تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

 عکس و گفتگو با رضا ایرانمنش و دخترش  

سینمای روز-زماني كه براي مصاحبه وارد دفتر كارش شدم، باورم نمي‌شد كه اينجا تهران است. باورم نمي‌شد كه بيست سال از جنگ گذشته. فقط صداي خمپاره‌ها را نمي‌شنيدم. پيش خودم گفتم: آيا مي‌توان باور كرد هنوز هم بچه‌هايي از جنگ وجود دارند كه بوي شهيد باكري را بدهند؟
در همين حال بودم كه منشي دفتر گفت: ببخشيد آقا اگر داخل رفتيد، در مورد جنگ و مجروحيت ايشان كمتر صحبت كنيد!

m-202-1-71.jpg

با تعجب گفتم: من به خاطر همين آمدم. ايشان به تازگي فيلمي در خصوص جانبازان شيميايي ساخته‌اند كه من هم به همين دليل با ايشان قرار مصاحبه گذاشتم. منشي گفت: اينها همه درست ولي آقاي ايرانمنش به علت مصدوميت شديد شيميايي، خونريزي معده دارند و قرار است چند روز آينده در بيمارستان آتيه تهران بستري شوند و حال مساعدي ندارند.

m-202-1-72.jpg

او هنوز پلاك‌هاي شهداي عمليات والفجر 8 و كربلاي 4 را نزد خود نگهداري مي‌كند و در خصوص فضاي دفتر كارش مي‌گويد: اين دفتر متعلق به شهداست و من هر روز با مشاهده تصاوير آنان به خود مي‌گويم: رضا، تو الان به واسطه خون شهدا پشت ميز كارت نشسته‌اي، پس راهي را انتخاب نكن تا شرمنده آنها شوي.و اي كاش برخي از مسئولان، سياستمداران، كسبه، بازاريان و تمام كساني كه به نوعي به اين ملت خدمت مي‌كنند، يادگاري از جنگ را پيش چشمان خود گذاشته تا هيچ‌وقت برخلاف راه شهدا اقدام نكنند.

سال 1346 در جيرفت كرمان متولد شد، مانند تمامي اهالي ديار جنوب خونگرم و مهربان، سخاوتمند و پرتلاش. دغدغه‌اش هنر بود و پيشه‌اش هنرمندي.سال 1369 مدرك فوق‌ليسانس كارگرداني را از دانشگاه تربيت مدرس كسب كرد. سال 1372 براي بازي در فيلم «سجاده آتش» كانديداي بهترين بازيگر نقش اول مرد جشنواره دوازدهم فجر شد، به طور كلي بازي در حدود 65 سريال و فيلم سينمايي را تجربه كرده و اخيرا نيز به دليل مساعد نبودن شرايط فيزيكي بيشتر به نوشتن فيلمنامه و تهيه‌كنندگي و البته كارگرداني پرداخته است.

اگر مي‌بينيد او بيشتر در آثار جنگي حضور دارد به اين دليل است كه ارسطو مي‌گويد: «هنرمند زماني موفق خواهد بود كه مخاطب را به حس همذات‌پنداري برساند و اين مهم ميسر نمي‌شود مگر آنكه هنرمند غرق در نقش باشد»، پس بي‌ترديد بازي هنرمندي كه نقش را با تمام اجزاي بدنش تجربه كرده، بيشتر به دل خواهد نشست و مسلما رضا ايرانمنش بازيگر محبوب سينما و تلويزيون ايران كه هنوز يادگارهاي جنگ در بدنش هر چند وقت يك بار او را به بيمارستان مي‌كشاند به اين موضوع كاملا واقف است. او ماه پيش باز هم راهي بيمارستان شد و خاطرات ايثار و از خودگذشتگي را مرور كرد. هر چند براي گفتگو با وي كه بدون هيچ ريا و تزوير و چشمداشتي قهرمانانه جنگيد، نياز به دليل نبود اما بار ديگر به بهانه احوالپرسي پاي حرف‌هايش نشستيم و چه خوش گفت خواجه شيراز كه رضا ايرانمنش مصداق عيني آن در روزگار ماست:

«زيربارند درختان كه تعلق دارند

اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد»

از زير يقه پيراهنش يادگاري‌هاي گاز خردل را مي‌توانستي به وضوح مشاهده كني.

و آن زنجير نقره‌اي رنگ چيزي نبود جز پلاكي كه هنوز بر گردن خود آويخته بود.

او در عمليات‌ والفجر مقدماتي، والفجر 3، والفجر 4، كربلاي 1، كربلاي 2، كربلاي 4، مرصاد و فاو شركت داشت و در عمليات والفجر 8 به علت استشمام گاز خردل به درجه رفيع جانبازي نائل آمد.

زماني كه از رضا ايرانمنش سوال كردم شادترين لحظه زندگي تو چه زماني بوده است؟ صندلي خود را چرخاند و پشت به من بدون صدا گريه كرد كه اين لحظه را به خاطر دلبستگي و اتصال او به دوران دفاع مقدس هيچ وقت فراموش نخواهم كرد.

گفت: به این تصویر نگاه کن!

و من با تعجب به یکی از تصاویری که روی دیوار دفترش نصب شده بود، نگاه کردم؛ آنها چند پاسدار بودند!

رضا گفت: آیا مي‌توانی تشخیص بدهی کدام یک فرمانده است؟

می‌دانی کدامشان سرباز است؟

اگر الان آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد فقط به خاطر همین رشادت‌ها و خون‌هایی است که در هشت سال دفاع مقدس ریخته شده است. برای ساخت یک فیلم دفاع مقدس باید ده‌ها نفر را دید و واسطه کرد ولی برای ساخت فیلم‌های بی‌محتوا و پوچ میلیون‌ها تومان سرمایه‌گذاری و سریعا اکران و پخش مي‌گردد.

به نظرش، لذت زندگي را از خانواده‌اش سلب كرده و آنها آنقدر صبورند كه خم به ابرو نمي‌آورند.همسرش را حضور خدا در كنارش و علي و غزل را دو هديه باارزش از جانب پروردگار متعال براي زندگي دنيوي خود محترم مي‌شمرد.

چهارده سال بيشتر نداشت كه راهي جبهه‌هاي جنگ شد اما به راستي او از جنگ چه تصويري در ذهن داشت كه اين چنين عطاي زندگي را به لقايش بخشيد و رفت؟

چه تصويري از مرگ در ذهنتان ساختيد؟

ايرانمنش: چهار سالم بود كه يكي از بچه‌هاي فاميل فوت كرد و من با همون سن كم شاهد تمام مراحل غسل او بودم، آرامش او در آن لحظات هرگز از ذهنم پاك نمي‌شه. هميشه به اين مقوله صادق، راستگو و عزيز فكر مي‌كنم و برايم عزيزتر از زندگي است. دوست دارم هر چه زودتر از ايستگاه زندگي بگذرم و به آرامش حقيقي برسم.

اما فكر كردن زياد به مرگ، نااميدي و ناشكري نمي‌آورد؟

ايرانمنش: شهيد باكري در وصيت‌نامه‌اش نوشته: بچه‌هايي كه در جنگ حاضر شدند پس از جنگ به سه دسته تقسيم مي‌شوند، اول شهدا، دوم كساني كه از جنگ سالم بر مي‌گردند و ممكن است غرق در دنيا و ماديات مي‌شوند و صداقت و خاكي بودن آن دوره را فراموش مي‌كنند و سوم كساني كه شهيد نشدند اما دنبال ماديات هم نمي‌روند و در غم فراق به سر مي‌برند و در حسرت جا ماندن از قافله آنقدر مي‌مانند تا دق كنند. تا امروز اميدوار هستم كه جزء دسته سوم بوده باشم، اما دنيا آنقدر فريبنده است كه امكان گرفتار شدنم هست، دوست دارم پيش از آنكه به دسته دوم بپيوندم به آرامش برسم.

چه سالي ازدواج كرديد و حاصل اين ازدواج؟

ايرانمنش: سال 65 ازدواج كردم و حاصل اين زندگي پسري بيست ساله و دختري يازده ساله است.

و نقش خانواده در زندگي شما؟

ايرانمنش: گويند «سنگ لعل شود در مقام صبر/ آري شود وليكن به خون جگر شود،»

اين خانواده است كه همراه با من دردهاي شبانه را تحمل مي‌كند و دم بر نمي‌آورد. همسرم هميشه برايم نمونه‌اي خوب از صبر و ايثار است، من بيشتر ماه‌هاي سال را عوض اين‌كه در خانه باشم در بيمارستان سپري مي‌كنم، از اين رو نقش آنان در زندگي من وصف‌ناشدني است.

دخترها معمولا ارتباط نزديك‌تري با پدر دارند. دخترتان با اين قضيه چطور كنار مي‌آيد؟

ايرانمنش: بيشترين اعتراض را در اين زمينه اولياي مدرسه او مي‌كنند، از اين بابت كه در سال چندين بار تماس مي‌گيرند تا كاري كنيم دخترم كمتر با حال و روز من ارتباط پيدا كند چون او از زماني كه با دفتر نقاشي آشنا شده مدام پدر مجروحش را با زخم‌هاي زياد به تصوير مي‌كشد و هر وقت خبري را مبني بر شهادت جانبازان مي‌شنود به شدت از لحاظ روحي به هم مي‌ريزد و هميشه مضطرب است ‌كه روزي پدرش نيز اين‌گونه رخت سفر ببندد.

آيا براي گراميداشت كساني كه از خود گذشته‌اند تنها يك هفته با عنوان دفاع مقدس كافي است؟

ايرانمنش: در اين مورد فقط بايد فرهنگسازي شود تا نسل‌هاي بعد هم با ارزش‌ها آشنا شود. در تمام كشورهايي كه دوره‌اي را در جنگ بوده‌اند تنديسي به ياد سربازان جنگ ساخته‌اند، ما نمي‌توانيم با توليد تنها چند فيلم كه سالي چند ده بار آنها را مي‌بينيم حق مطلب را ادا كنيم. اگر ما همه روزهايمان را به آنها اختصاص دهيم باز هم كاري نكرده‌ايم هر چند هيچ كدام از قهرمانان جنگ احتياج به ترحم ندارند، آنها وقتي از جانشان گذشتند يعني از همه چيز گذر كردند.

يك خاطره از روزهاي جنگ برايمان تعريف مي‌كنيد؟

ايرانمنش: دوست دارم نحوه شهادت بزرگمردي را برايتان بگويم كه چنان روح بزرگي داشت كه بر كالبدش سنگيني مي‌كرد. او سيزده سال بيشتر نداشت و با ترفند خاصي به جبهه آمده بود، شب عمليات بچه‌ها بايد از ميدان مين مي‌‌گذشتند بر اثر رويدادي اين مهم اتفاق نيفتاد، زمان كم بود و كار دشوار، در اين زمان مجيد كمالي همان نوجوان سيزده ساله مدام اصرار مي‌‌كرد كه همراه گروه باشد اما اجازه حضور نمي‌يافت. سرانجام داوطلبانه بدون اين‌كه كسي متوجه شود روي سيم‌هاي خاردار خوابيد و گوني را به دور خود پيچيد و بچه‌ها يكي‌يكي بدون اطلاع پاهايشان را روي وجود نحيف اين نوجوان سيزده ساله گذاشتند و رد شدند به گمان اين‌كه گوني پر از شن است اما صبح تكه‌هاي گوشت مجيد كمالي كه با سيم‌هاي خاردار گره‌خورده بود، ديده شد در حالي كه او دم بر نياورده بود مبادا كسي متوجه و عمليات متوقف شود، واي خداي من آنان ديگر كه بودند.

الان مشغول چه كاري هستيد؟

ايرانمنش: الان هم بحمدا... يك دفتر فيلمسازي دارم و فيلم‌هايي را در زمينه دفاع مقدس كارگرداني مي‌‌كنم، تا الان هم با حمايت مهندس ضرغامي توانسته‌ام چند فيلم را در تلويزيون نمايش دهم.

محبوبه نصیری

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 9:9 PM |
 *شخصيت هاي برگزيده و تاريخي و به ياد ماندني تاريخ سينماي ايران*

سینمای روز-1- حميد هامون( خسرو شکيبايي در فيلم هامون اثر داريوش مهرجويي1369)

ad_22_15_0.jpg

آن سالها هنوز خسرو شکيبايي بازيگر گمنامي بود که البته گاه گاهي جرقه هايي از درخشش را زده بود . داريوش مهرجويي که هيچ وقت در انتخاب بازيگرانت دچار خطا نميشود نقش پيچيده حميد هامون را به شکيبايي مي سپارد و شکيبايي چنان هامون را خلق ميکند که به جرات يکي از ماندگار ترين شخصيت هاي تاريخ سينماي ايران ثبت ميشود.به قول کيومرث پوراحمد :« تو هميشه به روزي . حميد هامون.با همان آشفتگيها و عصبيتها و خريت هايت هميشه در خاطره ها مي ماني…»

ديالوگ به يادماندني از حميدهامون: « لاکردار اگه بدوني هنوز چقدر دوست دارم»

2- مش حسن( عزت اله انتظامي در فيلم گاو اثر داريوش مهرجويي134 

گفته اند که(1) در پديده بودن و پديده شدن نقش مش حسن سه نفر نقش داشته اند:

1- غلامحسين ساعدي نويسنده داستان عزاداران بيل. که فيلم گاو براساس چهارمين داستان از اين مجموعه داستان خلق شد. و در واقع يکي از ماندگارترين اقتباس هاي ادبي تاريخ سينماي ايران همين فيلم گاو است.

2- داريوش مهرجويي . کارگردان فيلم گاو.

3- عزت اله انتظامي بازيگر نقش مش حسن. شما را به خدا دقت کرده ايد عزت اله انتظامي در فيلم گاو معجوني از انسان و حيوان بود؟ آنهم حيواني که کراهت حيواني ندارد . بلکه معصوميتي در اين انسان – حيوان وجود دارد که با همه خشونت در رفتارش تماشاگر با او همدردي ميکند. نزديک به 40 سال از خلق اين شخصيت داستاني – سينمايي تاريخ سينماي ايران ميگذرد و به قول يکي از منتقدين سينماي ايران (2)کم کم نام مش حسن از خالقانش ( ساعدي- مهرجويي – انتظامي) فراتر ميرود. چرا که از ماندگار ترين شخصيتهاي تاريخ سينماي ايران است.

ديالوگ: « من مش حسن نيستم . من گاو مش حسنم!»

3- سيد(بهروز وثوقي در فيلم گوزنها اثر مسعود کيميايي1354)

… گوزنها بدون سيد گوزنها نميشد و وثوقي هم بدون کيميايي اسطوره نميشد . حقيقت اين است که بعد از وثوقي ديگر هيچ کس نتوانست جاي او را در سينماي کيميايي بگيرد و سيد به يکي از مهم ترين نقشهاي کارنامه حرفه اي اين دو تبديل شد.(3)

4- قيصر( بهروز وثوقي در فيلم قيصر اثر مسعود کيميايي134 

ad_22_15_1.jpg

 

 

5- نايي جان( سوسن تسليمي در فيلم باشو غريبه کوچک اثر بهرام بيضايي1365)

6- علي خوش دست ( سعيد راد در فيلم تنگنا اثر امير نادري1352)

7- مجيد ظروفچي ( بهروز وثوقي در فيلم سوته دلان اثر علي حاتمي1356)

8- خورشيد ( داريوش ارجمند در فيلم ناخداخورشيد اثر ناصر تقوايي1366)

9- اميرو( مجيد نيرومند در فيلم دونده اثر امير نادري1363)

10- سيما رياحي( هديه تهراني در فيلم شوکران اثر بهروز افخمي 1379)

 

 

سيما رياحي از اولين نقشهاي زن در سينماي ايران بود که شخصيت مهجور و معصوم زن ايراني را نداشت. گرچه سرانجام دردناکي برايش رخ ميدهد اما تقريبا براي نخستين بار يک چهره دووجهي از شخصيت زن در سينماي ايران ميديديم که ظاهر تهديدآميزو اغواگري دارد و در برابر مرد کرنش ندارد . که البته نوع خاص بازي هديه تهراني در ارائه چنين تصويري بدون ارتباط هم نيست.

11- هالو( علي نصيريان در فيلم آقاي هالو اثر داريوش مهرجويي1349)

12- حاج کاظم( پرويز پرستويي در فيلم آژانس شيشه اي اثر ابراهيم حاتمي کيا1376)

شخصيتي که براي دفاع از حقوق حقه يک مجروح جنگ در حالي که آرمانهايش را( که براي آنها عمري را جنگيده و دوستان و رفقا و همسنگراني را از دست داده) در معرض نابودي ميبيند رو در روي مردم و نيروي انتظامي مي ايستد و حرفهاي دل اهالي جبهه و جنگ را بازگو ميکند. البته تا اينجا شايد جالب نباشد. قضيه وقتي زيبا ميشود که ديگران با او همراهي و همدلي نميکنند و در اين بين بسياري از اعتقادات حاج کاظم مربي زمان جنگ به شکل جدي به چالش کشيده ميشود.اگر بگوييم حاتمي کيا و پرستويي در برهه اي وامدار و مديون آژانس شيشه اي و حاج کاظم بودند سخن گزافي نگفته ايم.

ديالوگ: « من واسه صبرتون يه ياعلي ميخوام. همين.»

13- ميم( گلشيفته فراهاني در فيلم درخت گلابي اثر داريوش مهرجويي1377)

اقتباس ادبي موفق از کتاب درخت گلابي اثر گلي ترقي. ميم از بيادماندني ترين شخصيتهاي سينماي ايران است.معشوقي قابل درک. خصوصيات ميم را مرور ميکنيم:

شاعر – خيالاتي – سرخوش – بي تفاوت – کتاني پوشيدنش خاص است و گاهگاهي سيگار هم ميکشد!!

هشت سال از محمود ( که ديوانه وار او را دوست دارد) بزرگتر است و در برابر ديگران از آزار دادن محمود لذت ميبرد. صدالبته در پرورش چنين شخصيت جذابي گلي ترقي – داريوش مهرجويي و گلشيفته فراهاني هرسه نقش داشته اند.

ديالوگ:« اگه يه روز سواري / اومد ز سبزه زاري / … / بهش بگين کاکل زري / دير اومدي مرد پري.»

14- رضامارمولک( پرويز پرستويي در فيلم مارمولک اثر کمال تبريزي1383)

عبور از خطوط قرمز . يا به بين ديگر حرکت بر روي خطوط قرمز. اين از عهده کمال تبريزي خوب بر مي آيد. يکبار در ليلي با من است با رزمندگان خط مقدم به خوبي شوخي کرد و در واقع چهره ها و شخصيتهاي واقعي را نشان داد که در بازگوکردن و نشان دادن آنها ابا وجود داشت. و اينبار رضا مارمولک در لباس روحانيت.

بسياري ديالوگهاي طنزي که ديدن و شنيدن آنها بر روي پرده سينما ممکن نبود با بازي روان و زيباي پرستويي در لباس روحانيت براي نخستين ( و تاکنون آخرين) بار ممکن شده بود و البته ميدانيم که خودماني تر شدن با بزرگ ترها ميل همه ما ايرانيهاست. رضا مارمولک در لباس روحانيت شخصيت فراموش نشدني سينماي ماست . به خصوص جايي که ميگفت: عزيز دل برادر!!

                                            

ad_22_15_5.jpg

 

ديالوگ:« محرم و صفر سرقت تعطيل و نجسي حرومه…»

15- ليلا ( ليلا حاتمي در فيلم ليلا اثر داريوش مهرجويي 1376)

احمد دستاران

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 6:8 PM |

سيدني پولاك درگذشت

از نسل بزرگان سينما يكي ديگر هم كم شد.

 

سیدنی دنیا را کمی بهتر کرد، سینما را کمی بهتر کرد و حتی ضیافت شام را کمی بهتر کرد. جای خالی او کاملا احساس خواهد شد.

                                                                                            "جورج كلوني"

 

 

سینمای روز- انگار سال جاري ميلادي براي سينماگران سال خوبي  نبود چرا كه در فهرست نام رفتگان اسامي بزرگاني همچون انتوني مينگلا ،اينگمار برگمن و چارلتون هستون ديده مي شود .

اين رويه درادامه اي ناخوشايند خود روز دوشنبه با مرگ ديگري پي گرفته شد تا سیدنی پولاك نفر بعدي ليست رفتگان لقب گيرد .

 لسلی دارت مدیر تبلیغات پولاک با اعلام این خبر گفت :اين سينماگرهالیوودی كه ۹ ماه پیش به تشخیص پزشك معالج خود به بیماری سرطان مبتلا شده بود، سرانجام در خانه خود واقع در لوس آنجلس  درحالي كه با بيماري اش دست وپنجه نرم مي كرد در سن ۷۳ سالگی در گذشت .

از پولاك آثار زيادي به يادگار، مانگار شده اند كه از آن ميان مي توان به توتسی، خارج از آفریقا، یاكوزا ، سابرینا وآنها به اسب‌ها شلیك می‌كنند نمي كنند؟ ، اشاره كرد.

وي طي بيش از چهار دهه فعاليت هنري خود كه اوج آن در دهه‌های 1980 و 1990 بود، با برخی از بهترین بازیگران هالیوود همکاری کرد يا براي برخي از بزرگان به ايفاي نقش پرداخت تا بدين گونه حس بازيگري اش را مثل بسياري از فيلمسازان ارضا كرده باشد .

يك روسي در قلب آمريكا متولد مي شود .

سیدنی پولاک اول ژوئیه 1934 در ایالت ایندیانا در یک خانواده آمریکایی روسی‌تبار به دنیا آمد و در دوران مدرسه دلبسته تئاتر شد.او بعدها به نیویورک رفت و در مدرسه نمایش نیبرهود در این شهر ثبت نام کرد.

پولاک هفت سال زیر نظر سنفورد مایزنر دوره‌های مختلف تئاتر را گذراند و در نهایت دستیار او شد ودر دهه 1950 پس از بازی در چند نمایش در برادوی تصمیم گرفت به کارگردانی روی آورد .

او از 1961 وارد تلویزیون شد و تا اواسط دهه 1960 چند مجموعه تلویزیونی کارگردانی کرد.

"شکار جنگ 1962 اولین فیلم پولاک در مقام بازیگر بود و او اولین فیلم خود را نيز

 در 1962 بر مبنای داستانی واقعی که "رشته باریک" نام داشت کارگردانی کرد . این ملک محکوم‌شده 1966 با بازی ناتالی وود و رابرت فورد و شکارچیان پوست سر آدم 1968 با نقش‌آفرینی برت لنکستر از دیگر فیلم‌های او در این دهه محسوب مي شود .

مجسمه هاي اسكار درراهند

او اولین باربا فیلم آنها به اسب ها شلیک می‌کنند، نمی‌کنند؟  با بازی جین فاندا نامزد اسکار بهترین کارگردان شد .

سيدني پولاك در اين دهه با  چهار فیلم جرمیا جانسن 1972، آنطور که بودیم 1973، سه روز کندور  1975 و سوارکار الکتریکی 1979 با ردفورد همکاری کرد  و موفقيت  هر چهار فیلم به لحاظ فروش توانست نام پولاک را به عنوان یک فیلمساز شایسته و قابل اتکاء مطرح كند تا اين آغاز راهي شود براي مراجعه تهيه كنندگان هاليوودي به او .  "یاکوزا" 1975 با بازی رابرت میچم یکی دیگر از فیلم های موفق او در این دهه محسوب مي شود.

اوج پختگي و مهارت

اين دهه براي پولاك به خوبي آغاز شد چه وی در سال ۱۹۸۲ برای فیلم غیبت مالیك برنده جایزه برتر جشنواره فیلم برلین گرديد . او در 1983 نیز با فیلم کمدی و بسیار موفق "توتسی" با حضور داستین هافمن و جسیکا لانگ یک بار دیگر نامزد دریافت اسكار شد اما اثر رومانتیک "ازدرون  آفریقا" با بازی مریل استریپ و رابرت ردفورد سال 1986 او را  برنده هفت اسکار كرد، خود او برای این فیلم اسکار بهترین کارگردانی و بهترين فيلم را دريافت نمود .

سالهاي تبحر و استادي

هاوانا 1990با بازی فورد، موسسه با بازی تام کروز، سابرینا 1995با حضور هریسن فورد، تلاقی اتفاقی قلب‌ها با بازی فورد 1999 و مترجم 2000با بازی نیکول کیدمن و شان پن از فیلم‌های آخر او در مقام کارگردان است كه  پولاک آنرا در سال 2005 جلو دوربین برد.

این فیلم محصول مشترک آمریکا، فرانسه و بریتانیا و ژانر آن جنایی و تریلر است فيلمي كه براي نخستين بار در سازمان ملل فيلمبرداري شد . گفتني ست کمدی رومانتیک پيشخدمت  آخرین فیلم پولاک هنوز روی پرده سینماهای جهان است.او در عین حال در سال‌های اخیر در تهیه و تولید بسیاری از فیلم های مستقل نقش داشت هر چند سال‌های آخر عمر بیشتر وقت خود را به بازیگری اختصاص داده بود و در فیلم‌های شوهران و همسران وودی آلن، بازیگر-رابرت آلتمن، مرگ برازنده اوست رابرت زمه‌کیس و چشمان تمام بسته استنلی کوبریک نقش‌آفرینی کرد وي همچنين در  آقای ریپلی بااستعداد و کلد مانتین -آنتونی مینگلا و مايكل كلايتون اثر توني گيلروي بازي كرده است .

ديگران از آخرين روزهاي كاري سيدني مي گويند

پولاک پائیز پارسال در درام قضایی "مایکل کلیتن" درباره کار‌ چاق‌کن یک شرکت حقوقی نقش رئیس کلونی را بازی کرد. این فیلم که پولاک یکی از تهیه کنندگان آن بود در هفت رشته از جمله بهترین فیلم نامزد اسکار شد .

مایکل آپتد، رئیس انجمن کارگردانان آمریکا درباره اين هنرمند گفت : سیدنی (پولاک) در فیلم‌های خود اجازه می‌دهد خود دیالوگ‌ها و احساسات یک صحنه صحبت کنند،صرف نظر از ترفندهای سینمایی، نگرش متفکرانه و تمرکز او بر داستان به تماشاگر اجازه می‌دهد در دنیایی که او خلق کرده زندگی كنند .

جورج كلونی كه در آخرين كار وي مايكل كلايتون با او همبازي بود  درباره این كارگردان برنده اسكار گفته‌ است: پولاك همواره در هر چیز حتی اگر شده بود به مقدار كم، بهترین بود، از فیلمسازی گرفته تا برگزاری یك ضیافت نهار.

گروه فرهنگ – شيرين رجبي(ارسالی از محمد بندر عباسی)

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 5:54 PM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page