تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com
«كتاب قانون» به‌زودی در لبنان كلید می‌خورد

سینمای روزـ «مازیار میری» و گروه سازنده «كتاب قانون» از لبنان به ایران بازگشتند تا تولید این فیلم وارد مرحله تازه‌ای شود.

«مازیار میری» و گروه سازنده «كتاب قانون» از لبنان به ایران بازگشتند تا تولید این فیلم وارد مرحله تازه‌ای شود.
«محسن علی‌اكبری» با اشاره به بازگشت تمامی عوامل گروه «كتاب قانون» از لبنان گفت:پیش تولید فیلم همچنان ادامه دارد و اعضای گروه كه چندی پیش برای بازدید لوكیشن و انتخاب بازیگر به لبنان سفر كرده بودند،به تازگی به ایران بازگشتند.
وی ادامه داد: گروه سفر موفقیت‌آمیزی به لبنان داشت و طی این سفر تمام شرایطی كه برای تولید فیلم نیاز است، مورد بررسی قرار گرفت و هماهنگی‌های لازم در این زمینه به انجام رسید.
علی‌اكبری ادامه داد: به‌زودی كلیه اعضای گروه برای شروع فیلمبرداری «كتاب قانون» به لبنان خواهند رفت.
«كتاب قانون» مضمونی اجتماعی دارد و فیلمنامه آن را محمد رحمانیان نوشته است.
قرار است فیلمبرداری فیلم تازه «مازیار میری» در لبنان انجام شود و بازیگر زن آن نیز از لبنان انتخاب می‌شود.
از عوامل این فیلم كه تاكنون مشخص شده‌اند می‌توان به مدیر فیلم برداری:حسن كریمی،طراح صحنه:امیر اثباتی،مدیر تولید:سعید شریفی‌كیا، دستیار كارگردان و برنامه‌ریز:مانفرد اسماعیلی اشاره كرد.
 
منبع:خبرگزاری فارس

رضا کرم رضایی در انتظار چاپ کتاب خاطراتش است

رضا کرم رضایی همچنان در انتظار چاپ کتاب خاطراتش است.
رضا کرم رضایی نویسنده، کارگردان و بازیگر پیشکسوت تئاتر،‌با اعلام این خبر گفت: کتاب خاطرات من شامل خاطرات دوران کودکی تا به امروز می‌شود که بخش اعظم آن مربوط به خاطرات هنری‌ام است که بطور کامل در این کتاب نوشته‌ام.
وی در ادامه افزود: این کتاب توسط نشر ققنوس به چاپ خواهد رسید و بنا به آخرین خبر ناشر، اکنون حدود سه ماه است که این کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باقی مانده که به محض کسب مجوز انتشار خواهد یافت.
کرم رضایی خاطرنشان کرد: تاکنون ۴۰ نمایشنامه از زبان آلمانی به زبان فارسی ترجمه کرده‌ام که ۲۰ عنوان از آنها نیز به چاپ رسیده‌اند.
اکنون نیز در حال نگارش نمایشنامه‌ای هستم که البته هنوز به مرحله‌ای نرسیده که بتوانم در مورد آن توضیحات کاملی ارائه دهم.
 
رومینا رازدار،خبرنگار سینمای روز

هشدار یک دستگاه نظارتی نسبت به گسترش ابتذال در سینمای ایران

سینمای روزـ چندی پیش، یک دستگاه نظارتی نسبت به ورود و گسترش ابتذال به عرصه سینمای کشور هشدار داد.

چندی پیش، یک دستگاه نظارتی نسبت به ورود و گسترش ابتذال به عرصه سینمای کشور هشدار داد.
یک دستگاه نظارتی، نسبت به نفوذ و گسترش ابتذال در فیلم‌های سینمایی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هشدار داد.
به اعتقاد این دستگاه‌ها،‌ مجموعه‌ای که در دو سال و نیم گذشته، بیش از ده میلیارد ریال از اعتبارات بلاعوض این وزارت را دریافت کرده، کارنامه مناسبی درباره عملکرد فرهنگی، از خود بر جای نگذاشته است.
در این هشدار، همچنین نسبت به برگزاری مراسم تجلیل از یك کارگردان پیش از انقلاب و بروز برخی رفتارها در این مراسم تذکر داده و خواستار جلوگیری از برگزاری چنین مراسم‌هایی و ترویج تجلیل از سینمای مبتذل پیش از انقلاب شده است.
سازمان یاد شده همچنین خواستار دقت بیشتر در هزینه‌کرد بودجه‌های فرهنگی کشور شده است.

رومینا رازدار،خبرنگار سینمای روز


هدیه تهرانی هم، تئاتری شد‌‌

سینمای روزـ هدیه تهرانی قرار است با به عهده گرفتن طراحی لباس نمایش "یرما" در بخش چشم‌انداز بیست و ششمین ‌جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر حضور داشته باشد.

هدیه تهرانی قرار است با به عهده گرفتن طراحی لباس نمایش "یرما" در بخش چشم‌انداز بیست و ششمین ‌جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر حضور داشته باشد. 
"یرما" كه كارگردانی آن را رضا ‌گوران به عهده دارد برگرفته از آثار فدریكو گارسیا لوركا شاعر اسپانیایی است و به همراه هفت گروه نمایشی ‌دیگر در بخش چشم‌انداز بیست و ششمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر حضور خواهد داشت .‌در این نمایش بازیگرانی چون ‌مهدی پاكدل، اشكان صادقی، سهیلا گلستانی، سوده شرحی، سعیده میراعلائی و ‌نوشین سلیمانی به ایفای نقش می پردازند.
 
برزو ثانی،خبرنگار سینمای روز

فيلم «ميم مثل مادر» در نوزدهمين جشنواره بين‌المللي فيلم "پالم اسپرينگز" آمريكا به نمايش درمي‌آيد.

نوزدهمين جشنواره فيلم "پالم اسپرينگز" فهرست كامل فيلم‌هاي خود را اعلام كرد؛ كه در مجموع 222 فيلم از 60 كشور جهان نمايش داده خواهند شد.

در جشنواره امسال كه از سوم تا چهاردهم ژانويه (13 تا 24 دي ماه ) ادامه خواهد داشت، 69 فيلم اكران جهاني خواهند شد كه در اين ميان 55 فيلم معرفي شده به بخش فيلم‌هاي غيرانگليسي اسكار نمايش داده مي‌شوند.

امسال جايزه‌ بخش "صداهاي جديد؛ نماهاي جديد" به يك فيلم‌ساز بين‌المللي كه اولين يا دومين فيلم خود را ساخته است، تعلق خواهد گرفت. همچنين در بخش "سينماي لاتين" جشنواره پالم اسپرينگز، در مجموع 25 فيلم از آمريكاي لاتين، اسپانيا و پرتغال نمايش داده خواهند شد.

براي بخش "سينماي جهان" 77 فيلم انتخاب شده‌اند و در بخش ‌"داستان‌هاي واقعي" نيز 25 فيلم از بهترين آثار سينماي غيرداستاني معاصر به‌روي پرده خواهند رفت.

براساس اعلام برگزاركنندگان اين جشنواره، در بخش اكران‌هاي آمريكاي شمالي و همچنين در بخش فيلم‌هاي غيرانگليسي، فيلم «ميم مثل مادر»، ساخته زنده‌ياد "رسول ملاقلي‌پور" به نمايش درمي‌آيد.

اين فيلم پيش‌تر به عنوان نماينده ايران به بخش غيرانگليسي آكادمي اسكار معرفي شده بود.

در بخش آثار غيرانگليسي جشنواره پالم اسپرينگز، همچنين «XXY» از آرژانتين ، «بن ايكس» از بلژيك، «پرسپوليس» از فرانسه، «لبه بهشت» از آلمان، «كارامل» از لبنان، «چهار ماه، سه هفته و دو روز» از روماني و «خورشيد مرموز» از كره‌جنوبي حضور دارند.

در بخش فيلم‌هاي مستند نيز فيلم ضدجنگ «چشم‌انداز بي‌پايان» محصول آمريكا، «‌تاكسي به‌سوي تاريكي» از آمريكا و ديگر فيلم جنگ محور «بازگشت عمليات به خانه» از جمله آثار مورد بحث خواهند بود.

منبع:خبرگزاری ایسنا


"بودا از شرم فروريخت" در بخش نسل جوان "برلين" پذيرفته شد

سینمای روزـ فيلم سينمايي «بودا از شرم فروريخت» ساخته "حنا مخملباف" در بخش جانبي "نسل جوان" جشنواره بين‌المللي فيلم برلين (برليناله) به نمايش درخواهد آمد.

برگزاركنندگان بخش جانبي "نسل جوان" جشنواره بين‌المللي فيلم برلين، روز گذشته فهرست هفت فيلم بخش رقابتي بالاي 14 سال و همچنين 8 فيلم بخش "k plus" را معرفي كردند.

در بخش فيلم‌هاي رقابتي بالاي 14 سال "نسل جوان"، آثاري از آلمان، سوئد، برزيل، دانمارك، آمريكا، استراليا و انگلستان حضور دارند.

در بخش فيلم‌هاي "k plus" نيز علاوه بر «بودا از شرم فروريخت» "حنا مخملباف"، فيلم «مثل برق» ساخته "رامين بهراني" از آمريكا، «گلي در جيب» از مالزي، «زندگي‌هاي گربه تايتانيك» از نروژ و آثاري از دانمارك، مالزي، استراليا، برزيل و هلند حضور دارد.

منبع:خبرگزاری ایسنا


پخش«گاو خوني» در صورت توافق تهيه‌كننده با صداوسيما

سینمای روزـبه گفته تهيه‌كننده‌ي برنامه‌ي «سينما اقتباس» در صورت به توافق رسيدن اداره كل تأمين برنامه سازمان صداوسيما براي خريد فيلم «گاو خوني»(به كارگرداني بهروز افخمي)، اين فيلم براي نخستين بار از شبكه چهار سيما پخش مي‌شود. 

 وي از پخش دو فيلم ايراني «ناخدا خورشيد» (به كارگرداني ناصر تقوايي) و «سارا» (ساخته داريوش مهرجويي) در قالب اين برنامه‌ي جديد كه به زودي روي آنتن مي رود، خبر داد.

برزو ثانی،خبرنگار سینمای روز


در جشنواره فیلم آسیا و آفریقا
"چشمان سیاه" قادری در اندونزی به نمایش درآمد / سینمای ایران می تواند جانشین هالیوود در اندونزی شود
سینمای روز-جاکارتا- فیلم سینمایی "چشمان سیاه" ساخته ایرج قادری در جشنواره فیلم کشورهای آسیایی آفریقایی و همزمان در مراکز چهار استان اندونزی به نمایش درآمد.

در جشنواره فیلم آسیا آفریقا که با هدف آشناسازی مردم کشورهای آسیایی آفریقایی با فرهنگ، آداب و رسوم یکدیگر و معرفی صنعت فیلمسازی این دو قاره کهن برگزار شد، فیلم‌هایی نیز از هند، کره جنوبی، ژاپن، چین، بنگلادش، تایلند، میانمار، الجزایر، اتیوپی، کنیا، سریلانکا و ازبکستان به نمایش درآمد.

مراسم افتتاحیه این جشنواره در تالار تاریخی آسیا آفریقا شهر باندونگ با حضور بیش از 800 تن از مسئولان اندونزی و مقام‌های محلی استان جاوه غربی و شخصیت‌های شهر باندونگ برگزار شد. آردی هادی مدیر کل اطلاعات و دیپلماسی عمومی وزارت خارجه اندونزی در این مراسم ضمن تاکید بر اهمیت برگزاری چنین جشنواره‌هایی در توسعه و تعمیق روابط فرهنگی ملل جهان، اظهار امیدواری کرد فیلم‌های ایرانی، ژاپن، کره‌ای، هندی و چینی جایگزین فیلم‌های هالیوودی در اندونزی شوند.

بکری رئیس اداره فیلم و فستیوال وزارت فرهنگ و گردشگری اندونزی نیز ابراز امیدواری کرد این فعالیت‌های فرهنگی نه تنها در اندونزی بلکه در دیگر کشورهای آسیایی و آفریقایی ادامه یابد تا مردم این دو قاره بتوانند بیش از پیش با فرهنگ و پیشرفت‌های یکدیگر آشنا شوند و در پیشبرد اهداف کنفرانس آسیا آفریقا که دو سال بیش در شهر باندونگ اندونزی برگزار شد، سهیم باشند.

منبع:خبرگزاری مهر
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 4:35 PM |

   بررسی وضعیت بازیگرانی كه از تئاتر به سینما و تلویزیون كوچ می‌كنند

سینمای روزـ بازیگران تئاتری كه برای همیشه به سمت سینما و تلویزیون می‌روند، به سه دسته عمده تقسیم می‌شوند.

بازیگران تئاتری كه برای همیشه به سمت سینما و تلویزیون می‌روند، به سه دسته عمده تقسیم می‌شوند. اگر از این سه دسته پرسیده شود كه چرا دیگر در تئاتر بازی نمی‌كنید، بی‌برو‌ برگرد، به وضعیت تئاتر بد و بیراه می‌گویند كه فلان و بهمان است، و ما در این شرایط اصلاً نمی‌توانیم كار كنیم، و هر یك باید و نبایدهای بسیاری را قطار می‌كنند كه اگر تك‌تك آن‌ها هم آماده شود، باز هم همان گلایه و نق و نوق‌ها سر جای خود است و از آمدن به تئاتر خبری نیست. برای آن كه دلالت صادقانه‌ای در این رفتن برای همیشه نیست، شاید هم كه ما هیچ‌وقت با صراحت به پشت‌سر خود نگاه نمی‌كنیم، تا با یك اظهارنظر درست درباره آنچه پیش آمده قضاوت كنیم و با ارائه دلیل منطقی عدم بازگشت خود را توجیه كنیم.
در هر صورت تئاتر به عنوان هنر پایه، بازیگران موفقی را به سمت سینما و تلویزیون گسیل كرده است. این اتفاق نه تنها در ایران كه در تمام دنیا چنین رویه‌ای بوده است.
● دسته اول
یك دسته از این بازیگران مهاجر از تئاتر، همانند پناهندگان سیاسی می‌مانند كه به هیچ وجه حاضر و قادر به بازگشت نیستند. این افراد در تئاتر توانمندی خود را ثابت كرده‌اند، و با ایفای چند نقش مهم صاحب اسم و رسمی شده‌اند و حتی در جشنواره‌های تئاتری نیز رتبه و جوایزی را هم تصاحب كرده‌اند. مجموع این توانمندی‌ها باعث شهرت این شخص در تئاتر شده و حتی همین شهرت عزیمت این بازیگران به تلویزیون و سینما را هم سهل الوصول‌تر كرده است، یعنی كارگردان‌های سینمایی یا تلویزیونی، بر پایه این شناخت قبلی از آنان دعوت به كار كرده‌اند، یا در مراجعه این افراد به دفترهای فیلمسازی در الویت نقش‌آفرینی قرار گرفته‌اند. چون كارگردان‌های هنرهای تصویری این آمادگی را دارند كه از یك بازیگر تئاتر راحت‌تر از یك بازیگر غیرحرفه‌‌ای در جلوی دوربین حركت داشته باشند.
اگر هم این حركات بنا بر سابقه‌ی تئاتری آنان اغراق‌آمیز و غلوشده باشد، با چند بار تمرین از بین خواهد رفت. این بازیگران توانمند دیروز تئاتر، امروز هم در سینما یا تلویزیون خوش خواهند درخشید چون بازیگری را بر پایه قواعد و شناخت قبلی پیش برده‌اند، و حالا هم خود را در شرایط جدید با قواعد تازه‌تری وفق داده‌اند، و مجوعاً با موفقیت پرونده‌ كاری خود را از نمونه بازی‌های برجسته پر كرده‌اند. شاید آنچه بیش از هر چیزی باعث ماندگاری آنان در سینما و تلویزیون می‌شود، همان مساله مادی باشد. ثبات مادی و اقتصادی و تضمین شغلی بهترین عوامل این ماندگار خواهد شد. اگر هم این افراد به اصطلاح پولكی باشند كه بهترین شرایط را برای خود در سینما می‌توانند دست و پا كنند. شرایطی كه در خواب هم برای تئاتر ما به وقوع نخواهد پیوست.
پول و شهرت دست در دست هم می‌دهند، تا این بازیگران توانمند تئاتری را برای همیشه از اصل خود دور كنند. اینان نیز برای آن كه سطح توقع بیشتری پیدا كرده‌اند، اگر با این پرسش روبرو شوند كه چرا به تئاتر برنمی‌گردی؟ برای آن‌كه خود را از این قضیه تخطه كند، شروع می‌كند، به بد و بیراه گفتن كه الان فلان و بهمان است، و من نمی‌توانم دراین شرایط كار كنم و اگر این‌طور و آن‌طور شود، شاید به تئاتر آمدم در صورتی كه اگر پول زیادی كه معادل با چهار ماه فعالیت در سینما است، به این فرد در تئاتر پرداخت شود، با سر به تئاتر برمی‌گردد. البته اگر چنین رویایی محقق شود.
از آن‌جا كه تئاتر دولتی است و با یارانه دولتی اداره می‌شود، بنابراین بودجه‌ محدود است كه برای یكسال تئاتر یك مملكت بسنده شود، و این خود از قبل شرایط را برای همه محدود می‌كند كه اگر سر سودای پول و درآمد زیاد را دارند، همان بهتر كه در آن سوی آ‌ب‌ها ماندگار باشند تا با بازگشت خود احساس غرق‌شدگی نكنند.
● دسته دوم
دسته دوم شامل عده‌ای از بازیگران تئاتر می‌شود كه از موقعیت پایین‌تری برخوردار هستند. این عده در تئاتر اسم و رسمی نداشته‌اند و در سینما و تلویزیون هم به عنوان ایفاگر نقش‌های مكمل و حاشیه‌ای مطرح هستند. این افراد در تئاتر مجبور بوده‌اند كه در طول سال در ۱۰ یا تعداد بیشتری نمایش فعالیت كنند، تا هزینه‌های زندگی خود را تامین كنند. اما همین افراد در سینما و تلویزیون راحت‌تر از تئاتر از پس معیشت خود برمی‌آیند. به قول معروف حساب و كتاب‌هایشان در آن‌جا ردیف می‌شود و با حوصله بیشتری ایفای نقش می‌كنند، و به دلیل حضور در رسانه‌های پر مخاطب‌تر از حداقل شهرت نسبی نیز برخوردار می‌شوند. اینكه سر كوچه و بازار چند نفری آن‌ها را با ایما و اشاره به همدیگر نشان بدهند، یا برخی از آن‌ها طلب امضا كنند و اتفاقاتی از این دست باعث می‌شود كه در همان سینما یا تلویزیون ماندگاری خود را تثبیت كنند. اگر این افراد كمی زرنگ‌تر از حد معمول باشند. بعدها با توجه به سابقه‌ تئاتری‌شان می‌توانند صاحب جنگ‌های مشهوری شوند و از پول و ثروت بیشتری هم از این راه برخوردار شوند. بالاخره دیده‌ایم كه همین بازیگران حاشیه‌ای تلویزیونی و سینما با ایجاد یك گروه و رفتن به سفرهای دور ایران، در شهرستان‌ها هیاهویی راه انداخته و با فروختن بلیت‌های گران هنر معمولی و سرگرم‌كننده خود را در معرض دید عموم قرار داده‌اند.
بنابراین بازگشت جدی آنان اصلاً به تئاتر اتفاق نمی‌افتد. و اگر چنین تصمیمی داشته باشند، شكل معمولی‌تر و منطقی‌ترش همین‌ ایجاد گروه‌های ژانگولر و جنگ شادی است.
● دسته سوم
دسته سوم شاید جز دسته‌ بدشانس‌ها باشند، یا بازی تقدیر آنان را از بازگشت دوباره منع می‌كند. این افراد با آن كه در تئاتر موفق بوده‌اند و همانند افراد دسته اول صاحب اسم و رسمی در تئاتر بوده‌اند، دوست دارند كه پس از مدتی كسب درآمد در تلویزیون یا سینما به تئاتر برگردند، اما شرایط برای آن‌ها آماده نمی‌شوند. البته این افراد هم به دلیل همین عدم آماده شدن شرایط، گلایه‌ و نق و نوق خود را دارند اما باز هم ته دلشان دوست دارند كه یكبار دیگر فرصت حضور در صحنه را داشته باشند. این افراد پولكی نیستند، و به جادوی صحنه ایمان دارند و می‌دانند كه بازی در صحنه انرژی‌ای را از بازیگر می‌گیرد و در زمان اجرا انرژی دیگری را به او باز پس می‌دهد كه چنین بده و بستان انرژیكی در هیچ سریال و فیلم سینمایی اصلاً وجود نخواهد داشت. به اصطلاح معروف خوردن خاك صحنه چنان طعم و مزه‌ای دارد كه لذت آن را در هیچ‌ جای دیگر نمی‌توان تجربه كرد. آ‌ن‌ها به خاك صحنه عشق می‌ورزند، اما با بدشانسی و بداقبالی روبرو می‌شوند. كارگردان تئاتری پیدا نمی‌شود كه در فصل بیكاری به سراغ آ‌ن‌ها برود، اگر هم پیدا شود زمان اجرای نمایش، با پیدا شدن یك كار نان و آب‌دار این شخص مجبور به خروج به ناچار از تئاتر می‌شود، البته آمد و شد این افراد هم گاهی بر هم ریزاننده برنامه‌‌های معمول تئاتری‌ها خواهد شد و همین سوء اتفاقات برای آنان می‌شود كه كمتر كارگردان تئاتری به سراغشان برود.
● یك نتیجه منطقی
نتیجه آن‌كه باید از كسانی كه با حال و هوای تئاتر سر سازگار بیشتری دارند، و با بضاعت موجود می‌سازند و هیچ نك و ناله‌ای ندارند، حمایت شود. اینان بازیگران واقعی تئاتر هستند، و اگر هم پیش بیاید كه به سریال و فیلم هم بروند، باز با اشتیاق به تئاتر می‌آیند تا از گردونه‌ بازی‌های جدی و ماندگار خود غافل نشوند. اینان قلبشان در تئاتر می‌تپد و این‌جا را زندگی راستین خود می‌دانند. باید با تشكیل گروه‌های ثابت و استقرار عوامل ثابت، و پرداخت به موقع دستمزدها و جاری ساختن دستمزدهای معتدل كه بتوان با آن هزینه‌های زندگی را پرداخت كرد، حمایت از این بازیگران را به عنوان یك اصل اساسی رعایت كرد چون در تداوم حضور همین بازیگران است كه تئاتر حقیقی نیز تداوم خواهد داشت.
 
منبع:ایران تئاتر
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 4:18 PM |

من عاشق شکستن تابو هستم

گفت و گوی اختصاصی سینمای روز با کمال تبریزی کارگردان سریال شهریار...

کمال تبریزی آدم زیرکی است. این را با اولین برخورد با او به خوبی می فهمی. بخشی از این زیرکی هم شاید بازمی گردد به علاقه مفرط او به شکستن تابوهایی که در جامعه وجود دارد
بررسی کارنامه کاری او به خوبی این مدعا را ثابت می کند. ساخت سریال شهریار سومین تجربه تلویزیونی تبریزی است. او باز هم به سراغ تابویی به نام شهریار رفته که حاشیه های بسیاری پیرامونش وجود دارد اما تبریزی به هیچ وجه نگران روایتش از شهریار نیست چون معتقد است شهریار را از زاویه دید خودش همان جوری روایت کرده که واقعیت داشته است اما با این همه یک چیز او را بیش از پیش نگران می کند و آن حذف و سانسوری است که هنگام پخش از تلویزیون گریبان این سریال را خواهد گرفت. او امیدوار است که این سانسورها به روایتش از شهریار شاعر معاصر لطمه نزند.گفت وگوی ما را با او پیرامون سریال «شهریار» می خوانید.
- پیش از اینکه درباره سریال شهریار و کم و کیف آن صحبت کنیم می خواستم بپرسم این سومین تجربه شما در ساخت سریال تلویزیونی چطور بود؟ آیا تغییر مدیریت ها، تاثیری بر روند کار سریال سازی آن هم توسط کارگردانان سینما در تلویزیون گذاشته است یا نه؟
ببینید، از زاویه دید ما تلویزیون همیشه وضعیت ثابتی داشته است حتی می توانم بگویم شاید نسبت به گذشته فضا مقداری بسته تر هم شده است اما این واقعیت را هم نباید نادیده گرفت که خود مسوولان تلویزیون احساس می کنند اعمال کردن این محدودیت ها در بعضی مواقع نتیجه یی جز رسیدن به ابتذال ندارد به همین دلیل به رغم تمام محدودیت ها وقتی با کارگردانانی مواجه می شوند که از سینما وارد تلویزیون شده اند سعی می کنند باز تر رفتار کنند. به همین دلیل ما می توانیم آن فضای نسبتاً باز سینما را با خود به تلویزیون بیاوریم. شاید به همین خاطر است که من شخصاً هنگام نگارش فیلمنامه و تولید احساس محدودیت نمی کردم ضمن آنکه باید بگویم خطوط قرمز تلویزیون را هم درک می کنم، اما خب، اصل ماجرا از هنگام پخش سریال شروع می شود. آنجاست که باید دید مسوولان چقدر آن دید باز را حفظ کرده اند چون به هرحال در این مرحله یک مقدار اختلاف نظر و سلیقه پیش خواهد آمد که البته کاری اش هم نمی شود کرد.
- یعنی از قبل این پرانتز را در ذهن شما باز کرده اند که کار سانسور خواهد شد؟
بله، حتماً چون پخش یک موضوع کاملاً جدا و غیرقابل مهار است. یک موضوع کاملاً متغیر که بسته به اینکه شما در چه شرایط سیاسی و اجتماعی به سر می برید یا در چه روزی از هفته یا چه ماهی از سال قرار داریم فرق می کند. مثلاً اگر مناسبت خاصی در جامعه اتفاق افتاده باشد یا مثلاً در ماه های رمضان و محرم باشیم مسلماً بازبین پخش آن را لحاظ خواهد کرد به همین دلیل است که گاهی شما می بینید تکرار قسمت های پخش شده یک سریال با بار اولی که نمایش داده شده کاملاً متفاوت است.
- خب بهتر است به خود سریال بپردازیم. چرا شهریار؟ شما می دانید که اصولاً در جامعه یک نوع حساسیت اجتماعی روی شخصیت شهریار وجود دارد. این حساسیت هم از زمانی شروع شد که مجلس او را به عنوان شاعر ملی انتخاب کرد که البته با مخالفت و موافقت خیلی ها مواجه شد. عمده مخالفان هم معتقد بودند در جایی که شاعرانی مثل فردوسی و حافظ و سعدی حضور دارند یا در همین زمان معاصر وقتی نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی هست، چرا شهریار باید به عنوان شاعر ملی انتخاب شود. بعضی ها هم این انتخاب را ناشی از تاثیرگذاری افکار پان ترکیسم و کسانی دانستند که طرفدار این اندیشه اند. حالا این اهمیتی که صدا و سیما برای این شاعر قائل شده و تصمیم گرفته از زندگی او یک سریال تهیه کند به نوعی ممکن است دوباره این فرضیه ها را در جامعه مطرح کند، این طور نیست؟
بله، ولی برعکس این فرضیه هایی که شما به آن اشاره کردید نیز می تواند صادق باشد. یعنی این کار می تواند اتفاقاً مقابله یی با پان ترکیسم محسوب شود. من شخصاً عقیده دارم که وقتی شما در مورد یک شاعر آذری زبان سریال می سازید پیش از آنکه او را به عنوان یک شخصیت آذری مطرح کنید دارید او را به عنوان یک شاعر ایرانی مطرح می کنید؛ شاعری که همه آحاد مردم به آن نظر مثبتی دارند و انتخاب او توسط صدا و سیما تاکید بر روی ایرانی بودن اوست.
در واقع این جریان مثل جریانی است که در کشور ترکیه پیرامون مولانا رخ داده است. اگر ترک ها مثلاً در کشورشان سمیناری درباره مولانا برگزار می کنند یا آن همه تبلیغ در مورد او می کنند مسلماً قصدشان مطرح کردن ایرانی ها نیست، نه، این حمایت و حمیتی است که ترک ها نسبت به مولانا پیدا کرده اند تا او را از آن خودشان کنند. به نظر من این کار نه تنها به اختلافات قومی دامن نمی زند بلکه آن را تلطیف هم می کند و سعی دارد همه را زیر یک چتر وحدت جمع کند. کما اینکه این اتفاق می تواند در مورد شاعران قومیت های دیگر هم بیفتد. از سوی دیگر شهریار هم شخصیتی است که به شدت روی ایرانی بودن خود تاکید دارد تا جایی که حتی مردم آذربایجان، شوروی سابق و کشور آذربایجان امروز را هم ایرانی می داند. او در طول زندگی اش به شدت از تفرقه پرهیز می کرده و در برابر هر تحریکی که از سمت پان ترکیست ها صورت می گرفته مقاومت می کرده است. او در یکی از سخنرانی های مشهورش به صراحت تاکید می کند که آذری ها، لرها، کردها و... همگی متعلق به سرزمین ایران هستند. به هرحال من گمان می کنم که پخش این سریال تاثیر مثبتی روی این موضوع بگذارد.
- شما چرا با پیشنهاد تلویزیون برای ساخت این سریال موافقت کردید؟
من از بچگی علاقه شخصی بسیار قوی به شهریار داشتم چون پدر من به شدت به او علاقه مند بود و تمام تفریح ما در خانه این بود که دور پدرم بنشینیم و او اشعار حیدربابا را برای ما بخواند. حتی یادم هست زمانی که برای تفرج به پارکی نزدیک خانه مان می رفتیم پدرم برای ما شعرهای حیدربابا را می خواند به همین خاطر من نسبت به شهریار یک نوع احساس نوستالژیک داشتم و دارم. پس بنابراین وقتی پیشنهاد شد در مورد شهریار یک سریال بسازیم قطعاً استقبال کردم، ضمن آنکه فیلمنامه یی که به من داده شد فیلمنامه یی بود که انگیزه های مرا برای ساخت این سریال تقویت می کرد. البته این نکته را هم اضافه کنم تا جایی که من اطلاع دارم قرار است سیما فیلم و صدا و سیما سراغ دیگر شخصیت های ادبی و ملی برای ساخت سریال از روی زندگی آنها بروند و می دانم که در این لیست محمد قریب و اقبال لاهوری هم هستند. البته همانطور که شما گفتید در این میان جای شعرای بسیاری مثل نیما یوشیج و سهراب سپهری خالی است.
- معمولاً صدا و سیما روایتگر مطمئنی برای روایت اتفاقات تاریخی نیست چون از زاویه دید خودش همیشه به این وقایع تاریخی نگاه می کند و در این روایت ممکن است خیلی چیزها قلب یا حذف شود، می خواهم بدانم که شهریار شما آیا واقعاً همان شهریاری است که بوده یا نه این هم شامل همین قاعده شده است؟
به گمان من که سال هاست با تلویزیون همکاری می کنم و اصلاً کارم را یک جورهایی از تلویزیون آغاز کرده ام، خود مسوولان تلویزیون به بایدها و نبایدهایی که اعمال می کنند اعتقاد ندارند. در واقع آنها به ما می گویند که اعمال این بایدها بیشتر یک نوع اجبار اجتماعی است و به طرق مختلف سعی می کنند این محدودیت ها را کمرنگ تر کنند تا فضای بازتری داشته باشند. جمله صحیح اش این است که مسوولان تلویزیون دچار خودسانسوری هستند و به همین خاطر وقتی شما با آنها در مورد شخصیت شهریار صحبت می کنید و می گویید که حداقل چهار مولفه را باید در کارتان راجع به این شخصیت داشته باشید گرچه آنها حرف شما را قبول دارند ولی ممکن است از این پنج مولفه یک یا دو مورد را به خاطر همان محدودیت ها حذف کنند.
ما در مورد شهریار صحبت های بسیاری کردیم و مسوولان هم به نوعی حرف ما را می پذیرفتند، حتی به ما قول داده اند همان چیزی را پخش کنند که ساخته شده چون شهریاری که من ساختم تا حد بسیار زیادی به شخصیت شهریار نزدیک است و همان چیزی است که من می خواستم روایت کنم. اما یک مورد استثنا، چه در مورد شهریار و چه در مورد دیگر شخصیت ها، وجود دارد و آن این است که اتفاقات زندگی آنها از زوایای آدم های مختلف روایت می شود. ما طی تحقیقات میدانی بسیاری که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که شهریار یک شخصیت چند بعدی است که فاصله هر کدام از این بعدها از صفر تا ۱۸۰ درجه است. خب، چطور می شود همه این دیدگاه های مختلف درباره شهریار را راضی کرد؟ این، کار خیلی سختی بود و ما سعی کردیم این کار را انجام دهیم و بحران های مثبت و منفی بسیاری را که در زندگی او وجود داشته به تصویر بکشیم. البته این موضوع به جذابیت کار خیلی کمک می کرد ولی واقعیت این است که وقتی یک کارگردان دارد در مورد یک شخصیت تاریخی یا ادبی فیلم می سازد هر چقدر هم سعی کند بی طرف نگاه کند باز از زاویه دید خودش به موضوع نگاه می کند. بنابراین باید بگویم شهریاری که شما در این سریال می بینید تا حد زیادی شهریاری است که کمال تبریزی آن را روایت کرده است. می تواند کس دیگری فیلمی در مورد او بسازد و روایتی کاملاً متفاوت از روایت من از شهریار ارائه دهد. کما اینکه در مورد شخصیت های معروف جهانی هم انواع و اقسام فیلم ها ساخته می شود و هر کدام با دیگری متفاوت است و این یک امر طبیعی است.
- من فکر می کنم شما برای ساخت این سریال علاوه بر خط قرمزهای تلویزیون با یکسری تابوها در مورد شخصیت شهریار نیز روبه رو بودید که توسط مردم و علاقه مندان او ساخته شده است؛ تابوهایی که می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده به حساب بیاید. شما به این مساله هم فکر کردید و تاثیری روی کارتان داشت؟
بسیار زیاد. البته من همیشه آدمی ام که وقتی به تابوها برخورد می کنم اساساً خلاقیتم شکوفا می شود و مدام تلاش می کنم تا ببینم چطور می شود این تابوها را شکست. من در مورد شهریار خیلی سعی کردم او را واقعی ببینم اما متاسفانه چیزی که باعث می شود شما در مورد شخصیت هایی از این دست واقعیت و حقیقت را نتوانید خوب درک کنید آن هاله تقدسی است که معمولاً پیرامون این آدم ها پیچیده می شود و باعث می شود که شما از درک درست آن پدیده و شخصیت عاجز بمانید. من سعی کردم این تابوها را بشکنم و شهریار را به نوعی زمینی کنم. یعنی او را آدمی نشان دهم که درروند زندگی روزمره قرار می گیرد و می تواند بعضاً خطا هم بکند.
می خواهم بگویم قهرمان قصه من قطعاً شهریار است اما قهرمانی است که شما از او فقط یک بعد را می بینید، سعی کرده ایم تا حد زیادی با انواع روش های تصویری و بیان غیرمستقیم و استعاره یی همه زوایای زندگی او را بررسی کنیم و البته حالا اینکه چقدر در ممیزی هنگام پخش این وجوه حذف شود بر من مشخص نیست اما من سعی ام را کردم از همه زوایا به شهریار بپردازم. هم نقطه اوجش را نشان دهم هم نقطه حضیض اش را. البته با همه این تلاش ها باز هم می گویم که این همه چیزی نیست که وجود داشته چون ما فقط بخشی از زندگی شهریار را می بینیم و آن بخشی است که توانسته ایم روایتش کنیم. متاسفانه ما هنوز در مرحله یی نیستیم که وقتی بیوگرافی یک شخصیت را می خواهیم نشان دهیم همه حقایق و همه نقاط ضعف را بتوانیم پوشش دهیم. باید آن مراعاتی را که فعلاً رسانه ملی دچارش هست رعایت کنیم. شاید در آینده این وضعیت وجود نداشته باشد ولی با وجود همین محدودیت من سعی کردم تا جایی که امکان دارد همه حرف هایی را که پیرامون شهریار وجود دارد در این سریال بازگو کنم. مثلاً در مورد جریانات عاطفی زندگی شهریار باید گفت که اصلاً موضع شهریار در عشقی که به آن ثریای معروف داشته و بعد به همسرش موضع ضعیفی نیست.
این عشق آنقدر پاک و غیرزمینی است که می توان آن را عشق به معنای درست کلمه دانست. عشقی که درش حس فیزیکی و جنسی نیست بلکه یک عشق کاملاً افلاطونی است و اتفاقاً او با چنین عشقی است که این ابعاد مختلف را به خود می گیرد. اصلاً اشاراتی که او به عشق در اشعارش می کند به نظر من بلاتشبیه مثل اشاراتی است که حافظ در شعرهای خودش دارد. چون می دانید که شهریار خیلی به حافظ ارادت داشته و یک جمله بسیار معروف دارد که روایت نقل به مضمونش این می شود که می گوید من شعر فارسی را با آنکه آذری زبانم اما بهتر از خود فارسی زبان ها می دانم چون آنها فارسی را از مادرشان آموخته اند اما من فارسی را از حافظ یاد گرفته ام. و خب این حرف درست است چون همانطور که می دانید دو کتاب در زندگی شهریار وجود داشته که جزء کتاب های بالینی او محسوب می شود؛ قرآن و حافظ. اینها کتاب هایی است که او از کودکی با آنها انس داشته و الان تصاویری از شهریار در صدا و سیمای مرکز تبریز هست که دارد قرآن تفسیر می کند.
پس چنین آدمی با این مشخصات نمی تواند عشق زمینی داشته باشد. راستش من تا قبل از ساخت این سریال با این دقت اشعار شهریار را نخوانده بودم و حرفی را که می خواهم بزنم ممکن است فقط یک ادعا تلقی شود ولی خب من به عنوان یک کارگردان سینما و تلویزیون استنباط خودم را می گویم. به نظر من شهریار اشعاری دارد که از بعضی لحاظ به اشعار حافظ پهلو می زند چون وقتی شما این اشعار را می خوانید همان حسی در وجودتان شکل می گیرد که با خواندن اشعار حافظ به آن می رسید. البته اشعار ضعیف هم دارد، شعرهایی که وقتی می خوانید باورتان نمی شود توسط شهریار سروده شده باشد باز هم بلاتشبیه یک جورهایی مثل ویکتوریو دسیکای ایتالیایی است که از یک طرف می آید فیلم دزد دوچرخه را می سازد و از سوی دیگر در فیلم هایی بازی می کند که در اوج ابتذال قرار دارند. البته این فرآیند صعود و سقوط در زندگی یک شاعر کاملاً طبیعی است چون حس هنرمند را تازه نگه می دارد. از سوی دیگر شهریار هم جزء شاعرانی است که بر خلاف بعضی ها یک زندگی کاملاً عادی دارد مثل همه مردم و آن اشعار ضعیف هم مربوط می شود به زندگی روزمره اش. مثلاً شهریار یک عادتی داشته که هر کس از او می خواسته درباره اش شعری بسراید او برایش شعر می گفته، حالا این هر کس ممکن است سبزی فروش سر گذر هم باشد. به هرحال این اتفاقات و این عادت خیلی زندگی او را جذاب کرده است.
- تحقیقاتی که درباره شهریار داشتید چه کیفیتی داشت و چه فضایی را برای شما ترسیم کرد؟
فیلمنامه اولیه توسط آقای سجاده چی نوشته شد و بعد از اینکه به تصویب رسید ما دوباره یکسری صحبت با هم داشتیم و یکسری بازنویسی هایی روی آن انجام دادیم.
در آن مرحله بازنویسی که باز توسط خود ایشان صورت گرفت بخش هایی از تحقیقاتش را که مربوط به فیلم می شد در اختیار من قرار داد تا من با آنها آشنا شوم چون نمی شد که همه این تحقیقات را من به تنهایی انجام دهم و به همین خاطر فقط قسمت هایی را مطالعه کردم که به من مربوط می شد. در این حین، تصمیم گرفتم که یک تحقیق میدانی هم در این مورد داشته باشم تا بتوانم در فضای خاص زندگی شهریار قرار بگیرم، به همین خاطر به اتفاق اردشیر رستمی طراح و هنرمند که نقش شهریار را در ایام جوانی و میانسالی بازی می کند به تبریز رفتیم و با آدم هایی که در اواخر زندگی شهریار به او خیلی نزدیک بودند صحبت کردیم. یکی از این آدم ها بیوک نوبر نواندیش بود. کسی که بعد از قهر کردن شهریار با تهران و بازگشت مجددش به تبریز تا دم مرگ عصای دست او بوده و همه جا در کنارش حضور داشته است. ما با این آدم صحبت کردیم، کتاب هایش را مطالعه کردیم و از او اطلاعاتی گرفتیم که کمتر کسی می تواند آنها را داشته باشد. چون می دانید، برای یک کار نمایشی کلیت یک شخصیت خیلی به درد نمی خورد و شما برای اینکه به خود شخصیت و فضای پیرامونش نزدیک شوید نیاز دارید که وارد جزییات شوید.
یکی دیگر از کسانی که خیلی به ما کمک کرد پسر شهریار آقای هادی بهجت تبریزی بود که اطلاعات خیلی خوبی در مورد پدرش به ما داد البته ما نتوانستیم متاسفانه با دخترهای شهریار هم صحبتی داشته باشیم چون آنها مایل به این کار نبودند و دلایلی آوردند که برای ما قانع کننده بود. این سفر ما ده روز بیشتر طول نکشید ولی در این ده روز ما توانستیم خانه، محله و دوست و آشناهای شهریار را از نزدیک ببینیم و همه اینها به باورپذیری ما از این شخصیت خیلی کمک کرد. به هرحال امیدوارم ممیزی و صحنه هایی که قرار است هنگام پخش حذف شود به حداقل ممکن برسد چون می دانم سانسور نشدنش محال است. ما تمام سعی مان را کردیم تا فیلمی بدون حاشیه بسازیم بدون اینکه سوء تفاهمی برای مخاطب به وجود بیاوریم. فکر می کنم یا بهتر بگویم آرزو دارم که این سریال بتواند ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند هر چند از همین حالا می دانم که این سریال برای آذری زبان ها رنگ و بوی دیگری خواهد داشت اما امیدوارم تمام مردم از آن لذت ببرند.
 
 
برزو ثانی،خبرنگار سینمای روز
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 4:13 PM |

با سلام.

ضمن تشکر از شما دوست عزیز که تا کنون ما را تنها نگذاشته اید و همچنان ما را همراهی می کنید،باید به اطلاع برسانیم که در پی استقبال بازدید کننده های عزیز از قسمت عکس های آزاد،وبلاگی به نام فوتو وبلاگ و با آدرس www.fhotoblug8.blogfa.com به پیوند های وبلاگ اضافه شد.این ویلاگ مختص دانلود عکس های زیبا از سینمای گران ایرانی و همچنین دانلود کلیپ هایی از سینما است.

ضمنا در صورت تمایل می توانید با ارسال عکس ها و یا کلیپ های سینمایی خود به پست الکترونیکی dastaranahmad@yahoo.com ما را یاری نمایید.

با تشکر.

احمد دستاران.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 3:46 PM |

اهدای عضو در حالت كما

سینمای روزـ دكتر كامران باقری لنكرانی، وزیر بهداشت، به حاتمی كیا، كارگردان این سریال گفته بود، موضوعی كه شما در این مجموعه مورد توجه قرار داده اید احتیاج به فرهنگ سازی در جامعه دارد و طرح این موضوع و اهدا و پیوند اعضای بدن از طریق این مجموعه می تواند در جامعه نهادینه شود.
برخی دست اندركاران حوزه سلامت بخصوص فعالان در بخش پیوند اعضا اخیراً نسبت به پخش سریال تلویزیونی «حلقه سبز» اعتراض كرده و مدعی شده اند: رسانه ملی گاهی اوقات با نمایش دادن سریالها و فیلمهای سینمایی، جامعه را چنان دچار هیجان می كند كه عبور از آن به راحتی امكان پذیر نیست و تبعات آن تا مدتها در ذهنها باقی می ماند.
یكی از این سریالها كه در چند ماه اخیر اعتماد مردم را به سامانه پیوند اعضا از بین برده، سریال حلقه سبز است.
با وجود اینكه نظارت كارشناسی بر تولید محصولات فرهنگی كه به نحوی با سلامت مردم ارتباط دارند، مورد تأكید مكرر جامعه پزشكی بوده است بی توجهی مراجع نظارتی و مخصوصاً شورای سیاست گذاری سلامت صدا و سیما باعث شده است تا همچنان شاهد ساخت و پخش برنامه های تلویزیونی باشیم كه قرار بوده گاهی مثبت باشند اما باعث ایجاد تنشهایی شده اند.
بررسی ها نشان داده است كه تنها در چند ماه ابتدای سال ۸۶ حدود ۶۷هزار نفر در سایت اهدای عضو ثبت كرده بودند كه بعد از پخش این سریال، عده زیادی پشیمان شدند و در مراحل نهایی كه منجر به صدور كارت می شود، دوباره سراغ فرمهایشان رفته اند و در توضیح لغو كردن فرم اهدا، پخش این سریال را بهانه كرده اند.
به گفته مسؤولان مركز پیوند عضو در بیمارستان مسیح دانشوری كه اداره كننده این سایت هستند، به نظر می رسد بسیاری از افراد با استناد به سریال حلقه سبز، نسبت به این كار تجدیدنظر كرده اند، سریالی كه در آن تشخیص مرگ مغزی غیرعلمی نشان داده می شود، پارتی بازی در زمینه انتخاب گیرنده صورت می گیرد و گفته می شود روح اهدا كنندگان پس از اهدا در رنج خواهد بود.
● من در فیلم دیدم پس می شود
دكتر كتایون نجفی زاده، رئیس واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشكی شهید بهشتی می گوید: هر روز تعداد زیادی از افرادی كه پیش از این داوطلب اهدای اعضای خود بودند مراجعه كرده و یا به صورت تلفنی تماس گرفته و انصراف خود از اهدای اعضایشان در صورت مرگ مغزی را اعلام می كنند.
دكتر نجفی زاده ادامه می دهد: یكی از بیماران پیوند قلب به پزشك معالج خود پیشنهاد رشوه داده بود تا نوبت وی برای دریافت عضو اهدایی را جلوتر بیندازد. هنگامی كه پزشك توضیح می دهد این مسأله نه در قدرت پزشك معالج است و نه ارتباطی به پول افراد دارد، بیمار پاسخ می دهد كه من در فیلم حلقه سبز دیدم كه هركس پولدارتر بود نوبتش جلوتر می افتاد.
وی تأكید كرده است چنین ضربات غیرقابل جبرانی به باورها و اعتماد عمومی درحالی وارد شده كه اولویت بندی بیماران در دریافت اعضای اهدایی اصلاً به بیمارستان مربوط نمی شود و وزارت بهداشت براساس فاكتورهای خاص خود این اولویت بندیها را انجام می دهد.
به گفته وی، در بخشی از فیلم نشان داده می شود، دكتری كه گیج و منگ است مرگ مغزی را تأیید می كند این درحالی است كه برای تأیید مرگ مغزی باید چهار دكتر كه لزوماً از یك بیمارستان دیگر باشند مرگ را تأیید كنند. این گروه چهار نفره را یك جراح اعصاب، یك متخصص اعصاب، یك متخصص بیهوشی و یك متخصص داخلی تشكیل می دهد كه هیچ گونه ارتباطی با یكدیگر ندارند. در صورتی كه تمامی این افراد به صورت جداگانه مرگ مغزی را تأیید كردند نوبت به متخصص پزشكی قانونی می رسد كه به نمایندگی از قوه قضاییه مرگ را تأیید كند؛ پس از آن نیز نماینده قوه قضاییه باید رضایت اولیای دم را جلب كند.
● نظر مثبت وزیر
درحالی انتقادها از سریال حلقه سبز ادامه دارد كه دكتر كامران باقری لنكرانی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشكی در تاریخ یازده اسفند ۸۴ از پشت صحنه این مجموعه تلویزیونی دیدن كرد و در جریان پیشرفت كار و نحوه انجام آن قرار گرفت و آن را مثبت ارزیابی كرد.
وی به حاتمی كیا، كارگردان این سریال گفته بود، موضوعی كه شما در این مجموعه مورد توجه قرار داده اید احتیاج به فرهنگ سازی در جامعه دارد و طرح این موضوع و اهدا و پیوند اعضای بدن از طریق این مجموعه می تواند در جامعه نهادینه شود.
وی افزوده بود: مجموعه تلویزیونی حلقه سبز می تواند تأثیر بسزایی در مخاطب داشته باشد و فرهنگ اهدای اعضای بدن را برای مخاطب بازگو كند.
وزیر بهداشت تصریح كرده است، انسانی ترین بخش این مجموعه تلویزیونی فرهنگ سازی اهدای اعضای بدن فرد مرگ مغزی شده به افراد نیازمند است و ما امیدواریم با درایتی كه در این كارگردان سینمای ایران سراغ داریم مجموعه ای درخور توجه و همراه با فرهنگ سازی درست این سنت پزشكی ببینیم.
معلوم نیست آقای وزیر در هنگام بیان این مطلب، فیلمنامه را مطالعه كرده بودند و یا از قسمتهای پخش نشده آن خبر داشته اند؟
● تأثیرات روحی منفی در بازماندگان
دكتر فرجام، روانشناس اجتماعی در مورد پیامدهای منفی این سریال می گوید: متأسفانه پخش این سریال شرایط روحی بسیاری از والدینی كه عضو عزیزانشان را بعد از مرگ مغزی اهدا كرده اند متزلزل كرده است و چون كاری از دستشان بر نمی آید به شدت افسرده شده اند. متأسفانه تاكنون شاهد مراجعه چند نفر از آنها بوده ام كه به هیچ وجه هم حاضر نیستند واقعیات را بپذیرند و مدام اظهار می كنند كه نمی دانسته اند روح فرزندشان در عذاب است و به خواب آنها كه می آید اظهار ناراحتی می كند.
وی می افزاید: تأثیر صداوسیما و برنامه های آن در افكار عمومی بسیار اثربخش است و این مسأله باعث شده كه آنها این سریال را واقعی بپندارند و دچار مشكلات روحی شوند.
وی تصریح می كند: یكی از بیماران من مادری است كه قلب دختر جوانش را كه دچار مرگ مغزی شده به خانمی اهدا كرده بود. او این خانم را همواره دختر خود می خواند و با آنان معاشرت خانوادگی داشت و مدام می گفت هر وقت دلم برای دختر جوانم تنگ می شود این خانم را بغل می كنم و به ضربان قلبش كه گوش می دهم احساس می كنم دخترم زنده است.
این خانم بعد از پخش این سریال آنچنان دچار دگرگونی روانی شده است كه مدام روانكاوی می شود و می گوید: روح دخترش در عذاب است و باید قلبش را پس بگیرم.
وی اظهار می دارد: مسأله دیگر نگاهی است كه این سریال به عقب ماندگان ذهنی دارد، والدینی كه دارای كودكان عقب مانده ذهنی هستند بعد از دیدن این سریال، آینده ای چون شخصیت سریال را برای سرنوشت كودكان خود در نظر می گیرند و از این رو دچار احساس شكست، گناه و ترس شده و در بعضی از موارد هم آموزشها را رها می كنند و عقب ماندگی آنان را به صورت یك سرنوشت محتوم می دانند.
درحالی كه بررسیهای جهانی نشان می دهد بسیاری از این كودكان كه تحت آموزشهای خاصی بوده اند توانسته اند یك زندگی نیمه مستقل تشكیل دهند ، دارای شغل شوند و در اجتماع هم به موفقیتهایی دست یابند.
دكتر جمالی، مسؤول واحد فراهم آوری اعضای پیوندی در مورد شرایط پیوند اعضا در كشور می گوید: درحالی صدا و سیما این سریال را پخش می كند كه هزاران بیمار محتاج عضو پیوندی با رنج بسیار در انتظار دریافت عضو پیوندی روزهای عمر خود را سپری می كنند و این درحالی است كه هر روزه با مواردی از مرگ مغزی در بیمارستانهای سراسر كشور مواجه می شویم كه با نگهداری قلب و تنفس، بیمار با دستگاه، سیستم درمانی متحمل هزینه های اضافی شد و خانواده بیمار هم گرفتار مشكلات زیادی می شود و در نهایت چاره ای جز قطع دستگاهها نیست و اعضایی كه می توانستند جان چند بیمار را نجات دهند از بین می روند.
وی تأكید می كند: متناسب نبودن نگرش مردم جامعه با میزان آگاهی در رابطه با اهدای عضو و پیوند در ایران، مهمترین عاملی است كه مانع از تصمیم گیری درست خانواده ها در لحظه بروز حوادث می شود.
وی در پاسخ به این پرسش كه چه اعضا و بافتهایی اهدا می شود، تصریح می كند: اعضای قابل اهدا، قلب و ریه ها، كبد و روده ها، لوزالمعده و كلیه ها هستند. علاوه بر این اعضای برخی از بافتهای بدن نیز قابل پیوند است. با اهدای قرنیه می توان بینایی را به فردی كه دچار صدمه شدید به چشم شده باز گرداند. تاندون و غضروف هم باعث بازسازی اعضای آسیب دیده نیز می شوند. دریچه قلب برای كودكان با بیماری مادرزادی دریچه ای و بزرگسالان با دریچه آسیب دیده به كار می رود.
وی خاطرنشان می كند: برخلاف عضو بافت می تواند تا ۲۴ساعت بعد از مرگ فرد اهدا شود و حتی می توان آن را برای مدتهای طولانی ذخیره كرد.
وی می گوید: همه اهدا كنندگان از نظر ایدز و هپاتیت و یك سری بدخیمی ها مورد بررسی قرار می گیرند و در صورت سالم بودن، اعضایشان اهدا می شود.
وی در مورد وضعیت بیماری كه دچار مرگ مغزی شده است، می افزاید: بنابر قانون، تمامی بیمارستانها در سطح كشور اعم از دولتی و غیردولتی موظفند موارد مرگ مغزی را به اطلاع این واحد برسانند. سپس هماهنگ كنندگان عضو پیوندی در محل حاضر شده و با خانواده فرد اهدا كننده در زمینه ابعاد قانونی و اخلاقی اهدا صحبت می كنند.
این درحالی است كه فهرست انتظار بیماران نیازمند در شبكه فراهم آوری اعضای پیوندی تنظیم و به روز می گردد ودر زمان اهدا، تخصیص اعضا فقط توسط این مركز صورت خواهد گرفت.
در این حالت هم سازگاری خونی و بافتی بیمار، وخامت شرایط بالینی و طول مدت انتظار در فهرست پیوند، فاصله مكانی شخص از واحد فراهم آوری عضو پیوندی نیز در اولویت بندی و انتخاب گیرنده عضو پیوندی نقش دارد.
مدت زمانی هم كه بیمار باید در فهرست انتظار باشد می تواند از چند روز تا چند سال بسته به وخامت شرایط بالینی موجود و عضو پیوندی و سازگاری آن تفاوت كند.
وی در مورد كل مراحل اهدا و پیوند اعضا هم تأكید می كند: كل مراحل اهدا و پیوند اعضا (اخذ رضایت از خانواده فرد اهدا كننده تا پایان برداشت و پیوند عضو) معمولاً ۳۶ساعت به طول می انجامد.
● شكیبایی، شكیبایی
به نظر می رسد بسیاری از واكنشها به سریال حلقه سبز كمی عجولانه باشد؛ چه آنانی كه به شدت از این سریال انتقاد می كنند و چه آنانی كه قصد دفاع پیش دستانه از آن را دارند باید منتظر وقایع و رویدادهای پس از این باشند.
از سوی دیگر سریال سازان صداوسیما نیز به خصوص در مواردی كه به بحث سلامت و درمان مربوط می شود حساسیتهای بالای كار خود را درك و به همه جنبه های روانی و تأثیرگذاری سریال سازی در این عرصه توجه كنند و همچنین ضروری است بینندگان و منتقدان این گونه سریالها با سعه صدر بیشتری با این آثار مواجه شوند و به این نكته اساسی كه فیلم همواره با واقعیت به طور كامل منطبق نیست توجه كافی مبذول دارند.
 
برزو ثانی
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 7:0 PM |

سهم زنان بازیگر از هالیوود

سینمای روز- بحث دستمزد بازیگران در هالیوود این روزها با چاپ خبری در مورد پردستمزدترین زنان هنرپیشه در قطب سینما و سرگرمی دنیا قوت گرفته است اما عادلانه بودن این دستمزدها و جایگاه واقعی این هنرپیشگان در عرصه بازیگری باز خود بحث دیگری است كه شاید یك نظرسنجی دیگر در مورد آن خالی از لطف نباشد.

بحث دستمزد بازیگران در هالیوود این روزها با چاپ خبری در مورد پردستمزدترین زنان هنرپیشه در قطب سینما و سرگرمی دنیا قوت گرفته است اما عادلانه بودن این دستمزدها و جایگاه واقعی این هنرپیشگان در عرصه بازیگری باز خود بحث دیگری است كه شاید یك نظرسنجی دیگر در مورد آن خالی از لطف نباشد. این كه این دستمزدها و ارقام نجومی تا چه حد می توانند معرف تجربه و مهارت كار یك هنرپیشه باشند هر سال با توجه به معیارهای تازه و متفاوتی تغییر می كند و جوایز اسكار هم در كم و زیاد شدن محبوبیت این هنرپیشگان و رونق گرفتن كار آنان بی تأثیر نیست. معمولاً یك اسكار در كارنامه حرفه ای به معنای درخشش ستاره شانس در طالع بسیاری از این هنرپیشگان است كه در همراهی با موجی از تبلیغات پس از اسكار در مورد آنان رؤیای ستاره شدن را محقق می سازد. البته در كنار كوله باری از تجربه، مهارت و جوایز حرفه ای نباید از شانس و مد شدن بازی یا چهره یك هنرپیشه نیز غافل بود كه معمولاً می تواند به جریانی در تغییر ذائقه سینمایی تماشاگران دامن بزند. بعد هم در ادامه آن گفته قدیمی كه «پول، پول می آورد» بازی خوب و قوی یك هنرپیشه در یك فیلم و یا در اصطلاح عام تر گل كردن یك فیلم در میان مردم (اتفاق خوبی كه در مورد تایتانیك جیمز كامرون پیش آمد) زمینه ساز رونق فعالیت حرفه ای این هنرپیشگان و تداوم موفقیت روزافزون آنان می شود.
وقتی كامرون دیاز در سال ۲۰۰۱ برای وام دادن صدای خود به یك پرنس انیمیشن در فیلم شرك قراردادی با دریم وركز به امضا رساند دستمزد او رقم معقولی در حدود شش میلیون دلار بود اما پس از آن كه سومین شرك با ۳۲۰ میلیون دلار فروش در آمریكا بازار انیمیشن جهان را تسخیر كرد این بازیگر هم شاهد افزایش تصاعدی دستمزد خود و رسیدن آن به مرز ۳۰ میلیون دلار بود. با این حال اهمیتی ندارد كه دستمزد این بازیگران چقدر كلان و نجومی باشد چرا كه گاه حتی فیلمسازان خوب هم به خاطر تراكم كاری این هنرپیشگان از حضور آنها غافل می شوند و تصمیم می گیرند فیلم های خود را با نوچهره های دیگری بسازند كه همین جریان ستاره سازی را به نوبه خود تداوم می بخشد. البته جریان دیگری كه باز این روزها در هالیوود در حال باب شدن است استودیوسالاری و همسو و همراه شدن هنرپیشگان با شرایط متفاوت كار برای برخی فیلم هاست.
جولی كه گفته می شود برای فیلم هایی همچون «آقا و خانم اسمیت» در سال ۲۰۰۵ بیش از ۲۰ میلیون دلار گرفته است برای فیلم جدید انیمیشن سه بعدی خود «Beowulf» تنها هشت میلیون دلار گرفت كه آن هم به خاطر نداشتن تعهد كاری طولانی مدت برای این فیلم و صرفاً داشتن یك نقش مكمل بود. در مورد ریز ویترسپون نیز اتفاق مشابهی افتاد و او كه برای بازی در فیلم های كمدی رومانتیك ۱۵ میلیون دلار می گرفت حاضر شده است برای فیلم «Rendition» كمپانی نیولاین كه متفاوت از دیگر كارهای اوست دستمزد خود را به نحو قابل توجهی تقلیل دهد. در حالی كه از چندین سال پیش تاكنون چهره های ثابتی در فهرست پردستمزد ترین زنان هالیوود دیده می شوند هرسال نام های جدیدی به صورت پراكنده به این فهرست راه می یابند كه امسال كاترین هیگل، راش آدامز و جنیفر گارنر از جمله آنها بوده اند. در مورد این بازیگران نیز محبوبیت و شهرت آنها در عرصه تلویزیون پلی به موفقیت آنان در سینماست كه پیش تر در مورد خیلی از بازیگران تلویزیونی همچون جنیفر آنیستون نیز اتفاق افتاده بود. در ادامه به مرور فهرست ده زن هنرپیشه پردستمزد در هالیوود خواهیم پرداخت.
● ریز ویترسپون- ۲۰-۱۵ میلیون دلار
بازیگر محبوب فیلم های كمدی- رمانتیك آمریكایی كه صدالبته تماشاگران بسیاری هم دارد برای كریسمس ۲۰۰۸ یكی از همان دست فیلم ها- كه این بار خود تهیه كننده آن نیز هست- را با نام «چهار كریسمس» به بازار خواهد داد. در حال حاضر نیز در برنامه متراكم كار او فیلم ترسناك «مشكل خانوادگی ما» -تولید كمپانی فیلمسازی خودش- دیده می شود كه شاید جبران فروش كم فیلم «Renditon» اخیر او باشد.
● آنجلینا جولی- ۲۰-۱۵ میلیون دلار
در حالی كه فیلم «آقا و خانم اسمیت» او در سال ۲۰۰۵ شهرت و دستمزد او را دو چندان كرد فیلم «یك قلب گنده» از كمپانی پارامونت وینتج اگر چه به لحاظ فروش اصلاً با آن برابری نكرد اما اعتبار هنری او را افزایش داد. جولی تا پیش از این فیلم، صرفاً به عنوان یك بازیگر هالیوودی كه قدرت جذب مخاطب را دارد مطرح بوده است اما بازی درخشان و تأثیربرانگیز او در این فیلم در نقش همسر خبرنگار وال استریت ژورنال كه در پاكستان كشته می شود جهشی در سطح بازیگری او و ورود او به قلمرو فیلم های هنری و یا غیر تجاری بود. او اخیراً برای بازی در انیمیشن سه بعدی «Beowulf» برای تنها پنج هفته كار هفت میلیون دلار دستمزد گرفت و با یك فیلم دیگر از دریم وركز به نام «پانداكونگ فو» مجدداً به دنیای انیمیشن خانوادگی باز خواهد داشت.
او همچنین در فیلم جدیدی از یونیورسال با نام «Wanted» در كنار مورگان فریمن ظاهر خواهد شد. در حال حاضر مشغول بازی در فیلم «The Change ling» در كنار جان مالكوویچ است.
● كامرون دیاز- از پانزده میلیون دلار به بالا
دیازبرای یكبار و شاید هم برای همیشه بالاترین دستمزد خود را گرفته است كه رقمی در حدود ۳۰ میلیون دلار برای شرك ۳ بوده است. البته ۸۰۰میلیون دلار سودآوری جهانی شرك۳ دیاز جوان را برآن داشته است تا برای بار چهارم در سال ۲۰۱۰ به خانواده صداگذاران شرك بپیوندد و تا آن زمان تماشاگران و علاقه مندانش را با فیلم های كمدی- رمانتیك سرگرم كند. او در آینده ای نزدیك با كمدی «آنچه در وگاس اتفاق می افتد» خواهدآمد و سپس تصمیم دارد با فیلم ترسناكی از كمپانی وینستاین به نام «قوطی» توانایی های خود را در این ژانر بیازماید.
● نیكول كیدمن- ۱۵-۱۰ میلیون دلار
نور چشم استودیوهای بزرگ هالیوود امسال با فیلم ضعیف و ناموفقی از برادران وارنر به نام «حمله» - كه برای آن بالاترین دستمزد زندگی اش یعنی رقمی درحدود ۱۶-۱۵ میلیون دلار گرفت- بسیاری را از خود ناامید كرد. جدیدترین فیلم او «مارگوت در عروسی» نیز تا به امروز فروش و استقبال چشمگیری نداشته اما این بازیگر توانا تصمیم دارد بافیلم دیگری به نام «قطب نمای طلایی» كه هفتم دسامبر به اكران عمومی گذاشته خواهدشد به تمام این شایعات مبنی بر افول حرفه ای اش خاتمه دهد. البته اگر یك اسكار دیگر در انتظار او باشد بازی در جدیدترین طرح سینمایی بازلورمان با نام «استرالیا» و درباره اتفاقات قبل از جنگ جهانی دوم ممكن است این شانس دوباره را نصیب او كند. او سپس قرار است در مقابل رالف فی ینز در فیلم رمانتیكی از متروگلدن مایر به نام «خواننده» به ایفای نقش بپردازد.
● رنه زلوگر- ۱۵-۱۰ میلیون دلار
با داشتن دستمزدهایی همچون ۱۵ میلیون دلار برای «بریجیت جونز: اوج منطق» (۲۰۰۴) و «مرد سیندرلایی» (۲۰۰۵) تبلیغات در مورد توانایی های این هنرپیشه دمدمی مزاج با موفقیت جدیدترین فیلم انیمیشن او به نام «فیلم زنبور عسل» محصول كمپانی پارامونت‎/ دریم وركز مجدداً شروع شده است. او بزودی در كنار جورج كلونی در كمدی رومانتیك Leather heads درباره فوتبال ظاهر خواهدشد و پروژه بعدی اش نیز تریلر «پرونده ۳۹» از كمپانی پارامونت است.
● ساندرا بولاك- ۱۵-۱۰ میلیون دلار
با فیلم هایی همچون «سرعت» و مجموعه Miss Congeniality بولاك به همه نشان داد كه تماشاگران و هواداران خودش را دارد و همین به او اجازه داد تا نقش های جدی تر و پرمحتواتری همچون بازی در نقش هارپرلی در فیلم «بدنام» كه سال گذشته به بازار آمد را امتحان كند. او امسال یك تولید نسبتاً موفق به نام «پیش آگاهی» داشت اما این باعث نمی شود «بولاك» از فیلم های كمدی- خانوادگی - كه تماشاگران فیلم هایش از او انتظار دارند- غافل بماند. او بزودی با فیلم «همه چیز درباره استیو» از كمپانی فاكس به این ژانر آشنا و قدیمی باز می گردد
● جولیا رابرتز- ۱۵-۱۰ میلیون دلار
مادر شدن خیلی چیزها را در مورد رابرتز تغییر داد كه یكی از آنها عشق پول و گرفتن دستمزدهای بالا پس از شهرت یكباره بود در حالی كه تا همین چند سال پیش او یكی از پركارترین بازیگران هالیوود بود رابرتز این روزها از دنیای سینما فاصله گرفته است تا به فرزندان دوقلوی خود و پرورش مهارت هایش در عرصه خانه و خانواده داری بپردازد. با این همه او كریسمس امسال با فیلم «جنگ چارلی ویلسون» از مایك نیكولز تصمیم دارد همه را غافلگیر كند و بعد بازی در دو فیلم «Duplicity» و درام خانوادگی كرم های شب تاب در باغچه را پیش رو دارد.
● درو- ۱۲-۱۰ میلیون
او همیشه برای بازی در فیلم های كمدی - رمانتیك معروف بوده و بی شك شهرت خود را مدیون آنهاست. فیلم «موسیقی و ترانه» در كنار هیوگرانت جدیدترین فیلم موفقیت آمیز او بوده و در حال حاضر نیز مشغول بازی در فیلم «باغچه های خاكستری» درباره زندگی دختر عموی جكی كندی است كه كاری متفاوت از این هنرپیشه نام آشناست. البته او بعد از این فیلم در یك فیلم انیمیشن از دیزنی به نام «جنوب مرز» بازهم خنده را بر لب های تماشاگران خواهد نشاند.
● جودی فاستر- ۱۲-۱۰ میلیون دلار
جودی فاستر با كمك كمپانی برادران وارنر مجدداً در چرخه پولسازی افتاده است. «آن شجاع» یك موفقیت غیرمترقبه بود كه دستمزدی بین ۱۲-۱۰ میلیون دلار نصیب او كرد و واكنش مثبت منتقدان را هم در پی داشت. نگاهی به كارنامه حرفه ای فاستر نشان می دهد كه ترجیح می دهد در سال تنها بر روی یك طرح كار كند اما این باعث فاصله افتادن بین او و هوادارانش نمی شود كه در سال ۲۰۰۶ برای فیلم «مرد درون» و در سال ۲۰۰۵ برای فیلم نقشه جنگ با «بازی اوسالن ها را پر كرده بودند.»
● هال بری - ۱۰ میلیون دلار
در حالی كه خیلی ها به دیدن فیلم جدید او «چیزهایی كه در آتش سوزی از دست دادیم» نرفتند اما این فیلم حداقل باعث شد همان عده معدود تماشاگران فراموش نكنند «هال بری» چه توانایی هایی داشت كه باعث شد اسكار بگیرد. او بزودی در كنار بیلی باب تورنتون در یك فیلم جنایی به نام «تولیا» ظاهر خواهد شد. شاید در مورد هال بری دریافت آن جایزه ننگین «تمشك طلایی» بود كه آینده حرفه ای اش را یك شبه «طلسم» كرد و باعث شده است با داشتن یك اسكار در رده نهایی فهرست پردستمزدترین زنان بازیگر امسال باشد.

منبع:imdb

مترجم:شیلا ساسانی نیا

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 6:39 PM |
مرور کارنامه سعید سهیلی/
جنگ در آینه اجتماع روز
سینمای روزـ سعید سهیلی که این روزها "چهارانگشتی" را بر پرده سینماها دارد، هر چند از دفاع مقدس آغاز کرده و به روابط سیاه حاکم بر اجتماع و مضامین روز جامعه رسیده، اما بازخورد آدم‌های جنگ در جامعه معاصر به نوعی برخاسته از علایق شخصی اوست.

سهیلی فیلمسازی است که فعالیت هنری خود را از حوزه هنری خراسان با تئاتر و فیلمسازی آغاز کرد. او هشت فیلم در مقام نویسنده و کارگردان در کارنامه هنری خود دارد و "توفان شن" جواد شمقدری تنها فیلمنامه ای است که سهیلی با همکاری فیلمساز دیگری به نگارش درآورده است.

سهیلی در مجموعه فیلم‌هایی که ساخته، چه آنها که به تقابل آدم‌های دفاع مقدس در اجتماع می‌پردازند و چه آنها که آسیب‌شناسی اجتماع پیرامون را مورد توجه قرار می‌دهند، لحنی تند و عریان برای بیان دغدغه‌های خود انتخاب کرده است. فیلم‌هایی که با بزرگنمایی مسائل اجتماعی به اغراق پهلو می‌زنند.

پشت صحنه "سنگ، کاغذ، قیچی"

سهیلی هر چند از دفاع مقدس آغاز کرده و به روابط سیاه حاکم بر اجتماع و موضوعات روز جامعه رسیده، اما بازخورد حضور آدم های جنگ در جامعه معاصر به نوعی برخاسته از علایق شخصی اوست. بزرگنمایی لکه های سیاه و نقاط منفی فضای موجود و نوعی بی پردگی در طرح موضوع از ویژگی هایی است که چه خوب و چه بد در مجموعه آثارش دیده می شود. اغراق زدگی پررنگ که نه برخاسته از نیاز قصه و جنس موضوع بلکه بیش از هر چیز متأثر از کاراکتر فیلمساز است.

*مردی شبیه باران* سال 75 ساخته شد. فیلمی برای بازشناسایی حضور رزمندگان ایرانی در اسارتگاههای عراق. فیلمی که قصه منصور قاسمی فرمانده سپاه را که موجی شده محور قرار می دهد. در چنین فیلمی آنچه از سهیلی به عنوان امضا پای کار مانده تکیه بر خشونت، شکنجه اسراء ایرانی و ... است که البته حضور ابوالفضل پورعرب که جوان اول فیلم‌های آغاز این دهه بود، در نقش یک فرمانده اسیر موجی به نوعی با جسارت اغراق شده سهیلی همخوانی پیدا کرد.

*مردی از جنس بلور* سال 77 با موضوع حضور رزمندگان دیروز در جامعه پس از جنگ ساخته شد. فیلمی که آرام آرام حرکت سهیلی را به سوی سینمای اجتماعی برجسته کرد. فیلمی با حضور ابوالفضل پورعرب باز هم در نقش رزمنده جانباز دیروز و مهتاب کرامتی در نقش نامزد سابق او که از اولین فعالیت‌های سینمایی کرامتی هم به شمار می‌رفت. فیلم با طراحی یک کلاف به هم پیچیده از توطئه، قتل، خیانت و ... در انتها رزمنده جانباز را به شهادت و قاتل اصلی را به چوبه دار می سپارد.

*سهراب* به فاصله یک سال بعد یعنی سال 78 ساخته شد. فیلمی که رویکردی صرف به اجتماع و مسائل مبتلا به داشت. ماجرای دلدادگی دو جوان که گوشه چشمی ناکارآمد به گذشته پدرانشان هم دارد که زمانی همرزم بوده اند. خودکشی، سرقت، توطئه، فرار، شکنجه، قتل و ... تنها برخی معضلات اجتماعی هستند که سهیلی برای رساندن دو جوان به وصال پایانی، برای پر کردن عرض مسیر قصه استفاده کرده است.

*شب برهنه* سال 80 ساخته شد. فیلمی درباره خیانت در عشق و دوستی که از حضور شادمهر عقیلی، خواننده پاپ آن روزها بهره می برد. یک خیانت در خیانت اساسی که با نوع چیدمان سهیلی، قصد نزدیک شدن به فیلم‌های معمایی را داشت ولی بیش از هر چیز سردرگم بود . فیلمی با خطوط و کاراکترهای فرعی متعدد که حضوری باری به هر جهت دارند و به ادعای نامش قرار است تصویری بی پرده از زندگی قهرمانش ترسیم کند، اما سیاهی این تصویر بیش از هر چیز چشم را می آزارد.

*غوغا* به فاصله یک سال بعد یعنی سال 81 ساخته و روانه اکران سینماها شد. فیلمی که به نوعی اوج نگاه سیاه، اغراق شده و آزاردهنده سهیلی در ترسیم چهره اجتماع است. در این میان ماجرای خواهران دوقلو جداافتاده، زنان خیابانی، گروههای خلافکار و ... هم به مسائل مشترک فیلم های او اضافه شدند.

*تارا و تب توت فرنگی* که سال 82 با فیلمنامه مشترک سهیلی و مجید مولایی ساخته شد بازگشتی دارد به دوران جنگ و آدم‌هایش البته از زاویه ای خاص. علاوه بر اینکه همه مولفه های مشترک آثار قبلی را در خود دارد با ساختاری معمایی پلیسی روایت می شود. در واقع فیلم از دل کشف هویت یک قاتل به نوعی آدم‌های مختلف زمان جنگ را در زمان حال مورد تحلیل قرار می‌دهد.

فیلمساز با تصویر کردن سه دختر جوان که دوران پرالتهاب انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته‌اند، به نوعی تصویر و بازتاب شخصی خود را از این مقاطع تاریخی در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. ولی فیلم به قدری در دادن اطلاعات قطره‌‌چکانی عمل می‌کند که روابط علت و معلولی میان شخصیت ها و ماجرا از دست می رود و در انتها یک سری ماجراهای پراکنده در ذهن مخاطب باقی می ماند که نخ تسبیح آنها گم شده است.

*سنگ، کاغذ، قیچی* سال 85 ساخته شده و در جشنواره فجر همان سال به نمایش درآمد و سال 86 اکران عمومی شد. سهیلی در "سنگ، کاغذ، قیچی" هم مانند فیلم قبلی خود تا حدی  از ساختار خطی فاصله گرفته و می تواند با این شیوه ابتدای فیلم و موقعیت سازی بخش میانی را از ریتم خوبی برخوردار کند. به علاوه در این فیلم هم به تم مورد علاقه خود در تحلیل آدم های جنگ در زمان حال می پردازد.

معرفی جهان، رفیق و نامزدش در بخش ابتدایی انجام و فیلم سریع وارد فاز عملیات گروگانگیری می شود. هر چند این بخش زمینه چینی است برای موقعیت کلیدی فیلم یعنی حضور در آسایشگاه جانبازان و تقابل قهرمانان دیروز و ضدقهرمان امروز، اما پرداخت و چگونگی رسیدن به این موقعیت به گونه ای است که سریع رسیدن به این موقعیت درجه اول اهمیت را پیدا می کند.

این وجوه در مقابل ساختار به شدت چیده شده و نمایشی فیلم رنگ می بازند و از رئالیسمی که فیلم نیازمند آن است فاصله می گیرد. حضور گروه گروگانگیران و رئیس کارخانه که یک آقازاده است در جمع رزمندگان سابق و جانبازان فعلی، تقابلی را رقم می زند که با توجه به مکان بسته و موقعیت محدود پتانسیل خود را از چرخش قدرت می گیرد. اسلحه ای که با قرار گرفتن در هر جبهه نمود واقعی شخصیت را آشکار می کند.

هر چند این موقعیت نمایشی با مولفه های چیده شده پتانسیل بخش اعظم فیلم را بر دوش می کشد ولی آنچه رئالیسم فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد، اغراق در پرداخت شخصیت‌ها و دیالوگ‌هاست. سهیلی علاقه خاصی دارد که کاراکترها خودشان را به نحوی رو افشا کنند و با این تعاریف کمتر شخصیت خاکستری می توان در فیلم هایش پیدا کرد.

در "سنگ، کاغذ، قیچی" گروگانگیری وجهه گروه سه نفره جهان، دوست و نامزدش را تضعیف می کند، اما آنها در واقع روی دیگر قربانیان مناسبات نابرابر جامعه هستند. درست مانند جانبازان و همان دادگاه نمایشی که به حکم جانبازان رأی به اعدام رئیس کارخانه می دهد، دفاعیه این گروه را شایسته داوری در دادگاهی این چنینی قرار می دهد.

چهارانگشتی

دیالوگ های مستقیم و رو که کاراکتر تخت و منفی رئیس کارخانه را در همان اولین سکانس ها لو می دهد، دیالوگ های شعاری جانبازانی که هر یک با جهت انتخاب بازیگر هم یادآور یکی از کاراکترهای آشنای فیلم های دفاع مقدسی هستند، حضور  کمرنگ نیروی انتظامی که سعی شده با حضور کاراکتر پا در هوای دایی جهان که مأمور نیروی انتظامی است به نحوی پررنگ شود، تعقیب و گریزهای طراحی شده و ... از عواملی هستند که موجب می شوند وجوه نمایشی، اکشن و تعلیق فیلم برجسته شود.

"چهارانگشتی" به نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی سهیلی سال 85 ساخته شد و از چهارشنبه 14 آذرماه در سینماها اکران شده است. بهرام رادان، جمشید هاشمپور، لیلا اوتادی و اندیشه فولادوند از بازیگران فیلم هستند. رادان در این فیلم در دو نقش پلیسی و قاچاقچی مواد مخدر به ایفای نقش پرداخته است. "چهارانگشتی" که تقابل خیر و شر را به تصویر می‌کشد با مشارکت موسسه ناجی هنر تولید شده و پخش آن بر عهده امید فیلم است.


به بهانه اکران "چهار انگشتی"/
شعار دادن برای یک کار سفارشی
سینمای روزـ سعید سهیلی در فیلم سینمایی "چهار انگشتی" موضوع سفارشی تبلیغ برای نیروی انتظامی و البته کراهت معضلات اجتماعی را با رویکرد خاص خود در سطح و رویه نگه می‌دارد و نتیجه هم انتقال پیام‌های مستقیم مورد انتظار است.

هشتمین فیلم سهیلی را که این روزها روی پرده سینماهاست شاید بتوان از حیث ساختار روایتی در امتداد دو فیلم قبلی "تارا و تب توت فرنگی" و "سنگ، کاغذ، قیچی" محسوب کرد. فیلمی که با فاصله گرفتن از دغدغه معمول سهیلی یعنی پرداختن به آدم‌های جنگ به نوعی به نمایش اغراق‌شده از معضلات اجتماعی نزدیک می‌شود و از شعار دادن باک ندارد.

فیلم وجه سفارشی بودن از سوی جشنواره پلیس را تنها به عنوان یک درونمایه در زیرلایه خود حفظ نکرده، بلکه به گونه ای مستقیم فعالیت‌های نیروی انتظامی و ابتلاء جوانان به معضلات اجتماعی روز را محور اصلی خود قرار می دهد و در این میان با انتخاب ساختار روایی متقاطع تلاش می کند ابعادی جدید از این مسائل را برجسته کند و مورد توجه قرار دهد.

فیلمنامه به گونه ای روایت می شود که سه خط قصه را به گونه متناوب دنبال می کند و این قصه های تو در تو به واسطه حضور کاراکتر، فضا و بستر مشترک در هم تداخل می کنند. بخشی از هدف نویسنده و کارگردان برای این نوع چینش رسیدن به فینالی  بوده که تقابل عینی و در عین حال نمادین مورد نظر او را رقم بزند.

خط قصه اولیه که تا انتهای فیلم به عنوان خطی اصلی ولی کمرنگ حفظ می شود، سفر جوانی به نام فواد به تهران است تا بتواند برای فیلمنامه اش خریدار پیدا کند و به آرزویش برسد. این خط با توجه به قدیمی بودن آن اصلی ترین کارکردی که پیدا می کند استفاده از قالب داستان در داستان ذهنی نویسنده است.

در چنین جنس قصه‌هایی مقطع میانی فیلم با ماجراهایی غیرقابل پیش‌بینی و خلاف انتظار مخاطب پیش می رود و پس از فینالی تکان‌دهنده، با آوردن مخاطب به اول خط که همه اینها فیلمنامه به تصویر درآمده در ذهن نویسنده بوده، هم به نوعی برای ماجراهای غافلگیرکننده و گاه غیرقابل باور خود توجیه منطقی پیدا می‌کند و هم به نوعی امکان تجربه خاص را به واسطه روایت به خود و مخاطب می دهد.

سهیلی در کنار این خط اصلی به روایت دو خط قصه به موازات و امتداد هم می پردازد که نوع چینش این دو خط و تلاقی آنها با هم مشکلاتی را در پیگیری مخاطب ایجاد می‌کند. فیلم از جایی که فواد (بهرام رادان) از خانواده برای سفر به تهران خداحافظی می‌کند، دو رویکرد به این سفر دارد که در واقع می‌توان آن را همان برداشت ساده و مستقیم دو روی سکه دانست.

مانند بخشی از مجموعه قدیمی "آینه" که پس از نشان دادن یک زندگی ناموفق، با میان‌نویس "زندگی شیرین می‌شود" عاقبت همان خانواده را در صورت رفتارهای درست بررسی می‌کرد. هنگام خداحافظی فواد از پدر و مادرش پدر برایش آرزوی عاقبت به خیری و مادر آرزوی پولدار شدن می‌کند. در روایت اول فواد به دعای پدر آمین می‌گوید و به سوی سرنوشت می‌رود که آشنایی با الهام (لیلا اوتادی) و بدل شدن به یک مأمور نیروی انتظامی را در پی دارد.

در روایت دوم فواد با آمین گفتن به دعای مادر با زنی خلافکار به نام فتانه (اندیشه فولادوند) آشنا می‌شود که او را به باند قاچاق مواد مخدر و ماجراهایی می‌کشاند که با از دست دادن یک انگشت به چهارانگشتی معروف می شود. این دو روایت از ابتدا به گونه متقاطع یعنی یکی در میان پیش می‌روند و از آنجا که در امتداد هم هستند و کاراکتر فواد در هر دو حضور دارد، در هم تداخل می‌کنند و گاهی تشخیص اینکه کدام خط داستان در حال پیشرفت است، مشکل می شود.

هر چند سهیلی قصد داشته با هر چه نزدیک کردن این خطوط به هم شرایط را برای رویارویی نمادین پایانی فراهم کند که فواد به عنوان مأمور نیروی انتظامی با چهارانگشتی دوئل می‌کند، ولی این شیوه اغتشاش در کار ایجاد می‌کند و مانع همراهی مخاطب می‌شود. تمهیدات فیلمساز برای متمایز کردن نامحسوس فواد و چهارانگشتی با رنگ کاپشن، آرایش موی سر و ... کمتر به چشم می‌آید، چون همه سکانس‌ها پتانسیل خود را از حضور فواد می‌گیرد که موهای بلند و تکیه کلام مشترک دارد.

چنین مواردی باعث می‌شود خطوط قصه در همه تداخل کنند و جایی که فواد پای تلفن با چهارانگشتی حرف می‌زند فضایی گیج‌کننده برای مخاطب ایجاد شود. در واقع فیلم از ابتدا به گونه‌ای پرداخت نشده که گمان مخاطب به این سو برود که آنها برادر دوقلو هستند و از طرفی وقتی هم عکس همدیگر را می‌بینند و با هم رو به رو می‌شوند، نه خود و نه اطرافیان متوجه نمی‌شوند که به هم شبیهند و در انتها با قرار گرفتن در دو قطب خیر و شر در لباس‌های سفید و سیاه، یک دوئل نمادین رقم می‌زنند!

و فیلم چگونه به پرسش‌های منطقی ایجاد شده پاسخ می‌دهد؟ با تکیه بر همان حربه‌ای که ابتدا اشاره شد: یعنی رجعت به خط اصلی قصه که همه این ماجراها مربوط به فیلمنامه فواد است که در تهران آن را به تهیه‌کننده می دهد. این همان حربه آشنایی است که از الگوهای آشنا و قدیمی و البته سهل‌نگرانه به فیلمنامه، درام، روابط علت و معلولی و ... است. رویکرد سهیلی هم به نظر می‌آید چیزی فراتر به این الگوی کهنه نداده و تنها برای پرکردن سوراخ‌های قصه و البته پیام‌های سفارشی کار به آن تکیه کرده است.

فیلم از وجه سفارشی بودن و پیام دادن هم نمی تواند زبان سینما را به گونه ای هنرمندانه وارد کار کند و پیام و شعار را به بخش های عمیقتر ببرد. این گونه است که وقتی فواد برای بدل شدن به یک مأمور نیروی انتظامی به این مرکز مراجعه می کند درباره اهداف خود برای اصلاح جامعه و ... داد سخن سر می‌دهد، اتفاقاً شعارهای خنده دار او مقبول طبع مأمور رتبه بالا قرار می‌گیرد و او را مناسب پلیس شدن تشخیص می دهد.

نمونه شعارها و توضیحات کاراکترهایی که موقعیت و خود را توضیح می‌دهند و تعابیر پشت شکل‌گیری کار را به مخاطب گوشزد می‌کنند، کم نیست و این را بیش از هر چیز می‌توان در رابطه آدم‌های سیاه قصه مانند فتانه و دکتر (جمشید هاشمپور) دید. حتی تدوین موازی سکانس بریدن بینی دکتر توسط چهارانگشتی با صحنه‌های "دار و دسته نیویورکی" به نظر چیزی جز تشدید فضای خونریزی و خشونت نیست و از جهت کاربرد این قرینه‌پردازی نمی‌توان انتظار طراحی خاص داشت.

قرآن و نماز خواندن و ... و چنین مولفه‌های دینی هم حضوری ابزاری و تنها برای مشخص کردن آدم‌های خوب و بد این دو خط قصه دارند، بدون آنکه توانسته باشند در درون کاراکترها رسوب کنند و تأثیر آنها در عملکردشان نمود داشته باشد. نمایشی تمام و کمال از مانورهای مأموران نیروی انتظامی که زمانی خاص به آن اختصاص داده شده هم از همان وجوهی است که سفارشی بودن سوژه را در همان سطح فیلم نگه داشته و به نمایش می‌گذارد و کمتر به زبان غیرمستقیم و هنر سینما نزدیک می شود.

همانطور که به دو خط قصه مثبت و منفی اشاره شد، کلیه کاراکترهایی هم که در این دو خط حضور دارند به نوعی برخاسته از یک تقسیم بندی سیاه و سفید هستند. رویکردی که به نظر می آید در مورد سهیلی که به خصوص در "سنگ، کاغذ، قیچی" به سوی ساختن کاراکترهای خاکستری و پرداخت شده حرکت کرده بود، نوعی عقبگرد محسوب می شود.

در پایان ذکر یک نکته درباره نوع نگاه سهیلی به زنان منفی، شهرآشوب و خلاف باقی می ماند که به نظر می‌آید مجموعه آنها در بازیگر نقش فتانه قرار گرفته است. جسارت افسارگسیخته، بی‌پردگی در کلام، جذابیت در حد صفر، بی‌ریشگی و نهایتاً اسلحه که همیشه برای آتش کردن آماده است. این چهره مخرب را به عنوان راه میانبر کاراکترهای زن منفی به خاطر بسپارید.

منبع:خبرگزاری مهر

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 2:48 PM |

           خاطره ای از نیما رئیسی:

صدای پای منوچهر نوذری

سینمای روزـ من باید روبه رویش بازی می کردم و این برایم دو حس متضاد داشت؛ هم خوشحال و هیجان زده از اینکه می خواهم کنار یک پیشکسوت بازی کنم.

من باید روبه رویش بازی می کردم و این برایم دو حس متضاد داشت؛ هم خوشحال و هیجان زده از اینکه می خواهم کنار یک پیشکسوت بازی کنم، هم نگران و ترسیده چون شنیده بودم اگر از کسی خوشش نیاید خیلی راحت به قولی «ضایع اش» می کند- این بهترین واژه یی است که می توانم برای بیان عمق فاجعه به کار ببرم- ولی با همه اینها دوستش داشتم، خیلی خیلی بیشتر از آنکه خودش فکرش را بکند، او برای من سند گویا و زنده تاریخ سینما و تلویزیون این سرزمین بود، چند نسل با او و صدایش لحظه هایشان را به شادترین خاطره های عمرشان تبدیل کردند و حالا خسته و بیمار اما دل زنده، می خواست جلوی دوربین دوست قدیمی اش «شاپور قریب» بازی کند.
هر روز که سر صحنه فیلمبرداری می دیدمش، دلم می خواست بگویم؛ چطور می توانی اینقدر راحت و بی تکلف توی رادیو حرف بزنی؟ اینقدر مسلط یک مسابقه بزرگ تلویزیونی را اجرا کنی؟ و اینقدر قابل باور و واقعی جای بازیگران دیگر حرف بزنی و دوبله کنی، طوری که ما هیچ وقت در طول دیدن فیلم احساس نمی کنیم این صدا از آن خودشان نیست، دلم می خواست بگویم؛ می دانی من از همه فیلم هایی که «جک لمون» بازی کرده، دو نسخه دارم؟، یک نسخه با صدای اصلی فیلم و یک نسخه با صدای تو، که انگار این «جک لمون» است دارد فارسی روان، آن هم از نوع «تهرونی»اش حرف می زند، و نه تنها جک لمون بلکه به جای خیلی از بازیگران ایرانی و خارجی دیگر؛ همیشه این تو بودی که بازی آنها را قابل باورتر می کردی درست برعکس تاثیری که همیشه دوبله روی فیلم ها می گذارد، تو همراه آنها «بازی» می کردی، فقط حرف نمی زدی، فقط صدایت را به رخ ما نمی کشیدی، تو درست و واقعی «بازی» می کردی...
یادم می آید خیلی زود فهمیدم که چقدر بازی کردن در کنار او لذت بخش است، چقدر «پارتنر» خوبی است و آن ترس عجیب و غریب هم خیلی زود جایش را داد به همان هیجان لذت بخش قبل از فیلمبرداری و بعد از مدت کوتاهی دیگر به او حق می دادم که بعضی ها را «ضایع» کند چون حق شان بود، اگر با کسی خوب بود، دیگر خوب بود، در همه حال و همیشه. اگر خدای ناکرده کسی را نمی پسندید، دیگر کاری از دست کسی برای بهبودی اوضاع برنمی آمد، همیشه احساس می کردم انگار او هاله دور آدم ها را می بیند، انگار درون آنها را می خواند و اگر زشتی و پلشتی درون شان را احساس می کرد، شاید با آن رفتار آنها را به خود می آورد، نمی دانم ولی به هر حال آنقدر خوش قلب و شیرین بود که حتی آنهایی که ضایع می شدند هم به آن ضایع شدن حس خوب و افتخارآمیزی داشتند، خب بعدش هم خیلی ساده بود، یک لطیفه زیبا از حافظه پرلطیفه اش بیرون می کشید- وقتی هم از زبان او می شنیدی زیباتر و طنازتر به نظر می آمد- و دل همه را به دست می آورد.
... آن فیلم تمام شد و من از او بسیار آموختم. یک روز اتفاقی در یکی از استودیوهای رادیو دیدمش، داشت یک نمایش رادیویی بازی می کرد. افکتور هنوز نیامده بود، پریدم توی استودیو، گفتم چه افکتی می خواهید؟ گفت؛ صدای راه رفتن. گفتم؛ من انجام می دهم، صدای پای منوچهر نوذری... یادش گرامی و پایدار باد.

منبع:روزنامه اعتماد

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:58 AM |

«ساعت شنی» به وقت ابتذال در سیمای جمهوری اسلامی!

سینمای روزـ پخش سریالی ۹۰ قسمتی «ساعت شنی» با مضامین اجتماعی از شبكه اول سیما، بازتولید خط ابتذال در سینمای دهه ۷۰ است.

پخش سریالی ۹۰ قسمتی «ساعت شنی» با مضامین اجتماعی از شبكه اول سیما، بازتولید خط ابتذال در سینمای دهه ۷۰ است.
مجموعه «ساعت شنی» هفته ای ۳ شب با استفاده از چهره های مطرح سینما و تلویزیون مانند داریوش ارجمند، رویا تیموریان، رویا نونهالی، آزیتا حاجیان، بیژن امكانیان و در فضایی جدید و نه چندان مألوف تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، برای مخاطبان عام به نمایش در می آید.
اظهارات تهیه كننده این سریال، حدود ۳ ماه پیش از پخش سریال مبنی بر عدم تناسب مضامین فیلم با مخاطبان زیر ۱۶ سال، بسیاری را نسبت به آن مجموعه كنجكاو كرد. در حالیكه پخش شبكه اول اصرار دارد كه مشاهده این سریال برای گروه سنی زیر ۱۶ سال توصیه نمی شود، پس از پخش ۵ قسمت از آن، مشخص شده است كه دیدن آن برای هیچ یك از اعضاء خانواده ها ایرانی نباید توصیه شود. كمااینكه اعتراضات رسیده به روایط عمومی سازمان صداوسیما نشانگر بازخوردهای منفی رویكردهای اباحی گرانه است.
«ساعت شنی» آنگونه كه سازندگان آن گفته اند می خواهد به موضوع «رحم اجاره ای» بپردازد. هر چند این سریال علاوه بر موضوع گفته شده، برای اولین بار به شهوت پرستی و خیانت بی حدّ و حصر مردان تهرانی، عدم امنیت مبالغه آمیز زنان و دختران تهرانی حتی برای چند قدم راه رفتن در سطح شهر، عناصر همجنسگرایانه بین زنان مطلقه و... هم پرداخته است.
به نظر می رسد همانگونه كه در اواسط دهه ۷۰ با ساخت فیلمهای سینمایی مانند «قرمز»، ابتذال در سینمای ایران قوام پیدا كرد، تلویزیون اواسط دهه ۸۰ نیز با پشت سر گذاشتن و هتك حریمهای مألوف جامعه ایرانی راه جدیدی را برای جذب مخاطب انتخاب كرده است.
صرف نظر از اینكه تا چه میزان می توان از واقعی بودن عملكرد مبالغه آمیز این سریال در بازتاب معضلات اجتماعی دفاع كرد، مشخص نیست چه دلیل قانع كننده ای برای به تصویركشیدن تمامی مسائل اجتماعی آنهم در یك شبكه ملّی وجود دارد.
«ساعت شنی»، شهر تهران را مملوّ از مردانی معرفی می كند كه با دریدگی و چشمهای ناپاك از هر فرصتی برای آزار زنان و دختران استفاده می كند. رانندگان تاكسی، رهگذران، فروشندگان، همسایه ها، حتی دوستان خانوادگی، همه و همه فرصت طلبانی هستند كه با خیانت به خانواده های خود، به دنبال سوءاستفاده های شهوانی از زنان هستند.
این سریال به همین اندازه هم اكتفا نمی كند و هنرپیشه زنی كه مورد این تعرّضات بوده است، همانگونه كه به «تیغ زنی مردان» اشتغال دارد، برای دوست جوانش بر صفات همیشگی مردان در خیانت و شهوت پرستی تاكید می كند و به او توصیه می كند كه به هیچ مردی اعتماد نكند.
مضامین به تصویر كشیده شده در این سریال یقیناً برای نخستین بار است كه در سطح یك شبكه سراسری در ساعت بسیار پربیننده شب پخش می گردد. حتی نظایر رقیق تر اینچنینی مانند "دوران سركشی" كه روندی بسیار منطقی تر از این سریال داشت، با ملاحظاتی فقط از شبكه تهران به نمایش درآمد.
مشخص نیست كه چه توجیهی برای عادی سازی ناهنجاریهای اجتماعی با پرداختهای كاریكاتوری و بسیار مبالغه آمیز وجود دارد؟ آیا به تصویر كشیدن چنین مسائل شرم آوری برای مخاطبان عام مصداق دریدن مرزهای حیا و فاصله های سنتی بین اعضای خانواده در یك كلام اشاعه ی فحشا به حساب نمی آید و جاهلانه با هدف آموزش به خانواده ها، بنیاد آن رامتزلزل نمی كند؟
 
رومینا رازدار
 
*در ادامه ی مطلب فوق نگاهی به نظرات عده ای از شما عزیزان داریم.این نظرات به وسیله ی همکارانمان در خبرگزاری ایسنا یا به وسیله ی قسمت نظرات وب لاگ جمع آوری شده است.*
 
 
وقتی لج تماشاگر درنمی‌آید...
 
 
با گذشت پنج قسمت از مجموعه‌ی تلویزیونی «ساعت شنی»،‌ این سریال توانسته است بینندگان قابل توجهی را به خود جلب كند؛ این مجموعه كه دومین ساخته‌ی بهرام بهرامیان پس از «مشق عشق» محسوب می‌شود، به اعتقاد اغلب بینندگانش، هم به لحاظ ساختار و هم به لحاظ محتوا درصد قابل‌قبولی قرار گرفته است.
سوژه‌ی تازه و شكستن خط‌قرمزها از دیگر نكات «ساعت شنی» محسوب می‌شود كه هشدار ابتدایی آن مبنی بر مناسب‌نبودن این سریال بر گروه سنی كم‌تر از ۱۶ سال، امكان حرف و حدیث‌های بعدی را كم‌تر می‌كند.
این نكات كه از خلال گفت‌وگوهای خبرنگار ایسنا با تعدادی از بینندگان «ساعت شنی» به دست آمده، پس از گذشت دوهفته از پخش یك‌ روز در میان این سریال دریافت شده و قضاوت كامل و مناسب‌تر با پایان سریال ممكن خواهد بود.
-دختری ۲۴ ساله ساكن منطقه ۲۰ تهران «ساعت شنی» را سریالی خوب توصیف می‌كند كه درعین‌حال ناآرامی خاصی را در روحیه بیننده ایجاد می‌كند.
او در این ارتباط به صحنه به دارآمیخته‌شدن شوهر مینا (با بازی سام درخشانی) در قسمت دوم اشاره می‌كند و می‌گوید: در قبال تصمیم به ارتكاب چنین عملی، شوهر به زنش فرصت كمی داد و در نتیجه او نتوانست خودش را برساند.
این دختر ۲۴ ساله هم‌چنین بخشی از سریال «ساعت شنی» كه به ناتوانی ماهرخ گلستان برای بچه‌دارشدن می‌پردازد را بسیار جذاب می‌داند و اضافه می‌كند: این مسأله در بسیاری از افراد است و موضوع روز جامعه است.
-مادر این دختر ۲۴ ساله نیز با تائید صحبت‌های فرزندش از «ساعت شنی» به عنوان سریالی چندبعدی یاد می‌كند كه تك‌تك شخصیت‌های این سریال و داستان‌های آن‌ها مختص به قشر خاصی از جامعه است.
به اعتقاد این زن ۶۰ ساله «ساعت شنی» به صرف تعریف قصه‌ای خانوادگی در یك آپارتمان محدود نشده است.
وی ادامه داد: هنوز برای قضاوت درباره خوبی و بدی سریال خیلی زود است؛ باید كمی قصه‌ها جلوتر برود تا ببینیم چه مدنظر كارگردان بوده است.
این مادر و دختر هم‌چنین در پاسخ به پرسشی درباره پخش یك روز در میان سریال «ساعت شنی» این رویه را مثبت ارزیابی می‌كنند.
دختر دراین‌باره می‌گوید: از آن‌جا كه ساعت شنی سریال متنوعی است پخش آن سه‌روز در هفته مشكلی ایجاد نكرده است. اما اگر قرار بود سریالی مانند «حلقه گمشده» یك روز در میان پخش می‌شد، اصلا جذاب نبود.
مادر هم با تأیید این نكته‌ها در عین حال می‌گوید: پخش هر روز ساعت شنی هم چندان جالب نبود و جذابیت آن كم می‌شد. چراكه مجبور بودیم مشكلات این افراد را هر روز شاهد باشیم.
مردی ۵۵ ساله كه خود دارای سه‌فرزند ۱۱، ۱۳ و ۲۲ ساله است به طرح این پرسش می‌پرازد كه چرا اعلام كرده‌اند «ساعت شنی» را نباید بچه‌های زیر ۱۶ سال ببینند؟!
وی ادامه می‌دهد: درحال حاضر بسیاری بچه‌های در این سن‌وسال با چنین واقعیت‌های هرروز روبه‌رو هستند و در آن رشد می‌كنند پس چرا نباید سریالی به این آموزندگی را ببینند؟!
صحبت‌های این مرد میانسال درحالی مطرح می‌شود كه زنی ۴۹ ساله نظری كاملاً متفاوت دارد. او معقتد است از آن جا كه ممكن است سازندگان این سریال نتوانند به تمامی پرسش‌هایی كه در ذهن كودكان ایجاد می‌شوند، پاسخ گویند پس هشدار ابتدایی سریال كاملاً ضروری و به‌جا است.
-زنی ۳۹ ساله ساكن منطقه دو تهران، «ساعت شنی» را سریالی بسیارخوب توصیف می‌كند و ادامه می‌دهد: این سریال موضوع جدیدی دارد؛ به گونه‌ای كه پرداختن به چنین موضوعی جسارت می‌خواست كه خوشبختانه صداوسیما با اشراف توانست این‌كار را انجام دهد.
وی بازی‌های بازیگران «ساعت شنی» را مناسب می‌داند و این مسأله كه از بازیگرانی استفاده شده كه كم‌تر در تلویزیون بازی كرده‌اند، را یك حسن می‌داند.
با این‌حال این بیننده خانم، نقش داریوش ارجمند و اصرارهای وی برای بچه‌دارشدن دخترش را كمی‌غیرقابل باور می‌داند.
این زن ۳۹ ساله هم‌چنین درباره‌ی پخش یك روز در میان «ساعت شنی» می‌گوید: اتفاق خوبی است؛ چراكه باعث می‌شود بیننده با تمركز بیشتری سریال‌ها را ببیند. پخش تعداد بسیاری سریال در طول یك‌هفته گاه باعث می‌شود كه ارتباط بیننده با سریال قطع شود.
-پسری ۱۹ ساله ساكن منطقه ۵ تهران می‌گوید كه «ساعت شنی» را به خاطر این‌كه بازیگران معروف دورهم جمع شده‌اند می‌بینند.
وی داستان «ساعت شنی» را خوب می‌داند و می‌گوید: اتفاقاً باید بچه‌های زیر ۱۶ سال این سریال را ببینند و با تمام واقعیت‌های اجتماعمان مواجه شوند.
وی هم‌چنین با پخش «ساعت شنی» در روزهای زوج موافق است و در این‌باره می‌گوید: پخش سریال‌ها یك روز در هفته اعصاب تماشاگر را خورد می‌كند. تازه آن یك روز هم با وفات یا مناسبتی مواجه شود كه باید در هفته منتظر ماند بعضی وقت‌ها هم یك قسمت را دوبار تكرار می‌كنند كه حسابی تماشاگر كلافه می‌شود.
-زنی ۳۰ ساله ساكن منطقه‌ی ۱۱ تهران، «ساعت شنی» را نسبت به دیگر سریال‌هایی كه از تلویزیون پخش می‌شود، بهتر می‌داند و می‌گوید: تصویرهای این سریال خیلی عالی گرفته شده و انگار فیلم سینمایی می‌بینیم؛ ضمن این‌كه بازیگران خوبی هم در آن حضور دارند.
وی درعین‌حال بازی رویا نونهالی را تكراری می‌داند و می‌گوید: او نقش همان زن خشن و عصبی را دارد كه در «هم‌نفس» داشت. مگر یك بیمار روانی با خانم دكتر تفاوتی ندارد؟!
این خانم كه در بیرون از خانه كار می‌كند پخش یك روز در میان ساعت شنی را مناسب نمی‌داند چراكه بسیاری از قسمت‌ها را از دست می‌دهد و صحبت‌ها هم نمی‌تواند تكرار آن را ببینند ولی اگر یك روز در هفته پخش می‌شد حتماً كارهایش را به گونه‌ای تنظیم می‌كرد كه بتواند آن یك‌روز را پای تلویزیون بنشیند.
-دختری ۱۷ ساله درباره‌ی «ساعت شنی» می‌گوید: چه‌قدر این سریال بازیگر معروف دارد! همه در خانه ما طرف‌دار این سریال هستند.
خانمی ۴۵ ساله درباره‌ی «ساعت شنی» می‌گوید: ساعت شنی واقعاً سریال خوبی است. برای اولین‌بار است كه تلویزیون به چنین موضوعاتی می‌پردازد و شاید بتوان گفت، به نوعی قصد آموزش و فرهنگ‌سازی هم دارد.
وی ادامه می‌دهد:«ساعت شنی»، بسیار شفاف و روشن مشكلات زنان در جامعه فعلی را به تصور می‌كشد؛ و از تمام اقشار جامعه چه زنان خانه دار، چه زنان تحصیل‌كرده، چه زنان مطلقه و چه دختران دانشجو و مجرد در آن نمونه‌ای وجود دارد.
به اعتقاد این بیننده تلویزیونی پخش كردن سریال‌های قوی و جذاب سه‌روز در هفته جواب می‌دهد و باعث می‌شود كه مخاطب خط اصلی داستان را فراموش نكند. اما پخش سریالی مانند «چهل سرباز» به این شیوه جالب نخواهد بود.
-خانمی به نام آتنا طرفدار این فیلم است و در برابر تمام مخالفان از سریال دفاع می کند.وی معتقد است سریال مشکل اخلاقی ندارد و واقعیت ها را نشان می دهد.
این خانوم مخالف قسمت اول مطلب فوق است و در این باره می گوید:
جالب بود.نمیدونم تا کی باید به اسم حیا مسایل مهم اجتماعی رو که بیشترین اسیب رو به ما میزنه بیان نکرد و سکوت کرد تا کی قرار معضلات جامعه رو نشون نداد این فیلم داره واقعیت ها رو میگه پس اگه اعتراضی هست به اجتماع نه این سریال.
-به اعتقاد مردی ۳۶ ساله ساكن منطقه ۱۱ تهران، «ساعت شنی» با وجود شخصیت‌های بسیاری كه دارد و گاه باعث كم‌رنگ‌شدن قصه اصلی می‌شوند، قصه‌ای بسیار نحیف و كم‌جان دارد كه باعث ریتم كند آن شده است و اشتیاق تماشاگر را برای دنبال‌كردن قصه كم می‌كند.
وی پرداختن به سوژه‌ای نسبتاً بكر و تازه و آشناكردن جامعه با امكانات جدید در حوزه باروری را از محاسن ساعت شنی می‌داند.
 
 
رومینا رازدار،خبرنگار سینمای روز
 
با تشکر از خبرگزاری ایسنا
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 9:42 AM |

اصغر فرهادی در لیست كارگردانان جهانی قرار دارد

چهارشنبه‌سوری" اصغر فرهادی از ۵ دی ماه ـ ۲۶ دسامبر ـ در فرانسه اكران عمومی می‌شود.
این روزها و در آستانه‌ی اكران فیلم در فرانسه برخی سایت‌های اینترنتی این كشور به نقد و تحلیل این فیلم پرداختند.
در یكی از نقدهای اینترنتی آمده است: «این سه‌شنبه "چهارشنبه سوری"‌است. جشن آتش‌بازی سنتی ایرانیان. روحی، خدمتكار جوانی كه قرار است به زودی ازدواج بكند در منزل زوج جوانی ناظر خوشبختی تمام عیار آن‌هاست. اما بعد از مدتی متوجه بحرانی در آن منزل می‌شود و آنجا را خانه‌ی پُرتنش و بحران زده می‌یابد. خانه‌یی كه زن به همسرش مشكوك است و تصور می‌كند همسرش با زن‌ همسایه رابطه دارد.»
در ادامه‌ی این نقد آمده است:« در ابتدا، امر خوشبختی زوج جوان از نظر "روحی"، خدمتكار جوانی كه در آستانه ازدواج است كامل و بی‌نظیر می‌آید. در این فیلم صحنه‌ها و لحظات كوتاه و بریده بریده از مقاطع مختلف پخش می‌شوند و تا آخر فیلم نیز این وضعیت مشهود است.»
در ادامه نوشته شده است:«اصغر فرهادی در این فیلم كه سومین كار فیلم‌سازی‌اش است، وضعیت و شرایط یك زن جوان را طوری بیان می‌كند كه در حال تجربه زندگی زناشویی در خانواده‌یی در حال انحطاط است. سینماگر وضعیت مُعلق بودن و بلاتكلیفی روزمره را با مهارت تمام به‌تصویر می‌كشد و دایم بر این مساله كه زن دچار توهم شده است كه فكر می‌كند مرد به او خیانت كرده، دامن می‌زند. تا اینكه در لحظات پایانی فیلم دست به افشای حقیقت می‌زند و به زیبایی نشان می‌دهد كه قضاوت‌های اولیه تنها نوك بینی را مدنظر داشته‌اند.»
در پایان نیز "چهارشنبه‌سوری" را فیلمی تاثیرگذاری دانسته است و آورده است:« اصغر فرهادی با این فیلم خود را در مرتبه خاصی در لیست كارگردانان جهانی كه بایستی كارهای آن‌ها را دنبال كرد، قرار داده است»
نسرین میرشب پخش‌كننده‌ی بین‌المللی "چهارشنبه‌سوری" را برعهده دارد.
چهارشنبه سوری" كه درآن حمید فرخ نژاد ، هدیه تهرانی ،ترانه علیدوستی و پانته‌آبهرام حضور دارند روایت شب آخرین چهارشنبه سال است كه "روحی" برای كار به خانه خانواده‌ای از طبقه متوسط می‌رود.

منبع:خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 10:20 PM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page