تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

واکنش وارونه

سینمای روزـ ۱) در تحلیل محتوایی یک موضوع مثل فیلم، کتاب و... معمولاً سه گزاره بررسی می شود؛
▪ پیام
▪ فرستنده پیام
▪ گیرنده پیام.
مهم ترین شاخصه یک موضوع، پیام آن و مهم ترین اساس یک پیام، محتوا و سازوکار آن و همچنین برآیندها و معناهایی است که به مخاطب خود ارائه می کند. سپس فرستنده آن و خصوصیاتش و دست آخر ویژگی های گیرنده پیام و تاثیراتی است که از پیام می گیرد یا به عبارت بهتر تاثیراتی است که محتوای پیام بر گیرنده می گذارد. این نوشتار درصدد است تا ضمن تحلیل سریال طنز «چارخونه» از منظری روانکاوانه گزاره اول و سوم را پیرامون این سریال به تجزیه و تحلیل بنشیند.
۲) طنز چارخونه در مسیر پرفراز و نشیب خود که اینک چهار ماهگی اش را از سر می گذراند در حال گرائیدن به افول است. پس از خیزش خود در ماه ها و هفته های گذشته اکنون اوج را نیز پشت سر گذاشته و در سراشیبی عملکرد قرار گرفته است. از جمله عوامل افول این برنامه رفتارهای تکراری و یکنواخت شخصیت های متلون، اغتشاش رفتاری شخصیت ها و خارج شدن جریان آن از مسیر درام و افتادن به وضعیت سایکودرام و همچنین پرداختن بیش از حد به کلیشه های بی معنا و پست مدرنیستی است که حوصله مخاطبان خود را سر برده است.
۳) اگر قرار باشد بین ژورنال ها ارزشگذاری صورت گیرد و دسته یی ژورنا ل های علمی، پژوهشی، ترویجی، آموزشی و... نامگذاری شود که کارکرد تخصصی و ماندگار دارند و به بار آگاهی جامعه می افزایند و دسته دیگر تحت عنوان «نشریات زرد» اسم گذاری شوند که به عوض کار علمی و اثرگذار روح پویایی و تعمق را از مخاطب خود می گیرند و او را در سطحی از جریان روزمرگی شناور می سازند، باید به همین سان بین فیلم ها تفکیک قائل شد. با این حال دو گونه فیلم خواهیم داشت که همچون ژورنال های مذکور عمل می کنند. یعنی فیلم هایی که به مخاطب خود عمق نگاه و تامل وارگی می بخشند و او را به دالان ها، پیچ و خم ها و ناشناخته های زندگی می برند و به تجربه آن سوی آگاهی می رسانند و فیلم هایی که ژرفای نگاه را از مخاطب خود می دزدند و او را در حالتی از سرگرمی و رکود متوقف می سازند و صد البته پرمخاطب بودن این قبیل «زردها» نشانه موفقیت آنها نیست بلکه باید در ویژگی مخاطبان، تعدد سلیقه ها و شادکامی گمشده یی جست وجو کرد که افراد برای پیدا کردنش راه های آزمون و خطا را امتحان می کنند.
۴) روی سخن این نوشتار قطعاً با فرستندگان پیام نیست چه آنها به احتمال بسیار قوی معتقدند که رسالت فرهنگی خود را به انجام می رسانند و شادی را به خانه های مردم می برند. در این بین از دو سوال که به شدت ذهن را مشغول خود می کند نمی توان طفره رفت
▪ آیا این تنها راه بردن شادی به عرصه خصوصی افراد است؟
▪ این شادی بخشی به چه قیمت تمام می شود؟
طنز چارخونه هر چقدر هم که پربیننده باشد و اقشار مختلف را در دقایقی از شب به پای تلویزیون بنشاند، بی شک ارائه یک وضعیت بامعنا و بخردانه نیست. تنها مخاطب خود را چند صباحی به حواشی کم اهمیت یا بی اهمیت روزمره می برد و درنهایت یک شادی گذرا و مقطعی عاید بیننده خود می کند. البته به راحتی نمی توان منکر این امر شد که به هر حال بازتابی از واقعیت های جامعه است و شخصیت های آن نیز حضوری واقعی و ملموس دارند. اما سوال اینجا است که اگر بازتاب واقعیت های موجود است پس باید با ابراز تاسف گفت که اوضاع ناخوشایندی بر لایه های پیدا و پنهان اجتماعی ما حاکم است که نیاز به توجه و برنامه ریزی گسترده تری دارد.
۵) بی گمان انگیزه بنیادینی که اساس این نوشتار را پی افکنده است یک ابراز نگرانی و دفاعیه یی در حق روان شناسی است که در این مجموعه به بدترین شکل ممکن معرفی می شود. یکی از شخصیت های اصلی این سریال به نام «پرستو» در نقش یک دانشجوی روان شناسی ظاهر شده است و واژگانی را به کار می گیرد که حتی برای خود او هم قابل هضم نیست چه رسد به مخاطب عام و به گمان خود جامعه روان شناسی را نمایندگی و حمایت می کند. پرواضح است که روان شناسی متمایز از کاربرد اصطلاح های سنگین و ادا و اطوارهای بیجا است. همچنین فراتر از «پخ کردن»، «خاله بازی»، «توهمات فانتزیک»، «تمارض»، «رعشه انگشتان دست»، «تلون هیجانی» و «آشفتگی عصبی» است. این اوضاع صرفاً افکار عمومی را نسبت به روان شناس و روان شناسی بدبین و بی اعتماد می کند.
۶) چیزی که همچنان پارادوکس باقی می ماند این است که بالاخره طنز چارخونه ترویج نابهنجاری، دامن زدن به آسیب روانی و گسترش روان نژندی است یا رونمایی از آن است. رفتار نوسانی شخصیت های فیلم و ادبیات نامطبوعی که از آن استفاده می شود روند شخصیت پردازی فیلم را به سوی کلکسیونی از شخصیت های بیمار و هیستریک برده است؛ شخصیت هایی که برای دستیابی به خواسته های نامعقول شان راه و بیراه را با هم امتحان می کنند و کوبه هر دری را به صدا درمی آورند و با تمارض، پرخاشگری و ایجاد فضای هیستریانیک، از طرف مقابل امتیاز می گیرند.
۷) این واقعیت قابل انکار نیست که افراد از هر قشر و طبقه و با هر سن و سالی بینندگان مشتاق این طنز هستند. خیل پرسش های بی شماری که باز هم نمی توان از آنها فرار کرد این است که به راستی یک کودک و نوجوان بچه مدرسه یی چه الگو و سرمشقی از این حرکات و رفتارها می گیرد؟ و در زنگ تفریح خود کدام یک از این حالت ها را نمایش می دهد؟ شاید دوستانش را دور خود جمع می کند و به تعریف خاطره می پردازد؛ خاطره یی که هیچ قرینه یی در واقعیت ندارد و ذهن اوست که کم کم به سوی خیالبافی و دروغگویی پیش می رود. مهم تر از آن، شاید برای سهل انگاری در انجام تکالیف مدرسه خود را به تمارض بزند و خانم معلم را «مادرجان» صدا کند تا توجه او را جلب کند و یک بزرگسال چه می آموزد؟ استفاده از مکانیسم دفاعی «واکنش وارونه» به اصطلاح عام همان ظاهرسازی و دورویی حرفه یی است که همه شخصیت های اصلی فیلم به طرز دیوانه واری از آن استفاده می کنند. یک زن و شوهر برای تحکیم پایه های زندگی مشترک خود با کدام یک از شخصیت های این فیلم همذات پنداری می کنند؟ و...


سعید عبدالملکی
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 7:19 PM |

کارهای تازه مثل «ساعت شنی» با نقد‌های بسیار همراه است

سینمای روزـ نقش زنی بی‌صدا را قبول کردم، چرا كه همیشه نمی‌توان زن قدرتمند قصه بود.

ژاله علو درباره‌ی ایفای نقش در «ساعت شنی» معتقد است: بازی در نقش یک زن بی‌صدا را قبول کردم، چراكه همیشه نمی‌توان زن قدرتمند قصه بود؛ می‌توان نقشی را هم بازی کرد که بی‌صدا باشد؛ اگر بدون صدا توانستیم یك شخصیت را بدون صدا و به‌گونه‌ای كه مردم قبول کنند، ارائه دهیم، هنرمندی است.
این بازیگر پیشكسوت تئاتر، سینما، تلویزیون و رادیو، درباره نقدهای متفاوت و بسیاری كه همزمان با پخش سریال «ساعت شنی»، در جامعه مطرح شده‌است، به ایسنا گفت: همواره تولید و پخش کار نو، با نقد‌های بسیار همراه است.
وی در ادامه، به سریالی همانند «حلقه سبز»(به كارگردانی ابراهیم حاتمی‌كیا) اشاره كرد و گفت: من این کار را رد یا نقد نمی‌کنم؛ بلکه می‌گویم کار نویی است و چون توسط یک کارگردان مطرح ساخته شده‌، پس از روی تفکر انجام شده‌است.
علو ادامه داد: در مجموع وقتی زاویه‌ی جدیدی از یک موضوع مطرح می‌شود، به معنای نقض آن موضوع نیست؛ مسلما آنانی که عضوی هدیه می‌کنند، با درایت کامل و درک از موقعیت موجود، چنین عملی را انجام می‌دهند.
وی همچنین معتقد است: طرح موضوعات جدید و معضلات اجتماعی در رسانه، از وقوع پاره‌ای مسائل ناخوشایند دیگر، جلوگیری می‌کند.
این بازیگر در پاسخ به پرسشی درباره طرح پاره‌یی از معضلات اجتماعی در سریال «ساعت شنی» كه تاكنون در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی كمتر به آن‌ها پرداخته شده بود، به طرح این پرسش پرداخت« چطور می‌توانیم در مورد معضلی که وجود دارد حرف نزنیم و سکوت کنیم و یا اگر حرفی می زنیم چاره‌ای برای حل آن پیدا نکنیم ؟!»
وی ادامه داد: به عنوان مثال وقتی یک بیمار به پزشک مراجعه می‌کند و تمامی دردهای خود را برای پزشک تشریح می‌کند، پزشک وظیفه‌اش این است که از طریق علائم بیماری، راه‌ درمان را تشخیص دهد. در مورد جامعه هم ما نمی‌توانیم معضلات را نادیده بگیریم؛ به راحتی از آن‌ها بگذریم و آن‌ها را مطرح نکنیم.
ژاله علو با اعتقاد بر این كه برای معضلات اجتماعی باید راه درمان پیدا کرد، افزود: چه بهتر که این گونه مسائل در تلویزیون مطرح شود تا مسؤولان و دست‌اندرکاران که پاسخگو هستند متوجه شوند و حتی مردم هم از این راه، از معضلات موجود آگاهی بیشتری برای چاره‌جویی کسب كنند.
وی در پاسخ به پرسش درباره دلایل پذیرش نقش «ملوك» در سریال «ساعت شنی» و این كه این نقش در کل چه ویزگی‌هایی داشته كه وی آن را انتخاب كرده است، به همكاری پیشین خود با بهرام بهرامیان در سریال «مشق عشق» اشاره كرد و یادآورشد: در سریال «مشق عشق» از همکاری با ایشان راضی بودم.
علو در عین حال گفت: در کل داستان مجموعه «ساعت شنی» را دوست داشتم و تمامی کسانی که در این مجموعه حضور داشتند مورد احترام بنده بودند.
این پیشكسوت دوبله و بازیگری در پایان درباره‌ی ارزیابی خود از همکاری با بهرام بهرامیان به عنوان کارگردانی جوان، این همكاری را مثبت و بسیارخوب توصیف كرد و افزود: دقت‌ها، وسواس‌ها و عشق و علاقه فوق‌العاده وی به کار، در کل قابل تحسین است.
 
منبع:خبرگزاری ایسنا
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 7:16 PM |
سه‌گانه‌ی مرگ
مرگ در سه‌گانه‌ی بهمن فرمان‌آرا

سینمای روزـ سه‌گانه‌سازی سنتی است در میان اهالی سینما که در آن فیلم‌ساز برای بیان کامل دغدغه­های خود راجع به یک موضوع خاص‌، این شکل از فیلم‌سازی را تجربه کرده و در نهایت یادگاری از خود برجا می­گذارد.
اما موضوع واقعی سه­گانه­های بهمن فرمان‌آرا چیست؟
به راستی «مرگ» نمی­تواند موضوع اصلی فیلم‌های بهمن فرمان‌آرا باشد؟
اما «مرگ» بارزترین عنصر تشکیل دهنده آثار اوست؟ در این سه فیلم مرگ را می‌توان به مثابه یک تار برای ماجراهایی که به صورت پود بر آن نقش می­بندد تلقی کرد. در این رابطه فرمان‌آرا، پا را فراتر نهاده و در بسیاری از موارد پودها را نیز با نقش مرگ بر روی تارها بافته است.
نقش و طرح مرگ در آثار فرمان‌آرا همواره به یک رنگ و شکل نیست؛ طرح‌ها و رنگ‌های متفاوت دارد. گاه تاریک و تلخ است همانند چادری سیاه بر درختی خشکیده و گاهی رنگارنگ مانند کلاف‌های سرخ و زرد و آبی که بر صفحه­ای سفید غلط می­خورند.
اگر عنصر اصلی این سه فیلم را مرگ بشماریم و این سه‌گانه را با رویکرد مرگ مورد بررسی قرار دهیم می‌توان گفت این سه از مرگ، چگونه زیستن و چگونه مردن صحبت می­کند.
عده­ای بر این باورند که این‌گونه نگاه و فیلم ساختن ناشی از روحیات سنین کهن‌سالی است و برای ادعای خود فیلم‌های (1- رویاها و ماداوایو اثر آکیرو کروساوا 2- سارا باند اثر برگمان 3- خبر داغ از وودی آلن) را مثال می­زنند.
اما با توجه به آثار گذشته بهمن فرمان‌آرا متوجه می­شویم که مرگ از همان آغاز فیلم‌سازی فرمان‌آرا مورد توجه و دغدغه جدی وی بوده است.
در فیلم شازده احتجاب‌(1353) می­بینیم که شازده در آخرین شب حیاتش خاطرات کودکی خویش و آن‌چه خانواده خونریزش بر سر رعایا می­آورده­اند را به یاد می­آورد تا این‌که مراد خبر مرگ خود شازده را به او می‌دهد.
همچنین ماجرای فیلم سایه­های بلند باد‌(1357)، مرگ اهالی روستایی است که پس از مواجهه با یک مترسک، اسیر چنگال مرگ می­شوند.
 
بوی آب عطر بوس
 
همان‌طور که گفتیم این سه فیلم از مرگ، چگونه زیستن و چگونه مردن می­گوید. این سه فیلم از ساختاری مشابه برخوردارند که آن‌ها را به سه لته از یک تابلوی نقاشی تبدیل می­کند.
به طور کلی در تمامی این آثار ما با سه اصل روبه‌رو هستیم.
1-      داستان اصلی
2-      داستان‌های موازی و متقاطع
3-      نمادهای سمعی و بصری
هر کدام از این سه فیلم یک ماجرای اصلی دارد که با دو اصل دیگر تقویت و تحکیم می­شود. ماجراهای موازی و گاهی متقاطع، ماجراهای اصلی را همراهی می­کنند. این ماجراها گاهی با شروع‌شان خاتمه هم می­یابند و یا در فواصل متعدد طلوع و غروب می­کنند.
این داستان‌ها از جنس داستان اصلی ولی در قالب‌های دیگر است که اولاً تأثیر داستان اصلی را بیشتر می‌کنند و ثانیاً داستان اصلی را از یکنواختی خارج می­سازند. در نهایت داستان‌های اصلی و فرعی با نمادهای سمعی و بصری پوشیده می­شوند. نمادهای سمعی، واژگانی هستند که فضا را با موضوع مرگ مرتبط می­سازند؛ واژگانی با بسامد سیاهی، تاریکی، یأس، جدائی و فرجام.
اما نمادهای بصری تصاویری مانند حجله، گلایول، ترمه، مراسم تشییع و تدفین، قبرستان، کلاغ و ... که موضوع مرگ را در دیدگان مخاطب جلوه­گر می­سازند.
این نمادها جایگاه ویژه­ای در فیلم‌های فرمان‌آرا دارند. گفته می­شود: تماشای فیلم‌های فرمان‌آرا سفر در سرزمین نمادهاست. این نمادها تنها در یک کلمه و یا یک تصویر خلاصه نمی­شوند بلکه گاهی گفتار و کردار یک فرد، خود نمادی کامل محسوب می­شود؛ مانند آن‌چه در فیلم خانه­ای روی آب می­بینیم.
از طرفی این نمادها همیشه مقوم موضوع مرگ نیستند. گاهی برای تلطیف فضا نمادهائی متضاد نیز قرار می­گیرند. مانند: عروس سفید پوش، تولد نوزاد و طبیعت سرشار.
علاوه بر این سه اصل همیشگی در فیلم‌های فرمان‌آرا، ویژگی‌های دیگری نیز در ساخت آثار او به چشم می‌خورند.
1-      نماهای باز:
بیشتر صحنه­ها از نماهای باز گرفته شده است. گویی در هر صحنه ما با یک سن نمایش روبه‌رو هستیم و نماهای بسته در این آثار انگشت شمارند.
2-      رنگ‌های سنگین و تیره:
با توجه به محتوای فیلم، فضای آن نیز غالباً تیره است. اما در این راستا از نوع رنگ دریغ نشده است. رنگ‌های متنوع اما از نوع تیره در صحنه­ها دیده می­شود و از رنگ‌های جیغ پرهیز شده، هر چند همان‌طور که گفتیم گاهی برای شکست فضا این اصل فراموش می­شود.
3-      دیالوگ‌های طولانی:
شخصیت‌ها در این سه فیلم پرحرف هستند و دیالوگ‌های طویل و ممتد بین آن‌ها رد و بدل می­شود و غالباً هر شخصیت در موقعیت خود به بیان داستانک و یا ماجرا و خاطره­ای کوتاه می­پردازد. این ویژگی، آثار فرمان‌آرا به سینمای هنری اروپا بسیار شبیه ساخته است.
4-      روابط خشک و سرد:
شخصیت‌ها غالباً روابطی خشک، سرد و رسمی با هم دارند. هر چند رابطه­ای عاطفی بین شخصیت‌ها وجود داشته باشد اما در مقام گفتگو کمتر دچار هیجان می­شوند.
5-      سیاست، تاریخ، فرهنگ و اجتماع:
نمایش فضای سیاسی کشور، نقد فرهنگی و اهمیت به مقوله تاریخ در این آثار به وفور دیده می­شود. به طوری که می‌توان پس از مرگ، دیگر عنصر چشم‌گیر این آثار را نقد عرصه­های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی عنوان کرد.
6-      نگاه ماورائی و معنا‌گرایانه:
در هر سه فیلم صحنه­هائی از شهود ماورا برای قهرمانان داستان‌ها اتفاق می­افتد و در مابقی فیلم نیز رویکردی معناگرایانه اتخاذ شده است.
اینک به معرفی بیشتر این سه فیلم در حالی ‌که عینک مرگ به چشم داریم می­پردازیم!
1-      بوی کافور عطر یاس
ماجرای اصلی این فیلم بازگشت یک فیلم‌ساز (بهمن فرجامی) به وطن و سعی او در ساخت فیلمی درباره مراسم تدفین در ایران است.
این خط اصلی که شامل دیدارهای او با دوستان قدیم و نیز تهیه و تدارک وسایل مورد نیاز برای فیلم است با داستان‌های موازی تکمیل می­شود.
-          مشاهده شبحی از همسر متوفای فرجامی که در لباس عروس مقابل دیدگان او می­خرامد.
-          مواجهه با زنی رنجور که به خاطر کتک خوردن از همسر بیکارش، جنین خود را سقط کرده است.
-          شوکه شدن از واگذاری قبری که در کنار قبر همسرش خریداری شده بود، به دیگری؛ و در پی آن مواجهه با جنین مرده که در اتومبیلش جا مانده.
-          ملاقات با وکیلش برای رفع این مشکلات.
-          خبر گم شدن یکی از دوستان خانوادگی.
-          تلاش بر کسب خبر از دوست گم شده­اش در بیمارستان‌ها و سردخانه­ها.
-          ملاقات با دوستان، با پزشک مخصوص و نیز با مادرش که دچار فراموشی شده.
-          خبر خودکشی آن دوست که منجر به سکته قلبی فرجامیو در نتیجه منجر به شهود او از عالم دیگر می­شود.
-          به هم ریختگی و بی‌نظمی و عدم موفقیت در ساخت فیلم مورد نظر.
-          مواجهه با مرگ و فائق آمدن بر مرگ با انداختن سنگی در آب.
این داستان و داستان‌های فرعی با نمادهائی از جمله جنین مرده، قبرستان، حجله، و سردخانه و ... تکمیل می­شوند.
به طور کلی فیلم بوی کافور، عطر یاس راجع به مرگ و چگونه زیستن است. فرمان‌آرا در این فیلم مرگ اصلی را در بیهوده زیستن معرفی می‌کند و می­گوید:
«ترس من از مرگ نیست، ترس من از بیهوده زیستن است» «سهراب شهید ثالث»
فرمان‌آرا در این فیلم خود را معرفی کرده و حیات داشتن خود را به رخ دیگران می­کشد و به قول خودش: «من این فیلم را ساختم تا یک دهن‌کجی روشنفکرانه کرده باشم به همه کسانی که نگذاشتند طی این سال‌ها فیلم بسازم.»
2-      خانه­ای روی آب:
ماجرای اصلی این فیلم روزهای پایانی عمر یک پزشک می­باشد که با نقشه‌ی همسر مطلقه­اش به قتل می­رسد.
این فیلم داستانی خطی و ساده دارد اما همه افراد و ماجراها در عین سادگی نمادهائی از یک فرد و تأثیر و تأثرات او بر محیط و اجتماع هستند.
فیلم با همراهی دکتر با زنی خیابانی آغاز و سپس ملاقات‌های او با دوست زن و همسر مطلقه­اش پی­گیری می­شود که همگی نشانه‌ی زن‌بارگی و هوسرانی دکتر است.
ملاقات دکتر با پدرش در خانه سالمندان و همچنین با پسر معتادش نمادهائی از مسئولیت‌گریزی او است.
در مقابل تصادف با یک فرشته و زخم برداشتن از او و شفا یافتن زخم با نفس کودک حافظ قرآن و کمک‌های دکتر به کودک، تلاش‌های دکتر برای ترک اعتیاد پسرش، دستگیری از پدر زن قبلی­اش و دلجوئی از پدر، همگی نشانه­های روزنه­های روشن در وجود دکتر است که در نهایت منجر به عاقبت به خیری او می­شود.
این فیلم چگونه زیستن و چگونه مردن را بیان می­کند.
3-      یک بوس کوچولو:
این فیلم از جمله داستان‌های جاده­ای محسوب می­شود که به بیان مسائل و دغدغه­های فیلم‌ساز در طول یک سفر می­پردازد.
روشنفکری که سال‌ها از وطن دور بوده ‌(سعدی) در ابتدای ورود به وطن به خانه دیگر دوست هم‌صنف و هم‌ترازش که اصیل و بومی باقی مانده‌ (شبلی) می­رود. آن دو، سفری را برای مرور آن‌چه سعدی در طی این سال‌ها برای زندگی کم گذاشته آغاز می­کنند.
ابتدا به سراغ دختر سعدی می­روند که در حالی‌که به پدر عشق دارد از او دلگیر است؛ که نمادی از شدت اشتباه سعدی است؛ و ملاقات بعدی او با همسرش، که بر سر مزار پسر منزل گزیده است.
سعدی و شبلی سفری را برای رسیدن به مزار پسر سعدی که به خاطر بی‌توجهی‌های پدرش خودکشی کرده آغاز می­کنند. این مسیر با به تصویر درآمدن نمادهائی از آن‌چه مورد توجه و دغدغه فیلم‌ساز است پی‌گیری می­شود. دغدغه دین با حضور در زیارت‌گاه، دغدغه تاریخ با سیاحت از پاسارگاد، دغدغه جامعه، فرهنگ و سیاست با نمایش تضادهائی مانند دانشجویانی که خودکار ندارند و یا دانش‌آموخته ادبیات که مسافر‌کشی می­کند به تصویر می­آیند.
در طی این مسیر شبلی در جنگلی آرام‌ به راحتی و گرمیِ یک بوسه، جان می­دهد. اما سعدی در ادامه سفر در قبرستان در تنهائی و خواری جان می­دهد.
این ماجرای اصلی با ماجراهای ریز و درشت مانند قصد خودکشی و عدم موفقیت شبلی بر خوردن چای مسموم، به صدا در آمدن زنگ در سه یا 4 فاصله و از همه مهم‌تر جان‌یافتن داستانی که شبلی در حال نگارش آن بوده؛ به صورتی که شخصیت‌های داستان در زندگی و سفر شبلی و سعدی نیز وارد می­شوند. این داستانک که بر مرگ شوم دلالت دارد داستان اصلی را تأکید می­کند.
این فیلم هم به چگونه زیستن و چگونه مردن؛ اما از نوع روشن‌فکری آن می­پردازد. گویی حرف‌های فرمان‌آرا در فیلم «بوی کافور، عطر یاس» ناتمام مانده لذا با به تصویر کشیدن مرگ هنرمندان و روشنفکران به این موضوع فرجام می­دهد.
 
برزو ثانی
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 10:42 AM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page