد. (عروس خوش‌قدم) و (دختر ايروني) و در سال 1383 با فيلم‌هاي (كم) و (مهمان مامان) نامش به عنوان يك بازيگر توانا سر زبان‌ها افتاد. گرچه پيش از آن، هميشه نام امين حيايي مطرح بود اما از آن سال به يك سوپراستار تبديل شد ضمن اين‌كه بازي كم‌نقص و روان و تحسين‌برانگيزش در فيلم (زن زيادي) در جشنواره بيست و سوم فجر، نشان از سير صعودي‌اش در زمينه بازيگري داشت.از مجموعه‌هاي تلويزيوني مطرحي كه او در آنها به ايفاي نقش پرداخت، مي‌‌توان به (آپارتمان) كاري از اصغر هاشمي، (روزگار جواني) و البته (همسايه‌ه) كاري از محمدحسين لطيفي اشاره داشت.

(شب) امين حيايي

يكي از مشخصات بارز امين حيايي اين است كه بازي در هر نقشي را به خوبي ايفا مي‌‌كند. نقش جدي، طنز، خاكستري و... و اين يكي از نشانه‌هاي بارز بازيگري اوست كه البته پيش از وي، پرويز پرستويي مي‌‌توانست به راحتي در چنين نقش‌هايي بازي كند.

اما او براي بازي در چه فيلمي و چه نقشي جايزه را از آن خود كرد؟ (نقش يك جوان مازندراني به نام محسن گرائيلي را بازي كردم. اين نام را (محمد قومي) گريمورمان انتخاب كرد. گويا نام يكي از دوستانش بود. اين جوان، سرباز مي‌‌باشد و چند روز ديگر جشن عروسي‌اش است. او حتي كارت‌هاي عروسي‌اش را هم پخش كرده و براي مخارج عروسي زحمت زيادي كشيده است. پدرش چند درخت را فروخته تا مخارج عروسي‌اش جور شود. چند روز پيش از عروسي‌اش، به او مجرمي مي‌‌دهند كه او را به مشهد ببرد. او بايد حواسش را جمع كند كه مجرم فرار نكند وگرنه همه‌چيز به خصوص عروسي‌اش به هم مي‌‌ريزد. در اين فيلم 97 دقيقه‌اي كه كارگرداني آن برعهده رسول صدرعاملي است، با استاد انتظامي و خسرو شكيبايي همبازي هستم، ضمن اين‌كه تهيه‌كننده آن سيدكمال طباطبايي مي‌‌باشد.)

در لواسان زندگي مي‌‌كنيم

امين حيايي و همسرش تصميم گرفتند كه در اطراف تهران زندگي كنند و به همين خاطر لواسان را انتخاب كرده‌اند؛ منطقه‌اي خوش آب‌وهوا در شمال شرق تهران و زندگي آرام و بدون دغدغه.

از حيايي مي‌‌پرسيم طي اين سال‌ها در فيلم‌هاي مختلفي بازي كردي. آيا حقت نبود كه زودتر جايزه مي‌‌گرفتي؟ مي‌‌گويد: (شايد اگر زودتر سيمرغ مي‌‌گرفتم، روي نقش‌هاي بعدي‌ام تاثير منفي مي‌‌گذاشت. بهتر بگويم؛ شايد ظرفيت اين جايزه را پيش از جشنواره بيست و ششم نداشتم. به هر حال مي‌‌خواهم بگويم كه به نظر خودم سيمرغ را به‌موقع گرفتم اما جا دارد بگويم اين سيمرغي را كه من گرفتم، تنها محصول تلاش من نبود، بلكه يك كار گروهي بود كه تمامي عوامل در آن دست داشتند، ضمن اين‌كه براي اولين بار با اساتيدي چون انتظامي و شكيبايي همبازي شدم.)

از او مي‌‌پرسيم از گرفتن سيمرغ چه احساسي داري؟ (تنها اتفاقي كه برايم افتاده، اين است كه مسئوليتم سنگين‌تر شده و حالا بايد حواسم به كارهاي بعدي‌ام باشد به طوري كه بعد نگويند امين مغرور شده است.)

همسر امين حيايي مي‌‌گويد: (امين مي‌‌خواست سيمرغ را به مادرش هديه بدهد اما او قبول نكرد و گفت خانه خودتان باشد، بهتر است. حالا هم گذاشتيم روي ميز پذيرايي خانه و نگاهش مي‌‌كنيم.)

حيايي مي‌‌گويد: (البته هدفم اين بود كه اگر سيمرغ را گرفتم، در سالن به استاد انتظامي بدهم و همچنين سكه‌هاي طلا را هم بين عوامل تقسيم كنم، اما از آنجا كه استاد انتظامي در مراسم حاضر نبود و به‌جاي سكه‌ها هم قرار شد به حساب پول واريز نماينداين برنامه‌ام عملي نشد.)

آخرين فعاليت‌ها

در حال حاضر مشغول ايفاي نقش در مجموعه (كلاه پهلوي) هستم، يك كار تاريخي سنگين كه فكر كنم يكي از بهترين سريال‌هاي تاريخي تلويزيون شود، در اين مجموعه من نقش مردي به نام (كريم) را بازي مي‌كنم كه در جواني (درشكه‌چي) بود و هر چه با زمان جلوتر برويم، او هم رشد مي‌كند، حدود دو سال است كه در اين مجموعه بازي مي‌كنم، البته بگويم فكر نكنيد كه هر روز من به لوكيشن مي‌روم، از آن‌جا كه يك كار تاريخي سنگين است، به مدت دو سال است كه درگير بازي هستم. ضمن اين‌كه آخرين فيلمي كه در آن ايفاي نقش كردم و تصويربرداري آن تمام شد، (زن‌ها فرشته‌اند) كاري از شهرام شاه‌حسيني است كه در آن فيلم در كنار بازيگراني چون محمدرضا شريفي‌نيا، مهتاب كرامتي، نيكي كريمي، ليلا اوتادي و لادن طباطبايي بازي مي‌كنم. همچنين در فيلم (با من ازدواج كنيد لطف) هم بازي كرده‌ام.از طرفي بايد اشاره كنم كه قرار بود در سريال نوروزي مهران مديري نام (مرد هزار چهره) هم بازي كنم، با هم صحبت كرديم، ابتدا فكر كردم كه يك پروژه سينمايي است، ولي از آن‌جا كه سريال بود نتوانستم با مهران مديري همكاري داشته باشم. گرچه چند ماه پيش در پروژه (دايره زنگي) با وي همبازي بودم.

17 سال بازيگرم

سابقه بازيگري من 17 سال است و در اين مدت نقش‌هاي متفاوتي بازي كردم، پله‌هاي ترقي را كم‌كم طي كردم، اگر حالا به چنين جايگاهي رسيدم ابتدا لطف خداوند، و سپس كمك خانواده‌ام بود به ويژه همسرم؛ در سال‌هايي كه اميدم را از دست داده بودم و در فيلم (قرمز) از ادامه بازي كردن، بازماندم، يك آن تصميم گرفتم كه بازيگري را براي هميشه كنار بگذارم، اما وقتي كه نيلوفر به زندگي‌ام آمد، نگاه من به دنيا تغيير پيدا كرد و يك بار ديگر اميد و انگيزه به زندگي من تزريق شد... من هم سعي كردم به نيلوفر كمك كنم تا او هم در بازيگري بتواند، استعدادهاي خود را به رخ بكشد... همسر خوب نعمتي است كه من از آن برخوردارم و به همين خاطر، خداوند را شاكرم... اين‌كه همدمي به من بخشيد تا با او به سقف آروزهايم برسم، نيلوفر چه در زندگي شخصي و چه در زندگي كاري هميشه به من مشاوره‌هاي درست مي‌دهد و من قدردان او هستم.

پيوندمان عاطفي بود

اما گفته‌هاي نيلوفر خوش‌خلق هم در مورد امين بخوانيم: (خيلي‌ها تصور مي‌كنند كه پيوند من و امين به خاطر سينما بود، اما معرفت و منش و اخلاق امين مرا جذب كرد. امين انسان بسيار باگذشتي است و طي اين سال‌ها، بارها اين ويژگي‌اش را به من ثابت كرد. ما سال‌ها روزگار خوشي را كنار هم مي‌گذرانيم و اميدواريم كه اين روند ادامه داشته باشد، چرا كه اصولا من و امين چه در زندگي شخصي و چه در زندگي كاري به آينده خوشبين هستيم و دلمان مي‌خواهد زندگي با آرامش را تجربه كنيم... زندگي كه ياد خدا محور اصلي آن باشد، من و امين هميشه به ياد خدا هستيم و مي‌دانيم اگر موفقيتي تاكنون نصيب ما شده به‌خاطر لطف خداوند و پس از آن مردم بوده است...

موسيقي

موسيقي را كماكان ادامه مي‌دهد، سال‌ها پيش نواختن گيتار را آموختم و حالا همچنان آن را ادامه مي‌دهم، دنبال يك فرصت هستم تا كاري خوب در زمينه موسيقي انجام دهم. به اين شرط كه وقت كنم تا بتوانم كاري خوب، نو و جديد به موسيقي كشور ارائه بدهم.

استرس نداشتم

وقتي از او مي‌پرسيم، آيا فكر مي‌كردي سيمرغ را ببري و شب قبل از مراسم استرس داشتي، مي‌گويد: به هيچ عنوان، شب قبل از مراسم به راحتي خوابيدم و هيچ‌گونه استرسي هم نداشتم، البته در اواسط مراسم افتتاحيه متوجه شدم كه برنده سيمرغ هستم، نيلوفر هم كنارم نشسته بود. وقتي سيمرغ را بردم، او اولين نفري بود كه به من تبريك گفت، چرا كه او هم به خاطر سال‌‌ها زندگي كردن كنار من و با من بودن، در اين سيمرغ شريك است. ضمن اين‌كه باباعلي هم نقش مثمرثمري داشت، او باغبان منزل ما در لواسان و از اهالي بابل است، ديالوگ‌هايي كه در زمان فيلم از زبان من شنيده شد، ترجمه‌اش را باباعلي انجام داد، من صداي او را روي تلفن همراهم ضبط و سپس با خودم تكرار مي‌كردم، گرچه بايد اشاره داشته باشم، ابتدا قرار بود درفيلم لهجه كردي داشته باشم، اما چون كمي برايم مشكل بود، گروه تصميم گرفت كه لهجه مازندراني را اجرا كنم.

ستاره عشق من

سه سال پيش كه با شما گفتگو داشتيم، عنوان كرده بوديد كه نيلوفر ستاره عشق من است و حال امروز؟ (تمام زندگي من است، به بودن در كنار او افتخار مي‌كنم، بارها گفتم كه اگر او نبود، اين موفقيت‌ها هم نبود، براي نيلوفر هم آرزو مي‌كنم كه در سينما به موفقيت برسد. گرچه او طي سال‌هاي اخير در تئاتر رشد خوبي داشت و من از اين بابت خرسندم، اگر من در زمينه سينماي گيشه فعاليت مي‌كنم. نيلوفر هم سعي مي‌كند در زمينه هنر كلاسيك و تخصصي رشد بيشتري داشته باشد.

منبع: خانواده سبز

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 2:2 PM |

 به نام خدا



سینما ی روز قصد دارد تا هر از چند گاهی، پرونده ای برای یکی از هنرمندان بنام کشور ایجاد کند. که در اولین گام، قرعه به نام باران کوثری افتاد.  با رفتن به قسمت نظرات می توانید نظرات خود را ژیرامون این مطلب یا پرونده ی درخواستی خود را به ما ارائه دهید.منتظر یاری شما هستیم. 
 


 سینمای روز-باران کوثری متولد 25 مهر ماه سال 1364 یکی از بازیگران جوان و مطرح کشور ماست. او فرزند دوم رخشان بنی اعتماد و فرزند جهانگیر کوثری است اکنون 22 سال دارد و در 1 کی از خیابان های تهران زندگی می کند. باران کوثری هواداران زیادی نیز برای خود دارد.


در این پروندنه قصد نداریم فیلم های باران کوثری و بازی او در این فیلم ها را به نقد بکشیم. چون بحث بسیار گسترده ای است و در اینجا مجالش نیست. بلکه قصد داریم نگاهی کوتاه و مروری بر کارنامه بازیگری او کنیم و به شرح کوتاه برخی موضوعات بپردازیم.

 
حال نگاهی گذرا به کارنامه ی بازیگری او، از ابتدا تا کنون میندازیم.

 
میتوانیم فعالیتش را از بهترین بابای دنیا، فیلمی از داریوش فرهنگ به حساب بیاوریم. یک شروع زیبا برای دختری پنج ساله. نقش شیرین و دوست داشتنی سارا در کنار برادرش سهراب و خیال بافی بچه گانه اشان، در دوران بچگی خیلی ها تاثیر گذار بود. کودکانی که در دورانی زندگی کردند که مملو از فیلم های خاطره انگیزی چون : مدرسه ی موش ها، کلاه قرمزی و پسرخاله، دزد عروسک ها و... بود. و می توانند به کودکان این دوران که در قحطی فیلم های جذاب کودکانه قرار دارند، فخر بفروشند. در کل بهترین بابای دنیا، شروعی زیبا و شیرین برای باران کوثری بود.



بعد از آن، باران در فیلم نرگس، ساخته ی مادرش نقش آفرینی کرد. نقش خیلی خیلی کوچکی که باران فقط در آن میتوانست شوقش برای بازیگری را بیشتر کند و کمی تجربه بدست بیاورد. فیلمی از رخشان بنی اعتماد که موضوع آن، مثل همیشه به معضلات جامعه و زنان مرتبط بود و نشان دهنده ی حسادت و غیره واقع بینی بو.د فیلمی که بنده تصور می کنم تاثیرات بزرگی بر جامعه داشت. آننجا باران نقش خواهر عروس را بازی میکردو ولی کن نقشش ، نقشی برای دیده شدن نبود.


 

این داستان روایت آفاق، زنی میانسال، با گذشته ای تباه و تاریک است، ‌با مرد جوانی به نام عادل که بناچار او را به عقد خود در آورده. از طریق دزدی امرار معاش می کنند. عادل با دختری به نام نرگس آشنا می شود و آفاق با عادل توافق می کند که خود را مادر او وانمود کند و به خواستگاری نرگس برود. آن دو ازدواج می کنند و عادل در حین یک دزدی دستگیر می شود. در طول حبس،‌ آفاق به سراغ نرگس می رود و هر دو با یکدیگر همدلی می کنند. وقتی که عادل آزاد، و رازش برملا می شود،‌ به تحریک آفاق و همراه یعقوب مال خر پیر آنها تصمیم به یک دزدی کلان می گیرند تا با آن پول برای همیشه به شهری دیگر بروند. یعقوب دستگیر می شود اما عادل و آفاق می گریزند. طی کشمکشی در یک بزرگراه میان این دو و نرگس (که می خواهد پولها را تحویل بدهد)،‌ نرگس تصمیم می گیرد برای همیشه آنها را ترک کند. عادل نیز در پی او می رود و آفاق ناامید و پاکباخته می میرد،‌ چیزی میان خودکشی و تصادف.



گذشت و گذشت فیلمی که باران را وارد دنیای بازیگری کرد، روسری آبی نام داشت. صنوبر کوچولو در کنارعزت الله انتظامی - فاطمه معتمدآریا - جمشید اسماعیل خانی - نعمت الله گلجی و گلاب ادینه که روایت گر ، رئیس کارخانه‌ای در جنوب شهر، عاشق یکی از دخترهای کارگر کارخانه می‌شود و دختر هم که نان‌آور یک خانواده، با مادری معتاد و برادری قاچاقچی است، به عشق رئیس کار خانه که فرد مسنی است جواب مثبت می‌دهد. اما فرزندان رسول(رئیس کار خانه) به هیچ وجه با این وصلت موافق نیستند. در نهایت رسول تمام دارایی‌اش را به فرزندانش می‌بخشد و به سراغ نوبرکردانی،کارگر کارخانه، می‌رود

که باران کوثری در اینجا هم نقشی محوری دارد، ولی کن اسم فیلم از روی روسی ابی او روسری آبی نامیده می شود. او در این فیلم، نقش صنوبر خواهر نوبر کارگر کار خانه است که تقریبا 7 یا 8 سال دارد. نقشی که در تمام لحظات فیلم، در کنار فاطمه معتمد آریا بود. ولی کن جسارت دیده شدن را به خود نشان نمی داد و در تمام فیلم، زیر سایه ی او قرار داشت.



فیلمی بعدی او که حدودا 11،12سال داشت، فیلمی با نام بانوی اردیبهشت بود. و باران باز هم نقشی کمتر از 1 یا 2 دقیقه بر عهده داشت، ولی این بار به صورت مستقل جلوی دوربین رفت. نقش کودکی که مادرش در زندان است و او با خواهر و برادرش زندگی می کند. او در این فیلم دقایقی چند به بیان زندگی خود برای مستند سازی می پردازدو صصبتهای او انقدر شیرین و زبانش انقدر گویا است که آن چند ثانیه، انسان انگار غم چند ساله او را میکشد.



فیلم بعدی باران، که مستندی بر انتخابات بود، با وقفه ای چند ساله همراه بود.در فیلم، او 16 سال داشت و برای انتخابات ریاست جمهوری، برای سید محمد خاتمی تبلیغ می کرد. فیلمی که نشان دهنده ی قل قل های روحی او برای بزرگ شدن بود. او می خواست خودش باشد و مادرش هم هنوز پشتش را داشت و همراهیش می کرد، که نکند فرزند تازه پای او در عرصه هنر به زمین بخورد. او در این مستند فقط برای خودش و خواسته هایش است و کمتر به دوربین توجه می کند و شاید نتوان این فیلم را در کنار کارنامه هنری او به حساب آورد. ولی دیدن این فیلم با حرفهای جوانان و لبخندهای باران بسیار خاطره انگیز است.



فیلم بعدی او که در همان سال ساخته شد، زیر پوست شهر نام داشت و در کنار باران کوثری، شالیزه عارف پور زیر پوست باران را که مستندی از پشت پرده و زندگی باران در کنار بازیگری اوست نشان می دهد که باران راه رفتن را آموخته و کمتر به کمک نیاز دارد. او در این فیلم در کنار گلاب آدینه که کارگر کارخانه نساجی است و محمد رضا فروتن که نقش برادرش را دارد و قصد به ژاپن رفتن را دارد، از سوی دیگر شرکت اخذ ویزا هم تقلبی از آب در می آید و اخر هم وارد مسائل مواد مخدر و قاچاق می شود و بعد از این که برادرش علی تمام مواد را به باد داد افراری میشد و محسن قاضی مرادی که نقش پدر علیل و مریض او را دارد .


 

و مهراوه شریفی نیا (معصومه) در نقش دوست باران(محبوبه) ، که به علت سخت گیری برادرش از خانه فرار می کند، ایفای نقش می کند. او در این فیلم فقش پرر نگ تر و قابل دیده شدن بیشتری دارد و خوب تواناییهایش را نشان می دهد. نقش دختری شیطان، ولی حساس، دلواپس خواهر دوست و مادر و برادر خود که شیرینی خاصی به فیلم می دهد و با حذف شدن او از فیلم، احتمال اینکه فیلم به منزلتی که دست یافته است، دست بیابد، کم بود. او در این نقش اولین جایزه مطرح خود، که دومین بازیگر کودک و نوجوان سال بود را نصیب خود کرد، که حاکی از بازی زیبا و به یاد ماندنی او بود.




او اکنون وارد چالش های ذهنی خود برای مستقل شدن شده است.17 سال دارد و اولین فیلم خود را بعد از چند سال، مستقل از پدر و مادر خود به اسم رقص در غبار، به کارگردانی اصغر فرهادی بازی می کند. او در این نقش نشان دهنده دختری به نام ریحانه است که با نظر ازدواج می کند، ولیکن علی رقم میا باطنی خود به خاطر حرفهایی که نظر در باره مادر او شنیده بود، از هم جدا میشوند و نظر در سبب تهیه مهریه او به سراغ مارگیری میرود و به خاطر عشق او به ریحانه و تلاش برای زندگی بهتر او، برای تهیه اولین قست مهریه خود که ریحانه در ابتدا با داشتنش مخالفت کرده بود، یک انگشت خود را از دست می دهد. در این فیلم فرامزقریبیان نیز به هنر نمایی در کنار یوسف خدا پرست (نظر) پرداخته است. البته نقشی در مقابل باران کوثری، نداشته است.



باران با این بازی، دیگر به قوت قلبی برای مستقل شدن رسیده بود و دیگر کارگردانها او را عضوی جدا از پدر و مادرش قلمداد کردند و این بار نوبت سیروس الوند بود که با برگ برنده به سراغ باران 18 ساله بیاید و او برای نقش برکت خود را آماده کرد. دختری گل فروش که برای تامین خانواده و پدر معتاد و خواهر و برادر صغیر خود دست به کارهایی می زند که جان خود را به خطر می انداخت، ولی اینار او خود را جلوی ماشین آرمان سیرتی(فریبر عرب نیا) می اندازد و آن نقطه ی شروع فیلم است و او را وارد خانواده و مشکلات آرمان سیرتی می کند. او مدیر یک آژانس هواپیمایی است که قصدش بالا کشیدن پول های مردم و پاسپرد های آنها ست، ولی کن در شبی که فردایش پرواز دارد با برکت تصادف می کند و به زندان می رود. ولی با قید وثیقه آزاد می شود و برکت هم که از غلام(آتیلا پسیانی) خط می گیرد، در پی گرفتن پول از آنان است که در آخر به ازدواج او با آرمان سیرتی کشیده می شود و به دلایلی به زندان می افتد و ارمان برای ازادی او خود را به معرفی می کند. نقطه پایان فیلم هم به عقیده ی نگارنده، زیباترین بخش فیلم بود.


 

در این فیلم، محسن قاضی مرادی - مختار سائقی - معصومه تقی پور - مهرانه مهین‌ترابی نیز به ایفای نقش می پردازند.



اولین بازی باران کوثری با کارگردانی لطیفی، در فیلم خوابگاه دختران است. او 19 ساله شده است و مسیر زندگیش را مشخص کرده و علاقه ی بیش از حد او به بازیگری و استعداد زیادش غیر قابل انکار است.


 

خوابگاه دختران انگار چراغی روشن بر جاده حرکت او گذاشت. خیلی ها اولین شناختشان را با او در این فیلم به دست آوردند. او در این فیلم انقدر طبیعی بازی میکند که انسان به راحتی خودش را جای او می گزارد، با او جلو می رود و انقدر معصوم است که گاهی دلواپس او نیز می شود. دختری شجاع، نترس و عاشق فرهاد. قبولی در دانشگاه، او را به سر کوه می برد و او در آنجا با مشکلاتی که از روی کنجکاوی برای خود درست می کند، دستو پنجه نرم می کند. کمتر کسی را میتوان پیدا رد که این فیلم را ندیده باشد. فیلمی که جز پر فروش ترین فیلمای سال 83 شد. فیلمی خوش ساخت و جذاب. کمتر فیلم ایرانی را میتوان یافت که مانند خوابگاه دختران، بیننده را تا آخرین لحظه مضطرب و هیجان زده نگه دارد.

باران در این فیلم نشان داد که دیگر می تواند،مشتقل ادامه ی راه را برود. در این فیلم او با نگار جواهریان - مجید صالحی-

صادق صفایی - خشایار راد - اسماعیل پوررضا - خسرو احمدی - مریم بلالی مقدم - پروین میکده - افسانه ناصری - فرحناز منافی ظاهر، هم بازی بود.


 

او با این فیلم کاندیدای دریافت لوح زرین بهترین بازیگر زن سال 84 نیز شد.


 

در همان سال، باران مجددا" در یک فیلم به کارگردانی مادرش بازی کرد. نقش می گل، دختری شمالی که لهجه اش به قول خودش زیاد خوب از آب درنیامد و خیلی تهرانی شده بود. نقش او در کنار فاطمه معتمد آریا انقدر کم رنگ شده بود که زیاد به چشم نمی آمد. گیلانه، هشتمین ساخته رخشان بنی اعتماد، روایت گر زنی به نام گیلانه است که بسیار برای فرزندانش تلاش میکند. این فیلم 2 سال پیش در شبکه 1 سیما نیز نشان داده شد. فیلمی که روایتگر دوران قبل از جنگ و دوران بعد از جنگ ومشکلاتی که جنگ برای ما ایجاد کرد، است.


 

در این فیلم باران کوثری با فاطمه معتمد آریا و بهرام رادان بازی می کند. نقش بهرام رادان جانباز شیمیایی و قطع نخایی است که مادرش هنوز برای داماد شدن او ارزو دارد فیلمی زیبا به روایت رخشان بنی اعتماد.



فیلم بعدی او، نسل جادویی نام داشت. این فیلم با بازی باران کوثری - رامبد جوان - هدیه تهرانی نگار جواهریان و.... روایتگر جوانانی است که دارای قدرت های فوق العاده ای هستند. فیلمی فانتزی. اما متاسفانه هنوز مجال اکران پیدا نکرده تا از جزئیاتش، خبر های بیشتری داشته باشیم. ما نیز چشم انتظار اکران شدنش هستیم. تهیه کننده آن جهانگیر کوثری می گوید که فیلم، پروانه اکران دارد، ولی ما نمی دانیم چرا اکران نمی شود!



سال 84، سالی پر کار برای باران بود. او از یک طرف خود را در گروه فیلم تقاطع جا داده بود و در آن نقش کوچک ولی جامعی داشت. نقش دختری که عروسک گردان شرکت بیمه است و طی لج ولج بازی جوانانه در اوایل فیلم جان خود را از دست می دهد. شاید احساس ترین لحظه ی فیلم، همان لحظه ی فقط اتوموبیل او به پایین است.


 

ابوالحسن داودي فیلمی جالب وبسیار خوب، بعد از نان وعشق و موتور هزار ساخته بود. فیلمی که خوب دیده شد و با جلوه های ویژه و فیلمبرداری و تدوین بسیار خوب بهرام دهقانی، جزو پر خرج ترین فیلمهای سینمای ایران است. باران کوثری خود درباره ی حضورش در این فیلم گفته : من فقط برای اینکه در این گروه باشم، بازی در آن را قبول کردم.


 

از بازیگران مطرح این فیلم می توان به بهرام رادان - بیژن امکانیان - فاطمه معتمد آریا - باران کوثری - خاطره اسدی - سروش صحت و... اشاره کرد. که هر یک در جایگاه خود، خوب ظاهر شدند.



در این سال، باران مشغول به ایفای نقش به یاد ماندنی خود در فیلم خون بازی بود. بسیاری از منتقدان بر این باورند که بنی اعتماد این فیلم را برای اینکه سکوی پرشی برای دختر 20 ساله خود باشد، ساخته است. که البته خود باران در جواب می گوید که بنی اعتماد فیلمی را نمی سازد که صرفا فقط به عنوان سکوی پرش کسی باشد و این گفته را کمی مردود به حساب می آورد. به هر حال خواسته یا نا خواسته، این فیلم سکوی پرتابی برای باران بود. سکویی که به باران پرواز کردن را یاد داد و او را متکی به نفس خود کرد. فیلمی که کمتر کسی بود که بازی زیبای باران در آن را را انکار کند. نقش معتادی که رنج کشیدنش را به ما منتقل می کرد و گاهی انسان را به این فکر می انداخت که چقدر گریم زیبای میرکیانی، به بهتر در آمدن این نقش کمک کرده است. چهره ای نه چندان دلچسب و داغون شده و خسته از اعتیاد.



اگر بخواهم درباره خون بازی بگوییم، باید ساعت ها بنویسم. از آنجا که فیلم از همه لحاظ داری نقاط قوت بالایی بود، ولی کمی فیلم نامه او گنگ و بی رمق بود و ما از فیلم نامه انتظار بیشتری داشتیم. به نظر، اگر فیلم در همانجا که سارا بعد از گشتن دنبال مواد خود در مرداب بیهوش می شود و صحنه بعد که پشت ماشین مادرش دراز کشیده و موبایلش زنگ می خورد، زنگ موبایل به آهنگ آخر و تیتراژ پایانی فیلم وصل می شد و آنجا فیلم تمام می شد، شاید فیلم زیبا تر می شد و نشان می داد که سارا هیچ وقت به آسایشگاه نمیرسد یا به تهران بر می گردند. از آنجا که دو فیلم سنتوری و خون بازی آخرشان به موضوع آسایشگاه ختم می شود، به عقیده ی نگارنده، کمی ما را از واقعیت دور می کند.


 

این فیلم که بازی خوب بیتا فرهی و مسعود رایگان را نیز به دنبال داشت، توانست جوایز زیادی را به دست بیاورد که به واقع،شایسته اش بود.


 

باران کوثری برای بازی در این فیلم، برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن، از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر و تندیس زرین از یازدهمین جشن خانه سینما و کانید بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره آسیا پاسفیک شد البته نباید سایرعواملی که باعث شدند باران در این فیلم بهتر و بیشتر مطرح شود را از یاد برد. در این مورد در ادامه ی پرونده، توضیح داده می شود.


 

کار بعدی او، تئاتری بود با نام در میان ابرها. از آنجا که نگارنده ی این مطلب، متاسفانه نتوانسته این تئاتر را ببیند، نمی تواند توضیحات کاملی در این مورد بدهد. ولی این تئاتر نشان دهنده زن حامله ومرد جوانیست که قصد خارج شدن از مرز را دارند و هر کدام برای خود دلایلی دارند. این تئاتر به کار گردانی امیر کوهستانی بود.



فعالیت بعدی باران کوثری، سریال صاحب دلان بود. که به عقیده ی نگارنده، این سریال، اوج بازیگری باران بود. او در این فیلم طوری خود را نشان داد که ملیون ها نفر را به وجد آورد. دختری لجوج، مهربان و دوست داشتنی. حرفهای زیبا و حرکات متین دختری با خدا ولی کن در عین حال قابل لمس. به قول خودش دینا اولین دختر چادری ای بود که قابل لمس بود. بنده در واقع، خود بعد از دیدن این سریال، به استعدادش ایمان آوردم. رابطه ی عجیب او با حسین محبوب، واقعیت غیر قابل انکاری را در ایفای نقش نزدیک نوه و پدر بزرگ به پدید آورده بود. دینایی که جز پدربزرگش، کسی را در دنیا نداشت که به او تکیه کند و عموی به قول خود دله دزدش هم کسی بود که نمی شد کوچکترین اعتمادی به او کرد و عموی پدرش که انسانی مال مردم خور بود و قرآن، عجیب داستانی شد که همه چشم ها را متوجه خود میکرد و بیش از پیش به زیبایی این مجموعه افزوده بود.


 

اگر این مجموعه، بعد از اکران خون بازی نمایش داده می شد، شاید دیگر باران انقدر که در خون بازی دیده شد، دیده نمی شد. مردم که دینا را عاشقانه دوست داشتتند، ناباورانه سارای خون بازی را دیدند واستعداد او را او را دریافتند و او را دختر سینمای ایران نامیدند.


 

باران درخشید. خوب هم درخشید و حتی در جشن 40 چراغ سال 85، جایزه ویژه ی محبوبیت رو از طرف جوانها گرفت و حالا باران محبوب شد و دوست داشتنی.



و بعد از آن که لطیفی از یافتن همچین استعدادی به وجد آمده بود، او را برای ساخته جدید خود با نام روز سوم دعوت کرد. و او هم برای جبران فرصتی که لطیفی برای نشان دادن استعدادش در اختیارش گذاشته بود، با جان و دل بازی در این فیلم را قبول کرد. اما این بار باران آنچنان که باید و شاید ندرخشید. لهجه ی ضعیف او که بعد از گیلانه تثبیت گر این بود که توانایی در تقلید لهجه را ندارد، بازی خوبش را زیر سوال برد. او در این فیلم در کنار پوریا پور سرخ و حامد بهداد و دیگر بازیگران، کمتر به چشم آمد. ولی شاید تفاوت سمیره و سارا و نشان داد آن دو در 1 دوره از جشنواره فیلم فجر که تثبیت کننده استعدادش بود، باعث شد که برای این فیلم هم در کنار خون بازی کاندید شود و سیمرغش به خاطر هر دو نقش آفرینی اش باشد.



می توان توفیق اجباری را یک سقوط اجباری برای باران در نظر گرفت. باران که بعد از درخشش در صاحب دلان و روز سوم، دیگر خود را مدیون لطیفی می دانست، نتواست پیشنهاد او را برای این فیلم رد کند و از سویی او همیشه به این نکته اشاره می کرد که دوست دارد در فیلم های طنز بازی کند. ولی این فیلم نه در حد باران کوثری بود و نه لطیفی. شکستی سخت برای هردو. شکستی نه از لحاظ مالی. بلکه شکستس تمام عیاز، از لحاظ هنری. این فیلم در اکران عمومی، فروش میلیاردی کرد. ولی ما از باران ورای این را انتظار داشتیم و حتی لطیفی.


 

نمی توان این فیلم را رد کرد، چون مردم دوستش داشتند ولی ای کاش....


 

این فیلم که روایت زندگی محمد رضا گلزار است و باران در آن نقشه سیمن، زن نداشته ی گلزار را بازی میکند، مورد استقبال عام قرارگرفت، ولی از لحاظ محتوایی، جایی برای بحث باقی نگذاشت و سینما شناسان را راضی نکرد.


 

از دیگر عوامل فیلم می توان به نیوشا ضیغمی که یکی از بهترین بازی های خود را کرد و رضا عطاران که او هم همچین عالی کار کرد نیز اشاره کرد.



کار بعدی باران، تئاتری بود با نام کوارتت.تئاتری که انسان از دیدن چند باره اش سیر نمی شود. باران کوثری - آتیلا پسیانی - حسن معجونی و مهین صدری، از جمله بازیگران این تئاتر هستند. تئاتری که روایت دو داستان را داشت. دو داستان که در هر دو، قتلی صورت گرفته بود. صورت معصوم کوثری و بیان احساسی او اشک را در چشم انسان جمع می کرد. نگارنده ی این مطلب، دز زمان یکی از اجراهای این تئاتر، آنجا بوده و از وجود این چنین هنرمندانی در میهن خود به خود بالیدم.



باران همچنان در این مدت فیلمهای کوتاه ومستندی مثل : ابله و این شهر هنوز بم نام دارد، حاشیه مرکزی باران وبومی و.... را بازی کرد که از آنجا که بنده درباره هیچ کدام، اطلاعات کاملی ندارم، از تشریح آنان معذورم.


 

او به تازگی در فیلمهای دایره زنگی - کتونی سفید و حیران بازی کرده و به زودی در فیلم میزاک نیز نقش آفرینی خواهد کرد. دایره زنگی برای اکران نوروزی آماده می شود و میتوان این فیلم جنجالی را به زودی دید و درباره ی بازی باران در آن صحبت کرد.کتونی سفید هم که گویا تجربه ی کوتاه و نه چندان دلچسبی برای باران بوده که به خاطر پدرش(که تهیه کننده ی این فیلم است) بازی در آن را پذیرفته. با توجه به محتوای کانونی فیلم، بعید است که این فیلم بتواند اکران عمومی گردد. لا اقل به این زودی ها بعید است. باران کوثری در اردیبهشت ماه، برای اجرای دوباره ی کوارتت، به خارج از کشور می رود. برایش آرزوی موفقیت داریم.

 
سینما پرده - پریا پرنوری
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 8:53 PM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page