واکنش وارونه
![]() |
سینمای روزـ ۱) در تحلیل محتوایی یک موضوع مثل فیلم، کتاب و... معمولاً سه گزاره بررسی می شود؛
▪ پیام
▪ فرستنده پیام
▪ گیرنده پیام.
مهم ترین شاخصه یک موضوع، پیام آن و مهم ترین اساس یک پیام، محتوا و سازوکار آن و همچنین برآیندها و معناهایی است که به مخاطب خود ارائه می کند. سپس فرستنده آن و خصوصیاتش و دست آخر ویژگی های گیرنده پیام و تاثیراتی است که از پیام می گیرد یا به عبارت بهتر تاثیراتی است که محتوای پیام بر گیرنده می گذارد. این نوشتار درصدد است تا ضمن تحلیل سریال طنز «چارخونه» از منظری روانکاوانه گزاره اول و سوم را پیرامون این سریال به تجزیه و تحلیل بنشیند.
۲) طنز چارخونه در مسیر پرفراز و نشیب خود که اینک چهار ماهگی اش را از سر می گذراند در حال گرائیدن به افول است. پس از خیزش خود در ماه ها و هفته های گذشته اکنون اوج را نیز پشت سر گذاشته و در سراشیبی عملکرد قرار گرفته است. از جمله عوامل افول این برنامه رفتارهای تکراری و یکنواخت شخصیت های متلون، اغتشاش رفتاری شخصیت ها و خارج شدن جریان آن از مسیر درام و افتادن به وضعیت سایکودرام و همچنین پرداختن بیش از حد به کلیشه های بی معنا و پست مدرنیستی است که حوصله مخاطبان خود را سر برده است.
۳) اگر قرار باشد بین ژورنال ها ارزشگذاری صورت گیرد و دسته یی ژورنا ل های علمی، پژوهشی، ترویجی، آموزشی و... نامگذاری شود که کارکرد تخصصی و ماندگار دارند و به بار آگاهی جامعه می افزایند و دسته دیگر تحت عنوان «نشریات زرد» اسم گذاری شوند که به عوض کار علمی و اثرگذار روح پویایی و تعمق را از مخاطب خود می گیرند و او را در سطحی از جریان روزمرگی شناور می سازند، باید به همین سان بین فیلم ها تفکیک قائل شد. با این حال دو گونه فیلم خواهیم داشت که همچون ژورنال های مذکور عمل می کنند. یعنی فیلم هایی که به مخاطب خود عمق نگاه و تامل وارگی می بخشند و او را به دالان ها، پیچ و خم ها و ناشناخته های زندگی می برند و به تجربه آن سوی آگاهی می رسانند و فیلم هایی که ژرفای نگاه را از مخاطب خود می دزدند و او را در حالتی از سرگرمی و رکود متوقف می سازند و صد البته پرمخاطب بودن این قبیل «زردها» نشانه موفقیت آنها نیست بلکه باید در ویژگی مخاطبان، تعدد سلیقه ها و شادکامی گمشده یی جست وجو کرد که افراد برای پیدا کردنش راه های آزمون و خطا را امتحان می کنند.
۴) روی سخن این نوشتار قطعاً با فرستندگان پیام نیست چه آنها به احتمال بسیار قوی معتقدند که رسالت فرهنگی خود را به انجام می رسانند و شادی را به خانه های مردم می برند. در این بین از دو سوال که به شدت ذهن را مشغول خود می کند نمی توان طفره رفت
▪ آیا این تنها راه بردن شادی به عرصه خصوصی افراد است؟
▪ این شادی بخشی به چه قیمت تمام می شود؟
طنز چارخونه هر چقدر هم که پربیننده باشد و اقشار مختلف را در دقایقی از شب به پای تلویزیون بنشاند، بی شک ارائه یک وضعیت بامعنا و بخردانه نیست. تنها مخاطب خود را چند صباحی به حواشی کم اهمیت یا بی اهمیت روزمره می برد و درنهایت یک شادی گذرا و مقطعی عاید بیننده خود می کند. البته به راحتی نمی توان منکر این امر شد که به هر حال بازتابی از واقعیت های جامعه است و شخصیت های آن نیز حضوری واقعی و ملموس دارند. اما سوال اینجا است که اگر بازتاب واقعیت های موجود است پس باید با ابراز تاسف گفت که اوضاع ناخوشایندی بر لایه های پیدا و پنهان اجتماعی ما حاکم است که نیاز به توجه و برنامه ریزی گسترده تری دارد.
۵) بی گمان انگیزه بنیادینی که اساس این نوشتار را پی افکنده است یک ابراز نگرانی و دفاعیه یی در حق روان شناسی است که در این مجموعه به بدترین شکل ممکن معرفی می شود. یکی از شخصیت های اصلی این سریال به نام «پرستو» در نقش یک دانشجوی روان شناسی ظاهر شده است و واژگانی را به کار می گیرد که حتی برای خود او هم قابل هضم نیست چه رسد به مخاطب عام و به گمان خود جامعه روان شناسی را نمایندگی و حمایت می کند. پرواضح است که روان شناسی متمایز از کاربرد اصطلاح های سنگین و ادا و اطوارهای بیجا است. همچنین فراتر از «پخ کردن»، «خاله بازی»، «توهمات فانتزیک»، «تمارض»، «رعشه انگشتان دست»، «تلون هیجانی» و «آشفتگی عصبی» است. این اوضاع صرفاً افکار عمومی را نسبت به روان شناس و روان شناسی بدبین و بی اعتماد می کند.
۶) چیزی که همچنان پارادوکس باقی می ماند این است که بالاخره طنز چارخونه ترویج نابهنجاری، دامن زدن به آسیب روانی و گسترش روان نژندی است یا رونمایی از آن است. رفتار نوسانی شخصیت های فیلم و ادبیات نامطبوعی که از آن استفاده می شود روند شخصیت پردازی فیلم را به سوی کلکسیونی از شخصیت های بیمار و هیستریک برده است؛ شخصیت هایی که برای دستیابی به خواسته های نامعقول شان راه و بیراه را با هم امتحان می کنند و کوبه هر دری را به صدا درمی آورند و با تمارض، پرخاشگری و ایجاد فضای هیستریانیک، از طرف مقابل امتیاز می گیرند.
۷) این واقعیت قابل انکار نیست که افراد از هر قشر و طبقه و با هر سن و سالی بینندگان مشتاق این طنز هستند. خیل پرسش های بی شماری که باز هم نمی توان از آنها فرار کرد این است که به راستی یک کودک و نوجوان بچه مدرسه یی چه الگو و سرمشقی از این حرکات و رفتارها می گیرد؟ و در زنگ تفریح خود کدام یک از این حالت ها را نمایش می دهد؟ شاید دوستانش را دور خود جمع می کند و به تعریف خاطره می پردازد؛ خاطره یی که هیچ قرینه یی در واقعیت ندارد و ذهن اوست که کم کم به سوی خیالبافی و دروغگویی پیش می رود. مهم تر از آن، شاید برای سهل انگاری در انجام تکالیف مدرسه خود را به تمارض بزند و خانم معلم را «مادرجان» صدا کند تا توجه او را جلب کند و یک بزرگسال چه می آموزد؟ استفاده از مکانیسم دفاعی «واکنش وارونه» به اصطلاح عام همان ظاهرسازی و دورویی حرفه یی است که همه شخصیت های اصلی فیلم به طرز دیوانه واری از آن استفاده می کنند. یک زن و شوهر برای تحکیم پایه های زندگی مشترک خود با کدام یک از شخصیت های این فیلم همذات پنداری می کنند؟ و...
سعید عبدالملکی
▪ پیام
▪ فرستنده پیام
▪ گیرنده پیام.
مهم ترین شاخصه یک موضوع، پیام آن و مهم ترین اساس یک پیام، محتوا و سازوکار آن و همچنین برآیندها و معناهایی است که به مخاطب خود ارائه می کند. سپس فرستنده آن و خصوصیاتش و دست آخر ویژگی های گیرنده پیام و تاثیراتی است که از پیام می گیرد یا به عبارت بهتر تاثیراتی است که محتوای پیام بر گیرنده می گذارد. این نوشتار درصدد است تا ضمن تحلیل سریال طنز «چارخونه» از منظری روانکاوانه گزاره اول و سوم را پیرامون این سریال به تجزیه و تحلیل بنشیند.
۲) طنز چارخونه در مسیر پرفراز و نشیب خود که اینک چهار ماهگی اش را از سر می گذراند در حال گرائیدن به افول است. پس از خیزش خود در ماه ها و هفته های گذشته اکنون اوج را نیز پشت سر گذاشته و در سراشیبی عملکرد قرار گرفته است. از جمله عوامل افول این برنامه رفتارهای تکراری و یکنواخت شخصیت های متلون، اغتشاش رفتاری شخصیت ها و خارج شدن جریان آن از مسیر درام و افتادن به وضعیت سایکودرام و همچنین پرداختن بیش از حد به کلیشه های بی معنا و پست مدرنیستی است که حوصله مخاطبان خود را سر برده است.
۳) اگر قرار باشد بین ژورنال ها ارزشگذاری صورت گیرد و دسته یی ژورنا ل های علمی، پژوهشی، ترویجی، آموزشی و... نامگذاری شود که کارکرد تخصصی و ماندگار دارند و به بار آگاهی جامعه می افزایند و دسته دیگر تحت عنوان «نشریات زرد» اسم گذاری شوند که به عوض کار علمی و اثرگذار روح پویایی و تعمق را از مخاطب خود می گیرند و او را در سطحی از جریان روزمرگی شناور می سازند، باید به همین سان بین فیلم ها تفکیک قائل شد. با این حال دو گونه فیلم خواهیم داشت که همچون ژورنال های مذکور عمل می کنند. یعنی فیلم هایی که به مخاطب خود عمق نگاه و تامل وارگی می بخشند و او را به دالان ها، پیچ و خم ها و ناشناخته های زندگی می برند و به تجربه آن سوی آگاهی می رسانند و فیلم هایی که ژرفای نگاه را از مخاطب خود می دزدند و او را در حالتی از سرگرمی و رکود متوقف می سازند و صد البته پرمخاطب بودن این قبیل «زردها» نشانه موفقیت آنها نیست بلکه باید در ویژگی مخاطبان، تعدد سلیقه ها و شادکامی گمشده یی جست وجو کرد که افراد برای پیدا کردنش راه های آزمون و خطا را امتحان می کنند.
۴) روی سخن این نوشتار قطعاً با فرستندگان پیام نیست چه آنها به احتمال بسیار قوی معتقدند که رسالت فرهنگی خود را به انجام می رسانند و شادی را به خانه های مردم می برند. در این بین از دو سوال که به شدت ذهن را مشغول خود می کند نمی توان طفره رفت
▪ آیا این تنها راه بردن شادی به عرصه خصوصی افراد است؟
▪ این شادی بخشی به چه قیمت تمام می شود؟
طنز چارخونه هر چقدر هم که پربیننده باشد و اقشار مختلف را در دقایقی از شب به پای تلویزیون بنشاند، بی شک ارائه یک وضعیت بامعنا و بخردانه نیست. تنها مخاطب خود را چند صباحی به حواشی کم اهمیت یا بی اهمیت روزمره می برد و درنهایت یک شادی گذرا و مقطعی عاید بیننده خود می کند. البته به راحتی نمی توان منکر این امر شد که به هر حال بازتابی از واقعیت های جامعه است و شخصیت های آن نیز حضوری واقعی و ملموس دارند. اما سوال اینجا است که اگر بازتاب واقعیت های موجود است پس باید با ابراز تاسف گفت که اوضاع ناخوشایندی بر لایه های پیدا و پنهان اجتماعی ما حاکم است که نیاز به توجه و برنامه ریزی گسترده تری دارد.
۵) بی گمان انگیزه بنیادینی که اساس این نوشتار را پی افکنده است یک ابراز نگرانی و دفاعیه یی در حق روان شناسی است که در این مجموعه به بدترین شکل ممکن معرفی می شود. یکی از شخصیت های اصلی این سریال به نام «پرستو» در نقش یک دانشجوی روان شناسی ظاهر شده است و واژگانی را به کار می گیرد که حتی برای خود او هم قابل هضم نیست چه رسد به مخاطب عام و به گمان خود جامعه روان شناسی را نمایندگی و حمایت می کند. پرواضح است که روان شناسی متمایز از کاربرد اصطلاح های سنگین و ادا و اطوارهای بیجا است. همچنین فراتر از «پخ کردن»، «خاله بازی»، «توهمات فانتزیک»، «تمارض»، «رعشه انگشتان دست»، «تلون هیجانی» و «آشفتگی عصبی» است. این اوضاع صرفاً افکار عمومی را نسبت به روان شناس و روان شناسی بدبین و بی اعتماد می کند.
۶) چیزی که همچنان پارادوکس باقی می ماند این است که بالاخره طنز چارخونه ترویج نابهنجاری، دامن زدن به آسیب روانی و گسترش روان نژندی است یا رونمایی از آن است. رفتار نوسانی شخصیت های فیلم و ادبیات نامطبوعی که از آن استفاده می شود روند شخصیت پردازی فیلم را به سوی کلکسیونی از شخصیت های بیمار و هیستریک برده است؛ شخصیت هایی که برای دستیابی به خواسته های نامعقول شان راه و بیراه را با هم امتحان می کنند و کوبه هر دری را به صدا درمی آورند و با تمارض، پرخاشگری و ایجاد فضای هیستریانیک، از طرف مقابل امتیاز می گیرند.
۷) این واقعیت قابل انکار نیست که افراد از هر قشر و طبقه و با هر سن و سالی بینندگان مشتاق این طنز هستند. خیل پرسش های بی شماری که باز هم نمی توان از آنها فرار کرد این است که به راستی یک کودک و نوجوان بچه مدرسه یی چه الگو و سرمشقی از این حرکات و رفتارها می گیرد؟ و در زنگ تفریح خود کدام یک از این حالت ها را نمایش می دهد؟ شاید دوستانش را دور خود جمع می کند و به تعریف خاطره می پردازد؛ خاطره یی که هیچ قرینه یی در واقعیت ندارد و ذهن اوست که کم کم به سوی خیالبافی و دروغگویی پیش می رود. مهم تر از آن، شاید برای سهل انگاری در انجام تکالیف مدرسه خود را به تمارض بزند و خانم معلم را «مادرجان» صدا کند تا توجه او را جلب کند و یک بزرگسال چه می آموزد؟ استفاده از مکانیسم دفاعی «واکنش وارونه» به اصطلاح عام همان ظاهرسازی و دورویی حرفه یی است که همه شخصیت های اصلی فیلم به طرز دیوانه واری از آن استفاده می کنند. یک زن و شوهر برای تحکیم پایه های زندگی مشترک خود با کدام یک از شخصیت های این فیلم همذات پنداری می کنند؟ و...
سعید عبدالملکی
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت
7:19 PM |




