![]() |
پنج سال طول كشید تا روزنه آبی را به صحنه بیاورند، حتی خود سركیسیان هم در این امر ناكام ماند. در شبهای مانده به اجرا این كارگردان ارمنی فوت كرد و بعد آربی آوانسیان درصدد برآمد تا آنجایی كه سركیسیان میزانسن داده است، در صحنه اجرا كنند و مابقی را به صورت روخوانی برای ادای احترام به كارگردان اجرا كنند. جلال آل احمد با این نمایشنامه خیلی تند برخورد كرد و بعدا با انتشار افول، آل احمد هم ایمان آورد كه در نمایشنامهنویسی كشور ما باید اتفاق تازهای روی دهد.
در آن سالها اكبر رادی، بهرام بیضایی و غلامحسین ساعدی مثلث طلایی ادبیات نمایشی را شكل دادند. نویسندگانی كه علاوه بر تسلط بر گونههای متفاوت زبانی، از ساختارهای چندگانهای نیز برای غنای ادبیات نمایشی با اتكا به تاریخ، اسطوره، اجتماع، سیاست، فرهنگ و هنر ایرانی جولانگاه وسیعی را برای تراوش خلاقیت مابعد خود ایجاد كردند.
این سه با هم دهه ۵۰ را پیش آمدند و در آغاز دهه ۶۰ غلامحسین ساعدی در غربت غرب درگذشت و تا امروز رادی و بیضایی همچنان بدون حاشیهپردازیهای رایج بر حفظ یك ادبیات اصیل و مردمی پافشاری كردهاند. شاید پس از این با برداشتن دو رأس این مثلث طلایی، دیگر كار برای بهرام بیضایی بزرگوار سختتر باشد، او حالا باید بر دوش خود وظیفهاش را سنگینتر احساس كند، هرچند این سه جزو افتخارات ملی و میهنی ما به شمار میآیند و آنان هر یك از زاویه ذهنی خود بدون پیروی از بیگانهپرستی، بر تراژدیها و مضحكههای ایرانی در یك جغرافیای معلوم با تمام فراز و نشیبهای جاری و ساری تاكید كردهاند.
پیش از انقلاب عباس جوانمرد، ركنالدین خسروی، جعفر والی و شاهین سركیسیان از جمله كارگردانهایی بودند كه موفق به اجرای یك یا چند متن از اكبر رادی شدند. با آنكه این اجراها را امروز نسلهای تازهتر نمیبینند، اما آنقدر حرف و حدیث دربارهشان نوشته و شنیده میشود كه گویی همین حالا هم بهطور مكرر در حال اجرا هستند.
اكبر رادی پیش از انقلاب، پس از افول، موفق به نوشتن متنهای مرگ در پاییز، از پشت شیشهها، ارثیه ایرانی، صیادان، لبخند باشكوه آقای گیل، در مه بخوان و هاملت با سالاد فصل شد. پس از انقلاب هم او نمایشنامههای پلكان، آهسته با گل سرخ، شب روی سنگفرش خیس، آمیزقلمدون، باغ شب نمای ما، پایین گذر سقاخانه و ملودی شهر بارانی و جناب كنت و آهنگهای شكلاتی را نوشت كه همه این متون، توسط هادی مرزبان به علاوه دو متن هاملت با سالاد فصل و لبخند باشكوه آقای گیل در تهران اجرا شدهاند.خانمچه و مهتابی، تانگوی تخممرغ داغ، جناب كنت، مجموعه داستان جاده و چندین مجموعه مقالات از جمله آثار به جای مانده از این بزرگمرد نمایشنامهنویس معاصر ما است.
او خود اعتراف میكرد كه بیش از همه به چخوف و ایبسن علاقه دارد و تاثیر زیادی از آنها گرفته است. اما این اعتراف دلیل بر تقلید كوركورانه نیست كه او به زیبایی و كاملا خلاقانه در پی بیان دردها و درك و دریافتهای یك درامنویس ایرانی از جامعه پیرامون خود است. رادی دوران پس از كودتای مرداد ۳۲ را لمس كرده بود، بنابراین بخشی از آدمهای درامهای او روشنفكران سرخورده و منفعل شدهاند. گاهی نیز به عدالت اجتماعی در چارچوب جغرافیای ایرانی و حكومتهای فئودالی میپردازد و راه پیشرفت را برداشتن این نظام اقتصادی منحط تلقی میكند. گاهی به نقد حكومتها میپردازد و گاهی نگاهی به انقلاب ۵۷ و انقلاب مشروطه میاندازد و گاهی از جنگ میگوید. او عاشق است و بارانی. مرگ هم همیشه برای او یك ركن بوده است. پس آگاهانه تا اینجا را آمده تا جاودانگی خود را با تحمل وسواسها و سختیهای همیشگیاش ممكن سازد.اكبر رادی با مدرك لیسانس علوم اجتماعی یك عمر در آموزش و پرورش خدمت كرد و چند سالی هم در دانشكدههای تئاتر به تدریس ادبیات نمایشی در دو مقطع كارشناسی و كارشناسی ارشد پرداخت. او یك زندگی ساده و بدون تجمل داشت و همیشه به این قناعت كرد. همیشه در وطنش زندگی كرد و از حواشی و بزرگانگاری ابا داشت به همین خاطر كمتر در جریانهای رسانهای قرار میگرفت، چون میدانست كه اگر نامی هست، این نام را باید در بینامی نوشت.






