تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

سینمای روزـ اكبر رادی، نمایشنامه نویس برجسته ایرانی بامداد روز گذشته در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

اكبر رادی، نمایشنامه نویس برجسته ایرانی بامداد روز گذشته در بیمارستان پارس تهران درگذشت. او در سن ۶۸ سالگی در حالی دارفانی را وداع گفت كه چند ماهی می شد كه از بیماری سرطان مغز استخوان رنج می برد. اكبر رادی در تاریخ ۱۰ مهرماه ۱۳۱۸ در رشت به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۹ به علت ورشكستگی كارخانه پدرش، به اتفاق خانواده به تهران كوچ كرد. او دو كلاس آخر ابتدایی را در دبستان «صائب» تهران (۱۳۳۱) و دوره متوسطه را در دبیرستان فرانسوی «رازی» به پایان رساند (۱۳۳۸). یك سالی پشت كنكور پزشكی ماند و سال بعد (۱۳۳۹) در رشته علوم اجتماعی دانشكده ادبیات دانشگاه تهران قبول شد و چهار سال بعد فوق لیسانس این رشته را هم تا نیمه های سال دوم رفت و نزدیك پایان نامه آن را رها كرد.
عشق به ادبیات و علاقه روزافزون به تئاتر شاید اصلی ترین دلیل این كناره گیری بود. اولین داستان جدی كه نوشت؛ «باران» نام داشت كه در مسابقه داستان نویسی مجله «اطلاعات جوانان» چاپ شد و میان بیشتر از هزار داستان برنده جایزه اول شد . به گزارش ایسنا، او نخستین نمایشنامه جدی اش «روزنه آبی» را در آماده كرد و به واسطه آن با شاهین سركیسیان آشنا شد. سركیسیان بعد از مطالعه نسخه دست نویس «روزنه آبی» تصمیم به اجرای آن گرفت. از دیگر كارهای رادی می توان به: نگارش داستان های بلند «افسانه دریا» و«مسخره» نمایشنامه های «روزنه آبی»، «مرگ در پاییز»، «ارثیه ایرانی»، «افول»، «لبخند باشكوه آقای گیل»، «در مه بخوان»، «آهسته با گل سرخ»، «منجی در صبح نمناك»، «هاملت با سالاد فصل»، «آمیز قلمدون»، «شب روی سنگ فرش خیس»، «آهنگهای شكلاتی»، «پایین گذر سقاخانه» و،... نام برد.
در پی درگذشت این هنرمند نامی بسیاری از هنرمندان عرصه تئاتر كشور پیام های تسلیت منتشر كردند.حسین پارسایی؛ مدیر كل دفتر هنرهای نمایشی؛ در پیام خود آورده است: «اكبر رادی فقط یك نام نبود، تاریخ بود. تاریخ تئاتر كشور. و پدر بود؛ پدر همه هنرمندان تئاتر كشور. فقدان او را نمی توان تاب آورد. برای خودم، برای خانواده تئاتر، برای خانواده آن مرحوم و اجازه بدهید كمی جسورتر بگویم برای همه ایران متأسفم كه یكی از هنرمندان شاخص و شهیر خود را از دست داد. خداوند رحمان به همه ما صبر عطا كند و آن مرحوم را رحمت.» همچنین عزت ا... انتظامی؛ بازیگر توانای كشور؛ گفته است: « این خبر باوركردنی نیست و بسیار متأثركننده است.
مرگ جزو واقعیت های غیرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضی از افراد همانند علی حاتمی، اكبر رادی یا مهدی فتحی بسیار متأثركننده است به ویژه اینكه در زمینه نمایشنامه نویسی همیشه با كمبود نویسنده روبه رو هستیم و این اتفاق بسیار دردناك است.» بهروز غریب پور؛كارگردان تئاتر؛ در یادداشتی آورده است: «آری، مرگ، آری اكبر رادی را تو از ما گرفته ای. اما صحنه تئاتر ایران، منزلگاه ابدی یك نویسنده زنده، شجاع و پرتوان است كه دغدغه نجات از حقارت و بیگانگی انسان های پیرامونش را داشت و مادامی كه آثارش بر روی صحنه بروند: او زنده است.» اصغر همت؛ بازیگر و مدرس تئاتر؛نیز نوشته است: «اگر او نبود آیا چرخ ارابه محمل یكی از اساسی ترین اركان تئاتر ما (نمایشنامه نویسی) بیش از این لنگ نمی زد ؟ او علی رغم همه بی توجهی ها و ناسپاسی ها به این ركن اساسی كه بیش از اركان دیگر به آن اجحاف شده است، همچنان تا واپسین دم حیاتش نوشت و از پای ننشست. لازم به ذكر است مراسم تشییع پیكر مرحوم استاد اكبر رادی صبح روز جمعه ۷ دی ماه ساعت ۸:۳۰ از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) انجام خواهد شد.
 
احمد دستاران
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 2:56 PM |

نتایج نظرسنجی

« نظر سنجی سایت »

کدام یک از کارگردانهای زن سینمای ایران را موفق تر می دانید؟

 

1- منیژه حکمت

 18رای - 19.1%
2- مرضیه برومند
 
 8رای - 8.5%
3- رخشان بنی اعتماد
 
 25رای - 26.5%
4- پوران درخشنده
 
 8رای - 8.5%
 
5- نیکی کریمی
 
 14رای - 14.8%
 
6- انسیه شاه حسینی
 
 3رای - 3.1%
7- تهمینه میلانی
 
 18رای - 19.1%
 
عنوان نظرسنجی: نظر سنجی سایت

تاریخ شروع نظرسنجی: 1386/۹/۲

مدت نظرسنجی:۳۴ روز

مجموع نظرات: 94

آدرس: http://www.cinemaerooz.blogfa.com

نظرسنجی بعدی سایت در مورد جشنواره ی فجر امسال با ده گزینه راه اندازی شد.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 2:40 PM |
سینمای روزـ خبرهایی از درگذشت اکبر رادی،نمایش نامه نویس تئاتر:

اکبر رادی" هنرمندی که به تئاتر ملی جامه عمل پوشاند" درگذشت

اكبر رادي، نمايشنامه‌نويس برجسته‌ي ايراني امروز بامداد پنجم دي ماه در بيمارستان پارس تهران در گذشت.

اکبر رادی که صبح امروز در ۶۸ سالگی از دنیا رفت از معدود نمایشنامه‌نویسان ایرانی بود که همواره در جهت تحقق تئاتر ملی حرکت می‌کرد. وی در آثارش در پی تلفیق مناسب تکنیک تئاتر غربی و نمایش ایرانی با مضمون ملی بود.
اکبر رادی دهم مهرماه ۱۳۱۸ در رشت در یک خانواده بازاری به دنیا آمد. پدرش قناد بود و در جنگ جهانی دوم یک کارخانه کوچک قندریزی داشت. او پس از مدتی ورشکست شد و با خانواده به تهران مهاجرت کرد. اکبر تحصیلات ناتمام دوران ابتدایی را در دبستان صائب و دوره تکمیلی را در دبیرستان فرانسوی رازی گذراند.
در دوران تحصیل دبیرستان در ۱۳۳۴ برای نخستین‌بار با آثار صادق هدایت آشنا شد و از آن پس به داستان‌نویسی پرداخت. سال ۱۳۳۵ نخستین داستان خود با نام "موش مرده" را نوشت و در روزنامه کیهان منتشر کرد. همان سال داستان بلند "مسخره" را نوشت که منتشر نشد و یکسال بعد تحت تاثیر "بوف کور" هدایت، داستان بلند "افسانه دریا" را نوشت که آن هم به چاپ نرسید.
سال ۱۳۳۸ از دبیرستان رازی دانش آموخته شد و در کنکور پزشکی دانشگاه تهران شرکت کرد. همان سال با چاپ داستان "باران" در مسابقه داستان‌نویسی مجله اطلاعات جوانان بین ۱۱۴۸ نفر اول شد و برای نخستین‌بار به تماشای تئاتر رفت و نمایش "خانه عروسک" ایبسن را دید. پس از آن نخستین نمایشنامه خود "روزنه آبی" را نوشت. سال ۱۳۳۹ داستان‌هایی ز او در نشریات ادبی چاپ شد که "جاده" در اطلاعات جوانان، "سوء تفاهم" در فردوسی و "کوچه" در ماهنامه سخن از آن جمله است.
از همان اوان فعالیت در عرصه نمایشنامه‌نویسی قدرت کلام و انسجام صحنه‌ای وی نظر بسیاری از هنرمندان شناخته شده تئاتر کشور را به خود جلب کرد. آثار او را به جهت ساختاری و استحکام و زیبایی دیالوگ‌های با آثار چخوف و ایبسن مقایسه می‌کنند. خود رادی نیز در این باره معتقد بود در بعضی از نمایشنامه‌هایش سایه دست هنرمندانه چخوف دیده می‌شود.
او سال ۱۳۳۹ با احمد شاملو آشنا شد که نمایشنامه "روزنه آبی" را پسندید و همین موجب شد و او را به شاهین سرکیسیان کارگردان بنام تئاتر آن دوران معرفی کند. وی این نمایشنامه را به عنوان یک اثر معاصر در برنامه اجرا قرار داد. رادی همان سال در رشته علوم اجتماعی پذیرفته شد و سال ۱۳۴۰ دوره یکساله تربیت معلم را گذراند.
در این زمان با جلال آل احمد در دفتر کتاب ماه آشنا شد و درباره انتشار نمایشنامه "روزنه آبی" صحبت کردند. آل احمد چاپ این اثر را منوط به پاره‌ای اصلاحات دانست، اما رادی نپذیرفت و سال ۱۳۴۱ آن را با سرمایه شخصی به چاپ رساند. زیرا ناشران حاضر به سرمایه‌گذاری روی آن نبودند. در همان سال صلاحیت سرکیسیان برای اجرای "روزنه آبی" از طرف اداره هنرهای زیبا رد شد.
رادی دلبستگی خاصی به خاطرات کودکی خود داشت. به همین خاطر فضاهایی که در آثارش ترسیم می‌کرد، همان تصاویری است که در کودکی دیده بود. خانه‌هایی بزرگ با اتاق‌های متعدد، سقف‌های چوبی آبی رنگ، فرش‌های جفتی کاشان و پرده‌های گل بهی، باغچه‌های پرگل و گیاه و حتی فضای مه گرفته و زمین باران خورده که برای رادی خیلی بیشتر از نمادگرایی ساده محسوب می‌شد. او تمام حس و حال جوانی خود را در این تصاویر به بیننده عرضه می‌کرد.
رادی به عضویت گروه ادبی "طرفه" درآمد که اعضایش یازده نفر از نویسندگان و شاعران جوان بودند. همزمان در آموزش و پرورش استخدام شد و کار معلمی را آغاز کرد. سال ۱۳۴۲ نمایشنامه "افول" را نوشت و ترجمه نمایشنامه "دایی وانیا" چخوف را نیمه‌کاره رها و با مجله آرش در زمینه نگارش نقد و داستان همکاری کرد. این اثر نمایشی یکسال پس از نگارش با سرمایه گروه "طرفه" منتشر شد. وی همزمان تحصیل در مقطع فوق لیسانس علوم اجتماعی را آغاز کرد.
رادی همان سال نمایشنامه "محاق" را نوشت که در ماهنامه "پیام نوین" منتشر شد. سال ۱۳۴۵ نمایشنامه‌های "مسافران"، "مرگ در پائیز" و "از پشت شیشه‌ها" را نوشت که در "پیام نوین" به چاپ رسیدند. همان سال "روزنه آبی" به کارگردانی شاهین سرکیسیان به مدت چهار شب در انجمن ایران و آمریکا روی صحنه رفت که البته استقبال چندانی از آن نشد. بهرام بیضایی برای اجرای "از پشت شیشه‌ها" با رادی گفتگو کرد که بی‌نتیجه بود. سال ۱۳۴۶ "از پشت شیشه‌ها" منتشر و "ارثیه ایرانی" نوشته شد.
با شروع کار تلویزیون در سال ۴۵، در مدتی کوتاه اجرای نمایش‌های تلویزیونی زنده در تنها شبکه آن زمان رواج یافت. عباس جوانمرد نیز بر همین اساس نمایشنامه‌های "محاق"، "مسافران" و "مرگ در پائیز" را جلو دوربین برد. "ارثیه ایرانی" سال ۴۷ منتشر شد و رادی طرح نمایشنامه "صیادان" را نوشت که سال ۴۸ منتشر شد. در همین سال رکن‌الدین خسروی نمایشنامه "از پشت شیشه‌ها" را در تالار سنگلج به صحنه برد. یکسال بعد رادی سه تک پرده پیوسته "مرگ در پائیز" را منتشر کرد.
سال ۴۹ مجموعه داستان "جاده" چاپ شد و "ارثیه ایرانی" به کارگردانی خلیل موحد دیلمقانی و "افول" توسط علی نصیریان بر صحنه رفتند. رادی سال بعد نمایشنامه "لبخند باشکوه آقای گیل" را نوشت و سال ۱۳۵۱ "افول" را بازنویسی کرد. همزمان فیلمنامه همین اثر در اختیار خسرو هریتاش قرار گرفت که وزارت فرهنگ و هنر اجازه ساخت آن را نداد. در همین سال سه‌گانه "مرگ در پائیز" در رادیو اجرا و یکسال بعد "لبخند باشکوه آقای گیل" بازنویسی و منتشر شد. "ارثیه ایرانی" برای رادیو و "صیادان" به کارگردانی فرامرز طالبی هم برای اجرای صحنه آماده شدند.
حد فاصل سال‌های ۵۸ تا ۶۵ را می‌توان سال های کم کاری اکبر رادی نامید. وی سال ۵۸ نگارش نمایشنامه "منجی در صبح نمناک" را آغاز کرد که سال ۶۵ اجازه انتشار یافت. رادی سال ۶۱ نمایشنامه "پلکان" و سال ۶۳ نمایشنامه "تانگو تخم‌مرغ داغ" را نوشت که هادی مرزبان "پلکان" را در سالن اصلی تئاتر شهر اجرا کرد. یکسال بعد رادی پرده اول نمایشنامه "آهسته با گل سرخ" را نوشت و سال ۶۵ این نمایشنامه به پایان رساند. همان سال نمایشنامه "منجی در صبح نمناک" چاپ شد.
این نویسنده سال ۱۳۶۶ نمایشنامه "هاملت با سالاد فصل" را بازنویسی کرد و همان زمان مرزبان "آهسته با گل سرخ" را به صحنه برد که با استقبال قابل توجه مخاطبان رو به رو شد. وی در این سال برای نخستین‌بار تدریس نمایشنامه‌نویسی را در مقطع کارشناسی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران آغاز کرد. سال ۶۷ نگارش نمایشنامه "شب روی سنگفرش خیس" را آغاز کرد و در همین هنگام "آهسته با گل سرخ" به صورت تله تئاتر ضبط شد. یکسال بعد "پلکان" و "آهسته با گل سرخ" چاپ شد.
رادی سال ۶۹ نمایشنامه "لبخند باشکوه آقای گیل" را بازنویسی کرد و "هاملت با سالاد فصل" او به کارگردانی مرزبان در سالن چهارسو تئاتر شهر به صحنه رفت. وی نگارش "شب روی سنگفرش خیس" را سال ۱۳۷۰ به پایان رساند و سه‌گانه "مرگ در پائیز" به کارگردانی محمد بنایی در سالن شماره ۲ تئاتر شهر اجرا شد. نمایشنامه "آمیزقلمدون" سال بعد نوشته شد. سال ۷۳ پیش‌نویس نمایشنامه "باغ شب‌نمای ما" را آماده کرد. در این سال رادی پس از سی و چند سال تدریس از دانشگاه تهران بازنشسته شد و از آن پس به تدریس نمایشنامه‌نویسی در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه هنر پرداخت.
سال ۱۳۷۵ "باغ شب‌نمای ما" را ویرایش کرد و یکسال بعد نمایشنامه "بوی باران لطیف" را نوشت. "آمیزقلمدون" در همین زمان توسط هادی مرزبان در سالن چهارسو تئاتر شهر اجرا شد. مرزبان "شب روی سنگفرش خیس" را سال ۷۷ در تئاتر شهر اجرا کرد. این نمایشنامه به همراه "باغ شب‌نمای ما" سال ۷۸ منتشر شد. او طرحی برای نمایشنامه "خانمچه و مهتابی" نوشت.
توجه کامل به تصاویر ذهنی کودکی رادی را می‌توان در "شب روی سنگفرش خیس" و "آمیزقلمدون" به وضوح دید. باغ سبز، خانه برزگ، تماشاخانه گیلان، درشکه‌های دو اسبه، چترهای باز، راه رفتن زیر دانه‌های ریز باران، ماموران خدمات داخلی و خارجی خانه در کسوت اعضا خانواده و خانه‌ای در انتهای یک کوچه پیچ در پیچ سنگفرش نمونه‌های کامل دیده‌های او در کودکی است.
اکبر رادی در تمام سال‌هایی که در عرصه نمایشنامه‌نویسی فعالیت کرد، به مسئله ملی بودن آثار خود توجهی ویژه داشت. وی علاوه بر توجه به مسائل اجتماعی و شکل ظاهری افراد و اتفاقات، اعتقادی خاص به حفظ باورها و ایمان و اعتقادات مردم داشت و به شکل‌های مختلف به انعکاس آن در آثار خود می‌پرداخت. همچنین وی با بیانی استعاری همواره شیوه رفتار و گفتار روشنفکران را نقد و جداافتادگی آنها از جامعه را به نوعی بیان می‌کرد.
صاحبنظران دیالوگ‌نویسی و ادبیات خاص وی را همواره تحسین می‌کنند. البته برخی کارشناسان به کمبود تحرک نمایشی و تصویرسازی در آثار وی اشاره دارند. در این زمینه هادی مرزبان به عنوان شناخته‌شده‌ترین کارگردان نمایشنامه‌های رادی سعی کرده تصاویری به متن اضافه کند که تنوع بصری آثار این نویسنده را افزایش دهد.

منبع:خبرگزاری مهر


اهالی تئاتر ایران از "اكبر رادی" گفتند

" اكبر رادی " نمایشنامه‌نویس صاحب نام تئاتر ایران صبح امروز" آهسته با گل سرخش" آرام گرفت تا جمعه ۷ دی ماه از مقابل تالار وحدت به قطعه هنرمندان برود.
جمعی از هنرمندان تئاتر ایران با ارسال یادداشت یاد نمایشنامه‌نویس "لبخند باشكوه آقای گیل"، "در مه بخوان"، "آهسته با گل سرخ"، "منجی در صبح نمناك"، "هاملت با سالاد فصل"، "آمیز قلمدون"، "شب روی سنگ‌فرش خیس"، "آهنگهای شكلاتی"، "پایین گذر سقاخانه" را گرامی داشتند.
من رادی بزرگی را از دست دادم
همسر زنده‌یاد اكبر رادی صبح امروز در حالی كه جمعی از هنرمندان به دیدار او رفته بودند، گفت: " من رادی بزرگی را از دست دادم. رادی تئاتر ایران. تئاتر ایران بدون رادی مُرد. من هم كمرم شكست.
حمیده عُنقا در جمع هنرمندان و دوستانی كه از ساعات اولیه‌ی صبح به بیمارستان پارس آمده‌اند، گفت: من تنها همسرم را از دست ندادم زیرا كه تئاتر ایران هرگز مثل او را به خودش ندیده است. او عاشق تئاتر بود و ای كاش من می‌توانستم راه او را ادامه بدهم زیرا كه من می‌خواستم شكوه را در كنار او بدست آورم. "
آقای بازیگر هم كه در سالها قبل در نمایشنامه "افول" نوشته اكبر رادی بازی كرده است؛ خبر درگذشت این نویسنده را بسیار تاسف‌بار دانست و گفت: این خبر باوركردنی نیست و بسیار متأثركننده است.
● انتظامی: خبر باور كردنی نیست و بسیار متاثرم
عزت‌الله انتظامی به ایسنا گفت: مرگ جزو واقعیت‌های غیرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضی از افراد همانند علی حاتمی، اكبر رادی یا مهدی فتحی بسیار متأثركننده است به ویژه اینكه در زمینه نمایشنامه‌نویسی همیشه با كمبود نویسنده روبه‌رو هستیم و این اتفاق بسیار دردناك است.
● مشایخی: یكی از بزرگ‌ترین درام نویسان ما بود
جمشید مشایخی هم معتقد است كه در مورد شخصیت‌های جاوادانه‌ای چون اكبر رادی نباید سوگواره بگوئیم.
این بازیگر ادامه داد: "اكبر رادی یكی از بزرگ‌ترین درام‌نویسان ما بوده و هست و همیشه با آثار بزرگ‌اش زنده است. رادی نمونه یك مرد كامل بود . مردی با شخصیت، مهربان و باادب كه من افتخار داشتم در نمایشنامه او به نام "شب روی سنگ فرش خیس" ایفای نقش كنم.
رادی گاهی كه به‌تمرینات ما سر می‌زد و با دیدن صحنه پایانی نمایش متأثر می‌شد و می‌گریست و این به‌دلیل زیبایی و جذابیت كلامش بود."
● غریب‌پور: ناقوس‌ها برای رفتن او به صدا درآمده بودند
بهروز غریب‌پور هم در یادداشت خود آورده است: "مرگ رادی قابل پیش‌بینی بود. ناقوس‌ها برای رفتن او به صدا درآمده بودند و تلخی مرگ "رادی" این است كه ما انتظار رفتنش را می‌كشیدیم: هر بار كه بستری می‌شد، هر بار كه خبری از كسالت او می‌شنیدیم، مرگ رادی را بچشم می‌دیدیم... شبی كه در شورای بررسی آثار اجرایی تئاتر شهر قرار شد كه "لبخند با شكوه آقای گیل" به روی صحنه برود، همه‌ی ما نگران بودیم كه استاد پیش از اجرا، یا در روزهای اجرا تسلیم مرگ بشود. اما مرگ به ما و به او اجازه داد كه آخرین لبخند را بر لبان اكبر رادی نظاره كنیم. لبخندی تلخ كه بیش از همه‌ی ما خود رادی بدان واقف بود كه ماندنی نیست و چنین نیز شد. با این حال مرگ نویسنده زمانی است كه كسی اثرش را نخواند و یا اثرش را به روی صحنه نبرند و اینجاست كه مرگ به زانو در میاید: هنگامی كه آثار یك نویسنده بیش از زمان زنده بودنش مطرح می‌شود و در هر قرائت و بازخوانی واجرا، ندایی شنیده می‌شود كه مرگ را می‌رنجاند: آه او زنده است؟!! آری، مرگ، آری اكبر رادی را تو از ما گرفته‌یی. اما صحنه‌ی تئاتر ایران، منزلگاه ابدی یك نویسنده‌ی زنده، شجاع و پر توان است كه دغدغه‌ی نجات از حقارت و بیگانگی انسان‌های پیرامونش را داشت و مادامی كه آثارش بر روی صحنه بروند: او زنده است. آری مرگ، آری. ایمان دارم كه تو جان یكایك ما را می‌گیری اما جوهر جانمان زنده است. چنان كه مرگ رادی گواهی خواهد داد و تو آن را به‌چشم خواهی دید هر چند كه در هر اجرا تو در گوشه‌یی حاضری كه جان تازه‌یی را به خاك بسپاری.»
● دانیال حكیمی: استاد ای‌كاش بیشتر می‌ماندی
دانیال حكیمی در یادداشتی آورده است:" بزرگ مرد درام‌نویس ایران، آرام و موقر، متین و متفكر، استاد بلامنازع رئالیسم، پژوهشنده‌ی روابط عمیق و باشكوه انسان‌ها، طناز و زیباشناس، عدالت‌خواه و فریادرس فریاد دردمندان و رنج‌دیدگان، در آثارش، آثاری ماندگار و فراموش نشدنی با دیالوگ‌های فاخر و عظیم كه انسان را به تفكر وا می‌دارد.
اكنون اون نیست ولی یادش همیشه باقی است.
او خطاب به اكبر رادی می‌گوید: " استاد ای كاش بیشتر می‌ماندی و با آثارت چون قطره‌های نور صحنه‌های زندگی و تئاتر را منور می‌كردی. جایت از همین حالا خالی است و من در سوگت می‌گریم."
● همت: امروز یكی دیگر از ابرمردان نمایشنامه‌نویسی دهه‌ی ۴۰ هم رفت
اصغر همت هم در یادداشت دیگری آورده است : با "لبخند باشكوهی خاموش" گشت امروز
«اكبر رادی درگذشت» اس‌ام اس به همین كوتاهی بود. امروز صبح ـ چهارشنبه ۸۵/۱۰/۵ ساعت نه‌و نیم صبح با تلفنی كه كد شیراز را داشت ـ مخابره شد.
«عجب تصادفی! حالا كه تاریخ را می‌نویسم متوجه می‌شوم كه امروز روز تولد بهرام بیضایی است، حتما سالگرد تولد سختی است، برای تنها بازمانده‌ی ابرمردان نمایشنامه‌نویسی كه در دهه‌ی ۴۰ رخ نمودند. یكی از رئوس این مثلث دكتر غلامحسین‌ساعدی قبلا دارفانی را وداع گفته است و حالا – امروز – یكی دیگر هم رفت.
عجیب است روز دوشنبه وقتی از جلسه هیات مدیره خانه تئاتر خارج می‌شدم، بهزاد صدیقی و محمد یاراحمدی از من خواستند یادداشتی برای بولتون جشن كانون نمایشنامه‌نویسان بنویسم. گفتم برای ماها كه دست به قلم نیستیم خیلی سخت است. نوشتن به ویژه در شروع. جمله اول كافی است تا بتوانی موضوعی را ادامه دهی و چه آسان امروز آن جمله سخت ابتدایی را در پیامی كوتاه دریافت كردم: «‌اكبر رادی درگذشت».
خالق "روزنه آبی"، "افول"، "از پشت شیشه‌ها"، "مرگ در پاییز"، "در مه بخوان"، "لبخند باشكوه آقای گیل"، "پلكان"، "آهسته با گل سرخ"، "هملت با سالاد فصل"، "شب روی سنگفرش خیس"، "آمیز قلمدون"، "ملودی شهر بارانی"، "خانمچه و مهتابی"، "كاكتوس" و ... از میان می‌رفت، ولی با آثار به‌جا مانده‌اش یادش جاودانه می‌ماند.»
همت در ادامه آورده است: «اولین‌بار در این كتاب‌هایی كه در دوران دبیرستان برای مطالعه خریداری كردم با راهنمایی زنده‌یاد مجید افشاریان كتابی بود تحت عنوان‌« دستی از دور» وقتی آن را خواندم، نویسنده‌ی آن را پیش خودم مردی تصور كردم بسیار تند و تیز، پرخاشگر، ناآرام و بدون ملاحظه كه آنچه را هنگام دیدن اثاری كه در آن نقد كرده بود، مورد تاخت و تاز قرار داده بود و به نظرم می‌آمد چه بی‌رحمانه ! عجبا! وقتی چند سال بعد او را از نزدیك ندیدم، هیچ كدام از خصوصیات آورده شده را كه نداشت، هیچ او را آرامترین و موقرترین كسی دیدم كه در عمرم دیده بودم. آنچه در ذهنم از او ساخته بودم و آنچه به چشمم از او دیدم تلفیق بعضی از شخصیت‌های دوست داشتنی آثارش بود. جلال، سینا را ببینید در «آهسته با گل سرخ» و مهیار و بهمن را در «ملودی شهر بارانی»، دو اثری كه افتخار بازی در آن‌ها را داشتم و از طریق آن‌ها ارتباط نزدیكی پیدا كردم با این استاد مسلم نمایشنامه‌نویسی معاصر ایران.
اگر او نبود آیا چرخ ارابه‌ی محمل یكی از اساسی‌ترین اركان تئاتر ما بیش از این لنگ نمی‌زد؟ او علی‌رغم همه‌ی بی‌توجهی‌ها و ناسپاسی‌ها به این ركن اساسی كه بیش از اركان دیگر به آن اجحاف شده است، همچنان تا واپسین دم حیاتش نوشت و از پای ننشست. در این اوضاع و احوال كانون نمایشنامه‌نویسان خانه‌ی تئاتر ایران برای دومین بار می‌خواهد، جشنش را برپا كند جشنی كه بیشتر سوگواره است، سوگواره‌ مردی كه "آهسته با گل سرخ" آمد، "لبخند با شكوه" سرزمین گیلان بود، مرگش نه در پاییز در اولین روزهای زمستان در مه و باران و بر سنگفرش‌های خیس شبی از شب‌های سرزمینی كه دوست داشت به وقوع پیوست.
فراهانی: امروز هر چه بیشتر غرور او را حفظ كنیم
بهزاد فراهانی هم صبح امروز در بیمارستان پارس و در جمع هنرمندان تئاتر گفت: امروز در عین این‌كه روز تلخ و سختی برای خانواده تئاتر است، اما باید شكوهمند برگزار شود، زیرا كه "رادی" باشكوه‌ترین شخصیت ۴-۵ دهه‌ی ادبیات نمایشی ایران بود.
اكبر رادی غرور‌انگیزترین نوع منش و سلوك را داشت و در این زمینه هیچ‌كس همسو و همپای رادی نیست.
اخلاق، منش، رفتار و آثار این بزرگ‌مرد، همیشه برای ما الگوست و وظیفه بزرگمان این است كه مراسم "رادی" را با توجه به‌ شكوه شخصیت او برگزار كنیم و حرمت او را به گونه‌یی كه تا امروز بوده رعایت كنیم.
فراهانی خطاب به تمام هنرمندان خاطرنشان كرد: امروز همه‌ی ما غصه‌داریم، اما باید در عین این سوگواری هر چه بیشتر غرور اكبر رادی را حفظ كنیم، زیرا رادی جز برای ایران نبود و مقاومت، پایداری، بزرگ‌مردی و شكوهش باید باقی بماند. رابطه‌ی "رادی" با ما عاشقانه بود و باید عاشقانه هم باقی بماند.
ایرج راد: آثار ارزشمند او در تاریخ هنر باقی می‌ماند
ایرج راد مدیرعامل خانه تئاتر هم در این دیدار عنوان كرد : آنچه از امروز صبح اتفاق افتاده است، داستان كاملا متفاوتی است. زیرا كه هرگز طی این سال‌ها ندیده بودم كه چنین گسترده جامعه‌ی هنری از سراسر كشور در غم "رادی" سوگوار شود. تمام دل‌ها برای اكبر رادی می‌تپد و در تمام مدت بیماری او، همه‌ی ما گرفتار یك نوع سرگشتگی بودیم و نمی‌دانستیم كه چگونه از اوضاع او اطلاع پیدا كنیم.
راد ادامه داد : اكبر رادی همه‌ی تئاتری‌ها را از دل و جان دوست داشت و عاشق آن‌ها بود، اما در عین حال دوست نداشت كسی او را در وضعیت بیماری ببیند بلكه همیشه می‌خواست با همان فرهیختگی، صداقت، غرور، پایمردی و استواری در ذهن همه‌ی ما باقی بماند. اكبر رادی در هر وضعیتی كه بود، تصویری عاشقانه برای هنرمندان داشت. او همیشه زنده است زیرا كه افتخار این مملكت بوده و هست. آثار ارزشمند او همیشه در تاریخ هنر این كشور جاودانه می‌شود.
او با یادآوری صحبت‌های بهزاد فراهانی از تمام هنرمندان درخواست كرد تا بزرگی، منش، رفتار و ارزشمندی رادی را در تمام مراسم او رعایت كنند، تا بدون هرنوع سوء استفاده‌یی از نام "رادی" این سوگ بدوش كشیده شود.
راد گفت : در وضعیتی نیستم كه در مقام رادی بیشتر از این سخن بگویم، زیرا كه او جایگاه ویژه‌یی دارد و همه‌ی ما او را به خوبی می‌شناسیم و هیچ كس تاكنون كلامی درباره‌ی اكبر رادی نگفته بدون این كه نشانی از ادب و بزرگ منشی او داشته باشد. پس از همین جا به خانواده‌ی رادی و جامعه‌ی هنری ایران كه دلشان برای ایران و تئاتر می‌تپد تسلیت می‌گویم.
محمد یعقوبی هم گفت: ما هرگز مهربان نبودیم، این تنها چیزی است كه می‌توانم در مورد درگذشت اكبر رادی مطرح كنم. ما نویسنده‌ی بزرگی را از دست دادیم، اما آن طور كه باید و شاید نسبت به او مهربان نبودیم.
امیر دژاكام نیز یك بیت شعر را در سوگ اكبر رادی خواند:
وای اگر عشق بمیرد همه عالم مرده شاه‌بیت غزل نغز اهورا مرده
او گفت: عشق هرگز نمی‌میرد و تمام زندگی اكبر رادی عشق است و نشانه‌ی این عشق كتاب‌های اوست كه پیش ماست.
حسین پارسایی نیز در پیامی كه در روز درگذشت اكبر رادی منتشر شده آورده است : "اکبر رادی فقط یک نام نبود، تاریخ بود. تاریخ تئاتر کشور. و پدر بود؛ پدر همه‌ی هنرمندان تئاتر کشور. فقدان او را نمی‌توان تاب آورد. اصلاً می‌شود که دیگر آدمی "لبخند باشکوه آقای گیل" را نبیند؟! ای کاش خبر دروغ بود...
برای خودم، برای خانواده تئاتر، برای خانواده آن مرحوم و اجازه بدهید کمی‌ جسورتر بگویم برای همه‌ی ایران متأسفم که یکی از هنرمندان شاخص و شهیر خود را از دست داد. خداوند رحمان به همه ما صبر عطا کند و آن مرحوم را رحمت."
و علیرضا نادری هم به ایسنا گفت: مرگ نویسنده ؟؟؟ دوزخ بی‌هنران پشت هم‌اندازان، نفت‌نوشان و دروغ‌سازان فراموشی است. كتاب ملكوت نویسنده است. باور نكن نویسنده می‌میرد.
اكبر رادی در سن ۶۸ سالگی در حالی امروز در بیمارستان پارس دارفانی را وداع گفت كه چند ماهی می‌شد كه از بیماری سرطان مغز استخوان رنج می‌برد.
 
منبع:خبرگزاری ایسنا
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 10:14 AM |

نمایش "مینای شهر خاموش" به سال‌روز زلزله بم نرسید

سینمای روزـ امیر شهاب رضویان گفت: تمام تلاشمان را انجام دادیم تا "مینای شهر خاموش" هم‌زمان با زلزله بم (۵ دی) اكران شود؛ اما عدم همكاری مسوولین مانع این‌كار شد.
این كارگردان با بیان این‌كه به دنبال سینما فرهنگ و یكسری سینماهای آزاد برای نمایش این فیلم بودیم اظهار داشت: سینما فرهنگ سینمای مطلوب نمایش این فیلم بود؛ ولی مسوولین بنیاد سینمایی فارابی ترجیح دادند، این فیلم كه در بیست‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر جزو آثار برگزیده بود در این سینما كه خاص نمایش فیلم‌های فرهنگی است نمایش داده نشود.
وی ادامه داد: اگر شرایط مناسبی پیش آید، تمایل دارم "مینای شهر خاموش" در روزهای باقی‌مانده از سال به نمایش دربیاید.
گفتنی است: این فیلم امروز سه‌شنبه در همایش بررسی عملكرد رسانه‌ها در بحران‌های اجتماعی كه توسط شهرداری بم و سازمان فرهنگی هنر شهرداری تهران و فرهنگ‌سرای رسانه برگزار می‌شود به نمایش درمی‌آید.
"مینای شهر خاموش" در جشنواره دوره‌ی قبل فیلم فجر در هفت رشته كاندید دریافت سیمرغ بلورین بود و جوایز بهترین كارگردانی و بازیگری ویژه هیأت داوران را كسب كرد و در یازدهمین جشن سینمای ایران نیز تندیس بازیگر نقش دوم مرد به این فیلم رسید.
در "مینای شهر خاموش" عزت‌الله انتظامی، شهباز نوشیر، صابر ابر، مهران رجبی، رضا خمسه و رویا جاویدنیا به ایفای نقش می‌پردازند.
این فیلم روایت دكتر پارسا جراح موفق قلب است كه پس از سالها همراه پیرمردی به نام قناتی و بهرامی جوانی كه راننده بیمارستانی است به شهر بم می‌روند. دكتر پارسا به دنبال گذشته‌اش می‌گردد و در این مسیر قناتی و بهرامی همراه او هستند و كم‌كم از رازی قدیمی آگاه می‌شوند.
 
منبع:خبرگزاری ایسنا
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 10:2 AM |

گزارشی از اجرای نمایش‌ها در تالارهای تهران

سینمای روزـ دو نمایش "شارل دوگول" در سالن کوچک تئاتر مولوی و "ماهی" در تالار هنر، جمعه ۷ دی‌ماه به کار خود پایان می‌دهند.
● هنر
به گزارش سایت ایران تئاتر، در تالار هنر هم‌اکنون نمایش‌های "خوب و عزیزی ایران زیبا" به کارگردانی حسن دادشکر و "ماهی" به کارگردانی محسن ایمانخانی روی صحنه است. "خوب و عزیزی ایران زیبا" ساعت ۳۰/۱۷ و "ماهی" ساعت ۴۵/۱۸ اجرا می‌شوند که البته اجرای نمایش "خوب و عزیزی ایران زیبا" تا ۲۰ دی ادامه خواهد داشت.
● خانه نمایش
در خانه نمایش اداره برنامه‌های تئاتر نیزن نمایش "خون تو را جنون پدر بر زمین ریخت" به کارگردانی سیرون همتی روی صحنه است.
این نمایش ساعت ۱۸ و به مدت ۴۰ دقیقه تا نیمه دی‌ماه اجرا خواهد شد.
● مولوی
اما تئاتر مولوی سه نمایش در حال اجرا دارد. ‌نمایش "شارل دوگول" که ساعت ۳۰/۱۸ در سالن کوچک در حال اجراست، جمعه ۷ دی به کار خود پایان می‌دهد و تا این لحظه نمایش بعدی این سالن اعلام نشده است. نمایش "کاریزما" به کارگردان پگاه طبسی‌نژاد که ساعت ۳۰/۱۷ و نمایش "یک سمفونی ناکوک" به کارگردانی آتیلا پسیانی که در ساعت ۲۰ اجرا می‌شوند تا ۱۹ دی و پیش از ایام سوگواری ماه محرم هم‌چنان روی صحنه هستند.
علیخانی روابط عمومی تئاتر مولوی به خبرنگار ما گفت: در ایام سوگواری ماه محرم احتمالاً تئاتر مولوی تعطیل خواهد بود اما تا این لحظه هیچ برنامه‌ای برای این ایام اعلام نشده است.
● فرهنگسراها
در فرهنگسراهای تهران هم‌چنان اجرای نمایش‌های کودک و نوجوانان جشنواره کودک و تئاتر ادامه دارد.
نمایش "بازی پسر و گرگ" در فرهنگسرای بهمن، "گربه دم بریده" در فرهنگسرای خانواده، حضرت سلیمان در خاوران، "وای به حال عنکبوتا" در فرهنگسرای دانشجو،‌ "سوسک پری" در فرهنگسرای دختران، "پهلوان کچل" در فرهنگسرای سلامت، ملک جمشید در فرهنگسرای طبیعت و "رویای ماه" در خانه فرهنگ نور روی صحنه هستند.
اما فرهنگسرای ابن سینا در این روزها میزبان نمایش "تخت و الماس" به کارگردانی مجید گیاهچی است که ساعت ۳۰/۱۸ اجرا می‌شود.
● مرکز تولید تئاتر کانون
در مرکز تولید تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز "راز طلسم" سه اجرای آخر خود را در ساعات صبح پشت سر خواهد گذاشت و نمایش "نارنج و ترنج" کاری از کانون پرورش فکری استان اصفهان به کارگردانی امید نیاز به اجرای خود در ساعت ۱۷ ادامه می‌دهد.
این نمایش امروز برای خبرنگاران و هنرمندان اجرای ویژه دارد.
مرکز تولید تئاتر با تمرین دو نمایش "قصه های قرآن" کار حمیدرضا مرادی و "آن مرد آمد" نوشته امید نیاز و با کارگردانی رضا آحادی خود را برای ماه محرم و صفر آماده می‌کند.
● مجموعه تئاتر شهر
از هفته آینده مجموعه تئاتر شهر شاهد اجرای ملاقات بانوی سالخورده به کارگردانی حمید سمندریان و پس از آن "مرغابی وحشی" به کارگردانی نادر برهانی مرند در تالارهای اصلی و چهارسو خواهد بود.
● تالار وحدت
تالار وحدت در حال حاضر میزبان جشنواره موسیقی فجر است و پس از آن یعنی در اواسط دی‌ماه میزبان نمایش "روز می‌گذرد" کار بهرام بیضایی خواهد شد.
 
گزارش:علی فرامرزی
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 6:15 PM |

فیلم شان پن پیشتاز جوایز انجمن بازیگران شد

سینمای روزـ درام "درون طبیعت وحشی" در چهار رشته از جمله بهترین گروه بازیگری و بهترین بازیگر مرد برای امیل هیرش نامزد دریافت چهاردهمین جوایز سالانه انجمن بازیگران آمریکا SAG‌ شد.

درام "درون طبیعت وحشی" در چهار رشته از جمله بهترین گروه بازیگری و بهترین بازیگر مرد برای امیل هیرش نامزد دریافت چهاردهمین جوایز سالانه انجمن بازیگران آمریکا SAG‌ شد.
رویترز اعلام کرد فیلم جدید پن که بر مبنای داستان واقعی سفر ماجراجویانه یک دانش‌آموخته دانشگاه به طبیعت وحشی آلاسکا ساخته شده، در بخش بهترین بازیگر مرد نقش مکمل (هال هالبروک) و بهترین بازیگر زن نقش مکمل (کاترین کینر) نیز نامزد دریافت جایزه است.
دو فیلم "پیرمردها کشوری ندارند" و "مایکل کلیتن" نیز هر یک در سه رشته برای دریافت جایزه رقابت می‌کنند. تریلر جنایی "پیرمردها" در بخش بهترین گروه بازیگری و بهترین بازیگر مرد نقش مکمل (خاویر باردم و تامی لی جونز) نامزد شده و تریلر حقوقی "مایکل کلیتن" نیز در بخش بهترین بازیگر مرد (جرج کلونی)، بهترین بازیگر مرد نقش مکمل (تام ویلکینسن) و بهترین بازیگر زن نقش مکمل (تیلدا سوئینتن) شانس دریافت جایزه را دارد، هرچند این فیلمن از راه‌یابی به فهرست بهترین گروه بازیگری جا ماند.
دیگر نامزدهای بخش بهترین گروه بازیگری شامل وسترن تحسین شده "قطار سه و ۱۰ دقیقه به یوما"، موزیکال "اسپری مو" و "گانگستر آمریکایی" فیلم جدید ریدلی اسکات هستند.
مراسم اعطاء جوایز SAG روز ۲۷ ژانویه (هفتم بهمن) تقریبا یک ماه پیش از جوایز اسکار برگزار می‌شود. این جوایز شاخصی بسیار مهم برای نامزدهای احتمالی اسکار است، چرا که انجمن بازیگران آمریکا بیشترین عضو را میان اعضاء رای‌دهنده آکادمی علوم و هنرهای سینمایی دارد. به اعتقاد کارشناسان صنعت فهرست نامزدهای SAG تصویر نامزدهای احتمالی اسکار را پیچیده‌تر کرده است.
پیت هاموند منتقد لس آنجلس تایمز در این باره گفت: "تصویری که فهرست انجمن بازیگران از نامزدهای احتمالی اسکار نشان می‌دهد به مراتب واقعی تر از آن چیزی است که منتقدان به نمایش می‌گذارند، چرا که آنها عملا در جوایز آکادمی حق رای دارند."
هاموند با اشاره به حذف از انتظار درام رومانتیک "تاوان" و موزیکال "سوئینی تاد" از فهرست انجمن بازیگران گفت: "فهرست امسال نشان می‌دهد نامزدهای احتمالی اسکار خیلی گسترده‌تر از آن چیزی است که تصورش را می‌کردیم. فهرست نامزدها تقریبا بیشتر بخاطر کسانی که در آن نیستند اهمیت دارد. با این فهرست دیگر نمی‌توانید با قاطعیت بگویید که چه کسانی نامزد اسکار می‌شوند."
از دیگر برنده‌های فهرست امسال SAG می‌توان به کیت بلانشت ستاره استرالیایی اشاره کرد که برای دو فیلم "الیزابت: عصر طلایی" و "من اینجا نیستم" به ترتیب در بخش بهترین بازیگر زن و بهترین بازیگر زن نقش مکمل نامزد دریافت جایزه است. بلانشت در بخش بهترین بازیگر زن با ماریون کوتیلارد برای "زندگی به رنگ صورتی"، آنجلینا جولی برای "یک قلب توانا"، جولی کریستی برای "دور از او" و الن پیج برای "جانو" رقابت می‌کند.
در بخش بهترین بازیگر مرد جز هیرش و کلونی، دانیل دی - لوئیس برای "خون بپا می‌شود"، رایان گاسلینگ برای "لارس و دختر واقعی" و ویگو مورتنسن برای "قول‌های شرقی" نامزد دریافت جایزه هستند. نکته عجیب راه نیافتن جانی دپ به این بخش است. این در حالی است که حضور او در نقش یک آرایشگر مستعد انتقام در فیلم "سوئینی تاد" بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
کیسی افلک برای فیلم "ترور جسی جیمز به دست رابرت فورد ترسو" پنجمین بازیگری است که برای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل رقابت می‌کند. روبی دی برای فیلم "گانگستر آمریکایی" و ایمی رایان برای فیلم "رفته، عزیزم، رفته" دیگر نامزدهای بخش بهترین بازیگر زن نقش مکمل هستند. انجمن بازیگران آمریکا نامزدهای بخش تلویزیون را نیز اعلام کرده است.
نامزدهای هشتادمین دوره مراسم اهدا جوایز اسکار روز ۲۲ ژانویه ۲۰۰۸ (دوم بهمن) اعلام و مراسم روز ۲۴ فوریه (پنجم اسفند) در کداک تیه‌تر هالیوود برگزار می‌شود.
 
منبع:خبرگزاری مهر
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 6:16 PM |

خانه چارلی چاپلین موزه می‌شود

خانه‌ای در سوئیس که افسانه سینمای جهان ۲۵ سال‌ آخر عمر خود را در آنجا گذراند به موزه تبدیل می‌شود.
خبرگزاری فرانسه اعلام کرد برابر با قراردادی که روز پنجشنبه به امضاء رسید قرار است در خانه چارلی چاپلین نمایشگاه دائمی، سینما با گنجایش ۲۰۰ نفر، فروشگاه و رستوران راه‌اندازی شود.
طبق قرارداد بنیاد موزه چاپلین خانه او را به مبلغ ۳۵ میلیون فرانک سوئیس (۳۰ میلیون دلار) به سرمایه‌گذاران لوکزامبورگی می‌فروشد تا آنها آن را به یک مکان جذاب برای گردشگری تبدیل کنند. این قرارداد هنوز به تایید مقام‌های محلی سوئیس نرسیده است. آنها در مورد فروش خانه به خارجی‌ها حق وتو دارند.
پس از مرگ چاپلین در روز کریسمس سال ۱۹۷۷، یکی از پسرانش به نام یوجین تا سال پیش در این خانه که در "کورسیه ـ سور ـ وووه" سوئیس واقع است، زندگی می کرد. خانه چاپلین مدتی پیش برای نخستین‌بار و تنها برای یک روز به روی بازدیدکنندگان باز شد و حدود هشت هزار گردشگر از آن دیدن کردند.
سازنده فیلم‌های کلاسیک "دیکتاتور بزرگ" و "عصر جدید" از ۱۹۵۷ تا ۱۹۷۷ در این خانه زندگی می‌کرد و در گورستان عمومی "کورسیه ـ سور ـ وووه" به خاک سپرده شد. گراهام گرین رمان‌نویس مطرح بریتانیایی و جیمز میسن بازیگر معروف بریتانیایی نیز در این گورستان دفن شده‌اند.
چاپلین که اولین‌بار در ۱۹۱۴ وارد دنیای سینما شد، در ۸۵ سالگی برای خدمات خود به سینما لقب شوالیه دریافت کرد. دوران کاری او حدود ۶۵ سال طول کشید و در این مدت تنها یکبار برنده جایزه اسکار شد، هر چند دو اسکار افتخاری دریافت کرد.
 
منبع:خبرگزارى مهر
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 6:13 PM |

کودک درونم هنوز زنده است

در سال های میانی دهه ۶۰ فیلمی روی پرده های سینما رفت که خیلی از خانواده ها را به سالن ها کشاند و آنها را با چشمانی اشکبار راهی خانه کرد. «پرنده کوچک خوشبختی» با دستمایه قرار دادن بحران های عاطفی دختربچه یی کر و لال و زیبا احساسات زیاد تماشاگرانش را برانگیخت و نام «پوران درخشنده» را بار دیگر بر سر زبان ها انداخت. «درخشنده» که با فیلم اولش «رابطه» که درباره مشکلات روحی و عاطفی پسری نوجوان و کر و لال بود مورد توجه منتقدان و مخاطبان سینما قرار گرفت، تاکنون بیشترین افتخار و جوایز سینمایی را برای فیلم های «رابطه» و «پرنده کوچک خوشبختی» نصیب خود کرده است. او پس از ساختن فیلم هایی چون «عبور از غبار»، «زمان از دست رفته»، «عشق بدون مرز»، «شمعی در باد» و «رویای خیس» بار دیگر به سراغ مضمون مورد علاقه اش آمد و این بار قصه یی درباره کودکان سندرم دان را دستمایه هشتمین فیلمش «بچه های ابدی» قرار داد.
- از اوضاع اکران «بچه های ابدی» بگویید. چرا فیلم یک هفته زودتر اکران شد؟ ظاهراً از این وضعیت ناراضی هستید؟
متاسفانه اوضاع اکران فیلم چندان خوب نیست و نمی دانم اصلاً چطور شد که یک هفته زودتر اکران شد. همین اکران زودهنگام ضربه بزرگی به فروش فیلم زد چرا که هنوز این آمادگی چه از جانب من و چه پخش کننده فیلم وجود نداشت که بتوانیم کار تبلیغات فیلم را انجام بدهیم. هنوز بیلبوردهای شهری فیلم برای اطلاع رسانی نصب نشده بود و تیزر آن هم برای پخش از تلویزیون آماده نبود. در واقع هنوز هیچ اقدامی برای تبلیغات فیلم انجام نداده بودیم، بنابراین یک هفته از نمایش فیلم در سکوت کامل و بدون تبلیغات گذشت. علاوه بر این تعداد بسیار محدودی سالن سینما (۵ یا ۶ سالن) دراختیار فیلم قرار گرفته است که سه تا از سالن ها اصلاً به درد این فیلم نمی خورد یعنی اصلاً مخاطب آن سینماها علاقه مند به این نوع فیلم نیستند و اصولاً جزء سینماهای کم مخاطب محسوب می شوند و فروشی ندارند، پس فقط می ماند دو سینما که آن هم کمکی به فروش فیلم نمی کند. با این اوصاف طبیعی است که اصلاً از این وضعیت راضی نباشم، به دلیل اینکه فکر می کنم کار فرهنگی کردن اگر حمایتی پشت سرش نباشد در واقع نابود می شود.
- در واقع الان احساس می کنید به هدفی که از ساخت «بچه های ابدی» مد نظرتان بود، نرسیده اید.
من با این هدف فیلم «بچه های ابدی» را ساختم که کاری کنم این بچه ها در جامعه دیده شوند. این اتفاق هم زمانی می افتد که ما بتوانیم از طریق کار فرهنگی آنها را به جامعه معرفی کنیم و کار فرهنگی زمانی موثر واقع می شود که مکانی برای ارائه و نشان دادن این اثر وجود داشته باشد. وقتی که من می بینم فقط ۵ سالن سینما را در مقابل ۲۵ سالن سینما برای فیلمی دیگر در اختیار فیلم من قرار می دهند، احساس می کنم این بچه ها هر چقدر هم که من تلاش کنم باز وضعیت شان همان طوری است که در واقعیت زندگی شان در خانه ها یا آسایشگاه ها زندانی هستند. یعنی حتی این موقعیت برای نشان دادن اثری فرهنگی در مورد آنها به وجود نمی آید و بنابراین تلاش من هم که می خواهم اینها را به جامعه معرفی کنم بی ثمر است و این فیلم هم دچار همان معضلی می شود که این بچه ها با آن دست به گریبان هستند، یعنی یک مظلومیت مضاعف برای آنها رقم می خورد؛ هم اینکه در واقعیت گرفتار معضل هستند و هم اینکه وقتی فیلمی در مورد آنها ساخته می شود باز همچنان با مشکل دیده شدن روبه رو هستند و به همین دلیل این سوال برای خودم پیش می آید که اصلاً برای چه من دارم این راه را ادامه می دهم.
- «بچه های ابدی» به نوعی بازگشت شما به سینمای «رابطه» و «پرنده کوچک خوشبختی» است، چطور شد دوباره به این سمت گرایش پیدا کردید، آیا احساس کردید سینمای شما باید مسیرش را در همین زمینه ادامه دهد؟
نه، اینطور نبود که من با ساخت «بچه های ابدی» بخواهم مسیر فیلم هایم را تغییر دهم بلکه قصه «بچه های ابدی» من را پیدا کرد. طرحی بود که از جایی به من پیشنهاد شد، من این طرح را خواندم و با خودم کلنجار رفتم که آیا دوباره بروم به طرف اینکه فیلمی درباره معلولین بسازم که قرارهایی را گذاشتم برای تحقیق و دیدن افراد کم توان ذهنی. وقتی با خانواده هایشان و خودشان آشنا شدم، بیشتر به آنها نزدیک شدم و سادگی و صمیمیت و صداقتشان و آن دنیای کودکانه پر از رنگ بی رنگ را دیدم. در واقع جذب شدم که این قصه را بسازم و همان ملاقات ها آغازی شد برای پژوهش و تحقیق و وقت گذاشتن و دیدن بچه ها و تمرین و تست و انتخاب و بقیه قضایا.
- یعنی شما اصلاً قصد تجدید دوران «رابطه» و «پرنده کوچک خوشبختی» را نداشتید و ساخته شدن «بچه های ابدی» فقط یک اتفاق بود؟
خب طبیعتاً نمی تواند همین طور اتفاقی باشد، چون این اتفاق هم می توانست به نتیجه نرسد، بنابراین چیزی در درون من هنوز زنده است، هنوز آن کودک درون من هست و وجود دارد، به همین دلیل وقتی رسیدم به این بچه ها در واقع خودم دیگر در مسیر این حرکت افتادم و می خواستم که برسم به آن نابودن ها، سادگی ها و بی غل و غش بودن ها و ببینم که در جامعه امروزین ما که همه چیز ماشینی شده و به سرعت پیش می رود و عواطف انسانی خیلی کم رنگ شده و فردگرایی خیلی بیشتر شده است، حالا جایگاه این کودکان معلول و ناتوان ذهنی کجا است. آن موقعی که ۲۰ سال پیش «رابطه» و «پرنده کوچک خوشبختی» را کار کردم روابط آدم ها خیلی با الان فرق داشت. در آن زمان عواطف خیلی رنگ قشنگ تری داشت، الان که به اطرافمان نگاه می کنیم، می بینیم خیلی عواطف آدم ها کم رنگ شده است. بنابراین شاید گرایش من به سمت ساختن این قصه به نوعی بازگشت به آن حس های از دست رفته گذشته باشد؛ اینکه دوباره ذره یی به خودمان و به دنیای پیرامون مان نگاه کنیم و به جلب و جذب این عاطفه های از دست رفته کمک کنیم.
- شخصیت اصلی فیلم شما یک کودک ناتوان ذهنی است، با اطلاعی که از پروسه سخت انتخاب بازیگر نقش «علی» دارم، چطور شد که سرانجام به «علی احمدی فرد» رسیدید؛ کودکی که به نظر باهوش تر از دیگر بچه های ناتوان ذهنی است و حتی در فیلم هم (در صحنه آسایشگاه) تفاوت رفتارهای او را با دیگر بچه های معلول می بینیم؟
همان طور که اشاره کردید پروسه انتخاب بازیگر اصلی فیلم کار سخت و زمانبری بود، چون با تمام وجود می خواستم از همه بچه هایی که می دیدم برای نقش «علی» استفاده کنم ولی در واقعیت کار خیلی دشواری بود. در واقع حس های متفاوت بچه های متفاوت کم توان ذهنی من را در انتخاب آنها دچار تردید می کرد، به هر حال درجه ضریب هوشی این بچه ها با هم فرق دارد و هر کدام رفتارها و واکنش های خاص خودشان را در مواجهه با دیگران بروز می دهند. من باید بچه یی شبیه شخصیت اصلی قصه ام پیدا می کردم و سرانجام از میان همه این گزینه ها «علی احمدی فرد» را انتخاب کردم که خیلی کم رو و خجالتی بود و کند راه می رفت. بنابراین شروع کردم به ورزش دادن او و تمرین حرکات بدنی یی که او را از این کندی بیرون بیاورد و به حرکاتش سرعت ببخشد، چون او در صحنه یی از فیلم باید می دوید.
- آیا «علی احمدی فرد» هم در آسایشگاه معلولان نگهداری می شد؟
خیر، او در خانواده و کنار پدر و مادرش نگهداری می شد. به هر حال من بعد از اطمینانم به انتخاب «علی» ابتدا سعی کردم شیوه راه رفتن او را تغییر بدهم و او را از این کندی بیرون بیاورم و بعد به تمرینات ذهنی با او پرداختم. چون یکی از مشکلات این بچه ها این است که خیلی زود فراموش می کنند و در ذهنشان نمی ماند که دیالوگی را حفظ کنند. بنابراین قدم بعدی ما در آماده سازی «علی» برای بازی انجام تمرینات ذهنی بود که خوشبختانه این بچه خیلی سریع به این آمادگی ها رسید و در طول فیلمبرداری هم همه اعضای فیلم اعم از بازیگران و عوامل پشت صحنه و تولید و فنی و همه گروه در کنار هم تصمیم گرفتند که «علی» را بپذیرند و با او کار کنند. یعنی هر کسی به نوبه خودش و با توجه به وظایفی که در پروژه داشت سعی کرد با «علی» رابطه برقرار کند و او را برای بازی آماده تر کند بنابراین چند ماه پروسه پیش تولید و فیلمبرداری و زندگی در کنار «علی» توانست از یک «علی» کم رو و خجالتی یک «علی» با اعتماد به نفس بسازد و برای همین معتقدم که از طریق سینما می توان خیلی از مشکلات روحی و روانی آدم ها را درمان کرد و به آدم ها اعتماد به نفس داد.
- یعنی «علی» هنگام فیلمبرداری دیالوگ هایش را فراموش نمی کرد؟
همان طور که گفتم او با تمرینات فراوان ذهنی به آمادگی خوبی برای حفظ کردن دیالوگ ها رسیده بود، کما اینکه با صدابردار فیلم به این تفاهم رسیدم که من در پلان ها حرف بزنم و علی را راهنمایی کنم، یعنی تمام بازی ها و دیالوگ هایش را می گفتم و میزانسن اش را برایش توضیح می دادم که باید در هر لحظه چه کار کند و از این طریق «علی» را در لحظات فیلمبرداری هدایت می کردم و این تجربه تازه یی برای خود من هم بود که بتوانم این گونه یک بازیگر را با خودم همراه و او را هدایت کنم.
و به این شکل «علی» در طول فیلمبرداری بازی کرد و جایزه بهترین بازیگر کودک و نوجوان را از بخش بین المللی جشنواره کودک و نوجوان همدان گرفت.
- یک بار که سر صحنه آمده بودم پدر و مادر «علی» هم آنجا بودند. آیا حضور آنها به درخواست خود «علی» بود؟
خیر، به خواسته من بود. چون به هر حال این بچه ها ویژگی هایی دارند که فقط پدر و مادرشان می دانند. علاوه بر این آنها هم خیلی علاقه مند بودند و دلشان می خواست در صحنه باشند و به بچه شان کمک کنند و به او روحیه بدهند و حضورشان واقعاً در پشت صحنه مغتنم بود و من خوشحال بودم از اینکه اینها می بینند که بچه شان دارد جور دیگری دیده می شود و توانایی های دیگری دارد که آنها هم کشفش نکرده اند و وقتی من شوق و شعف را در نگاه های آنها به بچه شان می دیدم خیلی لذت می بردم.
- در فیلم شما خانواده «علی» از هر جهت آمادگی و توانایی نگهداری از او را در خانه دارند، هم به لحاظ مادی و رفاهی و هم روحی و روانی، ولی قبول دارید که این شرایط در هر خانواده یی که دارای بچه ناتوان ذهنی هستند وجود ندارد و خیلی ها برخلاف میل باطنی شان و از روی ناچاری آنها را به آسایشگاه معلولان و مراکز نگهداری از اینگونه کودکان می فرستند، بنابراین اگر خانواده یی توانایی نگهداری از کودک ناتوان ذهنی اش را ندارد دلیل بر بد بودن و بی عاطفه بودنشان نیست و این طور نباید قلمداد شود.
بله، من هم با این عقیده موافقم که واقعاً برخی خانواده ها به هیچ وجه شرایط مناسب نگهداری و مراقبت از این بچه ها را ندارند، چرا که اینگونه کودکان توجه و مراقبت زیادی را لازم دارند، ولی چیزی که من می دانم این است که این بچه ها آنقدر مهربان هستند و آنقدر صحبت دارند که واقعاً می توانند ماندگارترین فرزند برای خانواده هایشان باشند، چون در کنار آنها می مانند تا هر زمان که زنده هستند.
-به هرحال «علی» به خاطر موقعیت رفاهی خانواده اش خوش اقبال تر از دیگر بچه های ناتوان ذهنی است.
شاید سطح رفاه خانواده بتواند شرایط بهتری را برای بچه ها به وجود بیاورد ولی همیشه هم فقط رفاه ملاک آسایش این بچه ها نیست، چرا که آنها بیشتر به محبت احتیاج دارند و هیچ چیزی به اندازه محبت دیگران آنها را خوشحال نمی کند. مثلاً در فیلم می بینید که وقتی «علی» عکس یک نفر دیگر را کنار برادرش می بیند و احساس می کند آن زن دارد برادرش را از او می گیرد چقدر ناراحت می شود و غصه می خورد. چون اینها به محبت احتیاج دارند، دلشان می خواهد دیده شوند و بهشان توجه شود ولی خیلی از خانواده ها به خاطر نوع برخوردها و نگاه های تحقیرآمیز و عجیب و غریب مردم نمی توانند بچه هایشان را از خانه بیرون ببرند، درحالی که آنها هم دوست دارند بچه شان را ببرند در جامعه تا رفتارهای اجتماعی را تجربه کنند یا حداقل به او بگویند مثلاً برود از سوپرمارکت محله شان خرید کند ولی رفتارهای مردم آنها را به قدری دل آزرده می کند که ناچار می شوند بچه شان را در خانه نگه دارند و بیرون نیاورند یا به آسایشگاه بسپرند.
-به نظر می آید ارتباط صمیمانه «نگار» با «علی» خیلی سریع به وقوع پیوست، انگار که سال هاست در کنار هم هستند.
«نگار» به هرحال نامزدش را دوست داشت و مرد مورد علاقه زندگی اش را پیدا کرده بود و می دانست که او هم دارد از یک چیزی رنج می کشد، بنابراین سعی کرد در این ماجرا کمکش کند و شرایط را برای او آسان تر کند. در واقع من فکر می کنم که رفتارهای «نگار» برخاسته از یک جور نگاه جسورانه نسل زن امروز ماست که فکر می کند می تواند یک چیزی را عوض کند و تغییر به وجود بیاورد و می آید و این کار را می کند، حتی برخلاف میل خانواده اش. درواقع «نگار» آن نگاه سنتی پدر و مادرش را ندارد که می گویند حالا که این بچه معلول ذهنی است زندگی تو در آینده این جوری می شود و بدبخت می شوی و... «نگار» به این فکر می کند که «علی» هم یک انسان است و می خواهد در کنار آنها زندگی کند و این را به تماشا می گذارد و باور می کند که می تواند در کنار او و شوهرش خوشبخت باشد و می خواهد این را اثبات کند.
-فصل مربوط به آشنایی «علی» با زن موادفروش در پارک که با بازی خوب پانته آ بهرام همراه بود، کارکرد خوبی در پیشبرد قصه و جلوگیری از یکنواختی فیلم داشت اما به نظر یک جور جدا از سکانس های قبل و بعدش قرار گرفته است، یعنی یک جور قصه در قصه شده بود و فضای فیلم یک دفعه تغییر کرد.
ما نیاز به گذاشتن چنین فصلی در فیلمنامه داشتیم برای اینکه بی رحمی های اجتماع را در مقابل معصومیت های این بچه نشان بدهیم. در واقع در این مسیری که همه ما در زندگی مان از آن عبور می کنیم در حاشیه این زندگی با خیلی از این آدم ها و اتفاقات روبه رو می شویم. این فصل هم یکی از این حاشیه ها بود که با آن برخورد کردیم. قصه زنی که به رغم اینکه خودش قربانی شرایط بی رحم زندگی و جامعه شده است ولی به خاطر جوهره پاکی که دارد نمی خواهد آدم دیگری هم پایش به این شرایط کشیده شود و از بین برود. نمی خواهد این بچه معتاد شود یا فروش برود، یعنی با تمام آن بی رحمی و خشونتی که در این زن می بینیم که دارد مواد را در سطح شهر توزیع می کند ولی یک جایی که برمی گردد به درون خودش می بینیم که چه درون و نهاد پاکی دارد و اینجاست که این بچه را از آن خانه فراری می دهد. بنابراین ما می خواهیم یکی از حاشیه های زندگی این بچه را نشان بدهیم و به نظرم قصه در قصه نشده است.
-منظور من بیشتر فضای کلی فیلم است که دوپاره می شود و به جنس سینمای دیگری نزدیک می شود.
اگر منظورتان این است که فیلم دو بخش شده، باید بگویم در بخش اول فیلم بیشتر به روابط علت و معلولی توجه کرده ام، ولی قصه از زمانی که علی در صحنه حاضر می شود شروع شده و حضور او به یکدستی فیلم کمک می کند.
-سکانس سرگردان شدن علی در اتوبان و تونل رسالت شاید به لحاظ تصویر سینمایی تاثیرگذار باشد، اینکه بچه یی در هیاهوی ماشین ها و جامعه گم شده است، ولی کمی با واقعیت منطبق نیست، چون حتی یک آدم بزرگ و سالم هم در آن وضعیت نمی تواند جان سالم به در ببرد. آیا این بخش قضیه برای شما مهم نبود؟
درواقع خواست من این بود که نشان بدهم این بچه در این تونل زندگی در شرایطی افتاده است که از همه طرف مورد هجوم قرار گرفته است و همه دارند مخالف جهت او حرکت می کنند و نهایتاً او را نابود می کنند. در حقیقت این سکانس دلخواه من است و تصویری است که خودم انتخابش کرده ام و این تصویر تمام ذهنیت من است نسبت به این بچه ها که توی این سکانس توانسته ام پیاده اش کنم. شاید هم قصه فیلم باید بعد از تصادف بچه در تونل به پایان می رسید ولی خیلی از ملاحظه کاری ها و اینکه دلم نمی خواهد آدم ها را ناامید کنم در زندگی باعث شد قصه فیلم را ادامه بدهم. چون فکر می کنم همیشه روزنه کوچکی از امید وجود دارد، به همین دلیل در پایان هم فیلم را با امید به پایان می رسانم.
-آیا با بازیگر نقش «علی» هنوز در ارتباط هستید که او احساس سرخوردگی نکند؟
بله، صددرصد من هم با «علی احمدی فرد» و خانواده اش در ارتباط هستم، هم با عطیه معصومی بازیگر «پرنده کوچک خوشبختی» و هم با «علیرضا رضائیان» بازیگر فیلم «رابطه» و می دانم «عطیه معصومی» ازدواج کرده و یک دختر دارد و «علیرضا» هم دو تا بچه دارد، همسر علیرضا ناشنوا است ولی بچه هایش سالم اند. همسر «عطیه» هم ناشنوا است ولی دخترش شنوا است.درواقع این بازیگران نه تنها پس زده و سرخورده نشده اند بلکه با اعتماد به نفسی که به دست آوردند زندگی موفقی پیدا کرده اند و این طور نبوده که بیایند در یک فیلم بازی کنند و فراموش شوند.

منبع:روزنامه اعتماد

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 6:8 PM |
نگاهی به "جاده آسمان" /
زدن چند نشان با یک تیر
سینمای روزـ فیلم تلویزیونی "جاده آسمان" که یکشنبه دوم دی‌ماه از شبکه دو پخش شد، به دلیل نگاه سهل کارگردان به کلیات و جزئیات چیزی فراتر از یک داستانی یک خطی نیست و کامبیز کاشفی تلاش کرده به جای دو نشان زدن با یک تیر، چند نشانه را با هم هدف بگیرد.

از رویکرد تازه تلویزیون در تولید فیلم تلویزیونی بسیار گفته‌ایم و گفته‌اند. رویکردی که با فراهم شدن شرایط آسان برای تولید در کمترین زمان ممکن به نظر وسوسه‌کننده هم می‌آید. وقتی این وسوسه شامل حال فیلمسازان حرفه‌ای سینما می‌شود و پای آنها را به تلویزیون باز می‌کند، چرا یک بازیگر و فیلمساز جوان را جلب نکند؟

کاشفی سابقه ساخت چند تله فیلم درباره مناسبت‌هایی مثل روز مادر را در پرونده دارد و این بار با سوژه‌ای غیرمناسبتی به ساخت فیلم روی آورده است. "جاده آسمان" از حضور بازیگران حرفه‌ای و شناخته‌شده چون نیکو خردمند و اکبر عبدی در کنار حضور همیشگی کاشفی در فیلم‌های خودش، بابک حمیدیان و ... بهره می‌برد که این ترکیب توجه‌ها را بیشتر به خود جلب می‌کند. طبعاً این پرسش در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد که این حضور باید تأثیر ویژه خود را در کلیت کار بگذارد. اما این اتفاق می‌افتد؟


"جاده آسمان" داستانی یک خطی دارد که از هنگام تولید در شناسنامه کار منعکس شد و عبارت بود از اینکه پسری به نام سیاوش که آرزوی قهرمانی در مسابقات اتومبیلرانی را دارد و به تازگی نامزد کرده، به دلیل مشکلات مالی تصمیم می‌گیرد قالیچه‌ای را که زنی مسن می‌خواهد به آستان قدس رضوی اهدا کند بدزدد. کاشفی برای بسط و دراماتیزه کردن این یک خطی در فیلم چه کرده است؟

واقعیت این است که فیلم برای پهن کردن تور قصه خود که شرایط پیرامون سیاوش را برای رسیدن به تصمیم دزدی ترسیم می‌کند، به وجه دراماتیزه کردن کمتر توجه کرده و آنچه مورد توجه خاص قرار گرفته پهن شدن این تور در کمترین زمان ممکن است. به این ترتیب شرایط خاص پیش روی او هم بیش از هر چیز در رد و بدل شدن دیالوگ‌ها و موقعیت‌سازی منعکس شده که به نظر می‌آید از اولین انتخاب‌ها بوده است.

وقتی در نیمه پایانی فیلم سیاوش نزد قفل‌ساز مجبور به اعتراف به حقیقت می‌شود تا او را راضی به دزدی از گاوصندوق مالخر کند، در واقع کلیت فیلم و یک ساعت داستانپردازی و تصویرسازی را موجز و کامل بیان می‌کند و اینجاست که این پرسش مطرح می‌شود که چه چیز ورای خلاصه یک خطی فیلم که در قالب یک دیالوگ کوتاه از زبان شخصیت اصلی ادا می‌شود، در این تصویرسازی مورد توجه قرار گرفته و به مخاطب تحویل داده شده است؟

حضور نیکو خردمند و اکبر عبدی که قرار است نقطه قوت کار باشند هم در ادامه انتظارات را پاسخ نمی‌دهد. خردمند در نقشی مشابه مجموعه "دزدان مادربزرگ" قرار است حضوری خاص و تأثیرگذار بر سیاوش و مخاطب داشته باشد که بیش از هر چیز یادآور حضور قبلی اوست. همانطور که عبدی نمی‌تواند حضوری تأثیرگذار از یک لمپن و خلافکار دیروز ارائه دهد که قرار است آینه سیاوش شود. بخصوص که شکل گیری رابطه این دو می توانست بدل به نقطه برجسته و تأثیرگذار فیلم شود.

در واقعیت اهمیت حضور این بازیگران و رسیدن به ترکیبی از تجربه آنها در کنار خلق کاراکترهای پردازش شده، این گونه زیر سئوال می رود. همانطور که حمیدیان هم با همه نقش‌های متفاوت که تا به حال در سینما و تلویزیون ایفا کرده، نتوانسته چهره‌ای ملموس از یک جوان خلاف امروزی که سیاوش را هم وادار به دزدی می‌کند، ارائه دهد.

در "جاده آسمان" همانطور که تور قصه به هر ترتیب پهن می‌شود، رسیدن به معجزه و شفای پایانی هم به هر ترتیب ممکن طراحی و اجرا می‌شود. بیماری نابهنگام نامزد سیاوش که به یکباره او را گرفتار بستر می‌کند و حرف‌های کلیشه ای پرستار که (ما هر کاری از دستمون بربیاد براش انجام می‌دیم) همانقدر سطحی و پرداخت‌نشده است که ندامت سیاوش از دزدی، تصمیم او به دزدیدن قالیچه از گاوصندوق مالخر، مرگ پیرزنی که قالیچه را از او دزدیده و ... سفر به مشهد برای دو نشان زدن با یک تیر.

سیاوش همراه نامزدش برای گرفتن شفای او و اهداء قالیچه به آستان قدس رضوی روانه مشهد می‌شود، غافل از اینکه شفای  همسرش را نرفته گرفته است. تصویری که کاشفی از این سیر و روند تغییر و تحولات ارائه می‌دهد به قدری سهل الوصول است که همه این اتفاقات را فقط از نظر مخاطب می‌گذراند بدون آنکه بتواند با زبان تصویر تأثیرگذاری ایجاد کند.

فیلمساز حتی نمی‌تواند نظر شخصی خود را در باب دزدی و فلسفه انجام آن در موقعیت خاص فیلم به درستی ترسیم و منطق آن را ایجاد کند. وقتی سیاوش از بازپس گرفتن قالیچه به شیوه قانونمند از مالخر ناامید می‌شود، به سرعت به فکر دزدی از گاوصندوق مغازه او می‌افتد. راهی میانبر با توجیه خاص او که چون خود مال هم دزدی بوده، دزدی محسوب نمی‌شود. این منطق شخصی و البته ضعیف نمی‌تواند در همان موقعیت هم اندکی تعمیق پیدا کند و رسیدن به چنین تصمیمی را باورپذیر جلوه دهد. اما انگار فقط این مخاطب است که نمی تواند با این روند ارتباط برقرارکند و کاراکتر مقابل سیاوش (قفل ساز) مشکلی با آن ندارد.

همین نگاه سهل کاشفی به کلیات و جزئیات فیلم است که نمی‌تواند فیلم را به چیزی فراتر از همان خلاصه یک خطی ارتقاء دهد. در واقع او با انگیزه‌هایی ویژه تلاش کرده به جای دو نشان زدن با یک تیر چند نشانه را هدف بگیرد و یک فیلم اخلاقی، اجتماعی، معنایی، جوانانه، خانوادگی و ... بسازد اما در عمل نتوانسته تیر را به یک نشانه هم بزند.

فیلم تلویزیونی "جاده آسمان" به کارگردانی کامبیز کاشفی و تهیه‌کنندگی مهدی گلی‌زاده با بازی اکبر عبدی، نیکو خردمند، کاظم بلوچی، زویا امامی، فاطمه طاهری، کامبیز کاشفی، کاظم هژیرآزاد و بابک حمیدیان یکشنبه اول دی‌ ماه ساعت 21 از شبکه دو سیما پخش شد.

منبع:خبرگزاری مهر

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 6:6 PM |

تازه‌ترين اخبار و عكس‌ها از فيلم جديد «رضا قهرماني»؛

«در شب عروسي» به شب عروسي رسيد

سینمای روزـ چهل درصد از فيلم‌برداري «در شب عروسي» به پايان رسيده و گروه فيلم‌برداري مشغول گرفتن صحنه‌هاي عروسي فيلم هستند.

نورمحمدي و سحر ريحاني در فيلم در شب عروسي 

نورمحمدي و سحر ريحاني در فيلم در شب عروسي

بيش از چهل درصد از فيلم‌برداري «در شب عروسي» به پايان رسيده و تقريبا تمام بازيگران اصلي جلوي دوربين رفته‌اند.
بنا بر اين گزارش، فيلم در دو مرحله كليد خورده بود. اولين مرحله 28 آبان در جاده چالوس و پس از گرفتن يك سري پلان‌هاي عبوري و بدون حضور بازيگران در سه جلسه فيلم‌برداري شد. مرحله دوم از 16 آذر با بازيگران در لوكيشني در فرمانيه آغاز شده و ادامه دارد. اين دومين فيلم قهرماني بعد از ارابه مرگ است كه در سال 76 ساخته شد.
در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: در شب عروسي شاهرخ و سحر، حادثه‌اي رخ مي‌دهد كه باعث به وجود آمدن اتفاق‌هاي طنز خاصي مي‌شود.
عوامل«در شب عروسي»عبارتند از:
نويسنده و كارگردان: رضا قهرماني؛ مديران فيلم‌برداري: احمد مسروري، محسن بدرلو؛ مدير صدابرداري: رضا اردلان؛ طراح چهره‌پردازي: امير اسكندري؛ طراح صحنه و لباس: بهار مومني؛ مدير توليد: سعدي دليري؛ برنامه‌ريز و دستار اول كارگردان: محمود معظمي؛ گروه كارگرداني: محمد بدرلو، مهيار بدرلو؛ منشي صحنه: مريم طريقي‌نژاد؛ عكاس: احسان بدرلو؛ تصويربردار پشت صحنه: سعيد بدرلو؛ دستيار اول فيلم‌بردار: سيد كمال صفوي؛ گروه فيلم‌برداري: مجيد گل سفيدي، پيمان عباسي‌زاده، سياوش محمدي؛ گروه صدا: هادي غضنفري، مهران بهروزي؛ گروه چهره‌پردازي: كورش علي‌زاده، مهكامه كاشف، پيام ابوالحسني؛ گروه صحنه و لباس: ابراهيم كرامتي، محمدحسين عادل، مهسا طباطبايي؛ جانشين توليد: محسن خانلر؛ گروه تداركات: محمد علي حاجتي، علي اسماعيلي قهي، محمدگرمايي؛ سينه‌موبيل: اكبر نظري؛ گروه حمل و نقل: محمد ره‌شناس، مجتبي بوياچي، مجيد حاجتي، محمدميرزايي؛ روابط عمومي: مسعود بهارلو.
بازيگران: اكبر عبدي، ثريا قاسمي، سحر ريحاني، شاهرخ نورمحمدي، فلور نظري، يوسف تيموري، زهره حميدي، علي عزيزي،‌الهام سيف، ليلا شوقي، سعيد دليري، مريم پيغمبري، ليلا محسني.
سرمايه‌گذار و مجري طرح: علي عزيزي؛ تهيه‌كننده: محسن بدرلو.

منبع:خبرگزاری فارس

يوسف تيموري در فيلم در شب عروسي 

يوسف تيموري در فيلم در شب عروسي

ثريا قاسمي در فيلم در شب عروسي

ثريا قاسمي در فيلم در شب عروسي  

اكبر عبدي در فيلم شب عروسي

اكبر عبدي در فيلم شب عروسي

علي عزيزي در نمايي از فيلم در شب عروسي 

علي عزيزي در نمايي از فيلم در شب عروسي

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 5:53 PM |

«سمندریان» و گروهش مشغول کارند

سینمای روزـ خبر حضور دوباره «حمید سمندریان» بر صحنه تئاتر یکی از مهم ترین رویدادهای تئاتری در سال جاری بود; اما برخلاف انتظار علاقه مندان تئاتر که از دلبستگی این استاد تئاتر به نمایشنامه «زندگی گالیله» باخبر بودند، سمندریان اعلام کرد: نمایشنامه «ملاقات با بانوی سالخورده» را اجرا می کند.

خبر حضور دوباره «حمید سمندریان» بر صحنه تئاتر یکی از مهم ترین رویدادهای تئاتری در سال جاری بود; اما برخلاف انتظار علاقه مندان تئاتر که از دلبستگی این استاد تئاتر به نمایشنامه «زندگی گالیله» باخبر بودند، سمندریان اعلام کرد: نمایشنامه «ملاقات با بانوی سالخورده» را اجرا می کند; همان نمایشنامه ای که ۳۰ سال پیش آن را اجرا کرده بود. این کارگردان تئاتر درباره انتخاب دوباره نمایشنامه «فردریش دورنمات» می گوید: «کارهای خوب اساسا چند بعدی هستند و همچون یک منشور چند ضلعی می توان از زاویه های گوناگون به آنها نگریست.
به همین دلیل با توجه به شرایطی که در آن قرار گرفته ایم، برداشت خاص خود را خواهیم داشت.» او با اشاره به تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی در طول گذر زمان ادامه می دهد: «یک اثر خوب حتی با وجود گذر زمان و تغییر فرهنگ اجتماعی هم همچنان قابلیت اجرایی دارد، چرا که این گونه نمایشنامه ها در بردارنده اندیشه های بسیار عمیقی هستند.» سمندریان نمایشنامه «ملاقات بانوی سالخورده» را یکی از بهترین آثار قرن بیستم می داند و می گوید: «یک نویسنده خوب، آثار خود را برای همیشه می نویسد و این چنین است که آثار این نویسندگان مطلق می شوند، اما مجریان این آثار مطلق نیستند به این معنا که هر یک از مجریان با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی خود، گویش های گوناگونی از آن متن خواهند داشت و این چنین است که یک نمایشنامه همراه با مجری اش تشکیل یک واحد را می دهند.» در این اجرا جمعی از هنرجویان جوان آموزشگاه حمید سمندریان در کنار بازیگران حرفه ای و نام آشنایی همچون «گوهر خیراندیش»، «پیام دهکردی»، «احمد ساعتچیان»، «علی رامز»، «هوشنگ قوانلو»، «علیرضا ناصحی» و... در صحنه حضور دارند. در همین راستا; طبقه هفتم تالار وحدت هر شب میزبان گروه ۷۰ نفره استاد «حمید سمندریان» است. گروهی از نسل های مختلف بازیگری تئاتر و سینمای ایران که مشغول تمرین نمایش «ملاقات با بانوی سالخورده» هستند.
با فرمان سمندریان بازیگران حاضر در صحنه دوبه دو با یکدیگر گفت وگو می کنند و در حین گفت وگو در صحنه به حرکت در می آیند. بعد از این همهمه ناگهان سکوتی کوتاه حکمفرما می شود و پس از آن صدای گزارشگر رادیو(علیرضا ناصحی) است که اوج می گیرد و بر تمام صداها چیره می شود. کارگردان خطاب به ناصحی می گوید: «صدایش باید آن قدر قرص و محکم باشد که صداهای دیگر را تحت الشعاع قرار بدهد به همین دلیل یک گوشش باید به صدای جمعیت باشد ویک گوشش متوجه سخنان خودش باشد.» حالا همه جمعیت منتظر شنیدن خبر مهم هستند. همان چیزی که شهردار و آقای معلم قصد دارند به آن ها اعلام کنند. خبری که منشا» آن «بانوی سالخورده»یا همان خانم مولتی میلیاردر است. همه شهروندان معتقدند تاکنون شهر دچار بی عدالتی بوده واین بی عدالتی توسط مردم نادیده انگاشته شده است. سخنان آقای معلم با تشویق حاضران روبه و می شود.
«حمید سمندریان» هفت سال پیش نمایش «بازی استریندبرگ» را تنها با حضور ۳ بازیگر اجرا کرده بود اما حال اجرای این نمایشنامه پر پرسنا ژ است. «سمندریان» در این باره به ایسنا می گوید: «هنگام انتخاب یک نمایشنامه بدین مسایل فکر نمی کنم، بلکه در وهله اول آن نمایشنامه باید مرا جذب کند، گاه این جذب شدن با یک نمایشنامه کم پرسنا ژ اتفاق می افتد و گاهی با یک نمایشنامه پر پرسنا ژ است. اما به هر حال این مسائل برای من مهم نیست بلکه برای من مهم این است که آن متن مرا درگیر کند و تا مدت ها فکرم را متوجه خود بسازد.» صحنه، صحنه پایانی است. صحنه مرگ، مرگ دوست خانم «زاخاناسیان» یا همان بانوی سالخورده ثروتمند. «گوهر خیراندیش» پس از مدت ها دوری از صحنه، حال در نقش «کلر زاخاناسیان» ظاهر شده است. او بر سر تابوت دوست خود حاضر می شود. «سمندریان» از او می خواهد تا حرکاتش جنبه رئال نداشته باشد. گویی از نیستی و تاریکی می آید. آوازهای کلیسیایی او را همراهی می کنند، بعد از اندکی تامل جملات کوتاهی می گوید و می رود. با رفتن او همه چیز در تاریکی فرو می رود. چهار جوان بر سر تابوت می آیند.
حال نمایش تمام شده و آن ها در قالب بازیگران تئاتر به صحنه می آیند، بازیگران دیگر به شکل نیم دایره صحنه را پر می کنند. آخرین جملات نمایش گفته می شود، جملاتی که طنین آن ها تمام فضای سالن را پر می کند. «حمید سمندریان» با همان لحن همیشگی اش از بازیگران می خواهد تا این جملات را دوباره تکرار کنند و بعد از آن زمان استراحت می رسد. زمانی که چندان طولانی نخواهد بود و گروه دوباره تمرینات خود را از سر می گیرند. و اما از سویی دیگر تالار اصلی تئاترشهر محل اجرای «ملاقات با بانوی سالخورده» است. طبق وعده ای که مدیران تئاتر داده اند، قرار است این تالار از روز اول دی ماه در اختیار «خسرو خورشیدی»، طراح صحنه نمایش قرار بگیرد. «حمید سمندریان» به تحقق این وعده امیدوار است. او قصد دارد از اوایل دی ماه تمرینات خود را به این تالار منتقل کند. البته پیش از این نواقص و اشکالات تالار اصلی را گوشزد کرده و امیدوار است این نواقص همان گونه که مدیران قول داده اند برطرف شود.

منبع:خبرگزاری ایسنا 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 7:44 PM |

هندی یا ایرانی !

سینمای روزـ بررسی فاصله سینمای ایران و هندوستان .....

۱) سینمای ایران از بدو شکل گیری تاثیری بسیار زیادی را از کشور هندوستان پذیرفت. بطوری که حتی فیلم های ابتدایی و خیلی ضعیف سینمای هند را در نسخه ای تحت عنوان فیلم فارسی می توانستید بیابید. اما این روند که تا حدود زیادی در عقب ماندگی سینمای ایران نقش داشت به یکباره عقب نشست تا متفکران و نابغه های فیلمسازی در ایران بتوانند برای کشور آبرو و حیثیتی را در این باره بدست آورند. این پیشرفت به قدری زیاد بود که حتی دست اندرکاران سینمای هندوستان نیز به این واقف بودند که دیگر در مقابل سینمای دیگر نقاط آسیا از جمله ایران حرفی برای گفتن ندارند. (در مورد کیفیت فیلم ها نه محبوبیت و فروش و حتی نقش آفرینان).
اما بگذارید در اینجا سری بزنیم به داستان قدیمی خرگوش و لاک پشت . بدنیست یک بار دیگر این قصه را مرور کنیم. خرگوش و لاک پشت قرار می گذارند که تا جنگل با هم مسابقه دهند. خرگوش که خیالش از بابت زودتر رسیدن راحته در بین راه چندین بار با کمال آرامش توقف می کنه و به گشت و گذار و استراحت می پردازه تا اینکه خوابش می بره و لاک پشت با پشتکار از خواب خرگوشی جناب خرگوش نهایت استفاده را می کنه و زودتر به مقصد می رسه. این داستان یک زمانی حکایت سینمای هند و سینمای ایران بود اما حالا قضیه کاملا برعکس شده در واقع و در حال حاضر دیگر کسی که در خواب خرگوشی است ماییم و کسی که چون لاک پشت آرام و زرنگ به راه ادامه داده است آنها.همیشه کارشناسان و سینماگران ایرانی، بالیوود را به دیده تحقیر نگریسته اند و فیلم های صنعت فیلمسازی (به این واژه دقت کنید) هند را در مقابل آثار ایرانی پوچ و ناچیز می شماردند (و می شمارند). شاید در گذشته این مطلب درست بوده اما اگر حالا به دور و بر خود نگاه کنیم در میابیم بیش از اینکه دیگران را تحقیر کرده ایم بر فیلم های خودمان برچسب بی محتوایی چسبانده ایم.
کافی است در این چندسال اخیر به خصوص در ۵ سال گذشته نگاهی کوتاه به فیلم های دوکشور در زمینه های مختلف بیاندازیم تا دریابم که چگونه غرور و خودبینی ما جایگاه سینمای کشور را تنزل داده بطوری که در حال حاضر به سختی فیلمی پیدا می کنیم تا با پز دادن به آن به رقبای آسیایی ( نه تمام دنیا) ثابت کنیم هنوز هستیم و نفس می کشیم.
غرض از نوشتن این مطالب آشنا شدن بیشتر مخاطبان با فاصله میان ایران و یکی از کشورهای صاحب سینمای آسیا یعنی هندوستان است. هندوستان را از این جهت انتخاب کردم چون که همیشه فیلم هایش را در سطح پایین تری نسبت به فیلم های خودمان قرار دادیم و البته مهم تر از آن جایگاه این فیلم های بالیوودی در بین مخاطبان ایرانی است.
۲ ) کشتن مرغ مقلد اگر از این بگذریم که بالیوود عظیم ترین تولید کننده فیلم دنیاست و رقیب آسیایی نیز در زمینه پولسازی صنعت سینما برای خود نمی بیند، تاملی کوتاه در فیلم های اخیرش نشان می دهد که نه تنها از آن حالت پوچ و بی معنی چند دهه اخیر خود رهایی یافته بلکه جهتی متفاوت در راستای برنامه ریزی های قوی و کم نظیر مسئولین حوزه خود برداشته است. سینمایی که تمام داستان فیلم هایش به چند آواز بی سرو ته و اکشن های غیرواقعی خلاصه می شد حالا راهی را در پیش گرفته که احترام بزرگان سینما را برانگیخته است. خوب بدیهی است کشوری که سالیانه بیش از ۹۰۰ فیلم تولید می کند و از یک روند از هم گسیخته قدم به راه درست برداشته حضور چندصد فیلم ضعیف نیز دور از انتظار نخواهد بود.
به سینمای کشورمان برگردیم. نوع سینمای بعد از انقلاب که به نوعی استارتش از اوایل دهه ۵۰ خورده بود با کمال تعجب دیگران به سرعت شروع به پوشش دادن سلیقه های متفاوت آحاد جامعه شد. در این بین حضور فیلمسازان بزرگ و فیلم های درخشان سینمای ایران را در سطح آسیا مورد توجه جشنواره های مختلف قرار داد و جوایز بسیاری را برایش به ارمغان آورد. سینمای ایران راه صعودی را طی می کرد و برای به دست آوردن این سرمایه با ارزش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. اما عجب که روند تند و پرشتاب سینمای کشور به یکباره متوقف شد. به دلایلی به این اتفاق زیاد نمی پردازیم اما آنقدر وضع سینمای ایران تاسف انگیز شد که حتی جشنواره های معتبری مثل کن حاضر به شرکت این سینما در بخش مسابقه نشدند...
۳ ) نقش مخاطب در یک جایی خوندم که فیلم «جوم برابر جوم» اکران تابستان سینمای هند با توجه به اینکه از بازیگران بزرگی سود می برد ( از جمله بابی دئول و آبیشک باچان) در هفته اول در صدر گیشه بالیوود ایستاد اما به یکباره در هفته دوم با یک سقوط ۸۰ درصدی روبرو شد و در هفته های بعدی بکلی شکست خورد. به نظر شما دلیل این اتفاق چه می تواند باشد؟ طبیعی است که شعور مخاطب روشن ترین دلیل شکست این فیلم است. مخاطبان عنوان کرده بودندکه فیلم موضوع ساده و پیش و پا افتاده ای داشته و برای همین توجه آنها را جلب نکرده است. پر واضح است که حضور ستارگان فیلم باعث حضور تماشاچی شده اما وقتی کار بی کیفیتی را مشاهده کرده است دیگر سوپراستارهای سینما هم نتوانسته اند موفقیتی برای فیلم بدست بیاورند. این موضوع وقتی اهمیت می یابد که بدانید در دهه های گذشته معمولا فیلم های سینمای هند فقط بر روی حضور ستاره ها و نه داستان فیلم پر فروش یا کم فروش می شدند. اتفاقی که دقیقا دارد برای سینمای ما می افتد. تماشاچی حاضر است یک فیلم بی محتوا از آقای X را تماشا کند یا چندین بار برای دیدن فلان فیلم غیر قابل تحمل، در صف سالن های سینما بایستد اما به هیچ عنوان حاضر نیست فیلمی هرچند مستحکم و خوب را بدون حضور ستاره ی محبوبش پول بدهد و تماشا کند. خوب مشخص است که ما دقیقا در وضعیت دو دهه گذشته بالیوودی قرار داریم که برای ما تعجب انگیز است چرا طرفداران پر و پاقرصی در ایران دارد.
۴ ) سینمای اکشن اگر به لیست فیلم های برتر سال ۲۰۰۷ سینمای هند نگاهی بیاندازید متوجه می شوید که چندین فیلم اکشن در میان کاندیدا قرار دارند.
از جمله آنها فیلم های کریش و دووم ۲ را می توان نام برد. این فیلم ها به فروش بسیار بالایی در اکرانشان دست یافتند. خوب این مسئله کاملا طبیعی و قابل پیش بینی بود چون از ستارگان بزرگی سود می بردند. اما نکته قابل بحث درباره آنها تفاوتشان با دیگر کارهای گذشته این سینما بود. کریش علمی تخیلی بود که به سبک فیلم های هالیوودی و نه به تقلید صرف از آنها داستان مردی با نیروهای عجیب را روایت می کرد. جلوه های بصری این فیلم بی اندازه بالاتر از سطح آسیا بود و مطمئنا قدمی رو به جلو محسوب می شد. فیلم دووم ۲ نیز که ادامه قسمت اول فیلمی به همین نام بود نیز دارای صحنه های اکشن بسیار قوی بود به طوری که «الان امین» طراح حرکات اکشن آن از جشنواره های معتبر آمریکا موفق به کسب جایزه اصلی جلوه های ویژه شد. مخاطب ایرانی اگر به تماشای این فیلم ها بنشیند و آنها را در کنار کارهای خنده دار بالیوود قرار دهد به راحتی می تواند تشخیص می دهد که سرمایه گذاری بر روی سینما درست مانند هر صنعت دیگری چه نتایجی را می تواند به دنبال داشته باشد؟ چون دیگر با یک تیر چندین نفر کشته نمی شوند و داستان فیلم ها نیز پیش پا افتاده نیستند. فکر کنم همین دلایل کافی باشد تا به آنها به دیده احترام نگاه کنند.
شاید جالب باشد که در کشور خودمان هیچ نشانی از سینمای هیجان انگیز و اکشن نمی بینیم و در واقع نسل این ژانر در کشور ما کاملا منقرض شده.(خوب تعجبی هم نیست. وقتی مخاطبان برای فیلم هایی مثل کلاغ پر و مهمان سر و دست می شکنند چرا باید تهیه کننده صابون تولید چنین فیلم هایی را به تنش بمالد؟) البته بعضا کارهایی از سوی فخیم زاده دیده شده که خوب تعداد آنها حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز نمی شود. شاید زمانیکه جمشید هاشم پور به تنهایی گیشه ها را فتح می کرد و نقش یک ماچوی دوست داشتنی را برای ما بازی می کرد ( کاری که بازیگرانی مثل سانی دئول و اکشی کومار برای بالیوود می کنند) ما در این که چرا اکثر فیلم های او بی کیفیت هستند فکر نکردیم و در نهایت با انتخاب های غلط باعث حذف او و این ژانر شدیم.
۵ ) گاهی خوشی گاهی غم البته که سینما گاهی روی خوش به دست اندرکاران نشان می دهد و گاهی هم روی بد اما چرا از الان به فکر این نباشیم که با تولید فیلم های پویا دوباره جایگاه خودمان را باز گردانیم. این که همش به گذشته سینمایمان پز دهیم چیزی بدی نیست اما با وضعیت قرمز حال چه کنیم؟
به قول فتحعلی اویسی در سریال بدون شرح: بحران دارد جلوی ما قدم می زند! بگذارید سر راست بگویم که ما الان داریم فیلم هندی بی سر و ته تولید می کنیم و آنها دارند با الگو از هالیوود ( درست یا نادرست) دست به کارهای بزرگی می زنند.

الیاس صادق زاده

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 7:42 PM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page