اکبر عبدی: «من گرانترین دستمزد را میگیرم»
اکبر عبدی برای ایرانیها چهرهی شناخته شدهای است. بخصوص برای نسل پس از انقلاب که اصلا طنز را در سینمای ایران با اکبر عبدی شناختند. بازیگر پر کار سینمای ایران در دههی شصت و نیمهی اول دههی هفتاد، به تدریج محبوبیتاش را از دست داد. چرا که مدتها از پردهی سینما فاصله گرفت و بازیگرانی جدید با شیوههای جدید طنز وارد عرصه شدند.

اکبر عبدی | عکس از ایسنا
عبدی متولد ۱۳۳۷ در تهران است. بازیهای درخشانی در کارنامهی او دیده میشود. “اجاره نشینها”، “ای ایران”، “دزد عروسکها”، “مادر”، “ناصرالدین شاه آکتور سینما”، “هنرپیشه”، “آدم برفی” و “عشق، نان، موتور ۱۰۰۰” از جمله فیلمهای برجستهای است که در کارنامهی پربار اکبر عبدی دیده میشود. او چند بار در جشنوارهی فیلم فجر کاندیدا شد و به خاطر بازی در فیلم “مادر” برندهی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. او در دو سریال تاریخی امام علی(ع) و “معصومیت از دست رفته” هم ایفای نقش کرد. در حالیکه انتظار میرفت قسمت سوم مجموعهی تلویزیونی “زیر آسمان شهر” با حضور اکبر عبدی سریالی موفق باشد اما این مجموعه برای بازیگر پر سابقه کار چندان موفقی از آب درنیامد.
اکبر عبدی سال ۸۵ را بهتر از چند سال قبل خود سپری کرد. بازی در نمایش “اکبر آقا آکتور تاتر” به کارگردانی خودش و همچنین ایفای نقش در فیلم “اخراجیها” سال نسبتا خوبی را برای او رقم زد. او در حالی با ما گفتوگو کرد که زیر گریم بود تا در فیلم “جادهی آسمان” ساختهی کامبیز کاشفی بازی کند.

اکبر عبدی | عکس از فارس
آقای عبدی خیلی ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار رادیو زمانه قرار دادید. بعد از سالها کم کاری دوباره در سال اخیر چند تا کار از شما دیدیم. اخراجیها، زیر آسمان شهر، اکبر آقا آکتور تاتر و... چطور شد دوباره شما شروع به کار کردید؟
واالله حدود پانزده اسفند سال ۸۰ برادرم بعد از پانزده، شانزده سال مجروحیت شهید شد و من یکی دو سالی کار نکردم. یک سال و نیم هم رفتم کانادا و اروپا تاتر کار کردم. از دو سال پیش با کار آقای معتمدی شروع کردم. در این بین سریال آقای جوزانی، کار با آقای صلح میرزایی و کار با خانم تهمینه میلانی را هم داشتم و همینطور یک سریال با آقای جواد افشار به نام جابربن حیان و یک سریال دیگر با آقای افشار به تهیهکنندگی آقای سیدزاده برای عید به سفارش شبکهی پنجم سیما. اخراجیها را هم که در دل اکبر آقا آکتور تاتر کار کردیم. پارسال به لحاظ تاتر برایم سال خوبی بود. چون فلک الافلاک را هم کار کردم. الان هم برای فیلم آقای کامبیز کاشفی دارم گریم میشوم برای این که تا نیم ساعت دیگر باید جلوی دوربین بروم. ولی همزمان با این کار تمرین تاتر پنجرهی پولاد را انجام میدهم که از دهم اردیبهشت به مدت چهل شب، هر شب دو اجرا روی صحنهی سالن اصلی شهر خواهیم داشت. اینها کارهایی است که دارم انجام میدهم. اکبر آقا آکتور سینما را هم دقیقا از اول تیرماه در فرهنگ سرای کاخ سعدآباد قدیم به روی صحنه خواهیم برد. چون این کاخ سعدآباد یک سالن روباز داشته که برای کنسرت و اینها استفاده میشده است که البته این سالن را با برزنت پوشاندند و به صورت سربسته درستش کردند و قرار است اکبر آقا آکتور تاتر از اول تیرماه در آنجا به روی صحنه رود.
آقای عبدی، شما یکی از بازیگران ماندگار سینمای ایران هستید و معمولا هم گزیده کار بودید مثل اجاره نشینها و هنرپیشه و کارهای دیگر، ولی به نظر میرسد در سالهای اخیر یک مقدار در انتخاب کارها کمتر دقت میکنید.
مثلا چه کاری؟
مثلا در همین کارهایی که در سالهای گذشته انجام دادید. به نسبت اجاره نشینها یا هنرپیشه با آن سکانس بلندی که در هنرپیشه داشتید، ما کمتر دیگر آن اکبر عبدی را میبینیم.
نه، اتفاقا الان گزیدهتر کار میکنم. دلیل اش هم چهارسال بیکاری است. همان دوران، دوران پرکار زندگی و کار من بود، سالی بود که من یازده تا کار هم میکردم ولی الان اینطور نیست. الان سعی میکنم انتخاب بکنم. مگر وقتی که یک کار به خاطر مادیات از دستم در میرود که البته در کارهایی که از بعد از این سه چهار سال رکود انجام دادم همهی تلاشم را کردم تا کار بد انجام ندهم و هر کاری هم انجام دادم کارهایی بوده که دوست داشتم یا از از آدمها و عوامل خوشم آمده و کاری نبوده که خودم دوست نداشته باشم و به زور رفته باشم.

در سالهایی که خنده به نوعی در ایران مهجور بود، مردم ایران با بازیهای اکبر عبدی میخندیدند. اما در سالهای اخیر در یکی دو تا از برنامههای تلویزیونی شما اظهاراتی کردید، در مورد اینکه به شما کار بدهند یا اینکه از نظر مالی ساپورتتان کنند که مردم زیاد از این حرفها استقبال نکردند.
چه حرفی، مگر چه کار کردیم؟
مثلا در یکی دو تا از برنامههای تلویزیونی اظهاراتی کرده بودید در مورد اینکه به هر حال تلویزیون به شما برنامه بدهد و از شما استفاده کند.
من کی چنین حرفی گفتم؟
فکر میکنم در آن برنامهی چهرههای ماندگار بود.
نه، من چنین حرفی نگفتم. من گفتم آقا! تلویزیون کار خوب کمدی بکند که مردم بخندند، نگفتم به من کار بدهند. و اگر سه سال کار نکردم به این دلیل بود که خودم نخواستم و گرنه برای پخش تمام کارها که در ماه رمضان یا عید پخش میشوند اول به من زنگ میزنند. من خودم کارها را رد کردم. نخواستم کار کنم. گفتم تا بتوانم با یک انرژی بیشتر در کارهایی مثل کار آقای معتمدی - که با داشتن پنجاه سال سن رل یک جوان هیجده ساله را بازی میکنم. یا در اخراجیهای آقای ده نمکی، رل یک جوان بیست و چهار پنج ساله را ایفای نقش کنم. من خدا را شکر همیشه کار رد کردهام، اینطوری نبوده که بروم التماس کنم یا به تلویزیون بگویم به من کار بدهید.
شما نمیدانم میدانید یا نه، من گرانترین دستمزد را میگیرم، حتی از تلویزیون. اگر کار نکردم، شاید به این دلیل بوده که تلویزیون یا تهیهکننده نتوانسته از پس دستمزد من برآید و گرنه هیچ وقت کار را گدایی نکردم. ممکن است از خدا سلامتی را گدایی کرده باشم ولی راجع به کار هیچوقت از کسی گدایی نکردهام. خدا را صد هزار مرتبه شکر که همیشه کار اضافه آوردم و نتوانستم برسم. من تنها هنرپیشهای هستم در این مملکت که سه تا کار را در بیست و چهار ساعت با هم انجام دادم.
آقای عبدی، شما در تلویزیون کارهای ماندگاری مثل محلهی برو بیا داشتید. فکر میکنید چرا آن کارها دیگر در تلویزیون تکرار نمیشود؟
این را باید از تلویزیون بپرسید، نه از من.
من میخواستم نظر شما را به عنوان یک بازیگر بدانم.
عرض کردم از تلویزیون بپرسید، بپرسید چرا در تلویزیون چنین کارهایی نمیشود کرد. به خاطر اینکه آن کارها مستلزم وقت بیشتر و پول بیشتری است. ببینید نویسندهی آن کارها کی بوده؛ نویسندهاش آقای بیرنگ بوده، کارگردان فنی اش آقای رسام و کارگردان هنریاش آقای مودبیان. بازیگراناش چه عواملی بودند؟ تلویزیون میتواند. ولی معمولا در تلویزیون میآیند از آدمهای صفر کیلومتر استفاده میکنند که کار، ارزان و در واقع زود تمام شود.
تجربهی اخراجیها خوب بود آقای عبدی؟
بله، بله. خیلی خوب بود.
شما هم با آن اعتراضاتی که در مورد جوایز شد، موافق بودید؟
نه، چه اعتراضی، اعتراض بکنم تا بگویند این آدم بدبخت جایزه بوده. با جایزهی این آدمها اتفاق خاصی برای یک بازیگر نمیافتد. اصلا جایزه جز اینکه مسوولیت آدم را زیادتر کند کار دیگری نمیکند. بعد هم جایزهی اصلی را مردم به آدم میدهند.
صدایتان چرا اینقدر گرفته است؟
ما شب کاریم و من الان از خواب بیدار شدم.
بهترین نقشی که بازی کردهاید به نظر خودتان کدام بوده؟
نقش پدر و نقش همسر در زندگی ام.
در فیلمها چطور؟
در فیلمها تقریبا همه را دوست دارم.
نگاهی به فیلم "تولد مسیح"
شهره آغداشلو در نقش الیزابت مقدس
هالیوود مدتهاست که "مسیحیت" را به عنوان یک مذهب و منبع درآمدی کلان کشف کرده است. سال پیش درهمین روزها جهان سینما از فیلم The Passion of Christ (مصائب مسیح) به کارگردانی مل گیبسون حرف میزد. دراین فیلم که ۶۰۰ میلیون دلار فروش کرد، به صلیب کشیده شدن پیامبر مسیحیان با تمام خشونت و درد و رنجش به تصویر کشیده شد. امسال فیلم "تولد مسیح" که کمپانی برادران وارنر برای ساختنش میلیونها دلار سرمایهگذاری کرده، برسر زبانها است. بعید نیست که بسیاری از ایرانیان شیعه مذهب هم به دیدن این فیلم بروند. نه تنها به این خاطرکه میتوانند از این طریق بزرگمنشی و مدارای خود را با و در برابر ادیان دیگر به نمایش بگذارند، بلکه هم چنین به این دلیل ساده که یکی از هموطنان هنرمندشان نیز در این فیلم بازی میکند: شهره آغداشلو.

شهره آغداشلو در فیلم تولد مسیح
او که به خاطر بازی در فیلم "خانهای از شن و مه" کاندیدای جایزه اسکار برای نقش دوم هنرپیشه زن شده بود و سرانجام به همین مناسبت جایزه نقادان فیلم نیویورک را به دست آورد، در فیلم "تولد مسیح" در نقش زن نازایی ظاهر می شود که از سوی "پروردگارعالم متبرک شده" و از این رو ناگهان متوجه میشود که باردار است. اگر این زن الیزابت نام نداشت و دخترعموی مریم عذرا (کایشا کاستل هوگز)، مادرعیسی مسیح نبود، نازایی و حاملگی او اهمیتی تاریخی و ابدی نمییافت. چون الیزابت در واقع برای مریم مقدس، چنان که در روایات انجیل متا و لوکاس آمده، "سرمشق" و مایه عبرت و محمل تفاهم و نشان "قدرت لایزال الهی" است. به همین خاطر وقتی جبرئیل فرشته بر مریم ظاهر میشود تا خبر زادن عیسی مسیح را به او بدهد، اعلام میکند که الیزابت پا به سن گذاشته و نازا هم بهزودی و به طور "معجزه آسایی" صاحب فرزندی میشود که "یوحنا" نام خواهد گرفت.
مریم پس از آن که به جبرئیل می گوید: "همان خواهد شد که تو می گویی"، بلافاصله راهی سفر به شهر الیزابت میشود، تا با نحوه "متبرک شدن" او آشنا گردد و خود از نزدیک به دنیا آمدن یوحنا را تجربه کند. استقبال صمیمانه و پرشورالیزابت از مریم یکی از صحنههای موفق این فیلم است. این دو زن رنجدیده با این که به نحوی با "روح القدس" در تماس قرار گرفتهاند، به شدت "زمینی و انسانی" به نظر میرسند که با ذکاوتی هوشیارانه و همبستگیای ناگسستنی در صدد حل مشکل مشترکشان، یعنی "حاملگی خارج ازعرف" خود برمیآیند. هنگامی که مریم باکره دوباره به ناصریه باز میگردد، دیگر نمیتواند بارداری خود را ازنگاه دیگران پنهان نگاه دارد.
در شهر همه در اینباره حرف میزنند که مریم "بدون عروسی وهم بستر شدن با نامزدش یوسف نجارحامله شده" اگر یوسف در این شرایط حساس تامل میکرد و از ازدواج با مریم سرباز میزد، خطر سنگسارشدن او حتمی بود. از این رو جبرئیل دوباره بر آن مرد پیشهورعاشق پیشه ظاهر میشود و "اراده پروردگارعالم" را به او ابلاغ میکند. یوسف که چاره دیگری پیش روی خود نمیبیند، پدری فرزند مریم را میپذیرد و از او حمایت میکند.
زمان داستان فیلم به یک سال پیش از تولد مسیح برمیگردد. هنگامی که هرودس، والی رم، بنا به گفته پیشگویان از زاده شدن طفلی که در آینده به مرتبه "شاهی" میرسید، با خبر میشود. هرودس برای جلوگیری از به خطر افتادن تاج وتختش فرمان میدهد، پسربچههای کمتر از دو سال را سر به نیست کنند. در این هنگام یوسف و مریم و فرزند مقدسشان عیسی که چندی پیش در اصطبلی در خارج ازمحدوده شهر به دنیا آمده، از ترس سربازان بچهکش هردوس از ناصریه میگریزند و راهی مصر میشوند... داستان این فرار توام با سختی و زجر و وحشت لایه دوم و بخش هیجانانگیز و پرکشش این فیلم را میسازد.
این که واقعه "تولد مسیح" که چهل سال پس از مرگ او درانجیلهای متا و لوکاس با روایتهای متفاوت و گاه متضاد نوشته شده، واقعیت دارد یا افسانه است، در این فیلم اصلا مطرح نیست. چون فیلمنامه آن که از قلم مایک ریچ، تاریخنویس مشهورآمریکایی تراویده، از همین روایتها نشات میگیرد. از این رو قرار است که اولین نمایش فیلم نیزدر واتیکان و با حضور پاپ صورت گیرد. به این مناسبت هنرپیشه گوآتمالایی، اسکار ایساک که نقش یوسف را بازی میکند، شهره آغداشلو و کارگردان فیلم، کاترین هارد ویک به روم دعوت شدهاند. این اولینبار است که به تصویر کشیدن داستان تولد و زندگی عیسی مسیح به عهده یک زن کارگردان واگذارشده است. کاترین هارد ویک که به خاطر اولین فیلم ماجراجویانهاش درباره جوانان آمریکایی با عنوان "۱۳" جوایز بسیاری دریافت کرده، در این فیلم خطی سنتی و روایتگونه را دنبال میکند. شاید وفاداری بیش از حد او به این دراماتورگی قراردادی بزرگترین ضعف این فیلم باشد. چون قصهای آشنا را به شیوهای آشنا تعریف کردن، از جذابیتهای سینمایی و تصویری یک فیلم میکاهد. با این حال هارد ویک با نگاهی خوددارانه از نشان دادن صحنههای خون و خونریزی و خشونت، با آن که القای شرایط بیرحمانه و بربرمنشانه حاکم بر آن دوران چنین ایجاب میکند، پرهیز دارد. حتی صحنههایی که بچهها به فرمان هرودس کشته میشوند، واضح نشان داده نمیشوند.
برگردان آلمانی عنوان فیلم به "یکی بود، یکی نبود... یا روزی بود و روزگاری بود..." ترجمه شده است. همین لحن و شیوه پرداخت افسانه گویانه، بچگانه و بچهپسندانه که گاهی به کلیشههای سادهلوحانه هم نزدیک میشود، بر فیلم مسلط است. موسیقی سوزناک و بد پیله فیلم گاهی ازجاذبه صحنهها و چشماندازهای مسحورکننده آن که در مراکش و دهات یهودی نشین ناصریه فیلم برداری شده، میکاهد. این امر در مورد بازیهای قوی هنرپیشههایی که از ده کشور جهان برای بازی در این فیلم دعوت شدهاند، نیز صدق میکند. کاترین هارد ویک در مورد بازی شهره آغداشلو که پس از شرکت در فیلم "خانهای در کنار دریاچه" و بازی در مجموعه تلویزیونی ۲۴ و به عهده گرفتن نقش بازیگر مهمان در دو سریال "اورژانس" و "ویل و گریس" برای تماشاگران آمریکایی چهره شناخته شدهای است، میگوید: "شهره یک هنرپیشه فوقالعاده است. او با این نقش با برداشتی مسحورکننده و معنویتی اصیل که از ژرفای روحش نشات میگیرد، روبرو شده. ما عملا حس میکنیم که اوچگونه عشق الیزابت مقدس را ساطع میکند." آغداشلو میگوید، برای این که این نقش را بازی کند، مدت زیادی دنبال یافتن الگو نگشته: "شخصیت الیزابت مقدس مرا به یاد مادربزرگم میاندازد"!.
| جمشید هاشمپور و مهتاب کرامتی در ترديد / بهرام رادان، محمدرضا فروتن و ترانه علیدوستی هم در اين فيلم بازي دارند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
دومين کتاب رضا کيانيان درباره مباحث تئوريک بازيگری شعبده بازيگری![]() عکس روی جلد کتاب شعبده بازيگری - نوشته رضا کيانيان نقد و تحليل بازيگري، خيلی دير جای خودش را در عرصه نوشتار سينمايی ايران پيدا کرد. منتقدان و کارشناسان سينمايی که از دير باز و از سالهای دهه چهل به جنبه های تئوريک هنر هفتم پرداخته بودند و نوشته هايشان متأثر از فضای روشنفکری اروپای قرن بيستم بود بازيگری را مقوله ای چندان جدی و در خور توجه نمی يافتند. پرداختن به "هنرِِ بازيگري" از اين رو صرفا به اخبار و تحليل های سطحی در روزنامه ها خلاصه می شد. در سالهای پس از انقلاب، طرد يکباره جايگاه "ستاره" از سينما، مهاجرت سوپر استارها به خارج از کشور و شکلگيری مفاهيم و رويکردهای تازه در بازيگری هم نتوانست به افزايش اهميت بازيگری در نزد اصحاب قلم منجر شود. در اواسط دهه هفتاد تعداد کمی از دوستان سينمايینويس از جمله امير پوريا و بهزاد عشقی نخستين گام ها را برداشتند. سلسله مطالبی با عنوان " ارزش نگاه در بازيگري" به قلم امير پوريا با آن که تاثير گرفته از برخی نوشته های منتقدان آنگلو ساکسون و گاه ترجمه ای تقريبا کامل از متون خارجي بود، توانست باب تازه ای در پرداخت به اين عرصه بگشايد؛ اما هنوز جای نوشته های اصيل که برخاسته از نگاه ايرانی و همراه با تحليل هنر وآثار هنرمندان ايرانی باشد،خالی بود. در اين ميان، تنها کسی که بالاخره اين خلآ را با نوشته های تحسين برانگيزش پر کرد، يک بازيگر حرفه ای بود نه يک منتقد و نويسنده. رضا کيانيان در باره چگونگی ورودش به عرصه تحليل و نوشتن می گويد: "چند سال پيش به طور مرتب با برخی منتقدان بحث می کردم که چرا درباره بازيگری مطلب نمی نويسيد، اکثر آنها در جواب می گفتند مينويسيم اما بعدا چنين اتفاقی نمی افتاد. تا اينکه يک بار خسرو دهقان به من گفت رضا جان هيچ کسی در اين زمينه چيزی بلد نيست، خودت بنويس. گفتم من بازيگرم شما بايد بنويسيد. گفت حالا تو شروع کن مگر چه عيبی دارد؟. بعد از اين حرفها به اين نتيجه رسيدم که واقعا چه عيبی دارد که خودم مطلب بنويسم، اين کار را کردم و ديدم اتفاقا اين مطالب جای خودش را در مطبوعات باز کرد...". مقالات نوشته شده توسط کيانيان در ظرف دو سه سال چنان پر مايه و پر تعداد بود که گردآوری آنها منجر به چاپ اولين کتاب او شد. اما "شعبده بازيگري" دومين مجموعه آثار اوست که اخيرا با مقدمهای دلنشين و روشنگر به قلم اميد روحانی چاپ شده. بر خلاف کتاب نخست او "تحليل بازيگري" که بيشتر به بررسی نمونه ها و آثار خارجی می پرداخت، کتاب حاضر مجموعه مقالاتی است با نگاه تئوريک و با تکيه بر مرجع ها و مثال های ايراني. بخش اول کتاب شامل دوازده مقاله است که در مقاطع مختلف زمانی و در فاصله سالهای 78 تا 84 نوشته شده اند. در بين آنها دو مقاله با عنوان های "صعود مقاومت ناپذير بازيگري" و "گاه اسباب تعيش خودش آماده شود" در باره تجربه بازی و بازيگردانی در "فرش باد" جذاب ترين ها هستند. بخش دوم کتاب مجموعه يازده گفتگو است که روزنامه نگاران مختلف در فاصله سالهای 81 تا 84 با کيانيان انجام داده اند. متاسفانه تعدادی از گفتگو ها در سطحی نازل و با طرح سوالات گاه حيرتآور و ناشيانه انجام شده اند. اما پاسخ های مفصل و منسجم به سوالات گاه نامنسجم باعث شده تا آن گفتگو ها هم خواندنی به نظر آيند. گفتگوی تهماسب صلح جو با عنوان "فرديت نقش، فرديت بازيگر است" بهترين مصاحبه در بخش دوم به شمار می آيد. کيانيان در توضيح و معرفی کتاب تازه اش می گويد: "علم هرچه پيشرفت می کند از گذشتهاش دورتر می شود، اما هنر هر چه پيش می رود به گذشتهاش نزديکتر میشود. تمام جنبش های هنري، يا از ابتدا، و يا در آخر به سوی آبشخور های نخستين، اصلی و پايه بازگشته اند و با نگاه امروزیشان به کشف و تجربه دوباره و دوباره همان اصول و پايه ها پرداختهاند، گويا هر چه هست همانجاست.
نیکی کریمی: از عهده مشکلات فیلمسازی بر میآیم
هر روز که به جشن پایانی برلیناله (هجدهم فوریه ۲۰۰۷) نزدیک میشد، تعداد برنامهها، فیلمها، مراسم جانبی و مصاحبههای مطبوعاتی با هنرپیشههای سرشناسی که به برلین دعوت شدهاند، نیز افزایش مییافت. اگر کسی قهرمان دو، تنظیم وقت و همچنین صبر و تحمل ایوبوار هم باشد و بتواند شب و روز، بدون نیازهای اولیه انسانی مثل خواب و خوراک سرپا بماند، بازهم موفق به دیدن تمامی این برنامهها و شرکت در آنها نمیشود. به جرأت میتوان گفت که حتی پتر کوسلیک، مدیر برلیناله نیزاز تمام جزئیات جشنوارهاش اطلاع ندارد. وقتی برخی از خبرنگاران پیش او گله کردند که آخر چگونه میتوان از همه این برنامهها استفاده کرد، با خونسردی و شوخ طبعی که به آن مشهوراست، جواب داد: "من چیزی مثل رئیس یک باغ وحش هستم. در باغ وحش هم حیوانات زیادی وجود دارند. ولی شما تنها آن حیوانی را میبینی که مورد علاقهات هست! با این حال همهجور جنسی باید آنجا باشد". مسابقه بهترین فیلم اول یکی از "جنس"هایی که تازه از سال پیش (۲۰۰۶) در برنامههای برلیناله گنجانده شده، بخشی است با عنوان "مسابقه بهترین فیلم اول". دراین بخش کارگردانانی شرکت داده میشوند که برای اولینبار پشت دوربین قرار گرفتهاند و نخستین فیلم سینمایی خود را ساختهاند. امسال در این بخش ازمسابقه که جایزهای بالغ بر۵۰ هزار یورو برای آن درنظر گرفتهاند، ۱۷ فیلم شرکت میکند. داوری در مورد گزینش این "بهترین فیلم اول"، به عهده یک هیئت سه نفری گذاشته شده که نیکی کریمی، هنرپیشه ایرانی نیز یکی از اعضای آن است. این فرصت را مغتنم شمردم تا با هنرپیشه پرکارمان که اولین فیلم مستندش را با عنوان "داشتن یا نداشتن" در سال ۲۰۰۱ تهیه کرده، گفتوگویی داشته باشم. تعیین وقت مصاحبه با خانم کریمی که میبایست از طریق مسئولان جشنواره صورت گیرد، چندان ساده نبود. با این که تقاضای کتبی گفتگو با او را، چند هفته پیش ازآغاز جشنواره برای "دفتر خبرنگاران" برلیناله فرستاده بودم، تا روزسوم فستیوال خبری از "مسئول برگزاری مصاحبهها" مبنی بر رد یا قبول تقاضایم دریافت نکردم. اگر تصادفا یکی از همکارانم را که قرار گفتگویی کوتاه با او گذاشته بود، در راهروهای "مرکز روزنامهنگاران" جشنواره نمیدیدم، شاید این "مصاحبه" اصلا صورت نمیگرفت. آن چه میخوانید، حاصل گفتگوی دو نفری ما با خانم کریمی است. مهاجرت اولین پرسشی که در این گفتگو مطرح شد، به چگونگی شرکت دادن فیلمهای غیراروپایی و غیرآمریکایی مربوط میشد و این که چرا "به ویژه سینمای آسیا کمتر مورد توجه مسئولین جشنواره قرار گرفته است". نیکی کریمی در پاسخ، این برداشت را تائید نکرد و گفت: «فیلمهایی که در بخش "رقابت بینالمللی" شرکت داده شدهاند، فقط از میان کشورهای اروپایی انتخاب نشدهاند. این امر در بخش مسابقه فیلمهای اول و دوم هم صدق میکند. از نیکی کریمی سئوال شد که درارزشگذاری بریک فیلم و انتخاب آن به کدام یک از ویژگیهای خود به عنوان زن ایرانی و هنرپیشهای که به تازگی به کارگردانی رو آورده، توجه میکند؟ او ضمن این که گفت «همه این جوانب و هیچ کدام شان!» اضافه کرد، این که او زن است و از آسیا می آید و از راه هنرپیشگی و کارگردانی زندگی میکند، خصوصیاتی هستند که سعی میکند، در قضاوتش نسبت به یک فیلم کمتر دخالت بدهد. آن چه که مهم است، این است که آن فیلم از نظر زیباییشناسی و هنری چگونه ساخته شده است. در واقع فیلم و قدرت و ضعفهایش است که باید معیار قضاوت قرار بگیرد و نه برعکس. خانم کریمی در این گفتگو هم چنین توضیح داد که تا به حال تولیدکنندگان اروپایی و آمریکایی پیشنهادهای متعددی در مورد همکاری و بازی در فیلمهای "تولید خارج از ایران" به او دادهاند. ولی او میخواهد در ایران، "کشوری که دوست دارد و در آن زندگی میکند و با فرهنگ و مردمش آشناست"، کار و بازی کند. کریمی به عنوان مثال از کار جدیدی که در انگلستان در دست تهیه دارد، یاد کرد و گفت، در این فیلم مستند نیز به زندگی و روابط ایرانیان مقیم این کشورو مسئله مهاجرت میپردازد تا مسائل مربوط به انگلستان. او سپس از مشکلات بیشماری که در ایران به عنوان هنرپیشه و کارگردان با آنها دست به گریبان است، یاد کرد و گفت: «اصولا ایران کشوری نیست که هنرمندان و فیلمسازانش بتوانند از دولت و دستاندرکاران آن انتظار حمایت و پشتیبانی داشته باشند. تنها کارهایی که آنها میکنند، ایجاد مسئله و مشکل است. من، خودم همیشه به تنهایی ازعهده مشکلات فیلمسازی و هنرپیشگیام بر آمدهام. تنها کاری که زنان ایرانی باید بکنند، مبارزه است. من هم بدون مبارزه به این جا نرسیدهام. ما باید تنها روی پای خودمان بایستیم. زنهای ایرانی میدانند که نباید منتظر بمانند تا حقشان را به آن ها بدهند. بلکه خودشان با کار وتلاش باید آن را بگیرند». نیکی کریمی که تا به حال دو کار سینمایی اکران نشده را با عنوانهای "یک شب" و "چند روز بعد" به پایان برده، نمیتواند تصور کند که احتمالا اگر در خارج از کشور زندگی میکرد، میتوانست به موفقیتهای بیشتری دست یابد. او در این رابطه، خیلی کوتاه گفت: «نمیدانم. تا به حال در این موقعیت قرار نگرفتهام.» نیکی کریمی در حال حاضر مشغول بازی در فیلمی به کارگردانی منیژه حکمت به نام "سه زن" است که به سرگذشت سه زن از سه نسل در ایران امروز میپردازد. پاسخ به سئوال آخر از تمام جوابهای او کوتاهتر بود: آیا فکر می کنید در بازگشت به ایران مشکلاتی برایتان پیش بیاید؟
گفت و گو با هادی مرزبان، کارگردان تاتر یا خیلی پررو هستم یا عاشق و دیوانههادی مرزبان، بازیگر و کارگردان پیشکسوت تاتر متولد سال ۱۳۲۳ در شهر سبزوار است. کارنامهی او بسیار پربار است. نقش آفرینیاش در فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی او را که کنار بگذاریم کارگردانی بیش از ۱۰ نمایش در کارنامهی او دیده میشود. او همکاری تنگاتنگی با اکبر رادی، نمایشنامهنویس مشهور ایرانی داشته است. کارهایی که با استقبال زیادی هم رو به رو شده است. در سال ۸۴ نمایش «ملودی شهر بارانی» و در سال گذشته نمایش «گذر سقاخانه» با کارگردانی او بسیار مورد توجه قرار گرفت. مرزبان در حالی از مشکلات تاتر میگوید که معتقد است دولت بالاخره باید تکلیف خود را مشخص کند که تاتر میخواهد یا نه؟
آقای مرزبان، خیلی ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید. به نظر شما طنزآمیز نیست که جشن هفتهی تاتر در شرایطی برگزار میشود که تاتر شهر تعطیل شده است؟ سال گذشته به گفتهی آقای وزیر بودجهی تاتر کشور سه برابر شد، فکر میکنید این سه برابر شدن بودجهی تاتر تاثیری در تاتر ایران داشته است؟ یعنی سه برابر نشده بود؟ بودجهای که من از آن میگویم مربوط به سال گذشته است. اما ارزیابی شما از آنچه که در تاتر تهران اتفاق افتاد این بود که بودجهی سه برابری تاثیر داشته است؟ آقای مرزبان، اکثر چهرههای تاتر به کلی کنار کشیدهاند و الان ترجیح میدهند کار نکنند، شما دلیلش را چه میدانید؟ فکر نمیکنید یکی از مشکلات تاتر این است که زیاده از حد وابسته به دولت است؟ فکر نکنم در کشورهای خارج دولتها و یا نهادهای دولتی که به تاتر کمک میکنند، حق اعمال نظر را به این شکل برای خود محفوظ بدانند. مثل اینکه سال گذشته مسالهی ممیزی سختتر هم شد و یک مرحله عقبتر یعنی در حد نمایشنامه هم رفت. و این باز هم عدهی بیشتری را از تاتر دور میکند. آقای مرزبان، اگر حالا ما قبول کنیم که بودجهی دولتی کم است، مدیریتمان ضعیف است ، ولی یک دلایل دیگری هم باید باشد که تاتر ما تماشاگر ندارد. شما معمولا با آقای رادی کار میکنید و نمایشنامههای ایشان را روی صحنه میبرید. این روزها ایشان در بستر بیماری هستند، خبری از ایشان دارید. و کار بعدیتان؟
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

































