تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 4:26 PM |
شاید سنتوری اكران شود
مدیركل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی گفت: این امكان وجود دارد كه «سنتوری» پس از رفع مشكلاتی كه جهت نمایش عمومی دارد، روانه اكران شود.
مدیركل اداره نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی گفت: این امكان وجود دارد كه «سنتوری» پس از رفع مشكلاتی كه جهت نمایش عمومی دارد، روانه اكران شود.
محمود اربابی مدیر كل اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی، در نشست خبری خود در معاونت سینمایی، درمورد آخرین وضعیت اكران این فیلم توضیح داد. وی در بخشی از نشست رسانه‌ای خود به خبرنگاران گفت: فعلا به مصلحت نیست كه فیلم «سنتوری» ساخته «داریوش مهرجویی» به نمایش عمومی درآید.
وی ادامه داد: «سنتوری» پروانه نمایش عمومی را از اداره نظارت و ارزشیابی دریافت كرده اما به صلاح دید مقامات بالاتر مجوز اكران را به دست نیاورده است.
اربابی گفت: این اداره كل بر اساس دیدگاه خود رای به نمایش عمومی این فیلم داد اما مقامات بالاتر از دیدگاهی دیگر كه ما به آن فكر نكرده بودیم نمایش «سنتوری» را صلاح ندانستند.
فیلم را خانوادگی كردیم تا در گیشه شكست نخورد
تهیه‌كننده فیلم «نصف‌مال من، نصف‌مال‌تو» گفت: اگر می‌خواستیم شخصیت‌های خردسال فیلم را به عنوان محور در نظر بگیریم، امكان داشت فیلم با شكست در گیشه مواجه شود، به همین دلیل سعی كردیم این داستان كودكانه را در غالب خانواده به تصویر بكشیم.
تهیه‌كننده فیلم «نصف‌مال من، نصف‌مال‌تو» گفت: اگر می‌خواستیم شخصیت‌های خردسال فیلم را به عنوان محور در نظر بگیریم، امكان داشت فیلم با شكست در گیشه مواجه شود، به همین دلیل سعی كردیم این داستان كودكانه را در غالب خانواده به تصویر بكشیم.
به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی سینمای ایران، جلسه نقد و بررسی فیلم «نصف مال من نصف مال تو» در قالب نشست ماهیانه «یك شب یك فیلم» با حضور وحید نیكخواه آزاد(كارگردان)، علی سرتیپی (تهیه كننده)، مریلا زارعی (بازیگر)، نادر سلیمانی(بازیگر)، سهیلا گلستانی (بازیگر) و بازیگران خردسال آلما اسكوئی، روژان آریامنش و ترلان پروانه در سینما ایران برگزار شد.
بنا بر این گزارش، در ابتدای این نشست «وحید نیكخواه آزاد» در پاسخ به پرسش مجری برنامه مبنی بر اینكه هدف وی از ساخت چنین فیلمی چه بوده است، گفت: سینما برای من ابزاری برای شاد كردن مخاطب است. من در سینما به دنبال دادن پیام‌های پیچیده به مخاطب نیستم؛ چرا كه معتقدم سینما كلاس درس نیست كه بخواهیم در آن پیام‌های اخلاقی به بیننده منتقل كنیم و به همین دلیل سعی من بر این بوده كه فیلمی بسازم كه تماشاگر هنگام خارج شدن از سینما لبخند رضایتی بر لب داشته باشد.
این فیلمساز ادامه داد: تصور غلط دیگر از سینما این است كه فكر كنیم این ابزار(سینما) وسیله‌ای برای از بین بردن دردهای اجتماعی است؛ چون كه این معضل باید توسط نهادهای مربوطه دیگر برطرف شود.
«علی سرتیپی» نیز در این نشست در پاسخ به این پرسش كه با وجود عدم استقبال از سینمای كودك در سال‌های اخیر، چگونه راضی به سرمایه‌گذاری در این اثر شده است، اظهار كرد: هنگامی كه فیلمنامه این فیلم توسط كارگردان به من پیشنهاد شد متوجه شدم این متن قابلیت تبدیل شدن به یك فیلم پرمخاطب را دارد؛ اما لازمه آن كمی تغییر در فیلمنامه بود كه با مشورت فیلمساز این مهم حاصل شد.
وی در توضیح بیشتر افزود: اگر ما می‌خواستیم شخصیت های خردسال فیلم را نقطه ثقل اثر در نظر بگیریم، امكان داشت فیلم با شكست در گیشه مواجه شود به همین دلیل سعی كردیم این داستان كودكانه را در غالب خانواده به تصویر بكشیم تا بتوانیم تمام سنین را مخاطب قرار دهیم كه فكر می‌كنم با توجه به میزان فروش فیلم به این هدف دست یافته‌ایم.
«مریلا زارعی» بازیگر این فیلم نیز در این نشست تصریح كرد: برای من قبل از هر چیزی در انتخاب نقش‌ها گروه سازنده دارای اهمیت فراوان است كه سبب می شود بازی در یك فیلم سینمایی را قبول یا رد كنم، اما این مساله دلیل بر نادیده‌انگاشتن فیلمنامه و فیلمساز نیست.
این بازیگر افزود: لذت بازی كردن در این فیلم به واسطه یك گروه ایده‌آل و بازیگران خردسال، برای من همانند یك كلاس درس به حساب می آمد.
«نادر سلیمانی» بازیگر سریالهای طنز تلویزیونی در پاسخ به پرسش یكی از حضار مبنی بر علت كم كاری خود در سینما توضیح داد: نقش آفرینی در سینما برای بسیاری از بازیگران تابع شرایط خاص است كه از عهده هنرپیشه خارج است؛ زیرا باید به واقع گفت؛ بازیگر در سینما انتخاب می شود؛ چراكه انتخاب كننده كسان دیگر هستند به همین دلیل حضور من نیز در سینما كم رنگ است.
«سهیلا گلستانی» دیگر بازیگر فیلم نیز در این نشست ضمن تشكر از كارگردان برای دادن چنین نقشی به وی، اظهار امیدواری كرد كه در تجربه های بعدی خود در سینما بتواند حضوری پررنگ‌تر داشته باشد.
در پایان این نشست بازیگران خردسال فیلم «نصف مال من نصف مال تو» از خاطرات بازی خود در این فیلم سخن گفتند.
فیلم «سه زن» برای پاییزآماده اكران می شود
فیلم «سه زن» به كارگردانی و تهیه كنندگی «منیژه حكمت» برای پاییز آماده اكران در سینماها می شود.
فیلم «سه زن» به كارگردانی و تهیه كنندگی «منیژه حكمت» برای پاییز آماده اكران در سینماها می شود. به گزارش ایرنا، این فیلم هم اكنون در مرحله ساخت تیتراژ قرار دارد و برای اواخر شهریورماه آماده نمایش می شود. «علی سرتیپی» پخش كننده این فیلم پیش از این اعلام كرد كه «سه زن» قطعا در نیمه دوم سال به نمایش درمی آید. فیلم «سه زن» زندگی سه نسل از مردم جامعه را به تصویر می كشد كه تلاش می كنند، یكدیگر را پیدا كنند. حكمت كه پیشتر فیلم بحث انگیز «زندان زنان» را ساخته، درباره فیلم «سه زن» گفت: تاریخ معاصرایران از طریق زنان در قالب نسل های مختلف دراین فیلم مرور می شود. رضا كیانیان، نیكی كریمی، آتیلا پسیانی، پگاه آهنگرانی، مریم بوبانی، نازنین احمدی، شاهرخ فروتنیان، مهران رجبی، احمد ساعتچیان، ستاره پسیانی، شهرزاد كمال زاده، نسیم امیر خسرو و مهرداد ضیایی در «سه زن» به ایفای نقش پرداختند.

روز ملی سینما را دریابیم
در حالی که کمتر از ۱۰ روز تا ۲۱ شهریور ماه، روز ملی سینما در ایران باقی است، تعدادی از اهالی سینما خطاب به مسوولان و هنرمندان تاکید کردند; «سینما و روز آن را دریابیم».
در حالی که کمتر از ۱۰ روز تا ۲۱ شهریور ماه، روز ملی سینما در ایران باقی است، تعدادی از اهالی سینما خطاب به مسوولان و هنرمندان تاکید کردند; «سینما و روز آن را دریابیم».
● قدرت سینما به ماهیت آن است
علیرضا رییسیان رئیس کانون کارگردانان سینمای ایران با بیان اینکه قدرت سینما به ماهیت آن است، نه به هفته و روزی که به نام آن نامگذاری می شود به ایسنا گفت: خوشبختانه روز ملی سینما توسط خود سینماگران انتخاب شده است و هر ساله ۲۱ شهریور ماه روز سینما را با جشن سینما جشن می گیریم و این موضوع از آن جهت جای خرسندی دارد که این اقدام از طرف دولت یا نهادهای رسمی انجام نشده و به همین دلیل به واقع می توان، این روز را به عنوان یک روز "ملی" مطرح کرد.
کارگردان "ایستگاه متروک" با بیان اینکه، سینما عنصر تعیین کننده در معادلات اجتماعی است به ایسنا گفت: امروزه نشان توسعه جوامع، در عناصر فرهنگی آن جستجو می شود که مهم ترین آنها هنر و بعد هم با فاصله کمی ورزش" است و سینمای ایران به عنوان مردمی ترین و موثرترین "هنر" بعد از انقلاب توانسته این جایگاه و ارتباط را با مردم برقرار بکند.
رئیسیان گفت: اساسا اگر تصمیم گیرنده ها را در سه راس مثلث مسئولین دولتی، دست اندرکاران و مردم در نظر بگیریم، حداقل دو راس از این جریان به شدت سینما را طی این سال ها در اوج نگه داشتند، اما مسوولین خیلی احساس مثبتی خصوصا در دوره های اخیر نسبت به سینما نشان نداده اند.
رییس کانون کارگردانان در عین حال معتقد است: این روند به نفع سینما است که خود دست اندرکاران و فیلم سازان و عناصر اصلی سینما بیش از پیش در حفظ استقلال سینما و پیش بردن استاندارد فیلم ها کوشش کنند و خودشان برای رفع مشکلاتشان همت داشته اند.
وی درپایان سخنانش اظهار امیدواری کرد: رسانه های تاثیرگذاری چون تلویزیون همچون پوششی که برای تجمع سینماگران دادند، روز ملی سینما را نیز از یاد نبرند.
● جایگاه سینما هنوز مشخص نشده است
علی معلم تهیه کننده و سخنگوی خانه سینما نیز با بیان اینکه "جایگاه سینما" به عنوان یک هنر فراگیر هنوز در ایران مشخص نشده است به ایسنا گفت: این درحالی است که در کشورهای مختلف، تلاش های فراوانی انجام شده است تا بتوانند فرهنگ ملی و روابط شان را در سینما نگه دارند و سهم خودشان را در بازار جهانی حتی اندک از دست ندهند. این درحالی است که در ایران هم از لحاظ تماشاگر داخلی و هم از لحاظ بازار منطقه ای و بازار جهانی، به نظر می آید سینما مثل بچه پولداری است که پول هایی که به دستش رسیده را جدی نمی گیرد و در جاهای مطمئنی سرمایه گذاری نمی کند و در واقع ما داریم هر روز از کیسه مان خرج می کنیم و کم کم صنعت سینما را به حاشیه می رانیم.
معلم با بیان اینکه این بی اعتنایی به سینمای ملی و تولید فرهنگی فقط به یک دوره خاص منوط نمی شود ادامه داد: بلکه یک نظر گاه کلی است که باید در مجلس، در سایر قوه ها مطرح شود و اراده کلی برای آن به وجود آید.
وی در ادامه تصریح کرد: "روز ملی سینما" از این جهت کمتر مورد توجه قرار می گیرد، چون اساسا خود سینما جایگاه والا و شایسته اش را فقط، در سخنان و احترام ها دارد و در مواردی که مربوط به زیر بناهای سینما می شود، متاسفانه فعالیت ها کم رمق یا بی رمق هستند.
معلم به اقدام سال گذشته خانه سینما اشاره کرد و گفت: مثلا سال گذشته ما بودیم که روز ملی سینما را با ارسال هدایایی به ارگان های مختلف یادآوری کردیم. این درحالی است که این روز به عنوان روز ملی در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده و باید مورد توجه اغلب دستگاه ها قرار بگیرد و آنها برنامه هایشان را برای این روز اعلام بکنند. اما متاسفانه شاهد هستیم که دوباره خود سینما است که خودش را جدی می گیرد و سایر حوزه ها علی رغم آنکه از سینما خوششان می آید و به آن علاقه دارند، اما توجه آنچنانی حتی در لفظ به آن نمی کنند. وی در عین حال گفت: یادآوری روز ملی سینما لازم است و این یادآوری برای آن است که بگوییم سینمای ایران وجود دارد و به توجه نیاز دارد و در کنارش همین سینما وظایفی دارد که باید بتواند آنها را در قبال ملت، تاریخ و تمدنش انجام بدهد، بنابراین این یادآوری یک یادآوری دوطرفه است.
وی متذکر شد: یادآوری برای سینماگران که به رابطه شان با مردم فکر کنند و یادآوری به دستگاه های مسوول که سینما را زنده بخواهند و کمک بکنند تا این موجود بتواند هویت مستقل پیدا بکند. البته این توجه باید برای شکل گیری سینمای ملی خرج شود، نه برای تشکیل یک سینمای وابسته به ارگان ها چون واقعیت آن است که سینما و سایر امور فرهنگی در بخش خصوصی است که می توانند به رشد خود ادامه بدهند.
● روزملی به فرهنگ یک کشور اختصاص دارد
منوچهر محمدی نیز درباره توجه به روز ملی سینما به ایسنا گفت: زمانی که در روز شمار تاریخی یک کشور، روزی را به عنوان روز ملی داریم، معنایش این است که این مساله یا پدیده آن قدر ارزش و اهمیت داشته است که روزی را به آن اختصاص بدهند.
وی ادامه داد: بنابراین روز ملی سینما پیش از آن که به سینماگران اختصاص پیدا کند، به فرهنگ کشور اختصاص پیدا می کند. یعنی سینما بخشی از فرهنگ کشور، به عنوان پیشتازترین و مطرح ترین و مهم ترین بخش فرهنگی که با تمام تلاش و پویایی زنده بودنی که در این بخش وجود دارد، نشان داده است این بخش از درجه اهمیت بالایی برخوردار است، بنابراین طبیعتا به همان اندازه که سینماگرها احساس تعهد و بزرگداشت نسبت به چنین روزی دارند، سایر بخش های جامعه در وهله اول مطبوعات و رسانه ملی و در مرحله بعدی مسوولین که موضوع سینما به کارشان مربوط می شود، بایستی در این روز و فرصتی را که پیرامون این روز تشکیل می شود را مغتنم بشمارند و مسایل خودشان را در ارتباط با حوزه های دیگر مطرح کنند. همچنین از این فرصت استفاده بکنند تا شرایطی فراهم شود، پاره ای از مشکلات سینما از حد جمع های تخصصی فراتر برود و در یک سطح عمومی تری به آن پرداخته شود.
محمدی معتقد است: رسانه ها حتی با صحبت با مردم و دریافت توقع آنها و خواسته شان از سینما می توانند بخشی از این صورت مساله را تشکیل بدهند. این درحالی است که متاسفانه در این سالها کار بنیادی در این رابطه انجام نشده است و شاید اگر یک مجموعه ای از پژوهش و تحقیق ها انجام می شد که خواسته های متقابل مردم و سینما در آن ارزیابی موشکافانه ای می شد، مسایل فی مابین سینما و حوزه های دیگر در روز ملی سینما نیز مطرح می شد.
 

فيلمبردار فيلم ناتمام «ملاقلي‌پور»:

فقط «ملاقلي‌پور» مي‌توانست «عصر روز دهم» را بسازد

فيلمبردار فيلم ناتمام «رسول ملاقلي‌پور» گفت: «عصر روز دهم» يك فيلم حسي بود كه فقط خود «ملاقلي‌پور» مي‌توانست آن را به فيلم تبديل كند.

    به گزارش سايت سينمايي سوره رسول احدي گفت: اين روزها مشغول بررسي پيشنهاداتي هستم كه براي كار آينده انتخاب كنم، منتهي فيلمبرداري يك كار كوتاه را قبول كردم كه درباره دفاع مقدس است.
    وي درباره همكاري با فيلمسازان جوان، اظهار داشت: از آنجايي كه به نسل جوان علاقه خاصي دارم، همكاري با آنها را مي‌پذيرم و معتقدم سينماي آينده را آنها مي‌سازند و بايد به فكر و تفكرشان احترام گذاشت.
    وي به عنوان فيلمبردار پروژه «عصر روز دهم» ساخته مرحوم ملاقلي‌پور، گفت: در جريان ادامه ساخت فيلم نيستم و نمي‌دانم از راش‌هاي قبلي استفاده مي‌كنند يا خير.در هر صورت آقايان هر چه صلاح باشد،انجام مي‌دهند چون حركتشان قطعا مثبت و خير است و كاري است كه براي مرحوم ملاقلي‌پور انجام مي‌شود.
    وي در پاسخ به اين سوال كه با توجه به همراهي و نزديكي وي در روزهاي آخر حيات مرحوم «ملاقلي‌پور» با اين سينماگر، چرا شخصا ساخت «عصر روز دهم» را پيگيري نكرده، ابراز كرد: درست است كه من در اين پروژه بيش‌تر با وي نزديك و در جريان كار ايشان بودم اما شخصا جرات و جسارت ساخت فيلمنامه مرحوم ملاقلي‌پور را ندارم و از طرفي اين اجازه را هم به خودم نمي‌دهم كه فيلم او را بسازم.
    احدي گفت: «عصر روز دهم» فيلمي متعلق به شخص ايشان بوده است و خيلي از ويژگي‌هايش حسي است.
وي اظهار داشت: به نظرم اين فيلم را فقط خود «ملاقلي‌پور» مي‌توانست كار كند.


حضور عطاران و رضویان در فیلم <حنا‌بندان>
پس از فیلم موفق <كلاهی‌ برای باران< >رضا عطاران> هــمــبـازی <جـواد رضـویـان> در فـیـلم <حـنـا‌بـنـدان(>قـدرت‌الـلـه صلح‌میرزایی) می‌شود.
پس از فیلم موفق <كلاهی‌ برای باران< >رضا عطاران> هــمــبـازی <جـواد رضـویـان> در فـیـلم <حـنـا‌بـنـدان(>قـدرت‌الـلـه صلح‌میرزایی) می‌شود.
سیدمحسن وزیری- تهیه‌كننده سینما- در گفت‌و‌گو با فارس در مورد <حنابندان> گفت: بازی <جواد رضــویــان> در فـیـلــم <حـنــابـنــدان> بــه كــارگــردانــی <قـدرت‌الـلـه صلح‌میرزایی> قطعی شده است و منتظریم تا <رضا عطاران> پس از پایان بازی خود در <نشانی> به تهران بیاید تا قرارداد بازی دراین فیلم را با او منعقد كنیم. وی افزود: فیلمبرداری <حنابندان> را قرار است همزمان با عید سعید فطر در تهران آغاز كنیم و از گروه سازنده فیلم‌های اخیرمان (كلاهی برای باران و شاخه‌گلی برای عروس) در این فیلم استفاده خواهیم كرد. فیلمنامه <حنابندان> را فریدون فرهودی به نگارش درآورده كه یك طنز اجتماعی است. پروانه ساخت <حنابندان> در حالی اوائل مردادماه از سوی شورای صدور پروانه فیلم‌سازی ۳۵ میلی‌متری صادر شده كه فیلم قبلی <صلح میرزایی( >هدف اصلی) هنوز به نمایش عمومی درنیامده است.

يك هفته تا جشن يازدهم

پرستويي، فروتن،‌ زارعي و خيرانديش بازيگران ركورددار جشن سينما

محمدرضا فروتن، پرويز پرستويي، رضا كيانيان، حسين محجوب، گوهر خيرانديش و مريلا زارعي ركورددار دريافت تنديس جشن سينما در ده دوره گذشته هستند.

    به گزارش سايت سينمايي سوره ، پرويز پرستويي دبير امسال جشن سينما علاوه بر بار كانديدا شدن در دوره‌هاي مختلف جشن، در دو دوره جشن سينما، برنده تنديس شده است.
    همچنين محمدرضا فروتن براي فيلم‌هاي قرمز و شب‌يلدا، رضا كيانيان براي فيلم‌هاي خانه‌اي روي آب و يك بوس كوچولو، مريلا زارعي براي دوزن و سربازهاي جمعه،‌حسين محجوب براي رنگ‌خدا و من ترانه 15 سال دارم و گوهر خيرانديش براي بانو و واكنش پنجم هر كدام دوبار تنديس خانه سينما دريافت كرده‌اند.

بر اين اساس، فهرست برگزيدگان 10 دوره جشن سينما در رشته‌هاي بازيگري به شرح زير است:

• جشن اول
بهترين بازيگر مرد: سعيد پورصميمي براي فيلم سرزمين خورشيد
بهترين بازيگر زن: گلچهره سجاديه براي فيلم سرزمين خورشيد

•‌ جشن دوم
بهترين بازيگر مرد: پرويز پرستويي براي فيلم آژانس شيشه‌اي، رواني و مرد عوضي (با قدرداني از عزت‌الله انتظامي براي فيلم حاجي واشنگتن)
بهترين بازيگر زن: عاطفه رضوي براي فيلم نجات يافتگان
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: گوهر خيرانديش براي فيلم بانو (با تقدير از زهره مجابي براي فيلم مرد عوضي)
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: حسين ايل بيگي (كسري) براي فيلم بودن يا نبودن

جشن سوم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: حسين محجوب براي فيلم رنگ خدا
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: مريلا زارعي براي فيلم دو زن
بهترين بازيگر مرد: محمدرضا فروتن براي فيلم قرمز
بهترين بازيگر زن: نيكي كريمي براي فيلم دو زن

‌جشن چهارم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل:سيروس ابراهيم زاده براي فيلم موميايي 2
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: رويا نونهالي براي فيلم بوي كافور عطر ياس
بهترين بازيگر مرد:حميد فرخ نژاد براي فيلم عروس آتش
بهترين بازيگر زن:گلاب آدينه براي فيلم زير پوست شهر

• جشن پنجم
بهترين بازيگر مرد: محمدرضا فروتن (شب يلدا)
بهترين بازيگر زن:ليلا حاتمي (آب و آتش)
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: آتيلا پسياني (آب و آتش)
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: پوپك گلدره (موج مرده)

‌جشن ششم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل:حسين محجوب براي فيلم من ترانه پانزده سال دارم
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: ثريا قاسمي براي فيلم شام آخر
بهترين بازيگر مرد: رضا كيانيان براي فيلم خانه اي روي آب
بهترين بازيگر زن: رويا تيموريان براي فيلم زندان زنان

• جشن هفتم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: جمشيد مشايخي براي فيلم بانوي من
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: گوهر خيرانديش براي فيلم واكنش پنجم
بهترين بازيگر مرد: فرامرز قريبيان براي فيلم رقص در غبار
بهترين بازيگر زن: هانيه توسلي براي فيلم شبهاي روشن

• جشن هشتم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: پارسا پيروزفر براي فيلم مهمان مامان
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: مريلا زارعي براي فيلم سربازهاي جمعه
بهترين بازيگر مرد: پرويز پرستويي براي فيلم مارمولك
بهترين بازيگر زن: گلشيفته فراهاني براي فيلم اشك سرما

‌جشن نهم
بهترين بازيگر مرد نقش مكمل: محسن قاضي مرادي براي فيلم ما همه خوبيم
بهترين بازيگر زن نقش مكمل: الهام حميدي براي فيلم خيلي دور خيلي نزديك
بهترين بازيگر مرد: مسعود رايگان براي فيلم خيلي دور خيلي نزديك
بهترين بازيگر زن: فرشته صدر عرفايي براي فيلم كافه ترانزيت

جشن دهم
بهترين بازيگر نقش اول مرد: رضا كيانيان براي يك بوس كوچولو
بهترين بازيگر نقش اول زن: هديه تهراني براي چهارشنبه سوري
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: بيژن امكانيان براي تقاطع
بهترين بازيگر نقش مكمل زن: به طور مشترك پانته آ بهرام و ترانه عليدوستي براي چهارشنبه سوري.



شرط های شمقدری برای الیور استون
مشاور هنری رئیس جمهور برخی شروط تعیین شده برای «الیور استون» را جهت ساخت فیلم از «احمدی نژاد»تشریح كرد.
مشاور هنری رئیس جمهور برخی شروط تعیین شده برای «الیور استون» را جهت ساخت فیلم از «احمدی نژاد»تشریح كرد.
جواد شمقدری در گفت وگو با فارس در مورد شروط احتمالی كه برای كار استون در ایران تعیین خواهد شد، گفت: قطعاً از او در مورد طرح و برنامه ای كه برای ساخت این مستند دارد توضیح خواهیم خواست. همچنین مدت زمانی كه برای انجام كار پیش بینی كرده و اینكه از شكل اجرای كار چه پیش بینی دارد از مواردی است كه از او در این زمینه پرسش خواهد شد ضمن اینكه قطعاً طرح فیلمنامه ای هم از او خواهیم خواست و می پرسیم كه استون می خواهد چه چیزی را در این فیلم بیان كند.
وی در ادامه تأكید كرد: یكی از شروطی كه داریم این است دوربین ایشان صحنه و نماهایی را كه می خواهد، همزمان با رخ دادن اتفاقات بگیرد و چیزی را بازسازی نكنند چون كه نه تنها فرصت این كار وجود ندارد، بلكه از نظر ارزش و زیبایی شناسی نیز بازسازی این لحظه ها جالب نیست.
شمقدری درباره این موضوع كه قبلاً جواب منفی به استون داده شده بود گفت:جواب منفی به صورت رسمی داده نشد بلكه نخستین جوابی كه در ابتدا منتشر شد حرف آقای احمدی نژاد بود كه چرا یك ایرانی این فیلم را نسازد. سپس از بازتاب های خبری كه شامل تكذیب استون بود و بعد از گفت وگوی آقای كلهر كه ایشان را بخشی از شیطان بزرگ خواند، ایشان نامه ای رسمی منتشر كرد كه طی آن تلویحاً بر درخواست خود صحه گذاشت.
وی افزود:بعد از بازتاب رسانه ای آن نامه، مدیر برنامه های ایشان یك نامه به ما فرستاد كه در آن مطالب جالبی آمده بود. از جمله این كه آقای احمدی نژاد نامه ای به مردم آمریكا نوشتند و اعلام كرده اند می خواهم با مردم آمریكا گفت وگو كنم و این فیلم می تواند وسیله ای برای این گفت وگو باشد.
شمقدری تصریح كرد:در آن نامه آمده بود كه امروزه در غرب تصویر مشخصی از خاورمیانه، مسلمانان و ایران نیست و این فیلم می تواند این تصویر را از بین ببرد و تصویر مثبتی از خاورمیانه، ایران و رئیس جمهور كشور نشان دهد.
مشاور هنری رئیس جمهور در پایان افزود:این نامه را كه در واقع درخواست مجدد ایشان بود به محمود احمدی نژاد دادیم و پس از مطالعه این نامه ایشان با آمدن آقای «استون» و كار با ساز و كاری كه از سوی ما برای وی تعیین شود، موافقت كردند.

شریفی نیا پس از سال ها به تلویزیون برگشت
محمدرضا شریفی نیا با بازی در نقش سرهنگ محمدی در مجموعه تلویزیونی «هفت» پس از سال ها بار دیگر به تلویزیون می آید.
محمدرضا شریفی نیا با بازی در نقش سرهنگ محمدی در مجموعه تلویزیونی «هفت» پس از سال ها بار دیگر به تلویزیون می آید.
به گزارش مهر مجموعه تلویزیونی «هفت» به مناسبت هفته نیروی انتظامی به تهیه كنندگی داریوش بابائیان و كارگردانی رضا خاكی تولید می شود. تصویربرداری این پروژه مدتی است آغاز شده و تاكنون علاوه بر شریفی نیا حضور بازیگرانی چون نگار فروزنده و شاهرخ نورمحمدی در آن قطعی است. دیگر بازیگران نیز همزمان با تولید پروژه انتخاب می شود. در مجموعه تلویزیونی «هفت» قرار است بازیگران مطرح سینما به شكل افتخاری در تك سكانس هایی حضور پیدا كنند. این مجموعه از محصولات گروه فیلم و سریال شبكه دو سیماست كه با مشاركت ناجی هنر تهیه و تولید می شود و پس از مجموعه «من نه منم» دومین پروژه تلویزیونی بابائیان به حساب می آید.

بازگشت پارسا پیروزفر از آمریكا
پارسا پیروزفر در اولین سكانس مرحله سوم مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» به كارگردانی «مسعود جعفری جوزانی» با گریمی خاص جلوی دوربین رفت.
پارسا پیروزفر در اولین سكانس مرحله سوم مجموعه تلویزیونی «در چشم باد» به كارگردانی «مسعود جعفری جوزانی» با گریمی خاص جلوی دوربین رفت.
به گزارش فارس در این مرحله که با پایان یافتن فیلمبرداری فاز دوم مجموعه، همزمان با نیمه شعبان در خیابان طالقانی تهران آغاز شد، بازیگران جدیدی چون لاله اسكندری، هادی كاظمی، محمدرضا هدایتی، شهرام قائدی، فرحناز منافی‌ظاهر و سام درخشانی به کار اضافه شده اند.
در این سکانس، بازگشت بیژن(پیروزفر) از آمریكا به تصویر كشیده شده که پس از پیروزی انقلاب اسلامی از آمریكا به ایران برمی‌گردد و در خیابان‌های تهران با تظاهركنندگان روبه‌رو می‌شود.

«ماه منیر»به شبكه تهران می رود
«ماه منیر» عنوان فیلمی تلویزیونی به كارگردانی شهره لرستانی است.
«ماه منیر» عنوان فیلمی تلویزیونی به كارگردانی شهره لرستانی است.
در این تله فیلم كه تصویربرداری آن به تازگی آغاز شده است بازیگرانی چون فاطمه گودرزی، حسن پورشیرازی و افسر اسدی به ایفای نقش می پردازند. تهیه این فیلم كه به تضاد فرهنگی بین قومیت های ایرانی می پردازد برعهده سیدامیر سیراده است. این فیلم برای پخش از شبكه تهران ساخته می شود.

خداحافظی با چارخونه در ماه رمضان
مجموعه طنز «چارخونه» به كارگردانی سروش صحت با فضا و شخصیت هایی جدید بعد از ماه مبارك رمضان ادامه پیدا می كند.
مجموعه طنز «چارخونه» به كارگردانی سروش صحت با فضا و شخصیت هایی جدید بعد از ماه مبارك رمضان ادامه پیدا می كند.
صحت گفت: «چارخونه» تا اول ماه مبارك رمضان پخش می شود و احتمالاً بعد از ماه رمضان ادامه پیدا می كند. در صورتی كه این امكان به وجود بیاید شخصیت ها و فضای جدیدی در این مجموعه شاهد خواهید بود.
وی كه صبح دیروز مشغول آماده سازی قسمت مربوط به امروز (دوشنبه) بود، دلیل این امر را نوشتن فیلمنامه ها به صورت روزانه و همچنین بهره گیری از نظرات مخاطبان عنوان كرد.
صحت همچنین درباره استقبال تماشاگران از نخستین تجربه كارگردانی خود گفت: «چارخونه، مجموعه ای بوده كه از نخستین شب پخش تا امروز مود استقبال قرار گرفته و این استقبال سیر صعودی داشته است، تا آنجا كه این روزها پربیننده ترین برنامه طنز شبانه تلویزیون به شمار می آید.»
گفتنی است، مجموعه چارخونه بعد از ۱۰ سال بازیگری در سینما و تلویزیون و همچنین نویسندگی برای مجموعه های طنز تلویزیونی نخستین تجربه سروش صحت در حوزه كارگردانی محسوب می شود. این مجموعه از ۹ تیرماه هر شب از شبكه سوم سیما پخش می شود. در «چارخونه» بازیگرانی همچون حمید لولایی، رضا شفیعی جم، جواد رضویان، مریم امیر جلالی، بهنوش بختیاری، فلامك جنیدی، محمد شیری، اردلان شجاع كاوه و... به ایفای نقش می پردازند.

امسال قرار است «رفیق‌بازی» از داوری جشن سینما حذف شود
سیروس الوند گفت: یكی از آفت‌های جشن سینما ترویج رفیق بازی در ارزیابی آثار بوده اما امسال قرار است كه این موارد وجود نداشته باشد و امیدوارم امسال جشن خانه سینما به سمت اصالت خود حركت كرده باشد.
سیروس الوند گفت: یكی از آفت‌های جشن سینما ترویج رفیق بازی در ارزیابی آثار بوده اما امسال قرار است كه این موارد وجود نداشته باشد و امیدوارم امسال جشن خانه سینما به سمت اصالت خود حركت كرده باشد.
به نقل از سایت خبری سیما فیلم، سیروس الوند كارگردان «دست های آلوده»،«تله»و... كه دبیری هیئت داوران اولین جشن خانه سینما را به عهده داشته است، در خصوص جایگاه جشن خانه سینما و موقعیت آن نسبت به جشنواره فجر گفت: جشن خانه سینما نتوانست موفقیت جشنواره فیلم فجر را پیدا كند. جشنواره فجر خیلی جدی تر بوده ولی متأسفانه اخیراً نوع داوری ها در جشنواره فجر سایه دولتی به خود گرفته است، مثلاً اگرفیلمی در فارابی تهیه شده باید این فیلم جایزه بگیرد حتی اگر در حد جایزه هم نباشد.
وی در ادامه افزود: البته اینها استنباط شخصی من بوده و در كل این موارد جز ضربه زدن به جشنواره‌ای مانند فجر چیز دیگری ندارد و در نهایت اصالت آن را زیر سئوال می‌برد.
الوند یكی از آفت‌های این جشن را ترویج رفیق بازی در ارزیابی آثار دانست و گفت: من خودم شاهد رفیق‌بازی‌های خانه سینما بودم، طوری كه فلان داور چون دوستش فیلمی در جشنواره خانه سینما داشته می‌خواسته كه حتماً فیلم موردنظر آرای‌هیئت داوران را تصاحب كند. البته امسال قرار بوده كه این موارد وجود نداشته باشد.
وی متذكر شد: امیدوارم جشن خانه سینما به سمت اصالت خود كه همان ویژگی صنفی است، حركت كرده باشد.

تمركز فیلمساز بر موقعیت ها
نگاهی به فیلم «پاداش سكوت» به كارگردانی مازیار میری.
فارغ از هر نتیجه ای كه فیلم «پاداش سكوت» به ارمغان آورده است این كه فیلمسازی از نسل سوم سینمای ایران جسارت رفتن به سراغ مضمون و آدم هایی از جنس این فیلم را داشته و با اعتماد به نفس از آن ها سخن گفته یك پیروزی بزرگ برای مازیار میری و سینمای ایران است.
اتفاقی كه به ما ثابت می كند، می توان در میان دغدغه های سینماگران نسل سوم سینمای ایران كه می تواند نموداری از دغدغه های جمعیت جوان و نسل سومی این جامعه باشد همچنان رگه هایی از آرمان خواهی دوست داشتنی ای كه حاصلش جداشدن از بن بست اسارت در خویشتن خویش است را ردیابی كرد، گو این كه در حاصل این طبع آزمایی به عنوان اولین تجربه جدی و همه جانبه درسخن گفتن از فضایی كه به طور ملموس و مستقیم در آن تنفس نكردیم دچار اشتباهاتی هم بشویم.
فیلم مازیار میری علاوه بر بهره گیری از حس هایی كه طبعاً به خاطر مضمونش بر آن بار شده و البته كمی هم خام، در سطح مانده و بیگانه به نظر می رسد (به همان دلایلی كه در سطور بالا ذكر شد) واجد موتیف هایی آشنا از دنیای فیلمساز نیز هست. شاید پررنگ ترین آن ها را كه در «به آهستگی» هم به همان قوتی كه در «پاداش سكوت» شاهدش هستیم وجود دارد و در هر دو فیلم موتور پیش برنده درام نیز هست بتوان تم جست وجو برای كشف یك راز، یك حرف ناگفته و نامكشوف دانست و همراهی تماشاگر در این سفر شهودی با شخصیت اصلی فیلم و تماشاگری كه همراه با شخصیت اصلی فیلم طالب حقیقت است و در این راه از او پیش نمی افتد. و در پایان افشای این راز نقطه آرامش و تعادل شخصیت اصلی فیلم است. نكته دیگر تاكید هوشمندانه و به عبارتی بهتر استفاده خلاقانه و حتی می شود گفت دراماتیك از عنصر مذهبی نماز در فیلم های میری كه با استفاده آگاهانه فیلمساز به خصوص در «پاداش سكوت» در تار و پود دراماتیك اثر تنیده. چنان كه عنصر آب و نوع استفاده از آن ذهن تماشاگر را به عنصر مذهبی دیگری از دین مسیح (ع) یعنی غسل تعمید رهنمون می سازد. گویی شخصیت اصلی داستان برای رهایی از احساس گناهی كه روی شانه هایش سنگینی می كند دائماً توسط آب غسل تعمید داده می شود.
تقریباً خیلی از كسانی كه «پاداش سكوت» را دیدند اذعان دارند كه فیلم، فیلم گرمی نیست، آن شور و درد جاری در فیلم های مشابهش را ندارد. بازی ها قابل قبول نیست و روابط و حالات و شخصیت ها تقلیدی، ملال آور و ضعیف از نمونه های درخشان و به یادماندنی سلف فیلم است.
این نظر استقرایی به نظرم تا مقدار زیادی صحیح است و دلیلش هم می تواند عدم آشنایی فیلمساز از دنیایی باشد كه در آن فیلم می ساخته كه این خود ناشی از عدم درك مستقیم از فضا و آدم هایی است كه موضوع فیلم در مورد آن هاست و دیگری هم می تواند تمركز فیلمساز بر موقعیت ها در فیلم باشد به جای شخصیت ها كه این موضوع خصوصاً بر بازی های فیلم تاثیر منفی گذاشته و آن ها را از رمق انداخته و این چنین است كه مجموعه ای از برجسته ترین بازیگران سینمای ایران مجموعه ای از بی رنگ ترین بازی های عمرشان را در «پاداش سكوت» تجربه كرده اند.
با وجود تمام ضعف ها و درنیامدن ها در «پاداش سكوت» آن چیزی كه برای نگارنده جای شادمانی و سپاس دارد سخن گفتن از موقعیت های متضاد و دردناكی است كه پس از گذشت نزدیك به دو دهه از اتمام جنگ بیش از هر زمان دیگری جان هر اهل دردی را زخم می زند و پرده از فراموشی ناسپاسانه مردمان یك جامعه نسبت به قهرمانان واقعی شان برمی دارد.

مشیری به جمع بازیگران «همخانه» پیوست
مجید مشیری به جمع بازیگران فیلم سینمایی «همخانه» به نویسندگی و كارگردانی مهراد فرید پیوست.
مجید مشیری به جمع بازیگران فیلم سینمایی «همخانه» به نویسندگی و كارگردانی مهراد فرید پیوست. داستان این فیلم درباره مهسا دانشجوی ترم آخر شهرستانی است كه به خاطر نمره نیاوردن در یك درس، ناچار است یك ترم دیگر در تهران بماند.اما او مجبور است به فكر جایی دیگر برای اقامت باشد ... در این فیلم اكبر عبدی، بیتا سحرخیز، بهنوش بختیاری، مریم بوبانی، علیرضا اشكان و ... به ایفای نقش می پردازند. تهیه این فیلم برعهده مسعود جعفری جوزانی است و بایرام فضلی فیلمبرداری این فیلم را برعهده دارد.

اکران نشدن سنتوری اقتدا ر ارشاد را نشان داد
نشست رسانه ای مدیر کل ارزشیابی و نظارت معاونت امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روز گذشته با حضور نمایندگان رسانه های گروهی برگزار شد.
نشست رسانه ای مدیر کل ارزشیابی و نظارت معاونت امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی روز گذشته با حضور نمایندگان رسانه های گروهی برگزار شد.
محمود اربابی در ابتدای این نشست با بیان اینکه سینما جایگاهی مهم در عرصه فرهنگ دارد، گفت: "یازدهمین سال جشن خانه سینما در حال برگزاری است و هم اکنون سینما به جایی رسیده که می توان نام تکامل یافته را به آن نسبت داد."
وی ادامه داد: "نکته مهمتر این است که اگر تمامی موفقیت های سینما چه در داخل و خارج و حواشی و اطراف سینما را کنار هم قرار دهیم آن روز جشن خانه سینمای ایران به بهترین حالت برگزار خواهد شد."
مدیر کل ارزشیابی و نظارت در خصوص تشکیل فدراسیون تهیه کنندگان سینمای ایران گفت: "عرصه سینما را نمی توان با دیدگاه ما کنترل کرد; بحث ایجاد تعامل و نزدیکی کسانی که درگیر سینما هستند در دستور کار ما قرار دارد. اما این دلیل نمی شود که ما در این امر دخالت نزدیک کنیم. دوستان تهیه کننده در عرصه فرهنگ و هنر کار می کنند و در این عرصه دیدگاه و شخصیت دارند و از منظر اداره کل نمی توان وارد بحث شد."
وی ادامه داد: "ما به سمت این موضوع رفته ایم که تمام تشکل ها و نهادهای درگیر که می توانند این موضوع را به سرانجامی برسانند در این امر نظرات و دیدگاههای خود را ارائه کنند تا این موضوع به شکل منطقی حل و فصل شود."
اربابی درباره آغاز بحث تهیه کنندگی تصریح کرد: "ما از ابتدا با ابتکار خودم این کمیته ساماندهی را تشکیل دادیم. در این کمیته نمایندگان تشکل های تهیه کنندگی و نمایندگانی که با سینما درگیر بودند حضور داشتند. نتیجه این بحث ها رسیدن به فدراسیونی بود که با تمام صنوف تهیه کنندگی تشکیل می شود."
وی درباره اختلاف نظرهای پیش آمده گفت: "این مسئله بدون تعامل طرفین درگیر برطرف نمی شود، باید در این مسئله حداکثر اتفاق نظر وجود داشته باشد. سلایق تهیه کنندگان بسیار مختلف است. درگیری پیش آمده مشکل صنوف تهیه کنندگان است. اداره کل تا جایی که توانست در این مسئله دخالت کرد تا موضوع برطرف شود."
اربابی درباره شورای صنفی نمایش گفت: "فارغ از بحث هایی که در فضای مطبوعاتی انجام می شود، مطالب و بحث های متعددی نوشته و گفته شده، من احساس می کنم باید حوصله داشته باشیم تا حرف مطبوعات را بشنویم. وظیفه اداره کل بررسی وضعیت سینمای کشور است و شورای صنفی یکی از مواردی است که اداره کل موضوع آن را دنبال می کند."
وی درباره این شورا گفت: "شورای صنفی امری تفویض شده به خانه سینماست و در واقع تشکیل شورای صنفی از مدت ها قبل بر عهده اداره کل ارزشیابی و نظارت بوده است. شورای صنفی شورایی است که مسائل اکران فیلم ها را بررسی می کند و نظرات این شورا با تائید اداره کل ارزشیابی نهایی می شود."
اربابی درباره تشکیل شورای صنفی در هفته گذشته در محل اداره کل ارزشیابی و نظارت گفت: "بر اساس بند اول آئین نامه و مشکلاتی که برای خانه سینما پیش آمده بود و مربوط به برگزاری جشن خانه سینماست، با اعلام مدیر عامل خانه سینما که شرایط خانه سینما را برای برگزاری این شورا مناسب ندانسته بود جلسه در اداره کل برگزار شد."
مدیر کل اداره ارزشیابی و نظارت با اشاره به آئین نامه عملکرد شورای صنفی افزود: "آئین نامه سال گذشته با دو تغییر عمده قرار بود در سال جدید اجرا شود. ما شکل آئین نامه را سال به سال تغییر می دهیم، به دلیل اینکه آئین نامه به روز باشد و ما بتوانیم آن را آسیب شناسی و رفع مشکل کنیم."
اربابی درباره تغییرات آئین نامه گفت: "یکی از پیشنهادات ما برای آئین نامه این بود که گروههای سینمایی از ۱۸ سالن به ۱۶ سالن تغییر کنند و به جای چهار فرهنگسرا از پنج فرهنگسرا استفاده شود. دومین تغییر سرگروه کردن سینما فرهنگ بود که هر دو این پیشنهادها با نظر کارشناسان و اهالی سینما وارد آئین نامه نشد و ما به شورای صنفی ابلاغ کردیم در سال جدید همان آئین نامه سال ۸۵ اجرا شود."
وی درباره تبلیغات ماهواره ای آثار سینمای ایران گفت: "من هنوز از نامه دفتر بازرسی نهاد ریاست جمهوری اطلاعی ندارم، اما در تاریخ ۲۸ شهریورماه سال گذشته به دفاتر سینمایی ابلاغ کردیم در صورت تبلیغ آثارشان در شبکه های ماهواره ای غیرقانونی با آنها برخورد قانونی خواهیم کرد. از جمله تمهیداتی که در نظر گرفته ایم، قطع کردن کمک های یارانه ای و تعلیق فعالیت های دفتر و لغو پروانه تهیه کنندگی دفاتر است."
وی با اشاره به توقف اکران فیلم "سنتوری" گفت: "توضیحاتی که جناب وزیر ارشاد برای جلوگیری از اکران این فیلم داده بودند، بسیار قانع کننده است و تمام این اتفاقات به شکل قانونی اتفاق افتاده است."
اربابی درباره تفاوت نظر وزیر ارشاد با نظر اداره کل ارزشیابی و نظارت تصریح کرد: "من وظیفه خود را انجام می دهم و مافوقم نیز وظیفه خودش را و این اقتدار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را نشان می دهد. "سنتوری" فیلم کارگردانی بسیار معتبر است، اما به دلایلی که یکی از آنها حفظ و مراقبت از سینماست فعلا اکران آن به تعویق افتاده است. این نشان دهنده مصلحت و دقت نظر بوده است."

«خیلی دور خیلی نزدیك» جهانی می شود
فیلم «خیلی دور خیلی نزدیك» ساخته رضا میركریمی برای نمایش در سینماهای كشورهای مختلف جهان به زبان انگلیسی دوبله شد.
فیلم «خیلی دور خیلی نزدیك» ساخته رضا میركریمی برای نمایش در سینماهای كشورهای مختلف جهان به زبان انگلیسی دوبله شد.
به نقل از روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، این فیلم در كشور امریكا و در شهر میامی دوبله شده است. همچنین رایزنی برای نمایش این فیلم در برخی از كشورهای جهان به زودی توسط امور بین الملل بنیاد سینمایی فارابی آغاز خواهد شد. خیلی دور خیلی نزدیك اثر تحسین شده میركریمی است كه پیش تر جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر را به خود اختصاص داده است. این فیلم داستان پزشكی را به تصویر می كشد كه متوجه می شود فرزندش بیمار است و برای یافتن فرزند به كویر سفر می كند. در این فیلم بازیگرانی چون مسعود رایگان، افشین هاشمی و الهام حمیدی نقش آفرینی می كنند. میركریمی آثاری چون كودك و سرباز، این جا چراغی روشن است و زیر نور ماه را در پرونده كاری دارد.

فیلم مستند، طرحی ملی است
پرویز پرستویی در مراسم پایانی بخش مستند جشن سینمای ایران.
«پرویز پرستویی» دبیر جشن امسال سینمای ایران گفت:سینمای مستند یافتن هویت ملی را امروز از طریق تصاویر ساده كه سند ماندگاری هستند، امكان پذیر می كند. به گزارش ایرنا، وی در مراسم پایانی بخش مستند جشن سینمای ایران، افزود: سینمای مستند میراث دیداری و شنیداری را برای آینده نگه می دارد. برگزیدگان بخش مستند یازدهمین جشن سینمای ایران یكشنبه شب با حضور معاون امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، هیات مدیره خانه سینما و جمعی از سینماگران در فرهنگسرای هنر (ارسباران) معرفی شدند. پرستویی تصریح كرد: سینمای مستند عرصه گفتگو، واقعیت و خیال است و از ابزار مهم توسعه به شمار می رود. دبیر جشن سینمای ایران ادامه داد: فیلم مستند یك طرح ملی است و توسعه آن الزامات ملی را طلب می كند. وی یادآورشد:سینمای مستند به نوعی بازنمایی دنیای واقعی است و رویكرد فیلمساز برآمده از تجربه و الهام هنرمند از واقعیت شهودی اوست . پرستویی به تفكیك بخش مستند و انیمیشن در جشن سینمای ایران اشاره كرد و گفت: این تفكیك با وجود برخی نقدها كه صورت گرفته به منزله برتری بخشی بر دیگری نیست. جشن امسال سینمای ایران در قالب شش برنامه مجزا متشكل از بخش های مختلف از جمله سینمای مستند و انیمیشن برنامه ریزی شده و برنامه پایانی این رویداد همزمان با۲۱ شهریورماه «روز ملی سینما» در كاخ موزه سعدآباد برگزار می شود. همچنین «محمدرضا اصلانی» از كارگردانان با سابقه سینمای مستند گفت: امروز پرچم ملی ما در جهان به دلیل وجود فرهنگ غنی ایرانی در دست مجموعه سینمای ایران است. وی در این مراسم افزود: خوشبختانه سینمای ایران به دلیل ماهیت فرهنگی- ارزشی خود، این پرچم را در جهان برافراشته است.
اصلانی به نقش و جایگاه سینمای مستند در مجموعه سینمای ایران اشاره كرد و گفت: سینمای مستند به دلیل ظرفیت های بسیار و خلاقیت نسل جدیدی كه وجود دارد، می تواند به عنوان بزرگترین منبع صادركننده در عرصه فرهنگی مطرح شود. وی توضیح داد: این سینما به دلیل تنوع موضوعی و خلاقیت نسل جدید و قدرت فرهنگی كشور و در انحصار نبودن مضامین آن می تواند به عنوان منبعی برای صادرات مطرح شود. این كارگردان تصریح كرد: سینمای مستند ما به دلیل ظرفیت ها و مضامین یادشده می تواند به اندازه نفت ارزآوری داشته باشد و به عنوان یك ثروت ملی تلقی شود.وی در عین حال و بدون اشاره به مصادیقی، اهالی مطبوعات را از بحث خود محروم نساخت و تصریح كرد: «این ثروت (سینمای مستند) نباید در دست یك ژورنالیست با ساده انگاری آلوده شود.» اصلانی همچنین از موضوع «پخش فیلم مستند» به عنوان مهمترین معضل این عرصه یادكرد و افزود: امیدوارم مسئولان سینمایی و فرهنگی كشور برای فیلم مستند و سینمای فرهنگی فكری جامع و همه نگر داشته باشند.در این مراسم پنج تندیس جشن سینما ایران به برگزیدگان سینمای مستند اهدا شد.هیات داوران بخش مستند آرای خود را بدین شرح اعلام كرد:
▪ تندیس بهترین كارگردانی فیلم كوتاه در بخش مستند به پیروز كلانتری برای فیلم «تهران چند درجه ریشتر» .
▪ تندیس بهترین كارگردانی فیلم بلند در بخش مستند به مسعود بخشی برای فیلم«تهران انار ندارد».
▪ تندیس بهترین فیلم كوتاه در بخش مستند به حامد خسروی برای فیلم «ترانه اندوهگین كوهستان».
▪ تندیس بهترین فیلم بلند در بخش مستند به وحید موساییان برای فیلم «سرزمین گمشده» .
▪ تندیس بهترین پژوهش در بخش مستند به پیروز كلانتری برای فیلم «تهران چند درجه ریشتر» اهدا شد.
در این مراسم كه در فرهنگسرای ارسباران بر پا بود جوایز در بخش های مختلف توسط منوچهر طیاب، عباس گنجوی، محمدرضا اصلانی ، مرتضی رزاق كریمی، پرویز پرستویی، مازیار بهاری، مهوش شیخ الاسلامی ، فرهاد ورهرام ، علی معلم و محمد تهامی نژاد اهدا شد.

«مدیری» ۶۰۰ سال بعد را در مریخ به تصویر می‌كشد
«مهران مدیری» در كار طنز جدید خود قصد دارد اوضاع ۶۰۰ سال بعد را در مریخ به تصویر بكشد.
«مهران مدیری» در كار طنز جدید خود قصد دارد اوضاع ۶۰۰ سال بعد را در مریخ به تصویر بكشد.
پیمان قاسم‌خانی اظهار داشت: قرار است كار طنزی را با كارگردانی مهران مدیری بنویسیم.
وی اظهار داشت: در این كار من بار دیگر به عنوان سرپرست گروه نویسندگان فعالیت می‌كنم و نویسندگان متبحر طنز با من در این گروه همكاری خواهند كرد.
وی درمورد مضمون كار جدید «مهران مدیری» اظهار داشت:مضمون و ماجراهای این مجموعه كه قرار است در ۶۰ قسمت اتفاق بیفتد مربوط به طرحی می‌شود كه از قدیم داشتم.
وی گفت: داستان‌های این مجموعه كه هنوز نامی برایش انتخاب نشده، در پانصد،ششصد سال آینده رخ می‌دهد و درباره خانواده‌ای است كه برای تحصیل دخترشان به مریخ مهاجرت می‌كنند!
این فیلمنامه‌نویس گفت: در كار مدیری، مریخ فضایی كاملا پیشرفته و مدرن دارد و همه مردم سیارات دیگر در كنار هم زندگی می‌كنند.
وی افزود: هنوز مشخص نیست كه این كار برای تلویزیون ساخته خواهد شد یا مثل كار اخیر آقای مدیری (گنج مظفر) به‌صورت سی‌دی منتشر می‌شود.

برنامه‌های ماه رمضان شبکه تهران اعلام شد
برنامه‌های نان و ریحان، جشن رمضان، مجموعه "شکرانه"، ترتیل روزانه قرآن، بوی سبز، سر شب پای پیاده و اسوه‌های آسمانی و سخنرانی مذهبی در ماه رمضان از شبکه تهران روی آنتن می‌رود.
برنامه‌های نان و ریحان، جشن رمضان، مجموعه "شکرانه"، ترتیل روزانه قرآن، بوی سبز، سر شب پای پیاده و اسوه‌های آسمانی و سخنرانی مذهبی در ماه رمضان از شبکه تهران روی آنتن می‌رود.
مجموعه تلویزیونی "شکرانه" که پیش از آن با نام "وراء" معرفی شده بود در ماه رمضان امسال از شبکه تهران روی آنتن می‌رود. "شکرانه" در شب های قدر نیز پخش خواهد شد. این مجموعه کاری معناگرایانه است که با موضوع حق طلبی و گرایش به حقیقت در طول داستان به مشترکات فرهنگی و اجتماعی ایران وتاجیکستان نیز توجه داشته است.
داستان این مجموعه درباره جوانی تحصیل‌کرده به نام حامد است که اعتقاد به کار و تلاش دارد. درمیانه راه پر فراز و فرودی که در تأسیس یک کارگاه تولیدی فراروی دارد، در تنگنای اقتصادی کمکی را از پدرش می پذیرد، اما متوجه می‌شود که این پول متعلق به فرد دیگری است که پدرش به او مدیون است و ...
در مجموعه تلویزیونی "شکرانه" ۱۴ نفر از هنرمندان تاجیک بازی می‌کنند و نقش اول زن آن را یک بازیگر تاجیک ایفا کرده است. پوریا پورسرخ، حامد بهداد، حسن جوهرچی و مریم کاویانی از دیگر بازیگران این سریال هستند. مجموعه تلویزیونی "شکرانه" به تهیه کنندگی منصور سهراب پور، کارگردانی سعید سلطانی و موسیقی متن علیرضا کهن دیری ساخته شده است.
برنامه "نان و ریحان" کاری از گروه فرهنگ اسلامی است که نگرش و باور دینی در زندگی اجتماعی را بررسی می‌کند. این برنامه به معرفی مصادیق اجتماعی و کاربردهای علمی و فرمایشات حضرت علی (ع) درباره دنیا و آخرت، تعیین مختصات انسان امروز در دنیا و آخرت می‌پردازد.
سخنرانی مذهبی از دیگر برنامه های گروه معارف شبکه تهران در ماه مبارک رمضان است. دهه اول ماه مبارک رمضان دکتر نقویان، دهه دوم حجه الاسلام و المسلیمن سیدمهدی طباطبایی و دهه سوم حجه الاسلام والمسلمین شهاب مرادی با موضوعات نهج البلاغه، بحث های اخلاقی و مرتبط با مقوله ماه مبارک رمضان در زمان های ۳۰ تا ۳۵ دقیقه به ایراد سخن می پردازند.
برنامه "اسوه‌های آسمانی" ویژه شب‌های قدر و ضربت خوردن حضرت علی (ع) و پیشواز ماه مبارک رمضان از شبکه تهران پخش می‌شود. این برنامه در قالب گفتگو این مبحث را بررسی می‌کند.
"سر شب پای پیاده" برنامه گفتگومحور گروه اجتماعی شبکه تهران است که ماه رمضان هر شب به مدت ۶۰ دقیقه به صورت زنده با نمایش بخش‌هایی از یک فیلم به بررسی و تحلیل آسیب‌های اجتماعی مطرح شده در فیلم می‌پردازد. این برنامه با حضور کارشناسان برجسته حوزه‌های مختلف از جمله روانشناسی، جامعه شناسی و ... به بررسی و تحلیل چالش ها و آسیب های مهم اجتماعی می پردازد.
برنامه قرائت قرآن کریم در ماه مبارک رمضان، امسال در شبکه تهران با نوآوری و بدعت جدید تهیه و ضبط شده است. هر روز یک جزء قرآن کریم با صدای استاد کریم منصوری و با کیفیت خاص و مناسب از این شبکه در ۳۵ تا ۵۰ دقیقه پخش می‌شود.
برنامه زنده جشن رمضان یکی دیگر ازتولیدات گروه معارف و مناسبت های اسلامی شبکه تهران ویژه ماه مبارک رمضان است که مانند سال‌های گذشته با حضور همشهریان تهرانی در سالن بزرگ کشور واقع در میدان فاطمی به صورت زنده برگزار می شود.
میان برنامه بوی سبز در ۳۰ قسمت ۳۰ دقیقه‌ای از گروه معارف شبکه تهران با موضوع نیایش برگرفته از مناجات شعبانیه، دعای خمس عشر و دعاهای صحیفه سجادیه تهیه شده است. این میان برنامه با گویندگی بسطامی و پویان مقدم روی آنتن می‌رود.

صندلی سرد
در حاشیه رفتن احمد نجفی از صندلی داغ.
ماجرای مجری گری در تلویزیون بنابر سلیقه و ذائقه مدیران و تهیه کنندگان شبکه ها در دست اندازهایی افتاده است که رنگ و بوی حرفه یی کمتر از آن به مشام می خورد. در این میان برنامه هایی که متکی به مجری هستند و بخش عمده یی از مخاطبان این دست از برنامه ها را بنابر میزان مهارت مجری برای تماشا انتخاب می کنند، کمتر جدی گرفته می شود. برنامه های مختلفی را در این روزها می توان مثال زد که امضای آن مربوط به یک مجری حرفه یی و امتحان پس داده در نزد مخاطب تلویزیونی است، اما به ناگهان بنابر خواست سلیقه های مختلف صاحب نفوذ، صندلی خود را به مجری دیگری داده است که در اجرا مهارت کمتری دارد. این یادداشت بنا دارد به تغییراتی که اخیراً در برنامه صندلی داغ اتفاق افتاده، بپردازد. صندلی داغ در طول چند سالی که از عمر آن می گذرد، دچار تغییراتی شده که هر کدام از این تغییرات نه تنها به کیفیت این برنامه کمکی نکرده است، بلکه آن را در سراشیبی افت کیفت قرار داده است. این تغییرات در دوره قبل منجر به این شد که اجرای صندلی داغ پس از ایرج نوذری و داریوش کاردان به احمد نجفی سپرده شود. در آن روزها خیلی ها به این تغییرات اعتراض داشتند و برنامه دچار افت شدیدی شد. اما این افت بتدریج با آزمون و خطاهای نجفی در اجرای برنامه کمی جبران شد، اما هیچگاه برنامه را به دوره اوجش نزدیک نکرد. در حالی که مخاطبان این برنامه انتظار داشتند با توجه به اجرای نسبتاً پذیرفتنی نجفی، طراحان پرسش ها و دعوت کنندگان میهمان ها ایده جدیدی را پیشنهاد کنند و برنامه را از تکرار خود دور کنند، ناگهان مهدی سجاده چی، یکی از همان طراحان پرسش ها و دوستان تهیه کننده، به جای نجفی نشست و برنامه صندلی داغ را به نازل ترین دوران خود سوق داد. مهدی سجاده چی فیلمنامه نویس روز سوم به تهیه کنندگی حمید آخوندی است. حمید آخوندی نیز تهیه کننده برنامه صندلی داغ است. یکی از برنامه های صندلی داغ در دوره نجفی دعوت بازیگر فیلم روز سوم در زمان پخش آن بود و موجب این شائبه شد که حمید آخوندی به عنوان تهیه کننده روز سوم و صندلی داغ از برنامه صندلی داغ به نفع تولید خود بهره بری کرده است. حال جالب است که مهدی سجاده چی در گفت وگو با خبرگزاری مهر برنامه صندلی داغ در دوره نجفی را نمونه رفاقت بازی و غلظت دوستانه بودن بیش از حد معمول دانسته است. مهدی سجاده چی در حالی این برنامه را در چند شب پیش اجرا کرد که هیچ بهره یی از مجری گری در خود ندارد. در اینجا اشاره مان تنها به عدم تسلط سجاده چی در مقام یک مجری است و فعلاً کاری به حرفه های دیگر او نداریم. بنابراین تنها اشاره مان به اجرای بدش در صندلی داغ است. سجاده چی علت حذف نجفی از برنامه صندلی داغ را مربوط به مشکلات شخصی او می داند که باید به خارج از کشور می رفته و این برنامه نیاز به مجری داشته است. البته بحث ما در اینجا نیز ربطی به حذف نجفی از این برنامه ندارد، چرا که انتقادهایی نیز بر اجرای نجفی در صندلی داغ وجود داشت و در اینجا قصد دفاع از آن نیست. بحث برسر این است که چرا تهیه کننده صندلی داغ از این فرصت استفاده نکرده و با به کارگیری یک مجری مسلط و درخور، سطح کیفی آن را بالا نبرده است. آیا واقعاً برای مدیران شبکه دو سیما فرقی نمی کند که یکی از برنامه هایی که مستعد خوب بودن است، دچار افت کیفیت شود؟ و آیا یک تهیه کننده می تواند به همین راحتی هرکس را که خواست بر یکی از صندلی های مهم آن شبکه بنشاند.
آنها که اجرای سجاده چی را در برنامه صندلی داغ در این شب ها دیده اند، بهتر از هر کس دیگر قادر خواهند بود به نقاط ضعف اجرای سجاده چی اشاره کنند و نیازی به دوباره گویی آنها نیست. از سوی دیگر سجاده چی در برنامه صندلی داغ آن قدر از یک مجری مناسب برنامه فاصله دارد که حرف زدن از ایرادهای آن کاری بیهوده به نظر می آید. سجاده چی در گفت وگویش خود نیز به این نکته اشاره می کند که بیشتر به عنوان کارشناس برنامه هایی مثل سینما چهار جلوی دوربین رفته است، اما با اصرار تهیه کننده ناچار شده است پیشنهاد مجری گری برنامه صندلی داغ را بپذیرد. سجاده چی همچنین اجرای برنامه «سینمای امروز» را برعهده دارد که این اجرا را نیز بنابر گفته خودش به پیشنهاد مدیریت شبکه دو و گروه ادب و هنر پذیرفته است.آنچه در مورد مجری گری برنامه صندلی داغ می توان گفت این است که این برنامه روز به روز سردتر می شود. سردی صندلی در دوره قبلی به طراحی پرسش ها و گاه میهمان های برنامه مربوط می شود اما حالا باید اجرای بد و بی روح سجاده چی را نیز از دیگر علت های آن دانست.
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 0:53 AM |

لئوناردو دیکاپریو

نام كامل:LEONARDO WILHELM DICAPRIO
تاريخ تولد: 11 نوامبر 1974.
محل تولد: لس انجلس آمريكا.
شغل: بازيگر.
علت شهرت: نقش آفريني در فيلم TITANIC درسال 1997.
قد: 183 سانتي متر.
وزن: 65 كيلو گرم.
نام پدر:GEORGE DICAPRIO---شغل: ناشر كتاب.
نام مادر:IRMALIN DICAPRIO(NEE IDENBIRKIN)---آلماني تبار.
* پدر مادر وي از يكديگر طلاق گرفته اند.
برادر ناتني:ADAM FARRAR---شغل:بازيگر.

روابط:
1-KRISTEN ZANG---شغل: مدل---سالهاي 1996 و 1997.
2-VANESSA HAYDEN---شغل: مدل----در سال 1998 به مدت كوتاه.
3-GISELE BUNDCHEN---شغل: مدل برزيلي----از سال
2000 تا كنون با يكديگر زندگي ميكنند.


جـوايز دريافتي:
جـايزه بهـترين بازيگر مرد در سال 2005
از سوي GOLDEN GLOBE-بهترين بازيگر مرد در سال 1997
از سـوي MTV AWARDS-
نــامـزد جـايـزه اسـكـار بـهتـريــن بـازيـگر نـقش مكمل براي
فيلم WHAT`S EATING GILBERT GRAPE در سال 1994.

فيلمهاي وي:

Critters 3 (1991)
Poison Ivy (1992)
This Boy's Life (1993)
What's Eating Gilbert Grape (1993)
The Foot Shooting Party (1994)
A Hundred and One Nights of Simon Cinema (1995)

The Quick and the Dead (1995)
The Basketball Diaries (1995)
Total Eclipse (1995)
Romeo + Juliet (1996)
Marvin's Room (1996)
Titanic (1997)
The Man in the Iron Mask (1998)
Celebrity (1998)
The Beach (2000)
Don's Plum (2001)
Gangs of New York (2002)
Catch Me If You Can (2002)
The Aviator (2004)
The Departed (2006) (COMMING SOON)
The Chancellor Manuscript (2006) (COMMING SOON)

بيوگرافي:
لئـونـاردو هنگامي كه يك ساله بود پدر و مادرش از يكديگر
جدا شدند.در سن 5 سالگي در سريال تلويزيوني محبوب
خـود بـنـام ROMPER ROOM حضور يـافت امـا  بـه دلـيل بد
رفـتـاري اخــراج گـرديــد. وي در دبـيـرستـان مـارشـال دوره
مـتـوسطه را به پايان رسانيد. نخستين نقش وي در سال
هاي 1991-1992 در تلويزيون در فـيلمهاي PARENTHOOD
و SANTA BARBARA و سـپـس در ســـريــــال تـلـويـزيـوني
GROWING PAINS صورت گرفت. نخستين فيلم سينمايي
وي در سـال 1991 بـنـام CRITTERS 3 اكـران گــرديـد. او با
نــقش آفريني در فيلم ROMEO AND JULIET در سال 1996
و سپـس در فـيلم TITANIC در سال 1997 به سوپر استار
جهاني بدل گشت.


جان تراولتا

JOHN JOSEPH TRAVOLTAنام كامل:
تاريخ تولد: 18 فبريه 1954.
محل تولد: نيوجرزي آمريكا.
شغل: بازيگر، تهيه كننده.
قد: 188 سانتي متر.
تحصيلات: ترك تحصيل كرده دوره متوسطه.
پدر: SALVATORE TRAVOLTA­----شغل: فوتباليست-----در سال 1995 فوت كرده است.
مادر: HELEN BURKE----شغل: شناگر-----در سال 1978 بر اثر ابتلا به سرطان فوت كرده است.
برادر: JOEY TRAVOLTA----بازيگر.
برادر ناتني: SAM TRAVOLTA----بازيگر.
خواهرها:ELLEN-ANN-MARGARET ----هر سه بازيگر هستند.

همسر:
KELLY PRESTON ---بازيگر---ازدواج: 1991.
دختر:ELLA BLEU ----5 ساله.
پسر: JETT---3 ساله.



روابط ديگر:
DIANA HYLAND ---بازيگر--- بر اثر سرطان سينه درگذشت.


جوايز دريافتي:
يك بار نامزد دريافت اسكار-چندين جايزه
مختلف ديگر.



فيلمها:

The Devil's Rain (1975)
Carrie (1976)
Saturday Night Fever (1977)
Grease (1978)
Moment by Moment (1978)
Urban Cowboy (1980)
Blow Out (1981)
Two of a Kind (1983)
Staying Alive (1983)
Perfect (1985)
The Experts (1989)
Look Who's Talking (1989)
Look Who's Talking Too (1990)
Eyes of an Angel (1991)
Shout (1991)
Boris and Natasha (1992)
Look Who's Talking Now (1993)

Pulp Fiction (1994)
White Man's Burden (1995)
Get Shorty (1995)
Broken Arrow (1996)
Orientation: A Scientology Information Film (1996)
Phenomenon (1996)
Michael (1996)
She's So Lovely (1997)
Face/Off (1997)

Mad City (1997)
Off the Menu: The Last Days of Chasen's (1997)
Primary Colors (1998)

Junket Whore (1998)
The Thin Red Line (1998)

A Civil Action (1998)
The General's Daughter (1999)
Battlefield Earth (2000)
Lucky Numbers (2000)

Welcome to Hollywood (2000)
Swordfish (2001)

Domestic Disturbance (2001)
Austin Powers in Goldmember (2002)
Basic (2003)
The Punisher (2004)
A Love Song for Bobby Long (2004)
Ladder 49 (2004)
Be Cool (2005)
Lonely Hearts (2006) (COMMING SOON)

* وي خلبان جت بوده است.
* جان صاحب 5 فروند هواپيما بوده كه يكي از آنها بوئينگ
707 ميباشد.
* منزل وي در فلوريدا داراي باند هواپيما نيز ميباشد.
* جان فعاليت هنري خود را از سال 1975 آغاز كرد.
* وي آلبوم موسيقي نيز منتشر كرده است. 
* درآمد وي از فيلم  BASIc در سال 2003: 20 ميليون دلار


شان پن

SEAN JUSTIN PENNنام كامل:
تاريخ تولد: 17 آگوست 1960.
محل تولد: كاليفرنيا امريكا.
مذهب:يهودي.
شغل: بـازيگر، روزنامه نگار، كارگردان، فعال سياسي (هوادار حزب
ليبرال)
قد: 175 سانتي متر.
تحصيلات:كالج سانتامونيكا.
نام پدر:LEO PENN---شغل: كارگــردان تلويزيوني---در سال 1998
بر اثر سرطان درگذشت.
نام مادر:EILEEN RYAN---شغل:بازيگر.
برادر:MICHAEL PENN--- موزيسين.
برادر:CHRIS PENN--- بازيگر.

همسران:

1-MADONNA--- ازدواج: 1985---طلاق: 1989.


2-ROBIN WRIGHT PENN---شغل: بازيگر
ازدواج:1996.

 

روابط ديگر:

1-ELIZABETH MCGOVERN---بازيگر---84-83
2-SUSAN SARANDON--بازيگر---1984.
3-JEWEL---خواننده---1990.

دختر:DYLAN FRANCES PENN---14 ساله.
پسر:HOPPER JACK PENN---12 ساله.

 جوايز دريافتي: بـرنـــده جايزه اسكار در سال 2003 براي
فيلم MYSTIC RIVER.

 

فيلمهاي وي:

All the King's Men (2005)
The Interpreter (2005)
The Assassination of Richard Nixon (2004) 
 Grams (2003)
Mystic River (2003)
September 11 (2002)
I Am Sam (2001)
The Beaver Trilogy (2001)
Sweet and Lowdown (1999)
The Thin Red Line (1998)
Hurlyburly (1998)
The Game (1997)
U Turn (1997)
She's So Lovely (1997)
Dead Man Walking (1995)
Carlito's Way (1993)
Casualties of War (1989)
Colors (1988)
Judgment in Berlin (1988)
The Falcon and the Snowman (1985)
Bad Boys (1983)
Fast Times at Ridgemont High (1982)
Taps (1981)

* وي بـه جـرم كـتـك زدن يـك بـازيـگر جـزء به 32 روز زندان
محكوم گرديد.

* منزل او در سال 1993 در آتش سوزي از ميان رفت.

* شو پن اعـتـياد شديـدي بـه سيـگـار داشـت بـطوري كـه
روزانه 4 پاكت سيگار ميكشيد اما اخيرا سيگار را ترك كرده
است.

* وي در تاريخ دسامبر 2002 از عراق ديدن كرد.

* وي هنگامي كه در عراق بسر ميبرد خودرويش را به سرقت برند.

* وي در سال 2002 در روزنامه واشنگتن پست شديدا از سياستهاي جورج بوش انتقاد كرد.

* شـو پـن در تاريخ جون 2005 از ايران براي تهيه گزارشي
بعنوان خبرنگار نشريه سانفرانسيسكو ديدن كرد.

* نـخـستين تجربه وي در بازيگري در سال 1974 و در سن
14 سالگي بوده است.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:51 PM |
اعتراض به یک نشست
سیدرضا میرکریمی در دیدار با معاون سینمایی وزیر ارشاد مراتب اعتراض خود و جامعه اصناف سینمای ایران را به برگزاری جلسه شورای صنفی نمایش در محل اداره کل ارزشیابی و نظارت اعلام کرد.
سیدرضا میرکریمی در دیدار با معاون سینمایی وزیر ارشاد مراتب اعتراض خود و جامعه اصناف سینمای ایران را به برگزاری جلسه شورای صنفی نمایش در محل اداره کل ارزشیابی و نظارت اعلام کرد.
جلسه شورای صنفی نمایش از مدتی پیش با دستور هیات مدیره خانه سینما به دلیل نداشتن وجاهت قانونی برگزار نمی شد و قرار بود تا روشن شدن وضعیت حضور صنوف و نمایندگان آنها در شورای صنفی نمایش، جلسه شورا برگزار نشود.
گویا یکی از صنوف خانه سینما از قدرت اداره کل ارزشیابی و نظارت معاونت سینمایی وزارت ارشاد برای برگزاری این جلسه استفاده نابجا کرده است. بر اساس آئین نامه شورای صنفی نمایش، جلسات این شورا باید در محل خانه سینما برگزار شود.
شایان ذکر است جعفری جلوه پس از دیدار با مدیر عامل خانه سینما دستور رسیدگی به این موضوع را صادر کرده است. روز سه شنبه جلسه شورای صنفی نمایش به ریاست قائم مقام محمود اربابی مدیر کل ارزشیابی و نظارت در محل این اداره کل برگزار شد.

مسعود كیمیایی مهمان كانون تحلیلگران سینما
شصت و هفتمین كارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم كانون تحلیلگران سینما وابسته به آگاه فیلم با بررسی فیلم «نفوذی» محصول ۱۹۹۹ ساخته مایكل مان برگزار شد.
شصت و هفتمین كارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم كانون تحلیلگران سینما وابسته به آگاه فیلم با بررسی فیلم «نفوذی» محصول ۱۹۹۹ ساخته مایكل مان برگزار شد.
كارشناس این برنامه دكتر علی خزاعی فر بود كه به تحلیل این فیلم پرداخت.
بنا بر گفته مجید سیف العلمایی مدیر آگاه فیلم، نشست پنجشنبه آینده این مؤسسه به نقد و بررسی فیلم اعتراض ساخته مسعود كیمیایی اختصاص خواهد داشت. كارشناس این نشست، حسین عصاران و مهمان ویژه آن مسعود كیمیایی خواهند بود.

بازیگران جدید «تردید»
بیتا فرهی، جمشید هاشم پور و مهتاب کرامتی به پروژه سینمایی «تردید» به کارگردانی واروژ کریم مسیحی پیوستند.
بیتا فرهی، جمشید هاشم پور و مهتاب کرامتی به پروژه سینمایی «تردید» به کارگردانی واروژ کریم مسیحی پیوستند.
پس از بهرام رادان، محمدرضا فروتن و ترانه علیدوستی حضور جمشید هاشم پور و مهتاب کرامتی نیز در پروژه «تردید» قطعی شد و ظرف روزهای آینده نیز دیگر بازیگران اصلی فیلم مشخص خواهند شد.فیلمبرداری دومین فیلم «واروژ کریم مسیحی» پس از «پرده آخر» از نیمه دوم شهریور ماه در تهران آغاز خواهد شد.«تردید» دومین ساخته واروژ کریم مسیحی پس از فیلم تحسین شده «پرده آخر» است. فیلمنامه این فیلم با نگاهی به نمایشنامه «هملت» اثر جاودانه ویلیام شکسپیر به نگارش درآمده است.

برتولوچي، شير طلايي را از دستان كيارستمي مي‌گيرد
برتولوچي، شير طلايي را از دستان كيارستمي مي‌گيرد



عباس كيارستمي، براي اعطاي شير طلايي ويژه به برناردو برتولوچي، كارگردان شهير ايتاليايي راهي ونيز شد. همزمان با هفتادوپنجمين دورهء برگزاري جشنوارهء فيلم ونيز، شير طلايي ويژه به پاس يك عمر فعاليت هنري به برتولوچي اهدا مي‌شود. برتولوچي درخواست كرده اين جايزه را از دستان عباس كيارستمي دريافت كند.
اين هنرمند ايتاليايي علاقه ويژه‌اي به سينماي كيارستمي دارد.
پيش از اين ورايتي اعلام كرده بود، اين جايزه كه شير طلايي براي هفتادوپنجمين سال نام دارد، روز هشتم سپتامبر، 177 شهريور) در جريان مراسم اختتاميهء دورهء شصت‌وچهارم به برتولوچي اهدا مي‌شود.
برناردو برتولوچي سال 1940 در شهر پارما به دنيا آمد، در دانشگاه رم ادبيات خواند، اولين رمان خود را با نام Premio Viareggio انتشار داد. سپس با ورود به سينما در چند فيلم دستيار پير پائولو پازوليني، كارگردان سرشناس ايتاليايي بود. در 1988 برندهء اسكار بهترين كارگرداني و فيلمنامهء اقتباسي به آخرين امپراتور تعلق گرفت. آخرين تانگو در پاريس، «دنباله رو»، «1900» و «آسمان سرپناه» از ديگر ساخته‌هاي اوست.
سابقهء حضور برتولوچي در ونيز به سال 1962 و نخستين فيلم بلند او The Grim Reaper بازمي‌گردد كه در «ليدو» به نمايش درآمد. آخرين بار، در سال 2033 فيلم «رويايي‌ها» از اين هنرمند در ونيز نمايش داده شد. برتولوچي در سال 1983 رييس هيات داوران اين جشنواره بود. در مراسم تجليل برتولوچي، نسخهء بازيابي‌شدهء فيلم «استراتژي عنكبوت» ساختهء 1970 و مستندي كه كم‌تر ديده شده به نام La via del petrolio ، توليد 1968 به نمايش درمي‌آيند.
اخيرا اعلام شد برتولوچي با ساخت پروژه‌اي انگليسي‌زبان دربارهء زندگي پرآشوب يك موزيسين و قاتل ايتاليايي قرن شانزدهم، به نام «گسوالدو دا ونوسا» چهار سال پس از «رويايي‌ها» دوباره روي صندلي كارگرداني مي‌نشيند.
ماركو مولر، مدير جشنوارهء ونيز با تحسين آثار برتولوچي به ورايتي گفته بود: «فيلم هاي او در يك زمان هم به ابراز عشق به سينما مي‌مانند و هم يك مانيفست از آرمانشهرهاي آينده كه راهي براي از نو خلق كردن نمونه‌هاي قديمي پيدا مي‌كنند. از اين رو جشنواره براي بازخواني تاريخ خود و انعكاس آن در آينده به برتولوچي احتياج دارد.»


مجید مظفری بار دیگر بر روی صندلی كارگردانی نشست
تصویربرداری فیلم تلویزیونی «بعد از روز آخر» به كارگردانی مجید مظفری به مناسبت نیمه شعبان در تهران آغاز شد.
تصویربرداری فیلم تلویزیونی «بعد از روز آخر» به كارگردانی مجید مظفری به مناسبت نیمه شعبان در تهران آغاز شد.
این فیلم مضمونی پلیسی اجتماعی دارد و فیلمنامه آن را حجت قاسم زاده اصل به نگارش درآورده است. داستان فیلم هم درباره یكی از پرونده های در دست بررسی در اداره پلیس است. «بعد از روز آخر» به تهیه كنندگی سیداحمد میرعلایی به سفارش شبكه دو ساخته می شود. شاهرخ فروتنیان، اكرم محمدی، سیروس كهوری نژاد، رحیم نوروزی، افشین نخعی، بنیامین مظفری، ابوالفضل عقیلی، حسین دستمردی و هادی افشار بازیگران، این فیلم را تشكیل می دهند.

سینمای ایران به‌روایت <فرامرز قریبیان>
در سال ۸۳ چند فیلمنامه به دستم رسید كه از هیچ‌كدام خوشم نیامد و در آن سال یك فیلم هم كار نكردم. در سال ۸۴ فیلمنامه "رویای خیس" به دستم رسید كه دیدم اگر همین را هم كار نكنم، امسال هم كاری ندارم.
فرامرز قریبیان از چهره‌های شاخص عرصه بازیگری، متولد سال ۱۳۲۰ در تهران است و از سال ۱۳۴۷ با دستیاری مسعود كیمیایی و ایفای نقش كوتاه فعالیت هنری خود را با فیلم "بیگانه بیا" آغاز كرده و تا به امروز ایفاگر نقش‌های ماندگاری بوده است كه از میان آنها می‌توان به فیلم‌های "خاك"، "صلوه` ظهر"، "گوزن‌ها"، "غزل"، "سفیر"، "سناتور"، "ریشه در خون"، "آوار"، "گمشده"، "ترن"، "بندر مه‌آلود"، "طعمه"، "رد پای گرگ"، "تجارت"، "مرد بارانی"، "رقص در غبار"، "شهر زیبا" و "رییس" اشاره كرد.
وی در گفت و گویی با ایسنا گفت: دوران كودكی و نوجوانی من در خیابان آبشار، بازارچه نواب و كوچه دردار سپری شد و تحصیلات ابتدایی را در دبستان "ترقی" و دوره دبیرستان را در دبیرستان "بدر" طی كردم. از ۹ سالگی با مسعود كیمیایی دوست بودم. خانه‌هایمان كنار هم بود، از ۱۳ سالگی بود كه به سینما علاقه مند شدم و به همراه كیمیایی و اسفندیار منفردزاده كه او هم در محله ما بود دنبال این كار راه افتادیم و به دفاتر سینمایی سر می‌زدیم كه هیچ‌كس هم ما را تحویل نمی‌گرفت. در نهایت در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی بــودم كــه بــه "آژیــر فـیـلــم" رسـیــدیــم كــه مــرحــوم خــاچـیـكـیــان فیلم‌هایش را در آنجا می‌ساخت و تنها كسی بود كه برای اولین بار ما را تحویل گرفت و استقبال خوبی از ما كرد. البته او هیچ‌وقت به وعده‌اش عمل نكرد اما همین كه به ما امیدواری داد، خوب بود.
● ورود به سینما با <بیگانه بیا>
با آشنایی كیمیایی با برادران اخوان مقدمات ساخت "بیگانه بیا" اولین فیلم كیمیایی فراهم شد. در آن سال‌ها تعداد محدودی تهیه‌كننده، كارگردان و بازیگر نقش اول بودند كه با هم كار می‌كردند و وقتی چنین موقعیتی برای كیمیایی فراهم شد به وارد شدن به سینما امیدوار شدم و در یك سكانس چند دقیقه‌ای من و احمدرضا احمدی كه دوستان آن موقع بودیم، برای اولین بار مقابل دوربین رفتیم و بازی كردیم در نهایت آن كار مورد پسند برادران اخوان قرار گرفت و قرار شد كیمیایی "بیگانه بیا" را بسازد اما چون تجربه اول من در بازیگری بود با حضورم در فیلم موافقت نكردند وبهروز وثوقی كه آن زمان بازیگر مطرحی بود و فرخ ساجدی كه ارتباطی هم با تهیه‌كنندگان داشت به عنوان بازیگران نقش اول و دوم مقابل دوربین رفتند و من هم قرار شد دستیار كارگردان باشم و یك نقش خیلی كوتاه را هم در فیلم بازی كردم. بعد از این تجربه بود كه دیدم اگر در روال كار قرار گیرم مثل بقیه می‌شوم و نمی‌خواستم كارم را با آن فیلم‌ها شروع كنم . می دانستم اگر در آن نوع فیلم‌ها بازی كنم مسیر دیگری می روم كه برایم پذیرفته نبود و می‌خواستم تفاوت داشته باشم برای همین تصمیم گرفتم برای تحصیل در رشته بازیگری به آمریكا بروم. فرامرز قریبیان در ادامه گفتگوی خود به فعالیت سینمایی‌اش در بعد از انقلاب اسلامی اشاره كرد و گفت: اولین فیلم بعد از انقلاب بنده "سفیر" به كارگردانی فریبرز صالح است. وی در بخش دیگری از این مصاحبه گفت: یك بازیگر كافی نیست فقط بازیگر خوبی باشد تا مطرح شود خودم معتقدم كارهای زیر متوسط هم بازی كرده‌ام، اما همه اینها آگاهانه بوده و مربوط به حرفه بازیگری می‌شود، یك بازیگر همیشه تنها كافی نیست كه بازیگر خوبی باشد تا مطرح شود.
● در بازیگری اگر كسی سراغت نیاید، بسیار دردناك است
در سال ۸۳ چند فیلمنامه به دستم رسید كه از هیچ‌كدام خوشم نیامد و در آن سال یك فیلم هم كار نكردم. در سال ۸۴ فیلمنامه "رویای خیس" به دستم رسید كه دیدم اگر همین را هم كار نكنم، امسال هم كاری ندارم. یك هنرپیشه سینما باید همه اینها را در نظر داشته باشد و فقط نمی‌تواند فیلم خوب بازی كند. بزرگ‌ترین بازیگران دنیا هم گاهی مجبور به پذیرش كارهایی می‌شوند. منتقدین و تماشاگران باید به نوعی حضور بازیگر را حس كنند و اگر قرار باشد بنشینم و كاری كه خوشم بیاید را بازی كنم، ممكن است ۲ سال بیكار بمانم و دیگر كسی سراغم نیاید و در این حرفه اگر به سراغت نیایند بسیار دردناك است. خودم هم می‌دانم ممكن است یك فیلم اصلا مناسب من نباشد، اما بعضی مواقع به عنوان بازیگر مجبور هستی بازی كنی. هیچ وقت علاقه نداشتم كار تئاتر انجام بدهم همانطـور كه خـود را بازیگر سریال و فیلم‌هـای ۹۰ دقیقه‌ای هم نمی‌دانم و خودم را بازیگر سینما می‌دانم، از بازیگر سینما بودن است كه لذت‌ می‌برم و عشق من به این حرفه است. تئاتر از حوصله من خارج است و هیچ وقت هم وسوسه نشدم آن‌را تجربه كنم.

پایان فصل رونق
نگاهی به اکران و فروش فیلم ها.
تنها دو هفته به پایان فصل اکران تابستان و آغاز ماه رمضان باقی مانده است. با آغاز ماه رمضان دور جدید اکران سینماها شروع می شود و این اکران تا عید فطر ادامه خواهد داشت.
قرار است در ماه رمضان فیلم های «قصه دل ها» ساخته هوشنگ درویش پور در گروه استقلال، «سرگیجه» ساخته محمد زرین دست در گروه قدس و «مسیح» ساخته نادر طالب زاده در گروه آفریقا اکران شوند. فیلم «عیسی می آید» به کارگردانی علی ژکان نیز در چند سینما به نمایش درخواهد آمد. اما هم اکنون فیلم های « کلاهی برای باران»، «قاعده بازی»، «نصف مال من نصف مال تو»، « محاکمه» و «پاداش سکوت» در سینماهای تهران روی پرده است.
فیلم سینمایی «کلاهی برای باران» سومین ساخته بلند سینمایی مسعود نوابی است. این فیلم داستان زندگی جوانی به نام ابی است که به طور اتفاقی در جریان خودکشی دختر جوانی به نام باران قرار می گیرد. تلاش برای نجات دختر اتفاقاتی را به همراه دارد.
رضا عطاران، فتحعلی اویسی، جواد رضویان، حدیث فولادوند، فلور نظری، ساناز کیهان و مهران غفوریان بازیگران «کلاهی برای باران» هستند. این فیلم از چهارشنبه ۲۴ مردادماه در سینماهای سروش، عصرجدید۱، مرکزی۱، شهرقشنگ، بلوار، تهران۱، پیوند، شاهد، اروپا، گلریز۱، دهکده المپیک، میلاد، بهمن۲، جی۲، پردیس تماشا۳ و کارون۲ به اکران درآمده است و بعد از ۱۴ روز نمایش حدود ۸۰ میلیون تومان فروش داشته است.
فیلم سینمایی «قاعده بازی» چهارمین کار احمدرضا معتمدی است.
این فیلم داستان تقابل دو خانواده ثروتمند و فقیر را در وجهی کمدی روایت می کند که از داشتن پدری مشترک باخبر می شوند. رازی که پدر خانواده سال ها از فاش شدن آن جلوگیری کرده است.
داریوش ارجمند، جمشید هاشم پور، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، حمید لولایی، علیرضا خمسه، گوهر خیراندیش، فریده سپاه منصور، انوشیروان ارجمند، مهران رجبی، مریم سعادت، کیومرث ملک مطیعی و الناز شاکردوست بازیگران اصلی فیلم هستند. این فیلم از چهارشنبه ۱۷ مردادماه در سینماهای پایتخت۲، فرهنگ۲، صحرا، شهرتماشا۱، آفریقا، شقایق، سپیده۲، ناهید، جمهوری۱، عصرجدید۳، ایران۲ و اریکه۱ به اکران درآمده است و بعد از ۲۱ روز نمایش حدود ۱۴۰ میلیون تومان فروش داشته است.
فیلم سینمایی «نصف مال من نصف مال تو» دومین ساخته وحید نیکخواه آزاد است و داستان مردی را روایت می کند که پنهانی دو زن گرفته است. او بعد از بروز مشکلاتی تصمیم می گیرد این موضوع را فاش کند که فرزندانش مانع این کار می شوند.
در این فیلم محمدرضا شریفی نیا، مریلا زارعی، فرهاد آئیش، شقایق فراهانی، شهره لرستانی، مریم امیرجلالی، بهزاد رحیم خانی، نادر سلیمانی، سهیلا گلستانی، ترلان پروانه، آلما اسکویی و رژان آریامنش بازی کرده اند. «نصف مال من نصف مال تو» از چهارشنبه دهم مرداد در سینماهای استقلال، آستارا، سعدی، مرکزی۲، کانون، ملت، شیدا، فلسطین۱، پایتخت۱، بهمن۱، گلریز۲، ایران۱، ماندانا، پردیس تماشا۱، پیروزی و کارون۱ به نمایش درآمده است و بعد از ۲۸ روز نمایش حدود ۲۵۰ میلیون تومان فروش کرده است.
فیلم سینمایی «محاکمه» ساخته ایرج قادری از چهارشنبه سوم مرداد در سینماهای قدس، عصرجدید۲، آسیا، جمهوری۲، مرکزی۳، جی۱، ایران۳، پارس۱، جوان۱، حافظ، قیام، فردوسی، اریکه۲، تهران۲ و کانون قدس به اکران درآمده است. فیلم ملودرامی پرتعلیق است که در قالب داستانی اجتماعی بخشی از مشکلات نسل جوان جامعه را مورد توجه قرار می دهد.
در این فیلم ایرج قادری، گوهر خیراندیش، افسانه پاکرو، مهناز افشار، شیرین بینا، مهدی میامی، علی پیشدادیان و امیرعلی رنجبر بازی می کنند. این فیلم بعد از ۳۵ روز نمایش حدود ۱۷۰ میلیون تومان فروش داشته است.
«پاداش سکوت» سومین فیلم سینمایی مازیار میری که از چهارشنبه سوم مرداد به اکران درآمده، داستان رزمنده یی است که در زمان جنگ باعث کشته شدن یکی از همرزمانش به نام یحیی شده است. او پس از سال ها سراغ پدر یحیی می رود تا به او بگوید پسرش شهید نشده بلکه به دست او کشته شده است.
پرویز پرستویی، رضا کیانیان، جعفر والی، آتیلا پسیانی، پریوش نظریه، مهتاب کرامتی، سیما تیرانداز، فرهاد اصلانی و مهدی صفوی بازیگران فیلم هستند. «پاداش سکوت» در سینماهای فرهنگ۱، سپیده۱، شهرتماشا۲، فلسطین۳، پردیس تماشا۲ و اریکه۴ در حال اکران است و بعد از ۳۵ روز نمایش حدود ۱۲۰ میلیون تومان فروش داشته است
درختان سفید
آخرین اخبار از یازدهمین جشن سینمای ایران.
کار داوری فیلم های متقاضی شرکت در یازدهمین جشن سینمای ایران در حالی جمعه شب به پایان رسید که برنامه ریزی ها و امور اجرایی مربوط به برگزاری مراسم اصلی این دوره جشن از چند روز قبل آغاز شده است. مدیران امسال جشن سینما از برنامه های متنوع برای مراسم امسال خبر و نوید برگزاری یک مراسم متفاوت را نسبت به سال های گذشته می دهند.
جمعه شب با نمایش فیلم «فرش ایرانی» ساخته ۱۵ کارگردان شناخته شده کشور به طور رسمی برنامه نمایش فیلم ها برای داوران پایان یافت و البته به همین مناسبت برنامه یی نمادین هم در حضور داوران برگزار شد.
در این برنامه پرویز پرستویی دبیر امسال جشن به همراه دو نوازنده آذربایجانی، دو قطعه آذری آواز خواند و البته از داوران منتخب صنوف نیز برای همراهی چند روزه تشکر کرد. امروز مراسم جشن مستندسازان در فرهنگسرای ارسباران (هنر) برگزار می شود که طی آن برگزیدگان این بخش معرفی می شوند. دیروز کاندیداهای این بخش اعلام شدند که در میان آنها برای رشته بهترین فیلم مستند بلند نام فیلم های تهران انار ندارد (مسعود بخشی)، لیلی کجاست؟ (محمد شیروانی) و سرزمین گمشده (وحید موسائیان) به چشم می خورد.
مسعود بخشی، وحید موسائیان و محمد شیروانی برای همین فیلم ها نامزد بهترین کارگردان مستند بلند هستند و در بخش بهترین فیلم مستند کوتاه هم «حیات وحش ایران»، «طعم خورشید»، «روزهای بی تقویم»، «فرشتگان آلوده صورت»، «ترانه اندوهگین کوهستان» و «ایران در اعلان» برای دریافت جایزه نامزد شده اند.
در برنامه امشب ۲ تندیس دیگر علاوه بر جوایز فوق در بخش های بهترین پژوهش مستند و بهترین کارگردانی فیلم مستند کوتاه اهدا می شود. دیروز همزمان با اعلام نامزدهای بخش مستند دو تن از اعضای هیات انتخاب این بخش در نامه یی به دبیر جشن امسال خواستار کناره گیری فیلم های خود از داوری این بخش شدند. محمدرسول اف کارگردان مستند «باد دبور» و فرهاد ورهرام سازنده مستند «گذر شهر بر آب» سینماگران متقاضی خروج از جشن بودند که درخواست شان در فاصله یک روز به برگزاری مراسم مستند با موافقت دبیر جشن روبه رو شد.
اما دیروز به شکل رسمی پوستر یازدهمین جشن سینمای ایران که توسط عباس کیارستمی طراحی شده است، منتشر شد که ظاهراً کیارستمی به درخواست مدیران جشن امسال آن را بر مبنای یکی از عکس های مجموعه معروف «برف» خود طراحی کرده است.
در همین حال برنامه ریزی برای طراحی و اجرای برنامه اصلی جشن سینمای امسال که عصر روز سه شنبه ۲۰ شهریور به مدیریت منوچهر شاهسواری در فضای باز مجموعه سعدآباد برگزار می شود ادامه دارد و به گفته یک منبع مطلع برنامه های متفاوتی برای این مراسم پیش بینی شده است. مراسم امسال قرار است مهمانان بیشتری نسبت به دوره های قبل داشته باشد و به همین منظور فعالیت ها برای استقرار و هماهنگی حضور این تعداد مهمان آغاز شده است.
کارگردانی تعدادی از کلیپ های مراسم امسال را سامان مقدم برعهده دارد که هم اکنون در حال آماده سازی آنها است. ضمن اینکه مجید برزگر نیز کار ساخت تعدادی دیگر از کلیپ ها و وله های تصویری یازدهمین جشن خانه سینمای ایران را بر عهده دارد.
هنوز مجری و سایر برنامه های مراسم امسال به شکل قطعی مشخص نشده و علاوه بر این، زمان دقیق شروع مجموعه برنامه های معروف به «عصرها»ی جشن سینما نیز اعلام نشده است. کلیت سینمای ایران در یکی از حساس ترین دوره های حیات این هنر در چنین شرایطی چشم انتظار برگزاری مراسم امسال جشن سینمای ایران است.

احمدلو ساخت فیلم جدید خود را به پایان رساند
شاهد احمدلو كارگردان كه فیلم «چند می گیری گریه كنی» ساخت فیلم جدید خود را با عنوان «بهار قبل و بعد» را به پایان رساند.
شاهد احمدلو كارگردان كه فیلم «چند می گیری گریه كنی» ساخت فیلم جدید خود را با عنوان «بهار قبل و بعد» را به پایان رساند.
این فیلم دومین تجربه احمدلو در ساخت فیلم تلویزیونی است كه شاهینیارمحمدی آن را تدوین كرده و ناصر چشم آذر برای فیلم موسیقی متن ساخته است. این فیلم داستان زندگی دختری است به نام بهار كه تصادف می كند و در پی آن اتفاقاتی برایش به وجود می آید. اشكان خطیبی، منوچهر والی زاده، پردیس افكاری و فلور نظری بازیگران این فیلم هستند.

فیلمبرداری «كنعان» به پایان رسید
فیلمبرداری فیلم سینمایی «كنعان» ساخته مانی حقیقی ۱۰ شهریور در شمال كشور به پایان رسید در آخرین روز فیلمبرداری این فیلم ترانه علیدوستی، محمدرضا فروتن و تقی سیف جمال در «كنعان» به ایفای نقش پرداختند.
فیلمبرداری فیلم سینمایی «كنعان» ساخته مانی حقیقی ۱۰ شهریور در شمال كشور به پایان رسید در آخرین روز فیلمبرداری این فیلم ترانه علیدوستی، محمدرضا فروتن و تقی سیف جمال در «كنعان» به ایفای نقش پرداختند.
فیلمنامه این فیلم را حقیقی و اصغر فرهادی به اتفاق نوشته اند و بهرام رادان، افسانه بایگان، حسن معجونی، مینا نوروزی و مهرداد صدیقیان از دیگر بازیگران آن هستند. این فیلم به تهیه كنندگی مصطفی شایسته ساخته می شود و داستان آن حواشی زندگی یك زوج جوان را به تصویر می كشد.

«مثل همیشه» در راه جشنواره فیلم كوتاه تهران
فیلم كوتاه «مثل همیشه» با بازی «آناهیتا نعمتی» برای نمایش در جشنواره فیلم كوتاه تهران آماده می‌شود.
فیلم كوتاه «مثل همیشه» با بازی «آناهیتا نعمتی» برای نمایش در جشنواره فیلم كوتاه تهران آماده می‌شود.
فیلم كوتاه «مثل همیشه» بعد از پایان یافتن مراحل فنی، برای اولین نمایش در جشنواره فیلم كوتاه تهران ارائه خواهد شد.
این فیلم كوتاه بعد از «می‌آیم ...»،‌«پس كوچه»، «گلایل»، و «تراژدی یك زندگی سگی» هشتمین فیلم كوتاه محمد حمزه‌ای محسوب می‌شود.
وی بیشتر در فیلم‌هایی چون «صحنه جرم ورود ممنوع» ابراهیم شیبانی و فیلم‌های «سكوت» محمدرضا آهنج، «جعبه موسیقی» فرزاد موتمن، و «تنهایی» حجت قاسم‌زاده اصل به عنوان دستیار كارگردان آخرین تجربه‌هایی است كه حمزه‌ای در آنها حضور داشته است.
وی همچنین قصد دارد فیلمنامه «مشت» راكه اقتباسی آزاد از یكی از داستانهای گا بریل گارسیا ماركز است را به عنوان جدید ترین فیلم كوتاه خود به‌زودی مقا بل دوربین ببرد.
«مثل همیشه» توسط گروهی از عومل حرفه ای سینما به صورت ۳۵ میلی‌متری فیلمبرداری شده و عوامل آن عبارتند از:
كارگردان: محمد حمزه‌ای، مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی، فیلمنامه: لقمان خالدی، محمد حمزه‌ای،‌ تدوین: نازنین مفخم، طراح گریم: سعید ملكان، صدابردار: مسعود شاهوردی، عكس: علی نیك‌رفتار، صداگذاری و میكس: علی علویان،‌ موسیقی:حمیدرضا صدری
مدیر تولید: محمد باجلان، دستیار اول فیلمبردار:كمال صفوی، دستیار كارگردان: هومن نوروزی، منشی صحنه:مهتاب رضوی، گروه فیلمبرداری: مانلی شجاعی فرد، مجید گل‌سفیدی، اجرای چهره‌پردازی: مریم فقیری، تولید: مهدی واثقی، امیر مهدوی، مجری طرح: پیام زین‌العابدینی، با حضور: آناهیتا نعمتی، حشمت آرمیده، امیدمتقی. لابراتوار: استودیو بدیع.

پخش چهار سریال ویژه تا مهر ماه
معاون سیما از پخش سه سریال الف ویژه، به همراه مجموعه تلویزیونی «حلقه سبز» به كارگردانی ابراهیم حاتمی‌كیا در مهر ماه امسال خبر داد.
معاون سیما از پخش سه سریال الف ویژه، به همراه مجموعه تلویزیونی «حلقه سبز» به كارگردانی ابراهیم حاتمی‌كیا در مهر ماه امسال خبر داد.
دكتر مرتضی میرباقری، با نام بردن از سه سریال «شیخ بهایی»،«حضرت یوماه مبارك رمضان به روی آنتن بروند.
تصویربرداری مجموعه‌های «آشیانه سیمرغ»(شیخ بهایی) به كارگردانی شهرام اسدی،‌ «حضرت یوسف(ع)» به كارگردانی فرج‌الله سلحشور و شهریار ساخته كمال تبریزی مدت‌هاست كه به پایان رسیده و این سریال‌ها مراحل فنی را پشت سر می‌گذارند.
معاون سیما همچنین به خبرنگار ایسنا، گفت: تمامی شبكه‌ها در انتهای تابستان سریال‌هایشان را به پایان می‌رسانند و پس از ماه مبارك رمضان سریال‌های جدیدی را در ژانرهای مختلف خانوادگی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی برای بینندگان تلویزیون پخش خواهند كرد.سف(ع)»و«شهریار» ابراز امیدواری كرد این سه مجموعه تاریخی پس از
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 1:9 AM |
نماد و اعلان جشن يازدهم خانه سينما را عباس كيارستمي طراحي كرد / اتود اوليه پوستر امسال را اين جا ببينيد
نماد و اعلان جشن يازدهم خانه سينما را عباس كيارستمي طراحي كرد / اتود اوليه پوستر امسال را اين جا ببينيد



درحالي كه 10 روز تا برگزاري يازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران بيشتر باقي نمانده است، پوستر يازدهمين دوره‌ي جشن سينما توسط "عباس كيارستمي" منتشر شد. اين نخستين‌بار است كه كيارستمي پوستر جشن سينما را طراحي مي‌كند. كيارستمي به درخواست مسولان برگزاري جشن سينما پذيرفته است يادگاري را در جشن سينما داشته باشد. اين پوستر با نشانه‌ي دو درخت سبز بر زمينه‌ي سفيد يكي از عكس‌هاي مجموعه‌ي معروف "برف" جاي داده شده است. كيارستمي در اين پوستر، با استفاده از نماد دو درخت در امتداد عدد 11 و المان‌هاي سينمايي در پس‌زمينه سفيد، به نوعي طراوت، رشد و بالندگي سينماي ايران را مورد توجه قرار داده است. همچنين سيروس سليمي‌خليق، پوستر بخش مستند يازدهمين جشن سينماي ايران را با استفاده از امتداد عدد 11 بر دو كاست ويدئو طراحي كرده است.

منبع خبر : ايسنا و فارس و سينماي ما


«امین حیایی» بازیگر «دایره زنگی» شد
«امین حیایی» به جمع بازیگران فیلم «دایره زنگی» نخستین فیلم بلند سینمایی «پریسا بخت‌اور» پیوست.
«امین حیایی» به جمع بازیگران فیلم «دایره زنگی» نخستین فیلم بلند سینمایی «پریسا بخت‌اور» پیوست.
«امین حیایی» برای بازی در نقش «آقای جعفری» یكی از شخصیت‌های داستان «دایره زنگی» با «سیدجمال ساداتیان» قرارداد بست.
بنا بر این گزارش، بر اساس برنامه‌ریزی گروه تولید «دایره زنگی»، دورخوانی و تمرین بازیگران «دایره زنگی» از هفته گذشته در دفتر تولید فیلم آغاز شده است و این فیلم قرار است از ۱۵ شهریور ماه در آپارتمانی واقع در اقدسیه كلید بخورد.
به گزارش فارس، پریسا بخت‌ آور پیش از این علاوه بر فعالیت‌های تئاتری،مجموعه‌های موفقی همچون یادداشت‌های كودكی، پشت كنكوری‌ها و من یك مستاجرم را ساخته است.
عوامل سازنده فیلم عبارتند از:
تهیه‌كننده: سیدجمال ساداتیان، نویسنده فیلمنامه و مشاور كارگردان: اصغر فرهادی، كارگردان: پریسا بخت آور، مدیر تولید: مجتبی متولی، مدیر فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی، طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم،طراح چهره‌پردازی: ایمان امیدواری، صدابردار:بهمن اردلان، دستیار اول كارگردان و برنامه ریز: علیرضا شمس.
بازیگران: هدیه تهرانی، مهران مدیری، امین حیایی، گوهر خیراندیش، نیما شاهرخ‌شاهی، اردشیر كاظمی، بهاره رهنما، ملیكا شریفی‌نیا، خلیل زراعت پیشه، صابر ابر، مهدی پاكدل، رضا داوودنژاد، بهشاد شریفیان، محمد‌رضا شریفی‌نیا و امید روحانی.
در خلاصه داستان دایره زنگی آمده است:تهران- جمعه؛ محمد و شیرین تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزینه صافكاری ماشین تصادفی را كه سوار آن هستند تامین كنند، شیرین جرات ندارد ماشین پدر را كه یواشكی از خانه بیرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند تا با كاری كه انجام می‌دهند، پول موردنیاز را تامین كنند.

 


تهيه كننده به رنگ ارغوان: فيلم هنوز مال من است / آن را به هيچ نهاد دولتي نفروخته‌ام / شرايط اجازه دهد فيلم را اكران مي‌كنم
تهيه كننده به رنگ ارغوان: فيلم هنوز مال من است / آن را به هيچ نهاد دولتي نفروخته‌ام / شرايط اجازه دهد فيلم را اكران مي‌كنم



تهیه‌کننده "به رنگ ارغوان" در خصوص شایعه فروش و واگذاری حقوق مادی و معنوی فیلم به یک نهاد دولتی گفت: "نمی دانم این شایعات چگونه و از کجا شکل می گیرد. من تمام آنها را تکذیب و اعلام می کنم همچنان مالک "به رنگ ارغوان" هستم و امیدوارم هر چه سریعتر با حل شدن مشکل آن بتوانم فیلم را اکران کنم."ساداتیان در ادامه افزود: "اتفاقا سال گذشته هم چنین شایعاتی به وجود آمد، اما من با حضور در کمیسیون فرهنگی مجلس اعلام کردم که مالک قانونی فیلم سینمایی "به رنگ ارغوان" ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا من هستم."وی در پایان در خصوص سرنوشت نهایی "به رنگ ارغوان" خاطرنشان ساخت: "من تا امروز برای واگذاری فیلم با هیچ نهاد و وزارتخانه ای وارد مذاکره نشده ام و همچنان امیدوار به حل مشکل فیلم هستم؛ اما اگر شرایط اکران مهیا نشود شاید تصمیم به فروش فیلم بگیرم، ولی تا این لحظه اتفاقی رخ نداده است ." به رنگ ارغوان" فیلم توقیف شده حاتمی کیاست که طی هفته گذشته شایعه شده بود تمام حقوق مادی و معنوی آن از سوی تهیه کننده با مبلغی معادل 300 میلیون تومان به نهادی دولتی واگذار شده تا برای همیشه بایگانی شود.

منبع خبر : مهر


پرویز پرستویی» با دو نوازنده اهل باكو، آواز خواند
پرویز پرستویی در آخرین شام پیش از آغاز جشن یازدهم سینمای ایران، به همراه دو نوازنده‌ اهل باكو، آواز خواند.
پرویز پرستویی در آخرین شام پیش از آغاز جشن یازدهم سینمای ایران، به همراه دو نوازنده‌ اهل باكو، آواز خواند.
دیشب در ضیافت شامی آخرین جلسه داوری فیلم‌های بلند جشن خانه سینما به پایان رسید.
پرویز پرستویی دبیر یازدهمین دوره جشن خانه سینما در این ضیافت گفت: به همه داوران خسته نباشید می‌گویم و از همه تشكر می‌كنم كه منتی به سر ما گذاشتند و برای داوری این آثار با ما همكاری كردند.
وی افزود: امسال فیلم‌های خوبی در زمینه مستند و كوتاه داشتیم كه روز دوشنبه هفته جاری از ساعت ۵ تا ۸ شب این فیلم‌ها را برای داوران محترم نمایش می‌دهیم.
در ادامه، سخنان بعدی دبیر جشن یازدهم كه سعی در ایجاد فضایی دوستانه و شاد داشت ، همه را شگفت‌زده كرد. وی اعلام كرد كه می‌خواهد «یك دهن بخواند»!
پس از تشویق حضار «پرویز پرستویی» همراه با ساز گارمان و تنبك، دو آواز به زبان آذری اجرا كرد كه مورد تحسین داوران و حاضران قرار گرفت.
پس از ضیافت شام، داوران جشن یازدهم خانه سینما به تماشای فیلم «فرش ایرانی» نشستند. البته این فیلم در جشن یازدهم داوری نمی‌شود.
● حاشیه‌های مراسم دیشب؛
- دیشب در حیاط خانه سینما بساط كباب‌پزی برپا بود.
- دو نوازنده‌ای كه با «پرویز پرستویی» همراهی می‌كردند، از باكو آمده‌ بودند كه سازهای تنبك و گارمان را می‌نواختند و یكی از آنها نیز آوازی به زبان آذری اجرا كرد.
- بسیاری از سینماگران از پایان یافتن داوری جشن سینما ناراحت بودند اما پرویز پرستویی به شوخی به آنها گفت: از فردا شب هم كافه باز است!
- از حاضران در مراسم دیشب می‌توان به خبرنگاران روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و اكثر داوران جشن سینما اشاره كرد، ضمن این كه رضا میركریمی مدیرعامل خانه سینما به همراه تنی چند از كارگردانان،‌ به دلیل حضور در جشنواره فیلم مونترال كانادا در شام آخر پیش از شروع جشن سینما غایب بودند. از جمع حاضران می‌توان به حسن پورشیرازی، علیرضا سجادپور، محمدمهدی دادگو، شهره لرستانی، شادمهر راستین، محمود كلاری، علیرضا زرین‌دست، ملك‌جهان خزائی، مصطفی‌رزاق كریمی، علی معلم، منوچهر شاهسواری، كامران ملكی، كامبوزیا پرتوی، مازیار میری، سامان مقدم، اكبر نبوی و... اشاره كرد.
- داوران جشن خانه سینما برای تشكر از پرویز پرستویی، منوچهر شاهسواری و رضا میركریمی دسته گل زیبایی برای خانه سینما خریدند كه در گوشه حیاط خودنمایی می‌كرد. در متن تقدیری كه روی این دسته گل قرار داشت آمده بود: «همت، جدیت، مدیریت و صمیمیت شما و همه همكارانتان در ستاد برگزاری جشن بزرگ سینمای ملی ایران، ستودنی و به یادماندنی بود. در پایان دوره داوری جشن این سپاس كوچك را تقدیم به آن تلاش بزرگ كرده و برای همگی‌تان در مسیر خدمت به سینمای فاخر كشورمان آرزوی استحكام و بلندی گام دارم».
-داود رسولیان متصدی جلوه‌های ویژه،فشفشه‌ای ساخته بود كه «پرویز پرستویی» آن را در حیاط خانه سینما روشن كرد و نورافشانی این فشفشه با تشویق شدید حضار همراه بود.

میرباقری "دوزخ، برزخ، بهشت" را می‌سازد
بیژن میرباقری فیلمنامه "دوزخ، برزخ، بهشت" را به عنوان سومین تجربه فیلمسازی خود آماده ساخت دارد.
بیژن میرباقری فیلمنامه "دوزخ، برزخ، بهشت" را به عنوان سومین تجربه فیلمسازی خود آماده ساخت دارد.
این کارگردان سینما گفت: "پس از منتفی شدن ساخت فیلم "آن دیگری" به زودی ساخت فیلم "دوزخ، برزخ، بهشت" را به تهیه کنندگی سعید شاهسواری آغاز می کنم. این فیلم ساختاری اپیزودیک دارد و به رابطه آدم ها در جامعه امروز می پردازد. این هفته برای گرفتن پروانه ساخت این فیلم اقدام خواهم کرد."
میرباقری در بخش مسابقه یازدهمین جشن خانه سینما نیز با فیلم کوتاه "زیر پلک" حضور دارد. این فیلم که به تهیه کنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ساخته شده، درباره مشکلات و مسائل جوانان امروز است و در آن لیلا زارع، حامد بیسادی و غفور صدر خسروی بازی می‌کنند.
این کارگردان سینما فیلم "روز برمی آید" را در نوبت اکران دارد که در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر سال گذشته به نمایش درآمد. "ما همه خوبیم" دیگر فیلم میرباقری در مقام کارگردان است که با تحسین منتقدان مواجه شد.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 9:51 AM |

 

 TinyPic image

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 3:1 PM |
تولد : ۲۹ آگوست ۱۹۱۵
زادگاه :
استوک هولم در سوئد
وفات : ۲۹ آگوست ۱۹۸۲
محل دفن: لندن در انگلستان
علت مرگ: سرطان سینه
اقامت : Cremated, Scattered and also buried, Northern Cemetery, Stockholm, Sweden

جنسیت : زن
نژاد : سفید
گرایشات جنسی : Straight
شغل : بازیگر

ملیت : سوئدی
خلاصه اجرا : Murder on the Orient Express

پدر: (وفات زمانی که ۱۲ ساله بود)
مادر: (وفات : زمانی که دو ساله بود )
همسر : Aron Petter Lindström (آشنایی ۱۰ ژوئیه ۱۹۳۷ ، جدایی ۱۹۵۰ ، حاصل ازدواج ( ۱ بچه ) )
دختر : Pia Lindström (متولد 1938)
همسر : Roberto Rossellini (ازدواج ۲۴ می ۱۹۵۰ ، جدایی ۷ نوامبر ۱۹۵۷ ، حاصل ازدواج ( سه بچه ) )
پسر : Roberto Ingmar Rossellini (متو لد 1950)
دختر: Isabella Rossellini
( بازیگر )
دوست پسر : Robert Capa ( عکاس جنگ )
همسر : Lars Schmidt ( ازدواج ۲۱ دسامبر ۱۹۵۸ - جدایی ۱۹۷۶)
دوست پسر: Gary Cooper

 عامل ریسک : سیگار ,سرطان سینه



 

جوایز و نشان ها :
Oscar for Best Actress1945 for Gaslight
    Oscar for Best Actress 1957 for Anastasia
    Oscar for Best Supporting Actress 1975 for Murder on the Orient Express
    Golden Globe1945 for Gaslight
    Golden Globe1946 for The Bells of St. Mary's
    Golden Globe1957 for Anastasia
    Golden Globe1983 for A Woman Called Golda
    Emmy 1960 for The Turn of the Screw
    Emmy 1982 for A Woman Called Golda
    Hollywood Walk of Fame 6759 Hollywood Blvd.
    Mastectomy 
فیلمنامه : 

مولف کتاب :
(My Story (1980, memoir

(A Woman Called Golda (26-Apr-1982
(Autumn Sonata (8-Oct-1978
(A Matter of Time (31-Oct-1976
(Murder on the Orient Express (24-Nov-1974
(From the Mixed-Up Files of Mrs. Basil E. Frankweiler (1973
(Cactus Flower (16-Dec-1969
(The Yellow Rolls-Royce (31-Dec-1964
(The Visit (11-Sep-1964
(Goodbye Again (29-Jun-1961
(The Inn of the Sixth Happiness (11-Dec-1958
(Indiscreet (20-May-1958
(Anastasia (13-Dec-1956
( Stromboli (15-Feb-1950
(Under Capricorn (8-Sep-1949
(Joan of Arc (11-Nov-1948
(Arch of Triumph (17-Feb-1948
(Notorious (15-Aug-1946
(The Bells of St. Mary's (7-Dec-1945
(Saratoga Trunk (21-Nov-1945
(Spellbound (31-Oct-1945
(Gaslight (4-May-1944
(For Whom the Bell Tolls (14-Jul-1943
(Casablanca (26-Nov-1942
(Dr. Jekyll and Mr. Hyde (12-Aug-1941
(Adam Had Four Sons (27-Mar-1941
(Intermezzo: A Love Story (22-Sep-1939

بازیگر سوئدی الاصل و فوق ستاره دهه چهل هالیوود در 29 آگوست 1918 از پدری سوئدی و مادری آلمانی به دنیا آمد. در کودکی مادرش را از دست داد  و پس از تحصیل در آکادمی هنرهای دراماتیک استکهلم بازی در فیلم های سوئدی را آغاز کرد و در عرض یکسال به ستاره اول سینمای سوئد تبدیل شد. آخرین فیلم او  اینترمتسو Intermezzo  (میان پرده) مورد توجه دیوید سلزنیک فیلم ساز معروف هالیوود (سازنده فیلم بر باد رفته) قرار گرفت و از او برای بازسازی دوباره این فیلم در آمریکا دعوت کرد. موفقیت دوباره این فیلم در آمریکا زمینه آغاز حضور برگمن در آمریکا بود. پس از ورود به هالیوود تیپ منحصر به فرد او که با تمام بازیگران زن آن زمان متفاوت بود به خصوص ویژگی طبیعی بودن ( به دلیل عدم نیاز به گریم صورت) در کنار زیبایی مسحور کننده  و بازی های هنرمندانه او مورد توجه و استقبال  بسیار قرار گرفت به طوری که روزنامه ها در وصف او نوشتند خانم برگمن نه تنها بازیگری واقعا هنرمند است بلکه این قدر زیباست که خود نیز یک شاهکار هنری به شمار می آید .

استعدادی که او در فیلم هایش به نمایش گذاشت باعث شد که در عرض سه سال به ستاره  زن اول سینمای آمریکا مبدل شود. . پس از بازی درخشان در فیلم دکتر جکیل و آقای هاید برای ایفاینقش مقابل همفری بوگارت در فیلم معروف کازابلانکا انتخاب شد که امروزه از آن به عنوان محبوب ترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا نام می برند . سپس در فیلم معروف زنگها برای که به صدا در می آید در مقابل گری کوپر  بازی کرد تا اینکه بازی عالی او در فیلم چراغ گاز به کارگردانی کیوکر اولین جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد یکسال بعد فیلم طلسم شده  Spellbound  را با کارگردان معروف آلفرد هیچکاک و بازی گریگوری پک ساخت که موفقیت زیاد فیلم باعث شد که سلزنیک بلافاصله فیلم معروف بدنام  ( Notorious)  را پیشنهاد بدهد . اینبار هم بازی درخشان او در برابر کری گرانت و کارگردانی عالی هیچکاک شاهکاری جدید آفرید . محبوبیت روز افزون او با بازی در فیلم ناقوس های سنت ماری به نقش یک راهبه پر جنب و جوش و فروش عالی فیلم افزایش یافت و عموم مردم آمریکا نه تنها او را بازیگر محبوب خود بلکه الگویی از یک زن نجیب و نیمه مقدس می دانستند. این الگوی مقدس با بازی او در فیلم ژاندارک به کارگردانی ویکتور فلمینگ (کارگردان بر باد رفته) به اوج رسید. طی سه سال پیاپی او قهرمان مسابقات محبوبیت در آمریکاشده بود چیزی که قبل از آن سابقه نداشت. شور و شوقی  که او در اواسط دهه چهل در میان تماشاگران بوجود آورد تا به امروز نظیر نداشته است. اما روزگار هم بازی های خطرناکی  برای او در نظر گرفته بود تا شمایل بت گونه اش را بشکند.

 

پس از بازی در فیلم در برج جدی هیچکاک و طاق نصرت او تصمیم گرفت تا شروع به بازی در فیلم های هنری از نوعی متفاوت کند. چیزیکه از آن  به عنوان طغیان او علیه نظام استودیویی آن زمان هالیوود و سیستم ستاره سازی مرسوم آن تعبیر می شد . بدین ترتیب برگمن پس از مشاهده فیلم رم شهر بی دفاع (روبرتو روسلینی ایتالیایی) طی نامه ای پیشنهاد همکاری با روسلینی را داد و برای بازی در فیلم استرومبولی به ایتالیا رفت. در جریان فیلم برداری با اینکه شوهر و دخترش در آمریکا بودند  عشق کارگردان و بازیگر به یکدیگر رسوایی عجیبی در آمریکا به پا کرد  و مطبوعات آمریکا بر سر این جریان جنجال عجیبی به راه انداختند چرا که او را فقط به عنوان یک بازیگر مقدس و الگویی نمونه برای مردم آمریکا  می خواستند  حتی در مجلس سنای ایالات متحده او را تهدید کردند که حق ندارد دیگر به آمریکا باز گردد علاوه بر این فیلم استرومبولی روسلینی هم بایکوت شد و از نظر تجاری شکست خورد. بدین ترتیب اینگرید برگمن هفت سال به دور از هالیوود به همراه روبرتو روسلینی ( بنیانگذار سبک نئورآلیسم در سینما)  شروع به ساخت یک سری فیلم های هنری کرد فیلمهایی همچون اروپا 51 – سفر به ایتالیا که امروزه در نوع خود فیلمهایی با ارزش و هنری به حساب می آیند.

 

اما در سال 1956 بالاخره ابرها کنار رفت و بازی درخشان برگمن در فیلم آناستازیا در برابر یول براینر باعث شد که هالیوود اسکار بهترین بازیگر زن را به او بدهد و دوباره فرزند خاطی را بپذیرد. پس از ورود مجدد به آمریکا او بیشتر در فیلمهای خاصی که خود انتخاب می کرد و اکثرا هنری بودند بازی می کرد. بازی های درخشان او در فیلمهایی مانند مهمانخانه ششمین خوشبختی – و سونات پاییزی ( به کارگردانی هموطن و هم نامش اینگمار برگمان ) بارها نامزدی اسکار (هفت بار ) را برایش رقم زد تا اینکه برای بازی در فیلم قتل در قطار سریع السیر شرق سومین اسکارش را بدست آورد. اینگرید برگمن بالاخره در سن 67 سالگی بر اثر بیماری سرطان که هشت سال با آن در ستیز بود در همان سالروز تولدلش در لندن در گذشت.

در تاریخ سینما شاید کمتر بازیگر زنی را بتوان یافت که در طی حیات خود با چنین طیف وسیعی از  معروفترین شخصیت های

 تاریخ سینما همکاری کرده باشد  کارگردانانی همچون  ویکتور فلمینگ – آلفرد هیچکاک – جرج کیوکر - مایکل کورتیز –

 ژان رنوار – آناتول لیتواک – سیدنی لومت – اینگمار برگمان – روبرتو روسلینی – دیوید سلزنیک و بازیگرانی همچون

 لسلی هاوارد – همفری بوگارت – کری گرانت – گری کوپر – جوزف کاتن - گریگوری پک – یول براینر – آنتونی پرکینر –

 آنتونی کویین – لیو اولمان – عمر شریف – لورن باکال -  ایو مونتان -  شارل بوایه  

چهره ای که اغلب برگمن در فیلم هایش بازی می کرد نشان دهنده زنی بود که انگار برای زجر کشیدن آفریده شده بود

زنی که تحمل بالایی داشت و به جای اینکه گلایه ای داشته باشد فقط با نگاه هایش حرف می زد. اغلب در جدال عشق

در برابر مرد مورد علاقه ای شکست می خورد و قربانی می شد. او اوج این بازی ها را در فیلم های کازابلانکا و بدنام

به نمایش گذاشت که هر دو فیلم جزء با ارزش ترین دارایی های عاشقانه تاریخ سینما به حساب می آیند.

منبع:وبلاگ بدنام

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:48 AM |

ده‌نمکی: برای فیلم بعدی‌ دنبال فیلمنامه قوی هستم

یقینا تمام تماشاگرانی که این روزها جلوی سینماهای کشور صف بسته‌اند دنبال این نیستند که بدانند مسعود ده‌نمکی، چهره‌ی سرشناس گروه انصارحزب‌الله، چه فیلمی ساخته است.

چیزهای دیگری توی فیلم «اخراجی‌ها» هست که می‌تواند تماشاگر را به سینما بکشاند: نام‌هایی همچون اکبر عبدی، کامبیز دیرباز، ارژنگ امیرفضلی و محمدرضا شریفی‌نیا، به همراه امین حیایی، بازیگر فیلم‌های پرفروش، می‌تواند هر تماشاگری را وسوسه کند تا اخراجی‌ها را ببیند. اینها را که بگذاریم کنار، حاشیه‌های پرسروصدایی که در جریان جشنواره‌ی فیلم فجر پیرامون این فیلم ایجاد شد به نتیجه‌ای منطقی برای فروش فیلم دست پیدا می‌کنیم. در بیست‌وپنجمین جشنواره‌ی فیلم فجر وقتی که ده‌نمکی برای دریافت سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران به روی صحنه رفت، لب به اعتراض گشود و گفت که اگر بازیگران فیلم، در فیلم کارگردان دیگری این بازی‌ها را ارائه می‌دادند، حتما جایزه می‌گرفتند. ده‌نمکی گفت: «نه سیمرغ می‌خواهم نه مرغ».

اخراجی‌ها، اگرچه اولین فیلم سینمایی مسعود ده‌نمکی‌ست، اما اولین تجربه‌ی او در عرصه‌ی کارگردانی محسوب نمی‌شود. او قبلا با دو مستند «فقر و فحشا» و «کدام استقلال، کدام پیروزی» حضور در پشت دوربین را تجربه کرده بود. فقر و فحشا مستندی بود که نام ده‌نمکی را در عرصه‌ی سینما بر سر زبان‌ها انداخت. این فیلم با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد.

ده‌نمکی با این شرط گفت‌وگو با رادیو زمانه را پذیرفت که وارد سیاست و حاشیه‌های جشنواره‌ی فیلم نشویم. این فیلمساز معتقد است که اکثر منتقدین بدون دیدن اخراجی‌ها، با فیلم او مخالفت کرده‌اند.
گفت‌وگو با مسعود ده‌نمکی را بخوانید:


آقای ده‌نمکی! چطور شد که زبان سینما را برای گفتن حرف‌هایتان انتخاب کردید؟
چون زبان سینما به هر حال فراگیرتر و تأثیرگذارتر است. و در واقع، تجربه نشان داد که ذائقه‌ی مخاطب امروز بیشتر به سمت رسانه‌های دیداری و شنیداری هست تا رسانه‌های نوشتاری. شاید به همین جهت بود که زبان سینما را انتخاب کردم.

فکر می کنید این تغییر نگاه شما، از مطبوعات به سینما، به خاطر این بود که احساس کردید در سینما حرف‌های ناگفته‌ای در مورد جنگ وجود دارد که شما می‌توانید آنها را بگویید؟
فقط جنگ نیست.‌ خیلی موضوعات دیگر هم هست. قرار نیست که من فیلمساز فیلم‌های جنگی باشم. ژانرهای دیگری هست که من تجربه خواهم کرد. یا در هر عرصه‌ای که فکر کنم حرف نگفته‌ای هست که من می‌توانم بگویم، سعی می‌کنم که وارد آن عرصه‌ها شوم. همان‌طور که از حوزه‌ی سینمای مستند این کار را کردم.

خیلی‌ها درباره‌ی فیلم اخراجی‌ها می‌گویند آن چیزی که بیش از هرچیزی فیلم را جذاب کرده حضور بازیگرهاست. وگرنه فیلم از نظر کارگردانی خیلی ایراد دارد.
نمی‌دانم. این هم نظر آن آدم‌هاست دیگر. معمولا در فیلم‌های دیگر هم از همین تعداد بازیگر یا بیشتر استفاده می‌شود. در بعضی از فیلم‌هایی که موازی با فیلم من اکران می‌شوند ‌و در جشنواره هم بودند بازیگران سرشناس بیشتری حضور داشته‌اند.

بازیگرها هیچ‌کدام برای بازی کردن با آقای ده‌نمکی مشکلی نداشتند؟
خیر. همه‌ی آنها استقبال کردند.

شنیده شده بود که به بازیگرها پول‌های کلانی پرداخت شده بود. درست است؟
خیر. همه‌ی آنها خیلی کمتر از جاهای دیگر می‌گرفتند.

این روزها استقبال زیادی از فیلم شده ولی ...
لابد مردم هم مسأله دارند دیگر. وقتی مردم از فیلمی استقبال می‌کنند حتما آنها هم مشکل دارند. من فکر می‌کنم این حسادت‌هاست که اجازه نمی‌دهد که قبول کنند کس دیگری وارد عرصه‌ی سینما شود و یک مجموعه‌ی متفاوت حرف جدیدی را بزند. وگرنه مردم توی سینماها غوغا کرده‌اند و شب‌ها فیلم تا ساعت سه ـ چهار توی سینماهای تهران اکران می‌شود. حالا ولی ولی ولی... این ولی‌ها را آن‌قدر شنیده‌ایم که گوشمان پر شده.


حالا اجازه بدهید من یک ولی دیگر بگویم. یادم هست شما در مصاحبه با شبکه‌ی تلویزیونی هما گفته بودید که من دلم می‌خواهد از این زاویه به جنگ نگاه کنم که خیلی‌ها که به جنگ آمدند از اول آدم‌های خدایی نبودند بلکه آدم‌هایی معمولی بودند. بعد از مدتی شما با فیلم اخراجی‌ها آمدید این حرف را از دریچه‌ی سینما بزنید. ولی عملا ما می‌بینیم که مردم بیش از این که تحت تأثیر تغییر شخصیت اصلی قرار بگیرند جذب لودگی‌ها و وجه کمیک فیلم می‌شوند.
این نوع حرف زدن در واقع اهانت به شعور مردم است‌. چطور وقتی مردم با تأثر و گریه از سینما بیرون می‌آیند کسی اینجا را نمی‌بیند؟ فیلمی که هم می‌تواند بخنداند و هم بگریاند. فیلم دارد با زبان طنز، مضمونی عرفانی را ارائه می‌کند و حرفی جدی را می‌زند. مردم عادی که دارند بدون غرض نگاه می‌کنند... به قول شاعر که می‌گوید «چون غرض آمد هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به‌سوی شد». آدم‌هایی که مریض هستند و عقده دارند، چون نمی‌توانند این استقبال مردم را ببینند، این‌طور تعبیر می‌کنند و این یک نوع اهانت به شعور مردم است.

آقای ده‌نمکی! زیاد...
به هرحال ۹۵درصد مخاطبان حرفه‌ای سینما که می‌آیند جشنواره، اخراجی‌ها را فیلم منتخب خودشان انتخاب کرده‌ بودند. چطور این مردم اگر سنتوری را انتخاب کنند آدم خوبی هستند و اگر اخراجی‌ها را انتخاب کنند آدم‌های نفهمی هستند؟ می‌گویند مردم عوام هستند، نمی‌فهمند. مردم دنبال لودگی هستند. این‌طور نیست.

منظور من این است که یک‌سومِ اول فیلم ...
به نظر من بی‌شعور کسانی هستند که این عقده‌ها جلوی چشم‌شان را گرفته و به همین دلیل چنین برخوردهایی را از آنها در رسانه‌ها دیدیم. برخلاف آن چیزهایی که در مجلات سینمایی به‌صورت عقده وار نوشته شد: کارگردانی ضعیف و بازیگردانی ضعیف، اصلا بازیگر حرفه‌ای چندان احتیاجی به بازیگردانی ندارد. این‌قدر این بچه‌ها توانمند بودند که نیازی به بازیگردانی نداشتند. کسانی که خودشان عرضه‌ی ساخت فیلمی را ندارند که مخاطب داشته باشد. کسانی که میلیاردها تومان از پول بیت‌المال را خرج می‌کنند و مردم از فیلم‌هایشان استقبال نمی‌کنند؛ حالا که می‌بینند فیلمی با کمترین هزینه و بیشترین استقبال روبه‌رو شد، حسادت‌ها جلوی چشم‌شان را گرفته است. همه‌ی این حرف‌ها هم از روی حسادت‌هاست. نه این که فیلم ایرادی نداشته باشد، هر فیلمی ممکن است ایراد داشته باشد. به‌خصوص اگر فیلم اول کارگردان هم باشد.

حالا اگر اجازه بدهید درباره‌ی چند تا از ایرادهای فیلم حرف بزنیم و شما آن را به حسادت نسبت ندهید.
نه، بحث این است که این حرف‌ها تکرار همان حرف‌هایی‌ست که من بیرون می‌شنوم دیگر.

آقای ده‌نمکی! این که من گفتم ...
مردم دنبال فیلم هندی نیستند. این حرف‌ها را من هم بلدم بزنم. تحولی که شما فکر ‌کنید طرف ریش دربیاورد، بعد ما بفهمیم که طرف آدم شده، نه. من دنبال این نوع تحول نبودم. چون حر هم که در لشکر امام حسین قرار می‌گیرد تصمیمش در یک دقیقه عوض می‌شود. لابد می‌گویید امام حسین سینمایی کار نکرده یا نمی‌دانم تراژدی عاشورا درست پرداخت نشده. ها؟

آقای ده‌نمکی! یک لحظه اجازه بدهید ...
این سریال‌های کش‌دار تلویزیونی ذائقه‌ی بعضی‌ها را مریض کرده. وگرنه تمام فیلم‌های سینمایی دنیا را که نگاه می‌کنید حوادث با ضرباهنگ تند روایت می‌شود. اینجا هم همین‌جور است.

فکر می‌کنم شما دارید در مقابل کلمه‌ی «لودگی» جبهه‌گیری می‌کنید. منظور من این بود که تماشاگر تا آنجایی از فیلم را می‌پسندد که آدم‌ها نقش واقعیتی را بازی می‌کنند که توی جنگ اتفاق افتاده بود. من نمی‌گویم که این تحولات اتفاق نیفتاده. شاید شما این تحول را خوب درنیاورده‌اید.
این باز هم توهین به شعور مردم است. چون مردم از لودگی خوش‌شان می‌‌آید پس از تحول بدشان می‌آید؟ اصلا این‌جوری نیست. هزاران ای‌میل به دست من می‌رسد. اگر شما می‌خواهید گزارش‌تان منصفانه باشد لازم است بروید جلوی در سینما از مردم بپرسید. چرا به من می‌گویید؟

من نمی‌گویم مردم از تحول بدشان می‌آید ...
بروید جلوی سینماها از مردم بپرسید که آیا شما از لودگی خوش‌تان آمده یا از مضمون و روایت فیلم؟ این که شما می‌گویید تحولی وجود ندارد، من اصلا این حرف‌ها را قبول ندارم. اصلا این روایت من است. یعنی من دوست دارم قصه‌ام را این‌جوری تعریف کنم. هر کارگردانی، یک زبانی انتخاب می‌کند. قرار نیست من به زبان دیگران حرف بزنم. من با زبان خودم حرف زدم و دیگران هم با زبان خودشان حرف می‌زنند. حالا ببینیم چه کسی می‌تواند این مضمون را جا بیندازد.


اصلا این که مردم این فیلم را برای تماشا انتخاب کردند به‌خاطر این است که شما از جبهه شاید به واقعیت نزدیک باشید. اما اعتقاد دارم آن بخشی که شخصیت اصلی به تحول می‌رسد...
من اصلا نمی‌خواهم به تحول برسد.

یعنی نمی‌خواهید به تحول برسد؟
نه. اصلا من نمی‌خواهم به آن تحولی برسد که تا به حال برایتان تعریف کرده‌اند. تحول مدنظر من، تحولی درونی‌ست برای مجید سوزوکی. او وقتی که می‌بیند بچه‌ای که تا دیروز مسخره‌اش می‌کردند می‌پرد روی نارنجک و می‌گوید این آخر لاتیه؛ می‌گوید اگر توی محل ما بودی لات خوبی می‌شدی؛ روحیه‌ی مردانگی و مرام و معرفت این آدم زنده می‌شود. قرار نیست من برای این آدم کلاس ایدئولوژیک بگذارم. یا شخصیت بیژن، که دزد هست، تا دقیقه‌ی آخر هم دزدی می‌کند. این فطرت انسانی‌اش است که بیدار می‌شود و وقتی بچه‌ای را می‌بیند که باید نجاتش دهد ماسکش را درمی‌آورد و به بچه می‌دهد. این تأثیر، تأثیر آنی نیست. پیغمبر ما ۲۳ سال همه را دعوت می‌کند بعد می‌گویند که جز چهار ـ پنج نفر، همه مرتد شده بودند. قرار نیست که در فیلمی یک‌ساعته، برای آدم‌ها کلاس ایدئولوژیک بگذارید و از این ور گزینش‌شان کنید و از آن طرف حزب‌اللهی بیرون بیاورید. اصلا هم به این نوع تحول اعتقاد ندارم. خیلی از بچه‌هایی که توی جبهه شهید شدند اصلا فرصت این تحول را پیدا نکردند. فقط آن فطرت درونی در آنها بیدار شد. همه‌ی آدم‌هایی که این ایرادها را می‌گیرند آدم‌هایی هستند که با خود من مشکل دارند.

چرا؟ باید خیلی خوشحال باشند که ده‌نمکی می‌خواهد با زبان سینما حرفش را بزند.
اینها نشان می‌دهد که آن‌قدر انحصارطلب هستند که همه چیز را فقط برای خودشان می‌خواهند.

البته بازی‌های فیلم درخشان بود. مثلا ارژنگ امیرفضلی مدت‌ها بود که چنین بازی خوبی ارائه نکرده بود. بازیگرها را آزاد گذاشتید یا بازیگرها تحت هدایت شما بازی‌هایشان را ارائه دادند؟
یک تعامل دوطرفه بود. اولا فیلمنامه خیلی قوی بود و خود بازیگرها هم این را قبول داشتند. اما در ارائه‌ی فیزیک بازی‌ها آزاد بودند. ما یک فیلمی هم داریم از پشت صحنه‌ی فیلم اخراجی‌ها، به شکل داستانی داریم می‌سازیم. درباره‌‌ی این که فیلم، چطور شکل گرفت. ان‌شاءالله این فیلم از اواخر فروردین پخش می‌شود.

فیلم شما اکبر عبدی را احیا کرد.
باید برای اکبر عبدی بستر فراهم باشد. من فکر می‌کنم این بستر همه جا برای عبدی آماده نبوده تا خودش را نشان بدهد.

فیلم بعدی‌تان کی کلید می‌‌خورد؟
ما داریم یک تیم نویسنده تشکیل می‌دهیم به همراه دو ـ سه تا رمان‌نویس، که ان‌شاءالله بتوانیم یک فیلمنامه قوی دربیاوریم.

درباره‌ی جنگ است؟
نه، مضمونی اجتماعی دارد.

امیدوارم همان‌طور که از گذشته‌تان به سینما رسیدید کمی هم این جبهه‌گیری‌تان فروکش کند و کمی بیشتر ...
جبهه‌گیری شماها کم بشود. ما که گذشته‌ای ندارم که بخواهم از آن به سینما برسم. من در سینما دارم همان حرف‌های قبلی‌ام را می‌زنم. امیدوارم کسانی که جبهه‌گیری داشتند انحصارطلب نباشند. عقده‌ای برخورد نکنند. فیلم را درست نگاه کنند. متن فیلم را باید نگاه کرد نه تیتراژش را.

درست نگاه کردن یعنی این که بگوییم همه چیزش خوب است؟
نه. درست نگاه کنند. نقد باید نقد واقعی باشد نه نقد از پیش داوری شده. خیلی‌ها که درباره‌ی اخراجی‌ها نقد نوشتند اصلا فیلم را ندیده‌اند.

شما از کجا مطمئن هستید؟
خب ندیده‌اند دیگر.

من جلو سینما از چند نفر پرسیدم...
نشریاتی که قبل از جشنواره، فیلم را نقد می‌کردند و همه‌ش علیه‌ آن می‌نوشتند اصلا فیلم را ندیده بودند. جالب این بود که همان آدم‌ها دوباره بعد از جشنواره هم موضع داشتند. خب، این نشان می‌دهد که این آدم‌ها مریض هستند.

آقای ده‌نمکی! من جلو سینما از مخاطب فیلم شما پرسیدم فیلم چطور بود؟ گفت فیلم خیلی خنده‌دار بود ولی آخرش فیلم هندی شد. این به نظر شما جبهه‌گیری است؟
نه. ممکن است این نظر یک نفر باشد. ولی به هر حال، فیلم اخراجی‌ها در عرض ده دوازده روز ، ۳۰۰ میلیون تومان فروش کرده و این در سینمای ایران بی‌سابقه بوده است.

مبارکتان باشد.
مبارک تهیه‌کننده باشد.

چرا. برای شما هم خوب می‌شود که پس از این تهیه‌کننده‌ های خوبی خواهید داشت.
به هر حال، اگر اینها نمی‌خواستند با مسأله برخورد کنند به اتفاقی که توی سینمای ایران افتاده اشاره می‌کردند. برای اولین بار، یک فیلم دفاع مقدس و جنگی توانست این‌قدر مخاطب جذب کند. سینمادارهای ما همگی شب عید خوشحال شدند. همه‌ی ‌اینها وجه خوب فیلم را نادیده می‌گیرند و فقط دنبال عیب‌یابی هستند. این نشان می‌‌دهد که مریض هستند.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 1:2 AM |
«مهرجویی» داور جشنواره پوسان شد
«داریوش مهرجویی» پس از «ابوالفضل جلیلی» و «عباس كیارستمی» به عنوان سومین داور ایرانی جشنواره بین‌المللی سالانه فیلم پوسان در سه دوره اخیر این جشنواره برگزیده شد.
«داریوش مهرجویی» پس از «ابوالفضل جلیلی» و «عباس كیارستمی» به عنوان سومین داور ایرانی جشنواره بین‌المللی سالانه فیلم پوسان در سه دوره اخیر این جشنواره برگزیده شد.
به نقل از هالیوودریپورتر، «داریوش مهرجویی» در دوازدهمین دوره جشنواره پوسان به عنوان رئیس هیئت داوران بخش «جریانات نو» فعالیت خواهد كرد.
سخنگوی جشنواره پوسان گفت: مهرجویی سینماگر شناخته‌ شده‌ای در سینمای ایران است كه در سال ۱۹۷۱ توانست برای فیلم «گاو» جایزه ویژه هیئت داوران را به‌دست آورد.
وی افزود: بخش «جریانات نو» تنها بخش برای فیلم‌های تجربه‌گرای نسل جدید است كه در آسیا به صورت رقابتی برگزار می‌شود.
جشنواره بین‌المللی فیلم «پوسان» كره جنوبی یكی از معتبرترین جشنواره‌‌های برگزار شده در سطح قاره كهن آسیا محسوب می‌شود كه همه ساله در ماه اكتبر در شهر بوسان pusan برگزار می‌شود و آن را به اختصار (PIFF) می‌نامند.
دیگر اعضای داوران امسال را نان یو (بازیگر چینی)، كریستین مونیگو (كارگردان رومانیایی)، گوران پاسكالویچ (كارگردان صرب) و لی چانگ‌دونگ (كارگردان كره‌ای) تشكیل می‌دهند
برای توجه، جریان‌سازی و كشف استعداهای تازه فیلمسازی و سازندگان فیلم‌های اول و دوم، در بخش «جریانات نو»، جایزه ۳۰ هزار دلاری برای ۳ كارگردان برگزیده این بخش اختصاص خواهد یافت.
سخنگوی جشنواره پوسان اعلام كرد: در بخش «سونجی» هیئت داوران به بهترین فیلم كوتاه و مستند نیز جایزه ویژه‌ای خواهد داد و برندگان هركدام یك جایزه ۱۰ میلیون دلاری را دریافت خواهند كرد. داوران این بخش را لی‌سانگ‌هی‌ایل، كیم ایل‌كوان و چویها دونگ‌ها تشكیل خواهند داد.
دوازدهمین جشنواره فیلم پوسان كه از پنج بخش عمده آثار بلند، كوتاه، مستند، جریانات جدید و آكادمی آموزشی تشكیل شده است، از ۴ تا ۱۲ اكتبر در جنوب شهر بوسان برپا خواهد شد.
همچنین در این جشنواره بخش بازار فیلم آسیا از ۸ تا ۱۱ اكتبر برپا خواهد بود.
در سال‌های گذشته عباس كیارستمی و ابوالفضل جلیلی به عنوان ریاست هیئت داوران این جشنواره آسیایی فعالیت داشته‌اند.

تقدس عاشقانه هنرمندانی بزرگ
به بهانه اجرای نمایش عشقه در تالا‌ر چهارسو تئاترشهر.
تردید نكنید كه مقدسان عاشق می‌شوند و تردید نكنید كه راز تقدس در عشق است و هنرمندان از نادر انسان‌هایی هستند كه این تقدس عاشقانه را درمی‌یابند و می‌توانند آن را به زیباترین زبان و كلا‌م ممكن برای مخاطبان خود باز گویند.
نمایش زیبا و كم‌نظیر <عشقه> نوشته محمد رحمانیان و به كارگردانی مشترك او و حبیب رضایی كه توسط گروهی از بهترین بازیگران زن تئاتر ایران و علی عمرانی به عنوان تنها بازیگر مرد مجموعه به اجرا در آمد، سروده و نمایه‌ای مثال‌زدنی از برداشتی متعالی از عشق است. نمایش درباره زندگی بی‌مثال حضرت خدیجه(س) است اما هنر كارگردانان در این بوده است كه ایفای این نقش را به تمامی بازیگران زن نمایش خود سپرده‌اند و هر یك از آنان صحنه‌ای از زندگی او را بازی می‌كنند تا نشان دهند كه خدیجه و عشق بزرگ و رنج‌ها و شیرینی‌هایی كه از بابت آن تجربه كرده نمادی است از موقعیت و جایگاه زن در عالم هستی و شاید به این دلیل است كه در سرتاسر نمایش نامی از خدیجه(س) برده نمی‌شود. در واقع تئاتر عشقه نه فقط روایتی متفاوت و جذاب از زندگی حضرت خدیجه كه روایت جایگاه زنان در تاریخ پرفراز و نشیب انسان است. زن نمودار عشق و عشقه نماد سرگذشت شگفت‌انگیز و رازآلود زن در حیطه زندگی اجتماعی است.
نام این نمایش از ریشه لغوی كلمه عشق یعنی عشقه گرفته شده كه در لغت به معنی نوعی پیچك و گیاهی است كه گرد موجود دیگری می‌پیچد و خود را با آن پیوند می‌زند و به همراه و در آغوش آن رشد می‌كند و همگام با آن می‌میرد. برخی از عقل‌گرایان فلسفی و یا منفعت‌جویانی كه تمامی زندگانی انسان را جریان سودجویی و سوداگری زندگی روزمره می‌پندارند، با كمك این ریشه لغوی به ضدیت با عشق برمی‌خیزند و آن را وبال گردن انسان و محصوركننده و نابودكننده منافع انسانی می‌انگارند. اما آنان كه معنای عمیق‌تری از وجود انسان را درك كرده‌اند عشقه را تشبیهی از جوهر اصلی انسان می‌دانند. انسانی كه اگر چیزی یا كسی را برای پیوند نیابد و اگر حس غریب عشق خود را در وجود دیگری متبلور نسازد، نمی‌تواند به بار نشسته و انسانیت خود را متجلی سازد، رشد كند و به مراحل تكاملی رسد كه حتی فرشتگان را نیز راهی به سوی آن نیست.
عشقه از میان گیاهان تنها گیاهی است كه در پیوند با دیگری رشد می‌كند و اگر این پیوند ایجاد شد همه وجود او همین پیوند می‌شود و تا زمانی كه این پیوند هست وجود او تداوم دارد. این رشد دائمی تنها خصوصیت تفكیك‌ناپذیر عشقه است كه آن را گیاهی منحصر به فرد ساخته است، همانند والا‌ترین انسان‌هایی كه شأن و راز ماندگاری‌شان را در این جهان فانی یافته‌اند. ‌ محمد رحمانیان كه امروز دیگر می‌توان او را از بزرگان تئاتر ایران دانست با هنرمندی تمام متن نمایش را نگاشته و نشان داده كه می‌توان این مفاهیم بلند را با زبانی شناختنی برای مخاطبان امروزی بیان كرد. او با هشیاری، از به كار بردن زبان عجیبی كه سال‌ها است برای روایت داستان‌ها و آثار مذهبی رایج شده و معلوم نیست كه فارسی است یا زبانی دیگر و اگر فارسی است مربوط كه كدام سبك و كدام دوره تاریخی است، پرهیز كرده و به زبانی متعارف، اما پیراسته از دشوارترین حوادث تاریخ و از بغرنج‌ترین مفاهیم بشری، سخن به میان آورده است. به گونه‌ای كه جوان‌ترین تا پرسال‌ترین مخاطبانش را با خود همراه می‌كند و همراه با فراز و نشیب‌های روایت زیبای خود از تاریخ آنها را به خنده یا گریه وا می‌دارد. ‌اجرای هوشمندانه او به همراه حبیب رضایی كه لطافت روحش در شیوه كارگردانی‌اش نیز منعكس است، گویای تلفیق درست سبك اجرا و متن است. استفاده درست از تكنیك سكوی گردان كه به نوعی دور تكرار شونده تاریخ را تداعی می‌كند و بهره‌گیری از نمادها و لباس‌های ساده‌ای كه تلفیقی از نمایش‌های سنتی ایرانی مانند تعزیه و تئاتر آوانگارد اروپایی است اجرای او را درخشان می‌سازد. بازی‌های هنرمندانه گروه زنان بازیگر به خصوص ستاره اسكندری، سیما تیرانداز، مهتاب نصیرپور، بهناز جعفری و بهناز مهرابی در كنار حضور پراحساس و تاثیرگذار علی عمرانی در چندین نقش مردانه، در واقع بازی تنها نیست، آنها به نظر می‌رسد كه در این نمایش زندگی می‌كنند و به گونه‌ای خویش را روایت می‌كنند. آنها گاهی از تكنیك فاصله‌گذاری در نمایش استفاده می‌كنند اما اشك‌ها و خنده‌های آنها به ویژه در پایان نمایش واقعی است و به نظر می‌رسد كه هم‌نفسی آنها با مخاطب، دل‌هایشان را نیز با آنها پیوند زده است. تركیب این عناصر نمایش عشقه را به كاری درخشان در تئاتر ایران بدل می‌كند. ‌ زمانی كه ملا‌صدرا از تشكیك وجود سخن می‌گفت این منظور را در سر می‌پروراند كه وجود در هر شأن و منزلتی كه باشد وجود است و جوهر آن تفاوتی با دیگر انواع وجود ندارد و تنها مرتبه آن متفاوت است. عشق نیز گونه‌ای متعالی از وجود است كه انواع مختلف آن اعم از زمینی و آسمانی از یك جنس است و در تمامی دوران‌ها با زبان‌ها و سخن‌های مختلف به یك شكل و گونه خود را می‌نمایاند و تمامی حس و حال و زندگی انسانی را مانند سیلی بزرگ با خود می‌برد. عشق مانند وجود در هر زمانه‌ای كه باشد و از هر نوعی، عشق است و جوهر آن همان است. البته شدت و ضعف دارد مانند نور كه همیشه نور است اما شدت آن در آفتاب بیشتر از یك شمع است. هر دو نورند اما در مرتبه‌ها و اندازه‌های متفاوت. ‌ رحمانیان به همراه رضایی و گروه بازیگران و همراهانش نشان دادند كه می‌توان این معانی عمیق را به زبان امروزی و با توجه به ذهن و خواست امروزیان نیز بیان كرد. این درسی است هم برای هنرمندان و هم اهل نظر و اندیشه كه زیبایی ذهن در همراهی با زمان است و تقدس به این شمایل زیبا است كه عاشقانه می‌شود و تداوم حیات می‌یابد.

فرخ نژاد و بازی در كمدی«پوست موز»
حمید فرخ نژاد در نخستین ساخته سینمایی علی عطشانی با نام «پوست موز» نقش اصلی داستان را ایفا می كند.
حمید فرخ نژاد در نخستین ساخته سینمایی علی عطشانی با نام «پوست موز» نقش اصلی داستان را ایفا می كند.
عطشانی در توضیح بیشتر این خبر گفت: «پروژه «پوست موز» فیلمی است كمدی كه فیلمنامه آن توسط امیرعلی محسنی به نگارش درآمده و خودم نیز آن را بازنویسی كرده ام. «وی با بیان اینكه فرخ نژاد ایفاگر نقش اصلی این فیلم خواهد بود، از مهران رجبی، كیومرث ملك مطیعی، هوشنگ حریرچیان، محمود بنفشه خواه وامیرغفارمنش به عنوان دیگر بازیگران فیلم نام برد و افزود: «فعلا سرگرم انتخاب بازیگر نقش اصلی زن فیلم هستیم كه طی چند روز آینده این بازیگر انتخاب خواهد شد.»
عطشانی در پایان فضای فیلم «پوست موز» را بسیار متفاوت ذكر كرد و درباره زمان آغاز فیلمبرداری آن گفت: «بر اساس برنامه ریزی انجام شده فیلمبرداری از پانزدهم شهریورماه در تهران آغاز می شود و این مرحله به احتمال زیاد ۷۰ روز به طول می انجامد.» عطشانی پیش از ساخت اولین فیلم سینمایی خود دو فیلم تلویزیونی به نام های «یك قدم تا خدا» و «پوزیتیوهای فراموش شده» را كارگردانی كرده است.


+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:28 AM |
آخرین مهلت ارسال آثار مستند به آكادمی اسكار اعلام شد
آكادمی علوم و هنرهای سینمایی اعلام كرد، فیلمسازان می‌توانند حداكثر تا تاریخ ۴ سپتامبر (۱۳ شهریور) آثار خود را به بخش مستند این دوره از رقابت‌ها ارسال كنند.
آكادمی علوم و هنرهای سینمایی اعلام كرد، فیلمسازان می‌توانند حداكثر تا تاریخ ۴ سپتامبر (۱۳ شهریور) آثار خود را به بخش مستند این دوره از رقابت‌ها ارسال كنند.
به نقل از مجله ورایتی، آكادمی علوم و هنرهای سینمایی طی بیانیه‌ای اعلام كرد: مستندسازان می‌توانند حداكثر تا ۴ سپتامبر (۱۳ شهریور)، فیلم‌های بلند و كوتاه مستند خود را به دبیرخانه آكادمی اسكار ارسال نمایند.
محصولات ارسال شده باید حداقل یك هفته در نیویورك یا لس‌آنجلس اكران شده و دارای زیرنویس انگلیسی باشند.
نامزدهای بخش مستند ۲۲ ژوئن اعلام شده و جوایز این بخش نیز در كنار دیگر بخش‌ها ۲۴ فوریه در سالن كداك هالیوود به برگزیدگان این بخش اعطاء خواهد شد.

«الیور استون» جنایات آمریكا در ویتنام را بار دیگر به تصویر می‌كشد
«الیور استون»، كارگردان، «بروس ویلیس» را برای بازی در پروژه جدید خود با موضوع جنگ ویتنام دعوت به كار كرد.
«الیور استون»، كارگردان، «بروس ویلیس» را برای بازی در پروژه جدید خود با موضوع جنگ ویتنام دعوت به كار كرد.
به نقل از هالیوود ریپورتر، در این فیلم «ویلیس» در نقش «ویلیام آر. پیرس»، یك ژنرال‌های آمریكایی ایفای نقش می‌كند، این ژنرال آمریكایی در حال تحقیق درباره قتل و عام ۳۵۰ تا ۵۰۰ نفر از مردم بی‌گناهی است كه اكثر آنان را زنان، كودكان و افراد پیر تشكیل‌ می‌داده‌اند و توسط سربازان آمریكایی به قتل رسیده‌اند.
در این فیلم همچنین «چانینگ تاتوم» در نقش خلبانی بازی خواهد كرد كه با پرواز كردن میان مهاجمان و اهالی روستای «مای لای» تلاش می‌كند تا عده زیادی را نجات دهد و در نهایت علیه سربازان شهادت می‌دهد.
به گزارش رویترز، «مایكل پنا» نیز در حال رایزنی برای بازی در نقش كاپیتان ارنست مدینا است. كاپیتان مدینا در این فیلم فرمانده گروهی است كه وظیفه قتل عام اهالی روستای «مای لای» را به عهده دارند و به این اتهام دستگیر می‌شوند.
پروژه ۴۰ میلیون دلاری «قتل عام مای لای» سال آینده به كارگردانی «الیور استون» جلوی دوربین خواهد رفت.
این فیلم براساس یك داستان حقیقی ساخته می‌شود.

من نه چارلی چاپلینم و نه باستركیتون
۱۰ سؤال تایم از مستربین.
روان اتكینسون معروف به مستربین، كمدین معروف سینمایی انگلستان و جهان، در میان تمام كشورها از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
او در پاسخ به ۱۰ سؤال تایم در خصوص زندگی هنری اش و حواشی آن مصاحبه ای انجام داده كه در ادامه ارائه می شود:
● آیا همچنان كه در سن ۳۰ سالگی در اولین كار كمدی خود موفق ظاهر شدی اكنون در ۵۰ سالگی بی هیچ تفاوتی همان گونه ظاهر می شوی؟ راز ماندگاری كمدی شما با وجود اختلاف ۲۰ سال در چیست؟ آیا شخصیتهای هنری بر اساس آنچه كه خودت هستی انتخاب می شوند یا اینكه ابتدا نقش را انتخاب بعد تو خودت را با آن هماهنگی می كنی؟ زیرا تو بازیگری هستی كه زمان و سن و سال بردار نیستی.
حقیقتش نقشهایم بازتابی از شخصیت درونی من هستند. مستربین در واقع نهاد طبیعی احساسات و ابراز تمنیات من است. به ویژه وقتی كه به من گفته می شود كه باید كاملاً تا بی نهایت چهره مسخره به خود بگیری، این حس درونی مرا بیشتر به سمت این نقش می كشد. اما این مسأله بیشتر در فضای باز به من دست می دهد تا در دكور درون استودیو.
● چرا كارهای تو بیشتر عامیانه و عوام پسند و در عین حال برخاسته از فرهنگ عامه طبقات جامعه است؟
زیرا از سطح تفكر واقعی یك كودك بزرگسال شروع می شود تا مرحله بزرگترین انسانهای خردسال ادامه می یابد. زیرا ما انسانها بسیار دوست داریم كه در سنین بالا به دوران كودكی خود سر بزنیم و از آن لذت ببریم. درست مانند كودكی كه مانند بزرگسالان آرزوی بزرگ شدن را دارد و او نیز با دیدن كارهای من احساس بزرگ شدن می كند و از كارهای من لذت می برد. لذا مستربین در واقع و به طور ذاتی كودكی محبوس شده در كالبد یك مرد بزرگسال است.
مثلاً یك پسر ۱۰ ساله از یك فرهنگ متفاوت با دیدن فیلمهای من همان احساسی را دارد كه یك مرد ۳۰ تا ۵۰ ساله دارد.
● ما مستربین را بیشتر در نقشهای سینمایی اش با نام تدی بی یر دوست داریم تا نمایشها و شوهای تلویزیونی. زیرا در آنها، مستربین با محیط مأنوس و الفت گرفته همراه می شود كه با دوستدارانش بهتر رابطه برقرار می كند. آیا تو غیر از این فكر می كنی؟ آیا بیشتر نقشهای ناطق را ترجیح می دهی یا نقشهای صامت را؟
مستربین زمانی بیشترین تأثیر را دارد كه هرگز از عبارات و كلمات استفاده نكند. اما من در خانه هر دو را با هم دارم. به طوری كه نقشهای صامت بسیاری را اجرا كرده ام كه اما معروفترین آنها «كلاهبردار ناشی» می باشد.
● آیا تاكنون به نقشهای جدی خود نزدیك شده ای؟
راستش نقشها می آیند و می روند، اما همه اینها بستگی به یك موضوع و مسأله دارد. من زمانی آن نقشها را ایفا می كنم كه هرگز مشكل عصبی نداشته باشم و نیز زمانی كه من نقشی را غیر از آنچه كه خودم هستم ایفا كنم می توانم به جدی بودن آن امیدوار باشم، تا بر اساس آن حواشی من ناپدید شوند. اینجاست كه اوج تمام آمال و آرزوهای من شكل می گیرند.
● در اكثر اوقات با چارلی چاپلین مقایسه می شوی. آیا او توانسته است بر كارهایت تأثیر بگذارد؟
من دوران رشد خودم را با تماشای فیلمهای چارلی چاپلین پشت سر گذاشتم قطعاً تأثیر پذیریهایی داشته ام اما نه زیاد. حتی تحت تأثیر باستركیتون قرار نگرفتم. زیرا مردم مرا جانشین و پیرو راه باستركیتون می دانند. حال آن كه هرگز فیلمهای او را ندیدم. من بیشتر خود را یك كمدی بصری می دانم تا یك كمدی فیزیكی. حال آن كه چاپلین بدون شك یك بازیگر و اكروبات و سیرك باز معروف بود. اما من نیستم.
● شنیده ایم كه دوستدار جمع آوری كلكسیون ماشینهای اسقاطی خارجی هستی. آیا این كار را واقعاً دوست داری؟
من از مسابقات اتومبیلرانی یا ماشینهای دهه ۵۰ و ۶۰ بسیار لذت می برم. بذر این علاقه در سن ۱۲ سالگی در وجود من جوانه زد تا در آن زمان از ماشین مادرم كه مدل موریس ماینور بود یواشكی استفاده كنم. من در آن موقع شروع به چرخیدن با ماشین در اطراف مزرعه پدرم كردم. اما همچنان امروز بهترین ماشین دلخواهم، همان مك لرن اف ۱ می باشد كه ۱۰ سال گذشته آن را داشته ام.
● با آن كه مهندسی خود را از آكسفورد گرفتی، چطور شد كه سر از سینمای كمدی درآوردی؟
بر اساس علاقه ذاتی خودم، آكسفورد در واقع راهی برای رسیدن به بازیگری بود. زیرا می خواستم كه زندگی دانشجویی خود را تا آن جا كه امكان داشت در این امیدواری سپری كنم كه می توانم تواناییهای ذاتی هنری خود را كشف و به عنوان یك شخصیت ذاتی هنری در خودم متبلور گردانم.
سرانجام آن سرگرمیها برایم تبدیل به یك شغل و منبع درآمد شد. فكر می كنم مهندسی كار بزرگی است و من یكبار دیگر به آن باز خواهم گشت، اما می دانستم كه مدتها پیش در رساله پایان نامه دانشجویی ام نوشته بودم كه هرگز از آن به عنوان یك شغل و منبع درآمد استفاده نمی كنم.

منبع: تایمز
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:24 AM |
گزارشی از یک کارگاه فیلم

کیارستمی: سینما یاددادنی نیست

"من چیزی ندارم که به شما یاد بدم، و اساسا معتقدم که سینما یاد دادنی نیست و استاد و شاگرد هم در آن معنی پیدا نمی‌کنه."

این چند جمله، شروع کارگاه فیلم‌سازی عباس کیارستمی است که جلسه اول با آن آغاز می‌شود. کلاسها یا کارگاه‌هایی که موسسه‌ فرهنگی هنری کارنامه برگزار می‌کند.


عباس کیارستمی- عکس از Richard Peña

شما به کارگاه فیلمسازی عباس کیارستمی می‌روید تا روزانه 6 ساعت از زمان خود را با یکی از مهم‌ترین، بهترین و جریان‌سازترین کارگردانان تاریخ سینما بگذرانید. پس اگر به دنیال یادگرفتن دکوپاژ کردن، استوری بورد کشیدن، طراحی میزانسن، استفاده از لنزهای مختلف برای القای شرایط متفاوت، زمان و نحوه‌ استفاده از فلاش بک و هزار تکنیک ریز و درشت دیگر در سینما هستید، وقت و پول خود را تلف نکنید و اصلا از کنار این کارگاه هم رد نشوید.

ولی برعکس، اگر خواستار آشنا شدن با اندیشه‌های کیارستمی، نگاه کردن به تمام سوژه‌های دنیا از نگاه او، قرار گرفتن در راهی که منجر به درک بهتر سینمای او می‌شود و شناور شدن در دریای بیکران سخنان نغر و دلنشین او هستید، بهتر از این کارگاه چیزی پیدا نخواهید کرد. شما به این کارگاه می‌روید تا یاد بگیرید که چگونه با امکاناتی که در اختیار دارید فیلم بسازید. چند سال پیش زمانی که سمیرا مخملباف در سخنرانی خود در جشنواره کن از مزایای استفاده از دوربین دیجیتال سخن گفت، از آنجا که همیشه به کیارستمی بی توجه بوده‌ایم، سخن او را هزار بار بین خودمان چرخاندیم که عجب حرفی زده، غافل از آنکه عباس کیارستمی از زمان ساخت فیلم طعم گیلاس از دوربین دیجیتال در کارهایش استفاده می‌کرده است. و اگر بخواهید بفهمید که چرا دوربین دیجیتال، فقط باید روایت کیارستمی را در این خصوص بشنوید.

چرت بزنید

پای صحبت‌های یک مولف نشستن غالبا لذت بخش است و اگر کسی باشد که لابه‌لای حرفهایش شعر بخواند، از شعرهای کلاسیک ایرانی تا هایکوهای ژاپنی، آن وقت آن لذت صدها برابر می شود و تا جایی بیش می‌رود که انگار همه چیز فراموش می‌شود. خودش بود که به ما گفت اگر می‌خواهید فیلم "پنج" را تماشا کنید، بر روی صندلی راحتی بنشینید و اگر هم چرتی زدید، اصلا نگران نباشید. فیلمی که از طرفی در نهایت دقت، ظرافت و مهارت در کار سینما ساخته شده و از طرف دیگر چنان است که در نگاه اول انگار نه انگار که این فیلم کارگردانی داشته است، و به راستی که شاید فیلم "پنج" را بتوان یکی از قله‌های ایده محوری کیارستمی در سینما، مبنی بر حذف کارگردان دانست، گرچه احتمالا خودش به این هم قانع نیست و راه تجربه کردن را با اتکا به ذهن خلاقش همیشه باز می‌بینید. در این

یاد می گیرید که چگونه وظیفه شما دیدن باشد و انتخاب، یاد می‌گیرید که چگونه به کوچکترین چیزها هم دقیق نگاه کنید، چگونه قصه‌های خودتان را تعریف کنید، آنگونه که قرار است ساخته شود. آنگونه که خودتان می‌توانید با امکاناتی که در اختیار دارید بسازیدش. یاد می‌گیرید که می‌شود در فاصله یک هفته یک فیلم کوتاه 5 دقیقه‌ای خوب ساخت. می‌شود فقط حتی در فاصله‌ای بسیار کمتر از این، یعنی در 1 روز فیلمبرداری و بعد فیلم را آماده پخش کرد. یاد می‌گیرید که روح و طبیعت انسان چقدر ارزشمند است و چقدر می‌تواند مورد توجه شما از نگاه‌های متفاوت قرار گیرد.

از درخت تا تاکسی

هر بار که این کارگاه برگزار می‌شود، یک موضوع محوری الگو و راهنمای دانشجویان برای فیلم سازی است. دوره قبلی "فرش" محور اصلی بود اما در دوره اخیر دو موضوع وجود دارد، یکی درخت و دیگری تاکسی. تاکسی موضوعی بوده است که کیارستمی آن را از ژاپن تا نیویورک، و از اسلو تا فرانسه دنبال کرده است و حالا با آن در ایران است و امیدوار است که بتواند بعدها مجموعه‌ای از بهترین فیلم‌هایی را که در کارگاه‌هایش و در کشورهای مختلف ساخته می شود انتخاب کرده و به تهیه کننده یا شرکت پخشی معرفی کند تا منتشر شود. کارگاه در جلسات اول با تعریف قصه‌های دانشجویان با موضوعات درخت و تاکسی سپری می‌شود و کیارستمی نیز پیشنهادهای خود را در خصوص قصه‌های تعریف شده بیان می‌کند.


عباس کیارستمی و مارتین اسکورسیزی در جشنواره فیلم مراکش سال 2005- عکس: خبرگزاری فرانسه

از جلسات سوم و چهارم است که فیلم‌ها ساخته شده و یکی یکی پخش می‌شود و دانشجویان یاد می‌گیرند که الکی برای فیلم‌ها دست نزنند و تشویقش نکنند، بلکه هر چقدر که فیلم را دوست داشته‌اند و از فیلم خوششان آمده، فیلم و سازنده‌اش را تشویق کنند. فیلم‌ها پخش می‌شوند و ابتدا دانشجویان نظرات خود را بیان می‌کنند و بعد خود کیارستمی در خصوص فیلم‌ها نظر می‌دهد. گاهی پیشنهاد می‌دهد که فیلم با اصلاحاتی دوباره ساخته شود . در خلال کارگاه هر از گاهی نیز فیلم‌های برجسته کارگاههایش در دیگر کشورها را برای پخش می‌آورد. البته تمام روال کارگاه چیز ثابتی نیست، چرا که دانشجویانی هستند که برای چندمین بار است که در کارگاه‌های فیلم‌سازی او شرکت می‌کنند و معتقدند که هر دوره با دوره قبل متفاوت است و این هم یک دلیل بیشتر ندارد و آنکه کیارستمی در مقام استاد سینما در کارگاه حاضر نمی‌شود و از چیزی غیر از خودش و دنیایش حرفی نمی‌زند.

او زندگی را به گفتگو می‌گذارد و زندگی چیزی نیست که در قالب ساختاری مشخص بنا شده باشد و بتوان آن را در هر دوره عینا تکرار کرد. شاید اگر فیلم "روزی روزگاری مراکش" و تقابل حضور اسکورسزی و کیارستمی را در آنجا ببینید، بیشتر به این حرف ایمان می‌آورید، آنجا که اسکورسزی، استوری بوردهای فیلم "گاو خشمگین" را با خود آورده است و با حرارت و شوقی مثال زدنی در حال "آموزش" سینماست و کیارستمی بر روی صندلی نشسته است و فقط درباره نگاهش به سینما
"صحبت" می‌کند.

خلاصه آنکه شما در این کارگاه یاد می‌ گیرید که خودتان باشید، فقط خودتان. عباس کیارستمی هم همیشه خودش بوده است. خودش بوده است که خودآموز سینما را یاد گرفته و الان اینجا ایستاده است.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:18 AM |
سینماگری در فراز و نشیب‌


رخشان بنی‌اعتماد/ عکس از ایرج ادیب‌زاده

سی و پنجمین جشنواره‌ سینمایی «لا روشل» درغرب فرانسه برای نخستین‌بار در بخش کشف کارگردانان، شانزده فیلم از زنان فیلمساز امروز ایران را در برنامه‌اش قرار داده بود. رخشان بنی‌اعتماد با چهار فیلم «روسری آبی» ساخته‌ سال ۱۹۹۴، «زیر پوست شهر» سال ۲۰۰۰، «روزگار ما» سال ۲۰۰۲ و «خون بازی» محصول سال ۲۰۰۶ در این جشنواره حضور داشت. آخرین فیلم بیشترین نظر تماشاگران را در جریان فستیوال به خود جلب کرد و بیشترین گفت‌وگوها را در میان فیلم‌های زنان ایرانی به‌وجود آورد. فیلمی سیاه وسفید که مسأله‌ فاجعه‌بار اعتیاد میان جوانان امروز در ایران را هدف قرار داده، که یکی از مشکلات واقعی امروزی این کشور به‌شمار می‌آید. رخشان بنی‌اعتماد، ۵۳ساله، که در رشته‌ سینما و تلویزیون تحصیل کرده است، کار سینما را با فیلم‌های کوتاه آغاز کرد. او با فیلم مستند «حومه‌ کرج» کار حرفه‌ای‌اش را آغاز کرد و تاکنون ده فیلم بلند داستانی و ده فیلم مستند ساخته است.
در جریان جشنواره‌ لا روشل، رخشان بنی‌اعتماد در گفت‌وگو با رادیو زمانه آخرین فیلمش خون‌بازی را مشکل‌ترین ساخته‌ خود تاکنون توصیف می‌کند، به دلیل موضوع سیاه آن، اعتیاد که دامنگیر جوانان، چه فقیر و چه ثروتمند و چه پسر و چه دختر شده است. وی ابتدا به فضای جشنواره‌ لا روشل اشاره می‌کند: «خیلی از جشنواره‌ها هستند که مخاطبین خاص فستیوالی دارند، ولی در اینجا مردم آمدند، فیلم‌ها را دیدند و ارتباط برقرار کردند. صحبت‌هایشان خارج از سالن سینما نشان می‌داد که چقدر مشتاق هستند و کنجکاو که بیشتر بیشتر راجع به ایران و ملت ایران بدانند. خیلی خوشحالم واقعا. همانطور که دیدید در کنفرانس مطبوعاتی هم چند نفر اشاره کردند که ما تصویر و شناخت تازه‌ای از ملت ایران پیدا کرده‌ایم، و فکر می‌کنم این خودش کار بسیار پراهمیتی بود. به همین دلیل خیلی خیلی خوشحالم که در این جشنواره فیلم‌هایم را شرکت دادم و خیلی خوشحالم که این ارتباط برقرار شد. مثل همیشه: درود بر سینما!»

خب، برمی‌گردیم به فیلم‌هایتان. فیلم خون بازی سیاه و سفید است. چرا؟

سیاه و سفید نیست، رنگها را تقلیل داده‌ایم. به نوعی بیرنگی‌ است با حفظ طیفی از نورهای گرم. تصمیمی بود که پیش از شروع فیلمبرداری گرفتیم. بعد از تست‌های خیلی زیاد، که دو ـ سه‌ ماهی طول کشید، با محمود کلاری، مدیر فیلمبرداری کار به آن نتیجه‌ای که می‌خواستیم رسیدیم. در طول فیلمبرداری هم می‌باید آنها را رعایت‌ می کردیم و در نهایت با اتانولاژی که بعد از فیلمبرداری شد، به این کیفیت رنگی که می‌خواستیم، رسیدیم. چرایی‌اش هم برمی‌گردد به آن حال و هوایی که خودم بعد از دوسال تحقیق روی مسأله‌ اعتیاد داشتم. بعد از تحقیقات، تصویر و ساختار بصری که برای فیلم پیش از شروع در ذهنم نقش گرفته بود‌، رنگ نداشت و این فضای بی‌رنگی چیزی بود که در ذهن خودم نقش بست، پس از برخورد با موارد مختلف‌ و فضاهای مختلفی که در رابطه با اعتیاد داشتم. نتیجه هم خیلی نزدیک بود به آن چیزی که خودم با آن مشغول شده بودم.


باران کوثری در فیلم خون بازی

یعنی آیا می‌شود گفت که شما هم به‌عنوان یک سینماگر احساس خطر کردید که باید مسأله اعتیاد‌ را که همینطور پیش می‌رود، جوری مطرح کرد. چون در اینجا قهرمان داستان یک جوان ا‌ست، از طبقه‌ مرفه که دختر هم هست. درست است که شما در فیلم «نرگس» هم به‌نوعی مسأله‌ اعتیاد را موضوع قرار داده بودید، ولی اینجا دیگر مسأله حاد است. اعتیاد دیگر از فقر نیست یا از بیکاری نیست، و خب می‌بینیم همه کشیده شده‌اند. این یک مسأله است الان، نه!؟

دقیقا. فکر نمی‌کنم این احساس خطر خیلی هم مسأله‌ شخصی‌ باشد. موقعیت نگران‌کننده‌ای است، خطر متوجه‌ خیلی از جوان‌ها است. همانطور که گفتید من با خون بازی می‌خواستم آن ذهنیت کلیشه‌ای راجع به اعتیاد در ذهن جوان که خودش را همیشه دور از آن موقعیت می‌بیند، یعنی همیشه فکر می‌کند معتاد یک فقیر و ژنده‌پوش است که سیگار لای انگشتش دود می‌شود و هیچوقت این احساس خطر را در شروع مصرف مواد مخدر ندارد را عوض کنم که نه، می‌تواند معتاد کسی باشد نزدیک به ما، می‌تواند هرکسی که مصرف مواد مخدر را شروع می‌کند، در نهایت به آن نقطه برسد.

خب از این فیلم می‌آیم بیرون. می‌خواهم بدانم الان فیلمسازی در ایران مشکل‌تر نشده است، با این مسایلی که الان هست؟

من فکر نمی‌کنم مشکلات کلی فیلمسازی در ایران خاص یک فیلمساز، دو فیلمساز یا بخش مشخصی باشد. مشکلاتی که در هر مقطعی وجود دارد مربوط به همه فیلمسازان است. در یک مقطع شرایط مشکل‌تری پیش می‌آید. در مواقعی این شرایط کمی بازتر می‌شود. ولی آنچه بیشتر از همه آزار دهنده است، بلاتکلیفی در مراحلی ا‌ست که سیاستگذار فرهنگی تغییر می‌کند. یعنی در هیچ جای دنیا من فکر نمی‌کنم که مدیران فرهنگی بعد از یکی‌ ـ دو سال کار عوض شوند. یکی از مشکلات ما این است. یعنی وقتی یک مدیری روی کار می‌آید تا خودش را نزدیک به شرایط کند، تا وقتی که بتواند دیدگاه خودش را نسبت به موقعیت سینما جا بیاندازد یا فیلمسازها هم بتوانند شرایط آن دوران به خصوص را در چالش‌هایی که با هم دارند، به نتیجه برسانند، آن مدیریت تغییر می‌کند. این مراحل همیشه مراحلی فرساینده و زمان‌بر و انرژی‌بر است. تا بیاید به نقطه‌ای برسد، دوباره یک تغییرات دیگری به‌وجود می‌آید. ولی آنچه هست،‌ همیشه این فراز و نشیب وجود دارد و همیشه کار ما این است که از دل این فراز و نشیب‌ها، به شکلی کارمان را ادامه دهیم.

یعنی شما هم عادت کرده‌اید به این مسایل و باید با آن کلنجار بروید!

عادت‌کردن به معنای پذیرش است؟ نه! فکر نمی‌کنم به این معنا باشد ولی دیگر در واقع این صرف انرژی، این کلنجار، بخش بدیهی کار ما شده است.

فیلم خون بازی را در جشنواره‌های دیگر هم نشان داده‌اند یا نشان می‌دهند؟

بله، در خیلی از جشنواره‌های خارج از ایران نمایش داده شده و در بسیاری از جشنواره‌های هم در سال جدید قرار است به نمایش درآید.


رخشان بنی‌اعتماد در جشنواره‌ سینمایی لاروشل / عکس از ایرج ادیب‌زاده

واکنش‌ها چطور بود؟

واکنش‌ها برمی‌گردد به کنجکاوی نسبت به ایران، سینمای ایران و شرایط ایران. یک بخش دیگرش برمی‌گردد به خود فیلم و موضوع فیلم. درست است که خون بازی موقعیت یک جوان معتاد، یک دختر معتاد ایرانی را مطرح می‌کند، ولی واکنشی که در خیلی از جاهای دنیا‌ که خودم بودم و فیلم نمایش داده شد،‌ این بوده که یک نگرانی کلی هست. یعنی در هر جامعه‌ای این نگرانی به یک شکلی وجود دارد. حتی در ایتالیا وقتی فیلم در جشنواره‌ آسیایی رم، جایزه‌ بهترین فیلم و جایزه‌ هیات منتقدین را گرفت، بخشی از سازمان‌های فرهنگی ایتالیا در حال مذاکره هستند که فیلم را به‌صورت خیلی گسترده در مدارس و دانشگاه‌ها نمایش بدهند و به‌عنوان یک کار درسی، جوان‌ها را مجبور کنند که به این موضوع فکر کنند و واکنش نشان دهند. پس یک دغدغه‌ کلی هست و فکر می‌کنم ارزش کار هنر و سینما هم واقعا این باشد. قرار نیست که کار سینمایی به یک بیانیه‌ سیاسی تبدیل شود، در آن صورت از ارزشهای خودش دور می‌شود. وقتی که فیلم به موضوعاتی بپردازد که موضوعات مشترک جهانی است، طبیعتا می‌تواند ارتباطی طبیعی و بدون واسطه با مخاطبش هم برقرار کند.

و درباره‌ اکران ایران این فیلم؟

فیلم اکران شد و استقبال خیلی خوبی از آن شد. بحث‌های زیادی را به‌وجود آورد و ... جدا از نقدهایی که راجع به فیلم نوشته شد، واکنش‌های مثبتی که در جشنواره‌های مختلف به‌وجود آورد،از طرف بیننده‌های فیلم چه خانواده‌ها، چه دخترها و پسرها نامه‌های فراوان و مراجعین خیلی زیادی داشتم. خوشحالم که به هرحال فیلم توانست آن هدفی را که از ابتدا داشت یعنی این موضوع را به‌عنوان یک مسأله‌ جدی مطرح کند و توجه به‌خصوص جوان‌ها را جلب کند.

می‌توانم راجع به موضوعی بپرسم که الان فکر شما را برای فیلم آینده‌‌تان مشغول می‌کند؟

پس از ساخت فیلم خون بازی، به‌دلیل فشار خیلی زیادی که در دوران تحقیق این کار داشتم، الان توانایی دوباره‌ درگیرشدن در پروژه‌ جدید را ندارم و احتیاج به زمان دارم که بتوانم از خون بازی فاصله بگیرم. شاید هیچکدام از فیلم‌هایم این همه فشار به من نیاورده بود که نیاز به این فاصله‌گیری داشته باشم.

دختر شما باران هم وارد دنیای سینما شده، غیر از اینکه باران به‌هرحال دختر شما است، که مادرش یک چهره‌ شناخته‌شده در سینما است، آیا جوانان علاقمند به سینما،‌ آنها هم می‌توانند واقعا به نوعی در این سینما راه پیدا کنند؟

من اصلا معتقد نیستم که صرف علاقه دلیل موفقیت در سینما است. مثالی می‌گوید: ۹۹ درصد مردم دنیا دوست دارند بازی کنند. این یک میل طبیعی انسانی ا‌ست و حالا جذابیت سینما در کشوری مثل ما هم بسیار بالا است و تعداد علاقمندانی که این رشته دارد، خیلی خیلی زیاد است. درست است شرایط زندگی خانوادگی باران او را به سینما علاقمند و نزدیک کرده است ولی اگر خودش در پی پیداکردن سواد این کار نمی‌بود، اگر با جدیت به این حرفه نگاه نمی‌کرد،‌ طبیعتا نمی‌توانست به‌طور حرفه‌ای در این کار بماند. حتما برای جوانان دیگر ممکن است شرایط به آسانی شرایط باران نباشد، ولی واقعا باران هم آسان این موقعیت را به‌دست نیاورد. به هرحال امکانی ا‌ست که می‌بینیم برای جوانان دیگر هم پیش می‌آید

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:17 AM |
بهمن قبادی در بزرگراه‌های تهران

با بهمن قبادی در حالی گفت‌وگو کردم که در بزرگراه‌های تهران دنبال لوکیشن برای فیلم آینده‌اش می‌گشت. بله درست شنیدید، فیلم‌ساز ایرانی با نگاه شاعرانه‌اش این‌بار از کوهستان‌های کردستان کنده اما دل نکنده و به بزرگراه‌های تهران آمده تا فیلمی بسازد با اسمی کاملا شهری: «اتوبان».


عکس از وب سایت رسمی بهمن قبادی

به ما بگویید که این روزها بهمن قبادی چه می‌کند و چه برنامه‌ای دارد؟

من این‌روزها همه‌اش تهران هستم. چندماهی هست که کارهای پیش تولید کار جدیدم را به اسم «اتوبان» شروع کردم. اولین بار است که فیلم شهری می‌سازم در تهران. تمام فیلم توی تهران فیلمبرداری می‌شود. فیلمی‌ست درباره‌ی جوان‌های هم ‌نسل خودم. فیلم به هم نسل‌های خودم می‌پردازد و زندگی سه‌- چهار دهه‌ی این آدم‌ها را مرور می‌کند و یک فیلم تجربی بدون دیالوگ است. تمام آدم‌های توی فیلم ساکت هستند و هیچ کسی حرف نمی‌زند.

پروژه را فرستاده‌ام برای بخش ارزشیابی وزارت ارشاد اسلامی که مجوز بگیرم و مجوز را که بگیرم، امیدوارم اواسط مهرماه یا آبان‌ماه بتوانم کار فیلمبرداری را شروع کنم. این‌روزها دارم لوکشین پیدا می‌کنم. همین الان توی تاکسی هستم. هوا هم تاریک شده و آخرین لوکشین‌های امروز را دیدم و دارم برمی‌گردم دفتر که بازیگر ببینم. تست داریم می‌زنیم و...

چی شده که بهمن قبادی از کوهستان‌های کردستان سراغ اتوبان‌های تهران آمده؟ شما هم شهری شده‌اید؟

نه... من که تهران زندگی می‌کنم...

بله، می‌دانم. ولی فیلم‌هایتان بهرحال...

جسمم تهران است، ولی روحم واقعا توی این مناطق پاک و فضای پاک است...


الان که روح و فیلم‌تان را هم آوردید توی تهران آقای قبادی؟

نه یک موضوعی‌ هست که مسئله‌‌ام شده. یعنی موضوع است که دارد من را انتخاب می‌کند و دوست دارم کاری متفاوت از فیلم‌های قبلی‌ام کار کنم. یک عده از دوستان هم می‌گویند، آقا بس است دیگر، چقدر فیلم در کردستان می‌سازی. گفتم، به هرحال کردستان بخش بزرگی از ایران را تشکیل می‌دهد. و یک عده هم، یک عده آدم‌های فرصت‌طلب هم انگ‌های احمقانه‌ای می‌زدند که یک نگاه جدایی‌طلبانه دارم نسبت به مسئله‌ی کردستان . نه اینکه (بخواهم) آن ثابت بشود، نه واقعا! چون این طرح را چندین سال پیش، وقتی دانشجو بودم در تهران، توی ذهنم بود.

الان کمی طرح پخته‌تر شده و با توجه به تجربیاتی که به دست آورده‌ام، فکر می‌کنم الان می‌توانم این کار را انجام بدهم و تمام سعی‌ام را می‌کنم یک فیلم کاملا متفاوت از فیلم‌هایی که تا امروز از تهران فیلمبرداری شده، فیلمبرداری کنم. ما هیچوقت در فیلم‌هایی که در ایران و در تهران ساخته شده است،‌ نتوانسته‌ایم تصویر درستی از تهران ارائه بدهیم.

به نظر من تهران یک شهر آلوده است،از نظر امنیت اجتماعی، حوادثی که در تهران می‌گذرد،. موضوعاتی هست که ما وقت نگذاشتیم یا اجازه نداشتیم به آنها بپردازیم. چون فوکوس من روی حوادث امروز تهران است، خفاشان شبها و بیجه‌هایی که دست به قتل‌هایی می‌زنند که وقتی توی صفحه‌ی حوادث روزنامه‌های ایران می‌بینم، دنبال ریشه‌یابی‌اش هستم. به عنوان یک ایرانی، به عنوان یک شهروند تهرانی نگرانم. یعنی آن بخش امنیت من را اذیت می‌کند و مسئله‌ام است و می‌خواهم طرح مسئله کنم و به بخشی از این موضوع بپردازم.

این یک تجربه‌ی جدید است آقای قبادی، یا اتفاقی باعث شد که شما بیایید و زندگی شهری، زندگی تهرانی را فیلم کنید؟

من پانزده‌ـ شانزده‌سال است که در تهران زندگی می‌کنم. [اینجا] درس خوانده‌ام، درسم را ول کردم و الان فعالیت‌ام اینجاست و توی این مدت فیلم‌هایی که دیده‌ام، فکر می‌کنم، تصویر درستی از آن چیزی که من در تهران می‌بینیم ارائه داده نشده است.

تمام تلاشم این است که بتوانم کار متفاوتی بکنم و توی این چندسال این موضوع در من ته‌نشین شده، و توی این چندسال هر روز وقتی روزنامه می‌آید توی خانه‌ام، یا توی دفترم، صفحاتش را که باز می‌کنم، [از] ۱۲ صفحه ۱ یا ۲ صفحه به حوادث تهران می‌پردازد. از دزدی، از قتل، از مسئله‌ی ناموسی و از این چیزهایی که واقعا مسئله‌ی امروز ما است صحبت می‌شود، ولی هیچ وقت نتوانستیم سوژه‌ای را بیاوریم یا ارشاد شاید مجوز نداده است که به این موضوعات بپردازیم.

حتی سراغ شهر هم که می‌روید، یعنی در واقع توی اتوبان هم که رانندگی می‌کنید، توی دست‌اندازهایش می‌خواهید بروید؟

هست، آخر هست. پر از دست‌انداز است تهران. ایران همه‌اش دست‌انداز است، از همه لحاظ! همین موضوع بنزین یک مسئله است. من نمی‌توانم به موضوع پیتزاخوردن و پیتزافروشی و... بپردازم. نمی‌دانم، چیزهای شیک را اصلا نمی‌بینم.

الان تمام بحث‌هایی که در ایران هست همه نگران‌کننده است. من نگران فردا هستم که جنگی میان ایران و آمریکا شروع نشود. سرزمین‌ام است، نگرانش هستم. و این می‌شود مسئله‌ی تو و... وقتی از توی خیابان داری رد می‌شوی، می‌دانم زندگی‌های خوبی توی این خانه‌ها و توی آپارتمان شکل می‌گیرد، ولی مساله من آن آدمی است که دارم می‌بینم و شرایط بدی را دارد می‌گذراند. معلمی که شرایط سختی را می‌گذراند و تصمیم گرفته خودکشی کند با چهارتا فرزند، اینها مسئله‌ی من می‌شوند و همه اینها می‌آیند.

این بخش به نظر من خیلی پررنگ شده در درونم. قبلا در مصاحبه‌ها هم گفته بودم، از یک دالان سخت و تاریک آمده‌ام، و این تاریکی باید زدوده بشود از من. همچنان درونم تاریک است و ناخودآگاه کشیده می‌شوم به موضوعاتی که جزو نابهنجاری‌های جامعه‌ی من است که نشان داده نشده و می‌خواهم طرح‌شان کنم توی فیلم.

این هم که به نوعی سیاه‌نمایی می‌شود! چقدر امیدوار هستید که فیلم‌تان و فیلمنامه‌تان و طرح‌تان مجوز بگیرد؟

باید مجوز بگیرد. اصلا این چیزی که شما می‌گویید «سیاه‌نمایی»، نمی‌دانم منظورتان چیست. این‌که هیچوقت به مسایل غیرعادی نپردازیم؟ این از آن انگ‌هایی است که دوستان می‌زنند. هیچ‌وقت حق اعتراض نداریم. شما بخش سیاه سرزمین‌تان را خب باید نشان بدهید. [به‌هرحال] بخشی از جامعه سیاه است، بخش عمده‌اش خاکستری‌ست. من سفید مطلق نمی‌بینم. باید این بخش‌ها درست بشود.

اگر به سیستم آموزش و پرورش اعتراض دارم خب باید طرح مسئله کنم و باید به این موضوع بپردازیم. مسئله‌ی پاکدشت و نوجوان‌هایی که می‌آیند به یک بچه تجاوز می‌کنند و دوتا بچه را می‌کشند نمی‌توانی به راحتی ازش بگذری. این مساله دارد این شکلی می‌شود، دارد به شکل زنجیره‌ای درمی‌آید! خب خفاش شب‌هایی که باید ریشه‌کن می‌شدند، ریشه‌کن نشده‌اند. تو نمی‌توانی به راحتی ازش بگذری.

توی ماشین که می‌نشینم، شیشه را می‌کشم بالا که نکند موبایلم را بدزدند. می‌دانی! راه که می‌روی تا صدای موتور می‌شنوی، می‌گویی نکند کیف‌ام را بزنند. توی چنین شهری همه ما باید تلاش بکنیم تا به بهترین شکل ممکن شهرمان را درست بکنیم. هر کسی به نوعی وظیفه‌اش هست، از یک راننده تاکسی گرفته، از شکل برخوردش گرفته تا من فیلمساز که می‌خواهم اینها را نشان بدهم، تا یک مسئول مملکت، تا یک مسئول وزارت این مملکت، همه باید تلاش کنیم. یک عده کوتاهی می‌کنند، یک عده خیانت می‌کنند، و... من هم فکر کردم الان این مسئله یقه‌ام را گرفته و باید یک‌جوری با خودم تسویه‌حساب شخصی بکنم و بروم دنبال موضوع بعدی.

آقای قبادی شما سینماگر هستید. از رسانه‌ی سینما تا حالا استفاده کرده‌اید برای نشان‌دادن یک تصویر از کردستان، یعنی آن‌ تصویری که تا به حال در فیلم‌هایتان بوده و الان آمده‌اید تهران و می‌خواهید در واقع یک داستان شهری بسازید. می‌خواهم بدانم آن تصویری که از کردستان نشان دادید، چقدر تغییر ایجاد کرده. من جایی می‌خواندم‌ دنیایی که دیده نشود، تغییر نمی‌کند. می‌خواهم بدانم این دنیایی که شما نشان دادید و دیدند،‌ در آن تغییری ایجاد شده؟

ببینید، اصلا قرار نیست من دنیا را تغییر بدهم، قرار نیست سرزمین‌ام را...

نه،‌ نه! فیلم‌های شما...

همین. قرار نیست سرزمین‌ام را تغییر بدهم. ببینید،‌ یک اتفاقی افتاده است. یعنی اینجوری نگاه کنید. منطقه‌ی محرومی به نام کردستان که هیچوقت نتوانستیم و شرایط برایشان فراهم نکردیم که در آنجا فیلمساز به دنیا بیاید، یک فیلمساز به دنیا آمده و رفته کار کرده. من سه‌ـ چهارتا فیلم بیشتر نساخته‌ام. چهارتا فیلم ۸۰ـ ۷۰ دقیقه‌ای ساخته‌ام. همه‌ی فیلم‌هایم جمعا حتی 3۰۰ دقیقه هم نیستند، یعنی فاجعه است. صد و خرده‌ای از عمر سینما گذشته، ما همین اندازه از کردستان می‌شناسیم.

شمایی که آنجا هستید به‌عنوان فردی که مسئول یک رسانه است، یک لحظه خلوت کنید و ببینید چقدر از اقوام‌تان را می‌شناسید. ایران سرزمین قوم‌های مختلف است! چقدر لرها را می‌شناسید، چقدر ترک‌ها را می‌شناسید، چقدر سیستان و بلوچستانی‌ها را می‌شناسید، چقدر کردها را می‌شناسید و چقدر بی‌توجهی شده است به این مناطق...

اصلا چقدر ایران را می‌شناسیم...

چقدر بی‌توجه شده‌ایم به این مناطق، به قوم‌های مختلف و الان نگرانیم که ایران پاشیده نشود. آره،‌ ایران را اقوام درست کرده‌اند و این تنوع قومی باعث شده است که ایران به‌عنوان سرزمینی پر از فرهنگ‌های مختلف، تنوع قومی و رنگ‌های مختلف باشد. من کاری نکرده‌ام.

به‌هرحال با فیلم‌هایم جریانی شکل گرفته است. نزدیک به هزارتا جوان امروز در کردستان دارند فیلم کوتاه و بلند می‌سازند بدون هیچ حمایتی. این باعث می‌شود که در یکی‌ـ دو دهه‌ی بعد اتفاقاتی توی این سرزمین بیفتد. آن آدم‌ها قرار است تصویر آن منطقه را نشان بدهند و آن منطقه را از محرومیت بیرون بکشند.

قرار نیست با سیصد دقیقه سرزمین من عوض بشود. همین اندازه عوض شده که هزارتا جوان که می‌توانستند به راه اعتیاد کشیده بشوند، به راه‌های خلاف کشیده بشوند در آن سرزمینی که بستر مناسبی فراهم شده برای این اتفاقات، این آدم‌ها شروع کردند و دوربین برداشتند و دارند فیلم می‌سازند، دارند قصه می‌نویسند. درگیر پروژه‌ی فیلمسازی شده‌اند. این اتفاق مهمی‌ست.

این خیلی اتفاق خوبی است که شما من تا حالا نشنیده بودم. می‌شود در موردش بیشتر بگویید الان چه اتفاقی افتاده در کردستان؟

الان اکثر فستیوال‌های فیلم که دارد توی ایران برگزار می‌شود، همیشه در آنها یکی از این بچه‌های کرد از مناطق محروم، حضور دارد. موفق‌ترین فیلم کوتاه‌هایی که چندسال گذشته بیرون آمده بخش عمده‌اش از آن منطقه آمده است. تصویرهایی که تا قبل از فیلم‌های من یا «باد ما را خواهد برد» ساخته‌ی آقای کیارستمی که در کردستان ساخته می‌شد، همیشه این مناطق را عقب‌افتاده، با آدم‌های خشن و آدمکش که سر می‌بریدند نشان می‌داد و این فیلم‌ها تصویر کثیفی می‌دادند.

الان دیگر تو شاهد نیستی که از آن منطقه چنین چیزهایی ساخته بشود، می‌دانی! یک پز فرهنگی پیدا کرده، یک منطقه‌ای شده که الان فرمان‌آرا دارد آنجا فیلم می‌سازد و مسئولان کشور هم یک کوچولو دارند توجه می‌کنند.

ولی قرار است که سالن سینما ساخته بشود به فرض اما ساخته نشده! ولی من بخاطر فیلم‌هایی که ساخته‌ام و کمپلکس شده برایم که هیچوقت نتوانستم فیلم‌هایم را اکران کنم، شروع کردم به ساخت سالن سینما.

توی شهر کوچک بانه‌ی دورافتاده لب مرز، اولین سالن سینما را دارم شروع می‌کنم، برای اینکه بتوانم سرمایه جمع کنم و از آنجا شروع کنیم به ساخت سالن سینما. پس این یک کار است،‌ و یک شغلی را داری برای ده‌ـ بیست نفر فراهم می‌کنی.

اینکه می‌گویم بحث فیلمسازی، نه توی سنندج، نه توی مریوان، بلکه بانه، بوکان، مهاباد، قروه و... اینها شروع کرده‌اند به کار فیلمسازی با دوربین‌های کوچک و همین کوچه‌ای که من تویش زندگی می‌کنم، یک کوچه‌ی تقریبا بن‌بست است به نام «نسیم». سیزده‌تا فیلمساز دارد الان. همسایه‌ی ما بودند، همبازی‌ام بودند و گفتند این بهمن فیلمساز شده و آنها هم رفته‌اند دنبال فیلمسازی. سیزده‌تا فیلمساز الان توی کوچه‌ی ما هست.

تغییرات دقیقا همین هست، تغییری که ازش صحبت می‌کنم و می‌پرسم شما چه تغییری ایجاد کرده‌اید، همین است آقای قبادی!

من ایجاد نکرده‌ام. به‌هرحال چیزی دیده شد آنجا...

دقیقا.

شرایطی برای فیلمسازی دیده شد. من همیشه هم گفته‌ام و این شعار هم تکراری‌ست، الان کمتر پدر و مادری را می‌شناسید که دعا کنند بچه‌هاشان دکتر یا مهندس بشوند. الان بیشتر دوست دارند که فیلمساز بشوند. خب بهمن را دیده‌اند، همبازی بچه‌های خودشان بود یک دوره‌ای و الان با وسیله‌ای به نام دوربین آشنا شده، با هنری به نام سینما آشنا شده و از طریق آن دارد تکه‌هایی از فرهنگش را،‌ دردهای سرزمین‌اش، مشکلات آن منطقه را دارد نشان می‌دهد و عده‌ی زیادی هم او می‌شناسند.

یعنی شاید ارزش من از یک دکتر در آن منطقه بیشتر باشد. بیشتر تو را می‌شناسند، بیشتر برای کارت ارزش قائل‌اند. کارهایم که دیده نشده، چون سینما نداریم که ببینند و فقط توی خبرها می‌شنوند، این‌ور و آن‌ور می‌شنوند که این آدم دارد فعالیت می‌کند.

خب برگردیم به همان اتوبانی که شما الان دارید توی آن می‌رانید و در آن هستید. این تهران، تهرانی که شما الان می‌بینید و ایده‌ی ساخت فیلمی را درباره‌اش دارید، داستان فیلم‌تان را چطوری می‌سازد؟

راستش داستان فیلم را نمی‌توانم برایت توضیح بدهم. تنها تا همین اندازه می‌گویم که دارد به زندگی جوان‌ها می‌پردازد و امیدوارم تا آخر دی‌ماه یا آخر پاییز بتوانم آماده‌اش کنم. آن‌وقت در مورد قصه‌اش صحبت می‌کنیم باهم.

آدم‌های فیلم‌تان هم مشخص‌اند؟

داستان، داستان دو یا سه‌تا جوان است. گفتم، الان که دارم روی پیش‌نویس کار می‌کنم، دارم رویسناریوش کار می‌کنم. داستان دو‌ـ سه جوان هم نسل خودم است و مثلا «بهمن» به‌عنوان یکی از عضوهای اصلی تیم، به پنچ‌ـ شش دوره گذشته‌اش برمی‌گردد، به پنج‌سالگی‌اش، دهسالگی‌اش، هیجده‌سالگی‌اش، بیست‌سالگی‌اش و دوره‌های مختلف زندگی این آدم‌ها را قرار است توی این فیلم مرور بکنیم.

مشخص است که چه کسانی با شما همکاری خواهند کرد در این فیلم؟

نه متاسفانه. الان درگیر کارهای پیش‌ تولیدش هستم. ولی بخشی از عوامل که ایران هستند، یکی‌ـ دوتا هم خارج از ایران هستند. تا همین حد می‌توانم برایت بگویم

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:10 AM |
قهرمان فیلم من «تهران» است

ابوالحسن داوودی، کارگردان سینما، متولد ۱۳۳۴ در نیشابور است. او فارغ التحصیل سینما از مدرسه‌ی عالی تلویزیون و جامعه‌شناسی از دانشکده‌ی شهید بهشتی است. داوودی در سال ۱۳۶۵ با نگارش فیلم‌نامه‌ی فیلم پاییزان به کارگردانی رسول صدرعاملی با همکاری فرید مصطفوی وارد سینما شد‌. در کارنامه‌ی کاری او فیلم‌های جالبی دیده می‌شود، یک دسته فیلم‌های کمدی و یک دسته فیلم‌های تلخ. فیلم‌های کمدی او فیلم‌های برجسته‌ای بودند: «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند»، «من زمین را دوست دارم»،«نان، عشق و موتور ۱۰۰۰». از فیلم‌های دیگر او می‌توان به «مرد بارانی»، «ایلیا نقاش جوان» و «سفر عشق» اشاره کرد. سال گذشته داوودی فیلم «تقاطع» را ساخت که تجربه‌ی متفاوتی در سینمای ایران محسوب می‌شود. در همین‌باره با او گفت‌وگویی داشته‌ایم:

 


ابوالحسن داوودی - عکس از خبرگزاری فارس

آقای داوودی، فیلم تقاطع از فیلم‌های برجسته‌ی سال گذشته‌ی سینمای ایران بود. اما این فیلم چندان مورد استقبال قرار نگرفت، چه از سوی منتقدین چه از سوی تماشاگران، فکر می‌کنید دلیلش چه بود؟

تصور نمی‌کنم این طور باشد. یعنی قطعا تا آنجایی که من نظرات را خوانده‌ام، همگی تقریبا نقدهای خوبی نوشته بودند. اطلاعات شما به نظر من اطلاعات کاملی نیست.

اما فکر می‌کنم کلا خیلی کم درباره‌ی این فیلم نقد نوشته شد؟

دلیلش این است که من فیلمساز خیلی جنجالی و حاشیه‌ای نیستم که بخواهم به این مسایل بپردازم. معمولا فیلمسازهایی که خیلی جنجالی‌اند ویا به هر حال یک‌سری عادات و ویژگی‌های خاصی دارند بیشتر مورد توجه دوستان نویسنده و به اصطلاح منتقدینِ به‌خصوص جوان و تازه‌کار هستند.

چرا آقای داوودی، شما که دور از حاشیه نیستید. شما به هر حال در بطن اجرایی سینما سمت داشتید؟

آنها حاشیه نیست عزیز من، آن‌ها متن است. یعنی ما کارهایی را داشتیم انجام می‌دادیم که حالا دوستان دیگر دارند زحمتش را می‌کشند. منظور من از حاشیه چیزهایی دیگر است.

شما از معدود کارگردان‌های سینمای بدنه‌ی ایران هستید که به کارگردانی بیشتر از فیلم‌نامه اهمیت می‌دهید، چه در «نان، عشق و موتور ۱۰۰۰» و چه در «تقاطع» این مساله دیده می‌شود. در حالیکه در سینمای بدنه‌ی ایران عمدتا فیلم‌نامه است که فیلم را پیش می‌برد و کارگردانی چندان به چشم نمی‌آید.

برای اینکه من تقریبا در اکثر کارهایم یا قریب به اتفاق آن‌ها، خودم هم فیلم‌نامه‌نویس بوده‌ام و هم کارگردان. تصور می‌کنم که بخش کارگردانی از فیلم‌نامه‌نویسی کاملا مجزاست. دو حرفه و نخصص مجزا که طبعا هیچ‌کدام نباید با هم قاطی شوند. البته خیلی وقت‌ها شده که من فیلم‌نامه‌ای را که برای خودم نوشته‌ام، سعی کرده‌ام که جهات کارگردانی را در نوشتن آن لحاظ کنم، منتها باز همان هم وقتی سر صحنه می‌آید وجوه دیگری به آن اضافه می‌شود که مختص کارگردانی است.


صحنه‌هایی از فیلم تقاطع

فیلم تقاطع تا حدودی شبیه فیلم Crash است. فکر نمی‌کنید شیوه‌ای که برای روایت آن انتخاب کرده‌اید برای مخاطب ایرانی و حداقل سینمای ایران یک مقدار سنگین به نظر برسد؟

من این را بارها و بارها در مطبوعات داخلی توضیح داده‌ام‌. فیلم‌نامه‌ی فیلم ما تقریبا شاید دو سال زودتر از زمانیکه Crash ساخته شد، نوشته شده بود. یعنی فیلم‌نامه‌ی تقاطع با آقای مصطفوی در زمانی نوشته شد که هنوز کارگردان Crash داشت فیلم قبلی خود را می‌ساخت. بنابراین تبعا یک چنین چیزی نمی‌تواند نسبتی با آن داشته باشد. اما این شیوه‌ی روایت، قبل از Crash هم بارها و بارها در فیلم‌های دیگر دنیا تکرار شده. مهمترین آن فیلم‌های آلتمن مثل «برش‌های کوتاه» یا «برش‌های میان‌بر» است. و قبل از آن باز هم خیلی فیلم‌ها بود که شاید اگر بخواهیم معروف‌ترینش را مثال بزنیم «شبح آزادی» بونوئل است و فیلمی از کوروسوا که الان اسمش یادم نیست.

در سال‌های اخیر هم این شیوه‌ی روایتی خیلی مد شده.

به هر حال در سال‌های اخیر هم به شکل یک نگاه حرفه‌ای روشنفکرانه این خیلی مد شده است. اما من نه وجه روشنفکرانه‌اش برایم جذاب بود، نه وجه چالشی‌اش برای اینکه ببینم چقدر می‌توانم اینها را به هم بریزم. به نظرم موضوع فیلم به گونه‌ای بود که فقط همین نوع شیوه‌ی روایت را می‌طلبید. تبعا می‌دانستم که خب تماشاگری که خیلی عادت کرده به نمایش‌ها و شیوه‌ی روایت خیلی سهل الوصول، ممکن است با این شیوه تا حدودی مشکل داشته باشد. ولی تبعا تا آنجایی که خودم هم در نمایش عمومی فیلم دیدم توانست تقریبا با غالب مردم ارتباط برقرار کند و این شیوه‌ی روایت کسی را در‌گیر نکرد.

عده‌ای انتقاد داشتند که چه‌طور می شود در شهر بزرگی مثل تهران این همه آدم به شکل کاملا اتفاقی به هم بربخورند و برخورد این آدم‌ها اساس فیلم را تشکیل دهد؟

هر اتفاقی برای هرکس و در هر شرایطی می‌تواند به وجود آید. شما زندگی‌تان اصلا اتفاق است، از زمانی که بیرون می‌روید هر واقعه‌ای که اتفاق می‌افتد برای همه‌ی ما و هرکسی می‌تواند همان اتفاق بی‌افتد. ما به این شکل آدم‌ها را بارها و بارها در کنار هم قرار ندادیم، بلکه آدم‌های مختلفی را بدون این‌که اصلا ارتباطی با هم داشته باشند یا بدون این‌که همدیگر را بشناسند، دیدیم که می‌آیند و روی زندگی یکدیگر تاثیر می‌گذارند. این اتفاق برای تمام افراد جامعه می‌افتد بدون این‌که اصلا بدانند از کجا متاثر می‌شود. به هر حال این داستان در فلسفه هم وجود دارد. ما نظریه‌ای داریک که می‌گوید تکان خوردن بال یک سنجاقک در یک طرف دنیا می‌تواند در یک طرف دیگر دنیا طوفان به وجود بیاورد. این تبعا همان چیزی است که ما داریم در این فیلم می‌بینیم.

به نظر می‌رسد این شیوه جدید روایت در سینما که در جهان هم خیلی مورد استقبال قرار گرفته باعث شده فیلم بیشتر مستند به نظر برسد.

شاید مهمترین ویژگی فیلم تقاطع این است که قهرمان نخست یا همان شخصیت اول به آن تعبیر که ما معمولا در فیلم به کار می‌بریم ندارد. اگر درست‌تر بخواهم بگویم شخصیت اولش خود شهر تهران است. شهر تهران قهرمان یا ضدقهرمان اصلی فیلم است و تمام ماجراها را با فرهنگ شهرنشینی خود و شرایط خاصی که به ساکنینش تحمیل کرده به‌وجود می‌آورد. اگر در یک جمله بخواهم بگویم، تقاطع یک فیلم است در مورد شهر تهران و خصوصیات شهری آن‌.

آقای ابوالحسن داوودی که در کارنامه‌ی کاریش فیلم‌های کمدی بسیار دیده می‌شود، چطور شد که فیلمی اینچنین تلخ و با پایانی بسیار تلخ‌تر ساخت؟

نمی‌دانم شاید این یک خصوصیت است در من. این نخستین فیلم تلخ من نیست. قبلا هم سه فیلم دیگر از این دست ساخته‌ام: «مردِبارانی»‌، «ایلیا نقاش جوان» و اولین فیلمم؛ اینها هر سه فیلم‌هایی بودند که هم مایه‌های اجتماعی در آنها بود و هم فیلم‌های تلخی بودند.

ولی فکر می‌‌کنم تقاطع از همه‌ی آنها تلخ‌تر بود.

نه، البته من فکر می‌کنم ایلیا نقاش جوان تلخ‌تر از این بود و فیلمی واقع‌گرایانه‌تر. به همین دلیل هم البته توقیف شد و هیچ‌وقت به نمایش در نیامد.

بد نیست از بازی بیژن امکانیان بگویید. بازیگری که یک زمانی چهره بود ولی برای مدت زیادی محو شده بود. چطور توانستید از ایشان بازی بگیرید که چنین بازی درخشانی ارایه کنند.

واقعیتش این است که بازیگران باید در جای خودشان قرار بگیرند و به نظرم باید خوب هدایت شوند. چون هم‌زمان با همین فیلم آقای امکانیان فیلم دیگری هم بازی کرده به اسم قلقلک. به هر حال بد نیست بازی ایشان را در آن فیلم هم ببینید، کاملا متفاوت است. یعنی در هر صورت یک بازیگر هم احتیاج به همراهی با کارگردان دارد و هم این‌که خودش باید مایه‌ بگذارد و مهم‌تر از هر دو تای این‌ها، این‌که درست انتخاب شود. درست انتخاب شدن کمک بسیار زیادی می‌کند و حتا می‌تواند در برخی مواقع یک بازیگر معمولی را هم در موقعیت‌های خیلی درخشان قرار دهد.

و تجربه‌ی بعدی‌تان آقای داوودی؟

فیلمی‌ست به اسم«زادبوم» و از آن فیلم‌های سختی است که باز با یک دینی که احساس می‌کنم وظیفه‌ی ملی من است نسبت به ایران، رفتم سراغ آن. فیلمی است که تصور می‌کنم نسبت به تمام فیلم‌هایی که ساخته‌ام موضوع‌اش کاملا متفاوت است.

در مرحله‌ی تولید است؟

در مرحله‌ی تولید است. البته یک بخش‌هایی از فیلم به دلیل شرایط فصلی که داشتیم فیلمبرداری شده. منتها بقیه‌ی کار فیلمبرداری آن از پاییز قرار است شروع شود. یک صحنه‌هایی از فیلم در آلمان می‌گذرد، یک صحنه‌هایی در دبی. بقیه آن در قشم و تهران. بازیگر‌هایی را نیز که با آن‌ها صحبت اولیه کرده‌ایم و قرار است در فیلم‌بازی کنند آقای انتظامی، آقای پرستویی، آقای رادان ‌و احتمالا خانم گلشیفته فراهانی هستند.

فیلم پرستاره‌ای است پس؟

انشاءا... که فیلم خوبی در بیاید.

به جشنواره هم می‌رسد؟

تصور نمی‌کنم، چون فیلم سختی است و به مدت زمان طولانی برای فیلمبرداری نیاز دارد

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:6 AM |
مردی که به سینما رهایی بخشید

چندی پیش، در نسخه ای از روزنامه نیویورک تایمز، دو مقاله منتشر شد به قلم دو فیلمساز در باره‌ی دوفیلمساز تازه درگذشته. بخش اول را، که وودی آلن در باره‌ی برگمان نوشته بود، از اینجا بخوانید. در بخش دوم، مارتین اسکورسیزی در باره‌ی آنتونیونی سخن می‌گوید:


خیلی سال پیش بود؛ سال ۱۹۶۱؛ تقریبا پنجاه سال پیش. اما حسی که برای نخستین بار موقع دیدن «ماجرا» داشتم هنوز با من است. گویی همین دیروز بود.

کجا دیدم این فیلم را؟ آرت‌تیتر خیابان هشتم بود؟ یا خیابان بکمان؟ خاطرم نیست. اما اولین باری که تم موسیقی شروع فیلم را شنیدم به یاد می‌آورم؛ بریده‌بریده، با آواهای زیر سازهای زهی و آمیخته با حسی بدشگون. ساده، خشن و قوی بود؛ مثل بوق‌هایی که در مراسم گاو بازی ماتادورها ترچیوی بعدی را اعلام می‌کند؛ و بعد فیلم شروع می‌شد. یک کشتی تفریحی در دریای مدیترانه در روزی آفتابی. درقاب‌های سفید و سیاه وایداسکرین، که تا آن هنگام نظیرش را ندیده بودم. با ترکیب‌بندی بغایت حساب‌شده و واضح که شکلی غریب از ناراحتی و عذاب را منتقل می کرد. شخصیت‌ها همه آدم‌حسابی و ثروتمند بودند و از نظر ظاهری زیبا. اما از نظر باطن... اصلا آنها برای من که بودند؟ من در مقابل آنها که بودم؟


نمایی از فیلم «ماجرا»

به یک جزیره رسیدند. از هم جدا می‌شدند. آفتاب می‌گرفتند. بعد دعوای‌شان می‌شد. بعدش زنی، که لی ماساری نقشش را بازی می‌کرد و به نظرم قهرمان قصه می‌آمد، یکهو غیبش می‌زد؛ از جمع شخصیت‌های دیگر؛ و اصلا از خود فیلم. کارگردان بزرگ دیگری هم بود که به شیوه‌ای متمایز، تقریبا همین کار را در آن روزها در فیلم‌هایش می‌کرد: او (هییچکاک) به ما نشان می‌داد که در «روانی» بر سر جانت لی چه می‌آید؛ اما آنتونیونی هیچ‌وقت نگفت بر سر "آنا"ی ماساری چه آمد. غرق شد؟ از بالای صخره‌ها سقوط کرد؟ یا از جمع فراری شد و زندگی تازه‌ای آغاز کرد؟ هیچ‌وقت نفهمیدیم.

به عوض، فیلم متوجه دوست آنا می‌شود، که اسمش کلودیاست و مونیکا ویتی بازی‌اش می‌کند، با آن دوست پسرش ساندرو هر دو به دنبال آنا می‌گردند. آن‌جا خیال می‌کردم فیلم دارد معمایی می‌شود! اما درست همان لحظه دوربین توجه‌مان را از مکانیسم جست‌وجوی کلید معما پرت می‌کند به یک سوی دیگر. هرگز نمی‌فهمیدم فیلم قرار است به کدام سو حرکت کند. و به دنبال چه کسی یا قضیه‌ای برود. شخصیت‌های قصه هم به همین شکل دستخوش پی‌آمدها بودند: پی‌رو نور، گرما و حس غریبی که در آن بودند. و این طوری بود که فیلم حال و هوای عاشقانه به خودش می‌گرفت. اما این هم پایدار نبود.

آنتونیونی در ما یک حس عجیب، و یک‌جور ناآرامی به وجود می‌آورد. چیزی که هیچ‌وقت در فیلم‌ها ندیده بودیم. شخصیت‌هایش در زندگی شناور بودند و در نهایت روشن می‌شد که همه چیز یک جور بهانه است؛ جست‌وجو بهانه‌ای بود برای با هم بودن؛ و با هم بودن خود بهانه‌ای بود برای آن‌چه زندگی‌شان را شکل داده و به آن معنا بخشیده بود.

هر چه بیشتر «ماجرا» را می‌بینم، بیشتر متقاعد می‌شوم که زبان بصری آنتونیونی ما را از تمرکز بر دنیای پیرامون‌مان باز می‌داشت: اشکال بصری سایه - روشن و فرم‌های معماری که با پیکره‌ی آدم‌هایی که در یک چشم‌انداز "کاشته" شده بودند و به شکل دلهره‌آوری وسیع و درندشت بود. و آن وسط یک تمپو هم وجود داشت که به نظر می‌آمد در هماهنگی با ریتم زمانِ روایت قرار دارد. همه‌ی این‌ها به من کمک می‌کرد به این مسأله پی ببرم که کمبودهای عاطفی شخصیت‌ها (عقیم بودن ساندرو، احساس نارضایتی از خود کلودیا) است که بر آنها غلبه می‌کند و آنها را تا به آخر از ماجرایی به ماجرای دیگر می‌افکند. درست مثل تم افتتاحیه که بی‌وقفه در اوج و فرود مکرر بود.

تقریبا در تمام فیلم‌هایی که تا آن زمان دیده بودم بتدریج به تنش موجود در قصه اضافه می‌شد. اما در «ماجرا» جور دیگری بود. شخصیت‌ها نه در طلب خودآگاهی واقعی بودند و نه ظرفیتش را داشتند. تنها به بوالهوسی‌شان و رخوت کودکانه‌شان خودآگاه بودند. و صحنه‌ی پایانی که خیلی حزن‌آلود و شیوا بود و به نظرم یکی از بهترین پاساژهای همه‌ی سینما، درد زنده بودن را آشکار می‌کند.

راز «ماجرا» سنگین‌ترین شوک‌ها را در تمام دوران فیلم دیدنم به من وارد کرد. بسیار بیشتر از «از نفس افتاده» یا «هیروشیما، عشق من» یا «زندگی شیرین». آن وقت‌ها که فیلم‌دوست‌ها دو دسته بودند؛ یکی سینه‌چاکان فلینی و دیگری آنها که آنتونیونی را به خاطر «ماجرا» دوست داشتند؛ می‌دانستم که طرف آنتونیونی را باید بچسبم. اما نمی‌توانستم چرایش را توضیح بدهم. فیلم‌های فلینی را دوست داشتم و تحسین‌گر «زندگی شیرین» بودم. اما ماجرا بدجوری تکانم داده بود؛ و به هم ریخته بودم. فیلم فلینی نهایتا توانسته بود ذهن مرا مشغول کند. اما فیلم آنتونیونی اساسا تصورم را از سینما و دنیای اطرافم عوض کرده بود؛ طوری که دیگر برای این هر دو محدوده‌ای قائل نبودم: سینمای بی‌حد و مرز و دنیای بی‌مرز و محدوده.


میکل‌آنجلو آنتونیونی سی‌ام ژوییه‌ی ۲۰۰۷ در ۹۴ سالگی در شهر زادگاهش فرارا درگذشت.

آدم‌هایی که آنتونیونی با آنها سر و کار دارد همانند شخصیت‌های رمان‌های اسکات فیتز جرالد، که بعدها فهمیدم خیلی این رمان‌ها را دوست داشته، تا حد ممکن با زندگی من بیگانه بودند. اما دست آخر این موضوع اصلا اهمیتی نداشت. با آثار آنتونیونی سرگشته می‌شدم و حقیقت آن بود که هیچ‌وقت گره‌گشایی در کار این فیلم‌ها نبود. هرچه بود رازورزی بود. و غور در یگانه راز هستی: راز هویت.

در طی سال‌ها، چندبار گذار من و آنتونیونی به هم افتاد. مهم‌ترینش زمانی بود که او سکته کرده و توانایی صحبت کردن را از دست داده بود. سعی کردم به او کمک کنم پروژه‌ی «گروه» را بسازد؛ فیلمنامه‌ای معرکه داشت که با همکاری دوست و همکار همیشگی‌اش مارک پیلوئه نوشته بود و هیچ شباهتی به فیلم‌های قبلی‌اش نداشت. متأسفم که این همکاری هیچ‌وقت اتفاق نیفتاد.


مردی که سوال‌های سخت می‌پرسيد

چندی پیش، در نسخه‌ای از روزنامه‌ی نیویورک تایمز به دو مقاله برخوردم به قلم دو فیلمساز در باره‌ی دو فیلمساز تازه درگذشته. وودی آلن در باره‌ی برگمان نوشته بود و مارتین اسکورسیزی در باره‌ی آنتونیونی. ابتکار جالبی بود از تحریریه‌ی روزنامه. دو فیلمساز مستقل، صاحب سبک و معترض که اهل نیویورک‌اند، اما همه‌ی بینش و هنری که دارند بشدت مدیون اروپاست. هر دو سال‌های جوانی‌شان را در کوچه پس کوچه‌ها و سینه‌کلاب‌های نیویورک صرف شناخت هنر و سینمای اروپا کرده‌اند. شاید این دو، تنها آدم‌هایی از میان هنرمندان آمریکایی نسل خود باشند که بتوانند این‌چنین در باره‌ی دو کارگردان اروپایی بنویسند. مقاله‌ی آلن را اندکی کوتاه کرده‌ام که در پی می‌آید.


در "اوو يه دو" - شهر کوچکی در شمال اسپانیا - جايی که مشغول فيلم‌برداری آخرين فيلمم هستم خبر را شنيدم. پيامی تلفنی از دوستی مشترک، خبر مرگ برگمان را می‌داد.

زمانی برگمان به من گفته بود دوست ندارد در يک روز آفتابی بمیرد. من که آنجا نبودم؛ اما اميدوارم آن روز از آن روزهای صاف و آفتابی بوده باشد که همه‌ی کارگردانان دوست دارند.

حقيقت تلخی‌ست برای آنها که از هنرمند تصوری دور از واقعیت دارند و آفرینش هنری را به ديده‌ی تقدیس می‌نگرند: در پايان راه، هنر هنرمند او را نجات نمی‌دهد. تقدیری که به در می‌کوبد تا شوالیه را در پايان "مهر هفتم" متوقف کند وقعی به فهرست بلند آثار درخشان او نمی‌گذارد. و بنا بر اين، در يک روز تابستانی در ماه ژوییه، شاعر مرگ (برگمان) نمی‌تواند از شه‌مات شدن ناگزير خود جلو گيری کند. و اين چنين بهترين فيلم‌ساز همه‌ی عمرم به مرگ می‌بازد.

در باره‌ی اين که هنر دکترين مذهبی روشنفکران است مزاح‌هایی کرده‌ام که بحق در زندگی پس از مرگ باوری مطلوب و ملتمسانه است. زندگی در آپارتمان خود آدم، بهتر از زندگی در قلب و ذهن مردم است. و مسلما فيلم‌های برگمان هميشه در موزه‌ها و تلويزيون‌ها زنده خواهد ماند و روی دی‌وی‌دی‌ها به فروش خواهند رفت. اما با شناختی که از او دارم، اين‌ها در مقابل خود زندگی برايش دستاوردهايی اندک‌اند، و اطمينان دارم که بسيار خوشنود می‌بود اگر به جای هر يک از فيلم‌هایش می‌توانست يک سال بيشتر زنده بماند. اگر چنين می‌شد، ۶۰ بار بيشتر برايش جشن تولد می‌گرفتند و او کلی عمر و وقت اضافه داشت، که از همه‌ی آن برای فيلم ساختن استفاده کند!

برگمان به واکنش آدم‌ها به فیلم‌هایش توجه زیادی نداشت. وقتی مورد قدردانی قرار می‌گرفت خوشنود می‌شد، اما زمانی به من گفت: "اگر ببینم فیلمی که ساخته‌ام را دوست ندارند ناراحتی‌ام بیش‌تر از سی ثانیه طول نمی‌کشد". از تحسین منتقدها لذت می‌برد، اما نه بیش از یک لحظه‌ی کوتاه. و در عین حال که دلش می‌خواست تماشاگر از کارش لذت ببرد هیچ‌گاه حاضر نمی‌شد فیلم‌های آسانی بسازد.

هنوز هم آن‌ها که به‌ظاهر فیلم‌های او را فهمیده‌اند اندر خم یک کوچه‌اند و البته هنوز برای فهم بهتر آن‌ها مشتاق. همه‌مان می‌دانیم که هر دو زن فیلم "سکوت" دو چهره‌ی متضاد از یک زن هستند، اما همین دانش آغاز معمایی‌ست که هنوز هم در ذهن‌مان با آن کلنجار می‌رویم. قبل از تماشای "مهر هفتم" یا "جادوگر" اگر فلسفه‌ی دانمارک را بدانیم شاید به دردمان بخورد یا نخورد، اما برگمان در هر حال چنان با داستان‌گویی بی‌نظیرش ما را میخکوب می‌کند که مدت‌ها مفتون می‌مانیم. بارها از تماشاگران شنیده‌ام که پس از تماشای فیلمی از او می‌گویند: "فیلم را درست و حسابی نفهمیدم، اما در طول فیلم نتوانستم از جایم تکان بخورم".


برگمان به تئاتر وفادار بود؛ کما این‌که برای صحنه هم کارگردان بزرگی به شمار می‌آمد. اما فیلمسازی‌اش تنها ملهم از تئاتر نبود، بلکه از نقاشی، موسیقی، ادبیات و فلسفه هم ریشه داشت. آثار او کاوشی بود در عمیق‌ترین دغدغه‌های انسان در هیأت شاعرانه‌های نغز و پر مغزی که به زبان سینما درمی‌آمد. دغدغه‌هایی چون مرگ، عشق، هنر، سکوت، خدا، پیچیدگی روابط میان آدم‌ها، رنج برخاسته از تردیدهای مذهبی، ازدواج‌های شکست خورده و ناتوانی در برقراری ارتباط با یکدیگر...

و با وجود این، شخصیتی گرم و گیرا، جذاب و بذله‌گو بود. نامطمئن نسبت به پرشمار موهبت‌های خدادادی که برخوردار از آنها بود؛ و گاه بی خبر از آنها، و البته فریب‌خورده‌ی همیشگی زن‌ها.

بر خلاف آن‌چه فکر می‌کردم ملاقات با او ورود به دنیای نابغه‌ای هراسناک و سر در گریبانی نبود که دیدگاه پیچیده‌اش در باره‌ی سرنوشت دهشتناک بشر در جهانی غم‌افزا را با لهجه‌ی سوئدی می‌سراید. به سادگی تمام حرف می‌زد. مثلا می‌گفت: "وودی! من شب‌ها گاهی یک خواب احمقانه می‌بینم که آمده‌ام سر فیلمبرداری، اما نمی‌توانم جای دوربین را مشخص کنم. در حالی که خودم می‌دانم چقدر در این کار تبحر دارم و سال‌هاست این کار را بخوبی انجام می‌دهم. تو اصلا از این خواب‌های بد می‌بینی؟" یا مثلا یک بار از من پرسید: "فکر می‌کنی ایده‌ی جالبی باشه که فیلمی بسازم که دوربین یه سانت هم از جاش تکون نخوره و بازیگرها فقط وارد قاب بشن و بعد برن بیرون؟ یا این‌که تماشاگرا قراره بهم بخندن؟"

خب یک آدمی مثل من پشت تلفن در جواب چنین سوالی به یک نابغه چه می‌تواند بگوید؟ فکر نمی‌کردم ایده خوبی باشد. اما همین سوژه در دستان او به یک چیز خاص و فوق‌العاده تبدیل شده بود.

در مدرسه‌ی فیلم دانشگاه که تحصیل می‌کردم (که البته خیلی زود بیرونم انداختند از دانشگاه نیویورک، در دهه‌ی پنجاه) همیشه تاکید بر حرکت بود. به دانشجویان یاد می‌دادند که فیلم یعنی حرکت و تصاویر متحرک. و دوربین باید حرکت کند. حق با معلم‌ها بود. اما برگمان دوربین را روی چهره‌ی بیبی اندرسون یا لیو اولمان می‌گذاشت و می‌رفت و اصلا هم تکانش نمی‌داد. و زمان می‌گذشت و نتیجه‌اش می‌شد چیزی شگفت‌انگیز که مختص به استعداد او بود.

هر روز در خلوت‌اش روی پرده فیلم می‌دید و هیچ‌وقت از دیدن خسته نمی‌شد. هر جور فیلمی را که فکرش را بکنی می‌دید. صامت یا ناطق. وقت رفتن به رختخواب فیلمی تماشا می‌کرد که او را از فکر کردن مدام باز دارد و از تشویش و اندیشه‌اش بکاهد. چیزی مثل فیلم‌های جیمز باند.

به این دلیل که چندین دهه بسیار مشتاقانه در وصف او گقته‌ام و نوشته‌ام، وقتی از دنیا رفت خیلی از روزنامه‌ها و مجلات برای اظهار نظر یا گفت‌وگو با من تماس گرفتند. اما چیزی نداشتم تا در پی خبر مرگش بگویم. جز این‌که بزرگی‌اش را ستایش کنم. از تأثیرگذاری‌اش بر من می پرسیدند. و من در پاسخ می‌گفتم او نتوانست بر من تأثیر بگذارد. او یک نابغه بود و من نیستم. یک نابغه نه می‌تواند فراگیرد و نه جادویش را به کسی منتقل کند.

اما از او چیزهایی یاد گرفتم که ربطی به استعدادش نداشت.: این که حسابی کار کنم، "تقوای کار" داشته باشم و همیشه کاری را انجام دهم که به نسبت شرایط موجود، بهترین شکل ممکن از آب در آید. هرگز تسلیم دنیای احمقانه‌ی سینمای عامه‌پسند نشوم، از این شاخه به آن شاخه نپرم و وقت تلف نکنم. برگمان شصت فیلم در طول زندگی‌اش ساخت. من تا به حال سی و هشت تا. اگر فیلم‌هایم از نظر کیفیت به پای آثار او نمی‌رسند، دست کم می‌خواهم تعدادشان را به آن درجه برسانم!

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 11:58 PM |
متن خبر سایت معتبر imdb درباره مستند استون راجع به رئیس جمهور احمدی‌نژاد


پروژه فیلمی که اولیور استون می‌خواست درباره محمود احمدی نژاد بسازد پس از این‌که رییس جمهور ایران روز سه‌شنبه اعلام کرد که "به طور کلی با این امر مخالفتی ندارد." احتمالا دوباره به جریان خواهد افتاد. اما احمدی‌نژاد در ادامه گفته است که "آن‌ها باید مرا در جریان چارچوب کار قرار دهند. آن‌ها باید با مشاورینم صحبت کنند ... اما عمدتا من مخالفتی ندارم." رییس جمهور این سخنان را در جواب این‌ سوال که به درخواست استون چطور پاسخ خواهد داد، بیان کرد. این تصمیم تنها چند هفته پس از اعلان رسمی مشاور او در زمینه مخالفت با پیشنهاد استون مبنی بر ساخت یک فیلم مستند درباره او اتخاذ شده است. این مقام اعلام کرده بود با این‌که کارگردان این مستند، یعنی استون، "عضو گروه اپوزیسیون" دولت کنونی آمریکاست با این حال " اپوزیسیون در ایالات متحده هم عضوی از شیطان بزرگ است." آن موقع استون که پیش از این فیلم‌هایی درباره رییس‌جمهورهای پیشین ایالات متحده کندی و نیکسون و همچنین مستندی درباره فیدل کاسترو ساخته، در جواب گفت: "من را به خیلی عناوین خطاب کرده‌اند اما هرگز شیطان بزرگ نبوده است."...استون بسیاری از فیلم‌هایش را درباره ناامیدی نسل جنگ ویتنام ساخته و در ماه مه یک آگهی درباره کناره‌گیری آمریکا از جنگ عراق را ارائه داد و این همان درخواستی است که رئیس جمهور احمدی‌نژاد عمدتا اعلام می‌کند.
منبع خبر : سینمای ما

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 11:51 PM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page