تبليغاتX
http://padashads.ir/?referid=8285 www.cinemaerooz.blogfa.com
                                          
نقش خودت را خوب بازي كن!

يادداشت نيما حسني‌نسب درباره محمدرضا گلزار/ نقش خودت را خوب بازي كن!

 

هميشه فكر مي‌كردم محمدرضا گلزار به عنوان يك سوپراستار در سينماي بعد از انقلاب، چيزي كم دارد؛ يك چيز جدي و اساسي كه كمبودش نمي‌گذارد ستاره درجه‌ يك و ماندگاري باشد. او بيشترين شرايط و لوازم ستاره شدن را دارد و از نظر حرفه‌اي‌ هم مسير درست و قابل‌قبولي آمده. به اندازه كافي هم- خيلي بيشتر از بقيه ستاره‌هاي كم‌نور اين سينما- پول به جيب تهيه‌كننده‌ها و چرخه مالي سينما ريخته است. پس مشكل كجاست؟ اين سوالي بود كه با تماشاي برنامه «شب شيشه‌اي» با حضور گلزار جوابش را پيدا كردم. گلزار ستاره‌اي ناتمام است كه هلال‌اش هيچ‌وقت كامل نمي‌شود تا مثل ماه شب چهارده بتابد! چون هميشه با يك پرسوناي مجازي در ذهن بينندگان و علاقمندانش حضور دارد. شخصيت حقوقي او چه در قالب نقش‌هايي كه بازي مي‌كند و چه صورت‌هاي قشنگي كه بر بيلبردهاي شهر نقش بسته، تصوير واقعي خودش نيست و هميشه لنز دوربين‌ها و رتوش عكاس‌ها و فيلتر و پرده سينما رابط او و جهان بيرون بوده‌اند. گلزار «واقعي» همان چيزي كه به ستاره‌هاي پرفروغ واقعي هويتي ويژه و ماندگار مي‌بخشد، هميشه پنهان مانده و دليلش را به راحتي مي‌شد در آن يك ساعت حضور تلويزيوني فهميد. گلزار واقعي آنقدر بي‌اعتماد به نفس، نگران، سرد و بي‌روح است كه معلوم نيست چطور مي‌تواند جلوي دوربين سينما برود و آنقدر به سختي حرف مي‌زند كه از ديالوگ گفتنش در فيلم‌ها تعجب مي‌كنيم. از همه مهم‌تر اينكه «شب شيشه‌اي» و يك نشست حضوري پرسش و پاسخي كه او ديده‌ام، مي‌گويد ستاره سينماي ما حرف زدن بلد نيست و اين ايراد خيلي بزرگي است. شايد تصور كنيد اين «بلد نبودن» از شرم حضور اوست يا محدود بودن دايره لغاتش، اما بيشتر به نظر مي‌رسد كه او آنقدر موقع حرف زدن به مصلحت‌ها و حواشي و احتمالات هر جمله و كلمه فكر مي‌كند كه قدرت تكلم از دستش درمي‌رود. معلوم نيست گلزار نگران چيست؟ بالاخره اين مصالح و حواشي كه فقط براي او نيست. باقي آدم‌هاي مشهور، در هر سطح و مرتبه‌اي، در هر جاي دنيا، بايد مراقب اين چيزها باشند و در عين حال حرف بزنند و گفت‌وگو كنند و در محافلي حاضر شوند و در يك كلام غير از روي پرده و بيلبردها هم به چشم بيايند. اندازه و حدود اين حضور حقيقي و غيرسينمايي را هم خود بازيگر و مشاورانش تعيين مي‌كنند و برحسب درست و غلطي حساب و كتاب‌شان بهره يا ضرر مي‌بينند، اما غفلت از اين بخش مهم شهرت و ستارگي مشكلات مختلفي را باعث مي‌شود و فرض‌هاي زيادي با خودش مي‌آورد. در چنين اوضاعي مي‌شود به راحتي و شايد به غلط حكم داد كه محمدرضا گلزار از ظاهرشدن با شخصيت حقيقي‌اش مي‌ترسد، چون مي‌داند كه چيز جذابي براي ارائه كردن ندارد، خوب حرف نمي‌زند و نگران است كه جلوي سوال‌ها كم بياورد. مي‌شود فكر كرد كه براي همين بود كه آن نمايش نه‌چندان بامزه قهر و ترك‌كردن «شب شيشه‌اي» را درست در سوال اول اجرا كرد تا مجري ذوق‌زده و نه‌چندان مسلط برنامه را به انفعال بكشاند و از سوال‌هاي سخت و چالش‌هاي احتمالي فرار كند، يا به اين نتيجه رسيد كه پرهيز او از مصاحبه‌هاي مطبوعاتي به دليل ترس از كم‌آوردن جلوي پرسش‌هاي مختلف است، يا... به اين ترتيب، گلزار هميشه سقف پرش محدودي خواهد داشت. از يك طرف نمي‌تواند بخش جدي و مهمي از تمايلات طرفدارانش را برآورده كند و تك‌و‌توك حضورهايش هم بيشتر به محبوبيتش لطمه مي‌زند. يقين دارم كه «شب شيشه‌اي» اين لطمه را وارد كرده و نشانه‌هايش را در نقل قول‌ها و نظريه‌هاي شفاهي مردم مي‌شود فهميد. نقطه مقابل او مثلا بهرام رادان است كه هميشه از حضورهاي حساب‌شده مختلف به بهترين شكلي براي محبوبيت بيشتر استفاده كرده است. شايد اين حضورها (مثل برنامه جنجالي او در همين «شب شيشه‌اي») مقداري نمايشي و جلوه‌فروشانه و زيادي آرتيستي به چشم بيايد، اما اينها دقيقا همان صفت‌هايي است كه ستاره براي حضورهاي اين‌چنيني به‌ آن نياز دارند و رادان خوب بلد است نقش بهرام رادان را در محافل و گفت‌وگوها و حضورهاي رسانه‌اي باز كند. در مقابل‌، گلزار تا امروز بدترين بازي‌اش را در نقش خودش داشته و اين مي‌تواند بازي‌هاي خوب احتمالي را در نقش‌هاي مختلف ديگر كم‌جلوه كند. بازي كردن نقش يك ستاره واقعي به تمريني چندبرابر بازي در نقش‌هاي سينمايي احتياج دارد. كاش محمدرضا گلزار فرصتي به دست بياورد كه اين نقش را هم خوب تمرين كند و درست به اجرا دربياورد. آن وقت است كه مي‌شود درباره اين ستاره سينما نظري نزديك به «واقعيت» داد و منتظر درخشش‌هاي «واقعي»‌تري از او ماند.

از تماشاي شب شيشه‌اي با گلزار، ده چيز ياد گرفتم

يادداشت امير قادري درباره محمدرضا گلزار/ از تماشاي شب شيشه‌اي با گلزار، ده چيز ياد گرفتم

برنامه شب شيشه‌اي گفت و گو با محمدرضا گلزار را تماشا كردم و بعد ديدن‌اش فكر كردم اين يك ساعت برنامه، به دلايل مختلف پديده مهمي است. خودم با تماشاي برنامه به اين نتيجه‌ها رسيدم:
1- ظاهرا دامنه نفوذ و تاثير سينما خيلي بيش از آن چيزي است كه فكر مي‌كنيم. به هر حال گلزار تمام شهرت‌اش را از سينما دارد، در هيچ فيلم و سريال تلويزيوني بازي نكرده است. پس وقتي يك شبكه تلويزيوني براي كشاندن او به استوديويش اين قدر تلاش مي‌كند و وقت مي‌‌گذارد، پس لابد سينماي ايران دامنه تاثيري بيش از آن چه ما فكر مي‌كنيم دارد.
2- همچنان احساسات رقيقه و انسان‌دوستي و تعهدات اجتماعي، قرار است سرپوشي باشد براي ساير نيازها و خواسته‌هاي‌مان. همچنان قرار است از اين احساسات استفاده كنيم تا به نيازهاي ديگرمان برسيم. همه مي‌دانيم محمدرضا گلزار چرا آن جا نشسته، چرا مردم مي‌خواهند او را ببينند و اين‌ها. اما عوض‌اش مجري مراسم حسين رضازاده را نشان‌ مي‌دهد و از احساسات ملي ميهني مي‌پرسد و اين كه محمدرضا گلزار چطور با بازي در تيم واليبال هنرمندان، براي بدبخت بيچاره‌ها پول جمع مي‌كند. ياد سنتوري افتادم و صحنه‌اي كه آدم ‌بدهاي فيلم، كنسرت خيريه گذاشته بودند و البته نيت‌شان هم خير بود.
3- بعد از تماشاي برنامه، متوجه شدم در گفت و گويي در اين سطح، اگر مجري و مهمان در موقعيت برابري قرار نداشته باشند، چه اتفاق وحشتناكي مي‌افتد. وقتي يك برنامه تلويزيوني، دائم خبر از حضور احتمالي يك مهمان گريز پا مي‌دهد، وقتي همه پس و پيش شدن‌ها را تحمل مي‌كند، وقتي عوض اين كه روي قدرت و نفوذ برنامه‌اش حساب كند، مجبور مي‌شود اصرار و ابرام را براي كشاندن مهمان به برنامه انتخاب كند، وقتي بايد براي اين حضور كلي شرط بپذيرد، آن وقت ديگر اصلا گفت و گويي شكل نمي‌گيرد. چون در برابر هر اتفاقي، ممكن است مهمان برنامه "پا شود و برود." يا اين قدر قدرت و نفوذ داريم كه مهمان، خيلي دلش بخواهد در گفت و گو با ما شركت كند يا نه، اما اگر نداريم يا مهمان‌مان احساس نياز و شوق براي حضور در چنين برنامه‌اي ندارد، آن وقت يك شوي بي‌رمق داريم و نه يك گفت و گو. گفت و گو هم كه مي‌دانيد، يكي از دوست‌داشتني‌ترين و جذاب‌ترين چيزهايي است كه ابناي بشر مي‌توانند انجام دهند. از جمله گفت و گوي رضا رشيدپور با استاد عجمي خطاط، كه طبعا زير چنين فشاري شكل نگرفته بود، پس در لحظاتي مي‌شكفت و جذب مي‌‌كرد و ياد مي‌داد.
4- پس رسانه‌هاي ما بايد بيش از اين قدرت بگيرند. مجري‌ها و روزنامه‌نگارهاي ما بايد از اين‌اي كه هستند قوي‌تر شوند. در برابر يك ستاره در موضع ضعف قرار نگيرند. چنين گفت و گويي، به لحاظي، يك بازي قدرت است و اميدوارم رسانه‌هاي ما به چنان قدرتي برسند كه در چنين گفت و گوهايي، چيزي كم از ستاره نداشته باشند. آقاي ستاره، بايد خيلي دل‌اش بخواهد كه با فلان برنامه از فلان شبكه، يا با فلان روزنامه و مجله گفت و گو گند. اين مسيري است كه رسانه‌هاي ما بايد در پيش بگيرند.
5- آيا گلزار بازي مي‌كرد يا واقعي بود؟ اغلب بازي مي‌كرد. بر خلاف آن چه شايد در نگاه اول به نظر برسد، محمدرضا گلزار، بسيار باهوش است و مي‌تواند از هوش‌اش براي زدن ماسكي به صورت‌اش استفاده كند. اين ماسك، اغلب مدت زمان برنامه شب شيشه‌اي، روي صورت‌اش بود. گلزار اين قدر باهوش بود كه مجري برنامه را بازي دهد، كه مسير برنامه را طوري كه خودش مي‌خواهد تنظيم كند. فرمان برنامه دست مهمان بود، نه فقط به اين خاطر كه مجري در موضع ضعف بود، هوش گلزار هم در اين مسير دخيل بود. خطرش اما اين جاست كه اگر گلزار همين طور از هوش‌اش براي پنهان شدن و در رفتن از برابر انظار استفاده كند، پس از مدتي تبديل به موجود غير قابل درك و غريبي خواهد شد كه حضور و وجودش ديگر براي خيلي‌ها جالب نيست. گاهي وقت‌ها به نظر مي‌رسيد هوش گلزار پشت ماسك صورت‌اش حبس شده است.
6- به نظرم درك و هوش گلزار، بيش از آموخته‌هايش است. دانش و علم، بازيگر نمي‌سازند، اما كمبودشان در مواردي حس مي‌شود. از جمله در شب شيشه‌اي‌ كه مهمان‌اش محمدرضا گلزار، نمي‌توانست از عامل به كار بردن كلام براي تاثير روي بيننده‌هايش استفاده كند. گلزار مي‌توانست در مواردي با تكيه بر هوش‌اش، در لحظه مورد نظر، واكنش جذابي نشان دهد، اما همه‌اش همين است. او نمي‌توانست اين لحظه را بسط و گسترش دهد. اين تفاوت او با مثلا بهرام رادان بود كه خوب مي‌توانست حرف بزند و پشتوانه ذهني مناسبي داشت تا در مسير بحث پيش برود. شايد اين يكي از دلايلي بود كه رادان مي‌توانست ماسك را از روي صورت‌اش كنار بزند و گلزار نه.
7- دلم خنك شد وقتي رضا رشيدپور نتوانست به خاطر همان قرار داشتن‌اش در موضع ضعف؛ با مهمان برنامه‌اش شوخي كند، پس سراغ پارودي كردن خودش رفت با اين جمله وحشتناك "منو رها كن از اين درد تنهايي". جمله‌اي كه قاعدتا معناي عميق و زيبايي دارد، و تكرارش از دهان مجري برنامه، خيلي وقت قبل از اين كه خودش بخواهد، به يك مضحكه تبديل شده بود.
8- منتظر كمدي بعدي محمدرضا گلزار هستيم. تايمينگ كمدي را بلد است و واكنش‌هاي خوبي در برابر حركت طرف مقابل‌اش مي‌تواند بروز دهد. برنامه را كه ديدم، به نظرم رسيد شوخي جذاب آتش بس؛ تكرار جمله: "مهين مرگ من تو پشت چراغ قرمز نبودي؟" بخش مهمي از جذابيت‌اش را از اجراي به موقع و درست گلزار مي‌گيرد. آخ اگر كمدي رومانتيك‌ساز خوب در سينماي ايران داشتيم. محمدرضا گلزار مي‌توانست انتخاب اول براي بازي در نقش مرد اين فيلم‌ها باشد. يك هيو گرانت؟
9- حضور محمدرضا گلزار در تلويزيون و استقبال فراوان مخاطب‌ها از اين برنامه، نشان مي‌دهد كه چه قدر بين سليقه مسئولان تلويزيون و خواسته مخاطب‌هاي‌شان فاصله است. رسانه ملي، بيش‌تر با زندگي رسمي مردم ما سازگار است تا آن چه در خلوت به دنبال آن هستند. رسانه‌اي مثل تلويزيون قرار نيست دنباله‌رو خواست مخاطب‌هايش باشد، اما لااقل بايد همراه آن‌ها حركت كند. مردم بايد بخشي از زندگي‌شان را در تلويزيون ببينند. آن چند دقيقه دعواي فوتباليست‌ها و مربي‌ها در برنامه نود، براي يك هفته خيلي كم است.
10- اما اين حرف‌ها به معناي مخاطب‌گرايي به هر شكل و بهانه‌اي نيست. اين كه تلويزيون آينه زندگي واقعي، و نه رسمي، مردم ما باشد، به معناي تلاش براي جلب مخاطب به هر قيمتي نيست. به اين قيمت كه محمدرضا گلزار را هر طور شده به تلويزيون بكشانيم تا با تهديد به رفتن در وسط برنامه، ته دل يك شبكه تلويزيوني را خالي كند. اين كه گلزار را به هر شرط و شكلي براي حضور در برابر دوربين تلويزيون راضي كنيم، گيرم كه اين وسط به جز حرف‌هاي هميشگي، هيچ گفت و گويي صورت نگيرد. رسانه‌هاي ما فعلا در مسابقه "جلب مخاطب به هر قيمتي" شركت كرده‌اند و در اين مسير، در دام چنان عامه‌گرايي افتاده‌اند كه حيرت‌انگيز است. اين كه دقيقه به دقيقه، مجري برنامه پز تعداد SMSهاي برنامه‌اش را بدهد، بد نيست، اما وقتي همه‌ هدف‌مان همين باشد، نتيجه‌اش مي‌شود يك جور عامه‌گرايي كه قضاوت مردم در هر زمينه‌اي، جاي قضاوت اين‌كاره‌هاي هر رشته را مي‌گيرد. زماني نخبه‌گرايي پدرمان را درآورده بود و حالا اين عوام‌گرايي افسارگسيخته، به خصوص وقتي تصاويري از بغض محمدرضا گلزار را در حالي كه طره‌اي از موهايش روي پيشاني‌اش افتاده، با موسيقي حماسي و حركت آهسته، پخش مي‌كنيم و حالش را مي‌بريم.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 7:9 PM |
 

 - ماهایا پطروسیان

ماهایا پطروسیان

 

 - ماهایا پطروسیان

ماهایا پطروسیان

 

باران کوثری، عباس کیارستمی و رخشان بنی اعتماد - بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر

باران کوثری ، عباس کیارستمی ، رخشان بنی اعتماد

 

همایون ارشادی، لیلا حاتمی و علی مصفا در جشنواره فیلم کارلوویواری - کارلوویواری

همایون ارشادی ، لیلا حاتمی ، علی مصفا

 

در جشنواره فیلم کارلوویواری - لیلا حاتمی

لیلا حاتمی

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 10:32 AM |
                                   

 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 10:23 AM |
 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

بهمن فرمان‌آرا گفت: فيلمسازي كار آساني نيست و اگر شبانه روز درگيري موضوعي نشوم، اصلا براي ساخت به سراغش نمي‌روم.

به گزارش خبرنگار سينمايي ايسنا، اين كارگردان سينما كه در نشست نقد و بررسي فيلم

«خانه‌اي روي آب» روز گذشته ـ چهاردهم اسفند ماه ـ در دانشكده صدا و سيما حاضر شده بود، علت حضورش را در اين جلسه فقط ارتباط و مكالمه با دانشجويان عنوان كرد و گفت: فيلم را 5 سال پيش ساختم و همه چيز درباره آن گفته شده است،اما چون خودم روزي دانشجوي بودم و در جايگاه شما از فيلمسازان سوال مي‌پرسيدم به اين جلسات علاقه‌مند هستم.

وي «خانه‌اي روي آب» را برخلاف كارهاي ديگرش تاريخ مصرف دار دانست و گفت:فيلمهاي ديگر من كه الان ديده مي‌شوند، انگار متعلق به سال پيش بوده‌اند اما «خانه‌اي روي آب» متعلق به زمان و دوره‌اي خاص است.

فرمان‌آرا در پاسخ به سوالي درباره موسيقي فيلم‌هايش اظهار داشت: من جزو معدود آدم‌هايي هستم كه هنگام نوشتن فيلمنامه جاهايي كه موسيقي بايد شنيده شود را مشخص مي‌كنم، احمد پژمان كارش را با فيلم «شازده احتجاب» من شروع كرد و تا به حال همه موسيقي فيلم‌هايم را ساخته است.

اين كارگردان همچنين درباره ارتباط با بازيگرانش در هنگام فيلمبرداري گفت: من چون درمدرسه هنرپيشگي انگلستان بودم، ياد دارم با هنرپيشه‌ها چگونه كنار بياييم به خصوص افرادي كه سن و سالي از آنها گذشته است. همچنين به دليل اينكه در سينماي ايران زياد در خصوص بازيگران حق انتخاب نداريم، موقع نوشتن فيلمنامه نگاه مي‌كنم تا براي چه‌ كسي در حال نوشتن نقش هستم.

اميد روحاني هم كه به عنوان منتقد در اين جلسه حاضر بود با بيان اينكه رغم تمام تلاشهايي كه در فيلم «خانه‌اي روي آب» صورت گرفته خيلي شخصيت پررنگي از دكتر سعيد بخت كه آنرا رضا كيانيان بازي مي‌كند ديده نمي‌شود تصريح كرد: به جز صحنه‌هاي اوليه زياد روي اين كاراكتر كار نمي‌شود و تعدد شخصيتهاي فيلم هم كمكي به شناخت آن نمي‌كند، همچنين براي شناخت دكتر‌فيلم چند نقطه شروع پيدا مي‌كند كه متوقف مي‌شود.

به گزارش ايسنا، در اين جلسه كه توسط دفتر دائمي جشنواره فيلم دانشجويي دانشكده صدا و سيما برگزار شد داريوش كاردان به عنوان مجري، اجراي جلسه را بر عهده داشت.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 9:36 AM |
لطفا قیچی نکنید -کارگزاران

دلم برای نصیریان سوخت / ناگفته های داوری فجر در گفتگوی یک عضو هیات داوری با خبرگزاری هنر

محمد تاجیک : یک عضو هیات داوری جشنواره فجرگفت : دلم برای نصیریان سوخت آقای رادان تو خجالت نمی کشی؟ او درشاهکارهای مهرجویی بازی کرده ، تو بهتر می فهمی یا نصیریان ؟ یک عضو هیات داوری جشنواره فجرکه....

 

سنتوري : در جستجوی زمان از دست رفته

داود زادمهر شايد بدترين مخالفان مهرجويي هم فکر نمي‌کردند روزي مهرجويي به چنين روزي بيفتد. فارغ التحصيل فلسفه UCLA که روزگاري هر فيلمش اتفاقي در سينماي ايران محسوب مي‌شد و با دومين فيلمش يعني گاو، جايگاه خود را به

 

 

نگاهی به "سنتوری" /از ساعدی تا رادان

"سنتوری" نمی‌تواند هواداران سنتی مهرجویی را راضی کند. او با ساخت آثاری چون "هامون" و "درخت گلابی" به جایگاهی دست‌نیافتنی در مناسبات روشنفکری ایران دست یافته، جایگاهی که تنها به او و بیضایی اختصاص دارد. به گزارش خبرنگار مهر،

 

 

 

سنتوری" به تدوین مجدد نیاز دارد

/ نگاهی به "سنتوری" / " "سنتوری" داریوش مهرجویی در شرایطی در سینما فلسطین اکران شد که به نظر می‌رسید در رساندن فیلم به جشنواره عجله زیادی وجود داشته و فیلم نیازمند رتوش جدی در تدوین است. به گزارش خبرنگار...

 

 

ساز ناکوک "سنتوری"

نگاهی به "سنتوری" / "سنتوری" با آنکه از فیلم‌های خوب بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر است، اما انتظارات را از داریوش مهرجویی برآورده نکرد. "سنتوری" فیلمی خوش‌ساخت با ریتمی مناسب است که تماشاگر را تا پایان با خود

 

ترجمه کتابی فلسفی توسط مهرجویی فیلمساز

داریوش مهرجویی از جمله فیلمسازانی است که با دنیای فلسفه سر و کار دارد و گاه که فراغتی به دست می آورد، دست به ترجمه آثار فلسفی و فکری می زند. تازه ترین کتابی که مهرجویی ترجمه آن را...

 

داریوش مهرجویی از فروغ فرخ زاد می گوید -كارگزاران

دلش می خواست برود جنوب شهر دختری بود سرشار از ذوق و شوق و حرکت و جنبش. خانه اش دروس بود. من گاهی به خانه اش می رفتم و شعرهای جدیدش را برایم می خواند. بعضی وقت ها هم...

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 9:33 AM |

" عباس كيارستمي " كارگردان ايراني ، فيلم جديد خود را درحوالي‌استان " توسكانا " واقع در مركز ايتاليا مي‌سازد.

خبرگزاري آنسا به‌نقل از برگزاركنندگان چهاردهمين جشنواره بين‌المللي " كاپالبيو" كه در آن كيارستمي به‌عنوان رييس هيات داوري برگزيده شده‌است نوشت : كار فيلمبرداري اين فيلم از پاييز آغاز و تا زمستان ‪ ۲۰۰۸‬ادامه خواهد داشت.

"جوليت بينوشه" به‌عنوان هنرپيشه زن اين فيلم در كنار كارگردان‌ايراني حضور خواهد داشت ،درحاليكه نام هنرپيشه مرد كه احتمالا ايراني خواهد بود هنوز ناشناس مي‌ماند.

كار جديد كيارستمي يك داستان ايتاليايي‌است كه توسط "‪"Karmitz‬و"‪"Mk2‬ توليد خواهد شد.

كيارستمي بدين ترتيب پس از ساخت فيلم دسته جمعي "بليط" ، به ايتاليا باز مي‌گردد.

جشنواره كاپالبيو از ‪ ۵‬تا ‪ ۱۰‬تيرماه آينده در شهر كاپالبيو در استان مركزي "توسكانا" برگزار مي‌شود.

هيات داوري اين جشنواره، به بهترين فيلم، كارگردان و مديرعكاسي جايزه اهدا خواهد كرد

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 3:44 PM |
فیلمبرداری فیلم سینمایی "تسویه حساب" به کارگردانی تهمینه میلانی تا یک هفته دیگر در لوکیشن فرمانیه به پایان می‌رسد.

به گزارش خبرگزاری مهر، فیلمنامه این فیلم نقدی اجتماعی است در مورد آسیب های اجتماعی به ویژه در میان زنان و علل بزهکاری آنها. فیلمبرداری "تسویه حساب" از چهارشنبه 29 آذرماه در تهران آغاز شده و تا یک هفته دیگر به پایان می رسد. تدوین فیلم هم 10 روز پیش شروع شده است.

از دیگر عوامل "تسویه حساب" می توان به تهمینه میلانی فیلمنامه نویس و کارگردان، محمد نیک بین تهیه کننده، علیرضا زرین دست مدیر فیلمبرداری، اسحاق خانزادی صدابردار، جلال معیریان طراح گریم، ناصر چشم آذر آهنگساز، مستانه مهاجر تدوینگر، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس و مهناز افشار، لادن مستوفی، شهره لرستانی، السا فیروز آذر، بهاره افشاری، اکبر عبدی، سیاوش تهمورث، رضا عطاران و حامد بهداد بازیگران اشاره کرد.

 

 خبرگزاري فارس: «ناصر چشم آذر» آهنگساز كشورمان،موسيقي «تسويه حساب» تازه‌ترين فيلم «تهمينه ميلاني» را مي‌سازد.

 به گزارش خبرنگار فارس،در حاليكه نيمي از فيلمبرداري اين فيلم به پايان رسيده ،«ميلاني» براي ساخت موسيقي فيلمش «چشم آذر» را برگزيده است.
اين آهنگساز پيش از اين موسيقي فيلم‌هاي كاكادو، ديگه چه خبر؟ و آتش بس به كارگرداني «ميلاني»را ساخته است.««تسويه حساب» كه فيلمنامه‌اش توسط خود ميلاني نوشته شده نقدي اجتماعي است در مورد آسيب‌هاي اجتماعي ، به ويژه در ميان زنان و علل بزهكاري آنها.
«تسويه حساب» مي‌تواند به ويژه براي زناني كه ساده‌ترين راه براي امرار معاش انتخاب كنند، بسيار آموزنده باشد و به‌ آنها آينده‌ سياهي كه در انتظارشان است، را نشان مي‌دهد.
در «تسويه حساب» مهناز افشار، لادن مستوفي،‌شهره لرستاني،‌السا فيروزآذر،بهاره افشاري،‌اكبر عبدي،‌سياوش تهمورث،مهدي فقيه، رضا عطاران و حامد بهداد به ايفاي نقش مي‌پردازند و محمد نيك بين تهيه‌كنندگي اين فيلم را برعهده دارد.

کارگزاران  

 خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - سينما

حامد بهداد، احمد مهرانفر و مهدي فقيه نيز به جمع بازيگران «تسويه حساب» پيوستند.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ بعد از گذشت نيمي از فيلمبرداري اين فيلم به كارگرداني تهمينه ميلاني گروه هم‌اكنون در فرمانيه مشغول گرفتن صحنه‌هاي داخلي هستند.

به گفته‌ي تهيه‌كننده فيلمبرداري اين فيلم تا 10 بهمن ماه ادامه خواهد داشت و اكثر صحنه‌هاي باقي مانده نيز در همين لوكيشن فعلي فيلمبرداري خواهد شد.

در «تسويه حساب» كه بنابر اعلام كارگردانش نقدي اجتماعي است در مورد آسيب‌هاي اجتماعي به ويژه در ميان زنان و عللي بزهكاري آنها، مهناز افشار، لادن مستوفي، شهره لرستاني، السا فيروز آذر،‌بهاره افشاري، اكبر عبدي، سياوش تهمورث، رضا عطاران، غلامحسين لطفي به ايفاي نقش مي‌پردازند.

محمد نيك بين تهيه‌كنندگي اين فيلم را برعهده دارد.

انتهاي پيام


 

 

 روزنامه همبستگی     روزنامه ابرار 

 فيلمبرداري فيلم سينمايي «تسويه حساب» كه از چهارشنبه هفته گذشته آغاز شده است، همچنان در تهران ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،‌ در آخرين ساخته تهمينه ميلاني بازيگراني همچون مهناز افشار، لادن مستوفي، شهره لرستاني،‌السا فيروز‌آذر، بهاره افشاري، اكبر عبدي، سياوش تهمورث، رضا عطاران و حامد بهداد به ايفاي نقش مي‌پردازند و تا دو روز آينده يك بازيگر مرد ديگر به اين فيلم اضافه خواهد شد.

«تسويه حساب» كه فيلمنامه‌اش توسط خود ميلاني نوشته شده توسط محمد نيك بين تهيه مي‌شود و عليرضا زرين دست نيز مديريت فيلمبرداري آن را برعهده دارد.

در خلاصه داستان اين فيلم كه طبق پيش بيني گروه تا اواسط بهمن ماه در تهران ادامه دارد،آمده است: «تسويه حساب» نقدي اجتماعي است در مورد آسيب‌هاي اجتماعي، به ويژه در ميان زنان و علل بزهكاري آنها. طبق اعلام دست‌اندركاران اين فيلم، «تسويه حساب» مي‌تواند به ويژه براي زناني كه ساده‌ترين راه براي امرار معاش انتخاب كنند، بسيار آموزنده باشد و به آنها آينده‌ي سياهي كه در انتظارشان است، را نشان مي‌دهد.

ساير عواملي اين فيلم عبارتند از:

صدا بردار: اسحاق خانزادي، طراح گريم: جلال معيريان، موسيقي ناصر چشم‌آذر، تدوين: مستانه مهاجر، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم عكاس:‌عبدالله عبدي نسبت، برنامه‌ريز: عباس خواجه‌وند. مدير تداركات: عليرضا احمدي كيا، منش صحنه: فرناز جمشيدي مقدم، تصويربردار پشت صحنه، پامچال حميدي، دستيار و فيلمبرداري: محمد تقي نوري سيگارودي، اجراي گريم: آزيتا ميعاني، ميشا جودت،‌فرامرز بهرام‌پورُُُُ،مشاور رسانه ای :محمدتاجیک

 


 

اكبر عبدي و رضا عطاران هم به جمع بازيگران " تسويه حساب " به كارگرداني تهمينه ميلاني پيوستند.

اين اولين همكاري عبدي و عطاران با ميلاني است كه فيلمبرداري آن از 25 آذر ماه در تهران آغاز مي شود.

پيش از اين حضور مهناز افشار، لادن مستوفي ،السا فيروز آذر، و بهاره افشاري در اين فيلم قطعي شده بود و طي روزهاي آينده ساير عوامل نيز مشخص خواهد شد.

اكبر عبدي پس از مدت ها كم كاري طي ماه هاي اخير حضور فعالي در سينما و تئاتر دارد، آخرين حضور وي بازي در فيلم "اخراجي ها" است .

 رضا عطاران نيز طي روزهاي گذشته مشغول بازي در فيلم "تيغ زن" به كارگرداني عليرضا داودنژاد بود.

مضمون "تسويه حساب " در ادامه فيلمهاي قبلي ميلاني درباره چهار دختر بزهكار است. همچنين براي ساخت آن تحقيقات مفصلي در مراكز بهزيستي صورت گرفته است.

انتهاي پيام

 انتخاب لادن مستوفي و بهاره افشاري چهار بازيگر اصلي زن، فيلم جديد تهمينه ميلاني "تسويه حساب "مشخص شدند.

به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، پيش از اين حضور مهناز افشار و السا فيروز آذر در اين فيلم قطعي شده بود و طي روزهاي آينده ساير عوامل نيز مشخص خواهد شد.

فيلمبرداري اين فيلم قرار است از 25 آذر ماه در تهران آغاز شود.

مضمون "تسويه حساب " در ادامه فيلمهاي قبلي ميلاني درباره چهار دختر بزهكار است. همچنين براي ساخت آن تحقيقات مفصلي در مراكز بهزيستي صورت گرفته است.

آخرين ساخته ميلاني فيلم "آتش بس" بود كه در تهران فروشي برابر يك ميليارد تومان داشت

 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 3:1 PM |
                                 

نگاه غيرداستانى و پرهيز از فضاهاى ملودرام در پرداخت فيلمنامه از ويژگى‌هاى سينماى رضا ميرکريمى است. “کودک و سرباز” نيز همين سليقه را در نوع نگاه اين کارگردان، فيلمنامه‌نويس تائيد مى‌کند. ميرکريمى “کودک و سرباز” محمد رضايى راد را از ميان فيلمنامه‌هاى متعددى گزينش کرده و نگاهى به فيلمنامه‌هاى بعدى که يا خودش نوشته يا از فيلمنامه‌هاى ديگران انتخاب کرده، نشان مى‌دهد او حتى اگر داستانى پرفراز و نشيب با حضور عناصر داستانى ملودرام انتخاب کند، در پرداخت از اين عناصر فاصله مى‌گيرد. دغدغه ميرکريمى آدم‌هاى داستان، روابط موجود، نا موجود بين آنها و فضاى غالب بر زندگى آدمهاست. با توجه به اين نکته شخصيت‌پردازى مهمترين عنصرى است که در فيلمنامه‌هاى او خودنمايى مى‌کنند به طورى‌که شخصيت‌هاى خيلى فرعى که در بسيارى فيلمنامه‌ها با آکسيسوار تفاوت چندانى ندارند، در فيلمنامه‌ فيلم‌هاى ميرکريمى حضور کوتاهشان به ياد ماندنى است. محمدرضايى راد نيز با وسواسى که در نگارش فيلمنامه دارد بهترين انتخابش براى پردازش کاراکترها به گونه‌اى است که تاثيرگذار باشند. در “کودک و سرباز” فضاى حاکم بر شخصيت‌پردازى کودکانگى آنهاست. يک کودک و يک سرباز به عنوان دو شخصيت محورى حضور دارند، اما سرباز حتى از کودک بزهکار همراهش کودکانه‌تر رفتار مى‌کند. حتى در بعضى موقعيت‌ها کودک به او گوشزد مى‌کند که مثل آدم بزرگ‌ها باشد واجازه ندهد کسى او را دست بيندازد (اشاره به صحنه جوان‌هاى کنار آتش که با سوالات پى در پى و جواب‌هاى بى‌ربطشان سرباز را به مسخره مى‌گيرند و کودک، سرباز را کنار مى‌کشد.) کودکانه رفتار کردن سرباز تا حدى است که حتى به عنوان کسى که لباس دولت را پوشيده، جرات نمى‌کند در مقابل راننده کاميون بايستد و دستبند کودک را هنگام خوردن ناهار به دست او ببندد. سرباز مانند کودکان دلشوره را مى‌پذيرد تا مورد تائيد ديگران باشد. حتى عصبانى شدنش، پيگيرى‌هايش و پرخاش‌هايش به ديگران هم رنگ و بويى از جسارت‌هاى جوانانه ندارد. رفتارهاى کودکانه سرباز تا جايى پيش مى‌رود که در مقابل پدرش نمى‌تواند کوچکترين مقاومتى بروز دهد و در يک فصل طولانى پسر را بدون دستبند در دشت و دمن رها مى‌کند. اين رفتار کودکانه در بين کل شخصيت‌هاى فيلمنامه تسرى پيدا کرده و کودکانگى نه به معنى بلاهت بلکه به معنى دل صاف و بى‌غل و غش در هر کدام به نسبت موقعيت‌شان به چشم مى‌خورد.
جناب سرهنگ هم که قرار است سخت ترين شخصيت فيلمنامه باشد از کودکان نيت پاک و صلح‌طلبى را به ارث برده است. دلش مى‌خواهد رنگ کلانترى طورى باشد که دعواها را آشتى بدهد. تنبيه‌هايش با ملايمت صورت مى‌گيرد، لحن کلامش حتى هنگام قاطعيت، تلخى و تحکم ندارد.
راننده کاميون با آن زمختى و ظاهر مردانه خود بيشتر به زورگوها و باج‌گيرها شبيه است اما يکى از دل‌رحم‌ترين شخصيت‌هاى فيلمنامه است. برخورد او با کودک بزهکار برخوردى قاطع از جنس مردانه نيست. بيشتر همان برخوردى است که کودکان با هم دارند. آنها گناهان همديگر را مى‌بخشند، تنبيه را جايز نمى‌دانند و هر اشتباهى را بزودى فراموش مى‌کنند. کودکان زودباورند و راننده کاميون نيز. او حرف‌هاى کودک بزهکار را درباره پدر و مادرش، گردنبندى که به عنوان هديه براى مادر خريده، ملاقات با دايى و قول بازگشت را باور مى‌کند. او حتى از سرباز هم کودکانه‌تر رفتار مى‌کند. مانند بچه‌ها دل کوچکى دارد. وقتى کودک بزهکار گم مى‌شود، آرام و قرار ندارد. نمى‌خواهد باور کند فريب کودک را خورده و از طرفى هم نمى‌خواهد نه سرباز آسيبى ببيند، نه کودک. اما نکته ريزبينانه در طراحى کاراکتر راننده کاميون ترکيب قدرت مردانه با اين خصوصيات کودکانه است. قرار دادن ويژگى‌هاى کودکى در اين شخصيت بزرگ هيبت طورى نيست که توى ذوق مخاطب بزند. دليل آن عناصر مردانه‌اى است که در خدمت اين دل کودکانه قرار مى‌گيرد. اشاره مى‌کنم به سکانس قهوه‌خانه، جايى که او تصميم مى‌گيرد مانع سرباز بشود که قصد دستبند زدن به کودک بزهکار را دارد. او قاطعيت يک مرد را در مقابل سرباز نشان داده و حامى کودک مى‌شود. از طرف ديگر کاملا با حواس جمع کودک را مى‌پايد که مبادا دست از پا خطا نکند. شايد او يک شخصيت فرعى به حساب بيايد اما رضايى راد در طراحى او چيزى از شخصيت‌هاى اصلى کم نگذاشته است.
خانواده سرباز متشکل از يک خواهر، يک برادر، يک مادر پير و يک پدر. در کودکانگى خواهر نوجوان و برادر که شکى نيست. خواهر در آستانه بزرگ شدن است واين بلوغ در تمايل او به داشتن گردنبند به تصوير در مى‌آيد و البته کودکانگى‌هايش در خواستن سماجت‌بار همان گردنبند و جستجوى بى‌آرام و قرارش هنگام گم شدن اين هديه است. خواستنى که مصداق همان خواستن بچه‌هاست که پا بر زمين مى‌کوبند و تا به آنچه مى‌خواهند نرسند دست بر نمى‌دارند. مادر هم زودباورى‌ها و سادگى کودکانه را در قالب روستايى بودن درآورده و ترکيب همگونى از زنانگى و کودکانگى به نمايش مى‌گذارد. او همه چيز را همان طور که هست مى‌پذيرد و ساده‌لوحانه مجرم را پناه مى‌دهد بدون اينکه کوچکترين شک و ظنى به دل راه بدهد و اما پدر تنها عنصر غيرکودکانه فيلمنامه است. شايد فيلمنامه به يک پير دانا نيازمند بوده تا حلال مشکلات باشد. او با برخورد پدرانه و غير کودکانه‌اش کودک بزهکار را که از ابتداى فيلمنامه نقشه فرار در سر مى‌پرورانده در موضع شرمندگى قرار مى‌دهد. وجدان کودکانه کودک اجازه نمى‌دهد به محبت‌هاى پدر سرباز و ساير اعضاى خانواده او پشت کند و عزيز آنها- يعنى سرباز- را با فرار خود گرفتار مخمصه کند. تمام اين عناصر در روابط ميان آدم‌هاى فيلمنامه در لحظات ظريف فضاسازى شده‌اند. به غير از لحظه حضور پدر در انبارى منزل سرباز که مهمترين سکانس تاثيرگذار بر روى کودک است، لحظات مکمل ديگر طراحى شده‌اند مثل لحظه‌اى که کودک هزارى را از لاى قرآن پدر بر مى‌دارد وانصافا کودک با بازى درخشانش تاثيرپذيرى را که فيلمنامه‌نويس در طراحى رابطه او با پدر مدنظر داشته به تصوير مى‌کشد. نتيجه اين رابطه و اين اعتماد که گويا اولين بار است براى کودک اتفاق مى‌افتد، علقه‌اى است که ميان کودک و سرباز شکل مى‌گيرد. علقه اعتماد برانگيزى که مهمترين سکانس مربوط به آن جايى است که کودک براى اولين بار به دزدى خود اعتراف مى‌کند و حتى شايد در اين سکانس علاوه بر احترام به اعتماد خانواده او، بزرگى خود را نيز به نمايش بگذارد و ترس پايانى کودک در مقابل کانون اصلاح و تربيت، کودکانه‌ترين عکس‌العملى است که از سوى کودک فيلمنامه بروز پيدا مى‌کند. کودکى که از ابتداى فيلمنامه تمام عناصر کودکانه را سعى دارد مخفى نگه دارد، سعى دارد قوى بنمايد و سعى دارد خود به تنهايى بار زندگى را به دوش بکشد. گرچه خود را يک سال و نيم از خانواده دور نگه داشته و مستقل زندگى کرده (حتى اين استقلال او را به زندان کشانيده) اما براى يافتن پدر و مادر و تجربه لحظاتى از محبت آنها خود را به آب و آتش مى‌زند. کودکانگى کودک فيلمنامه از جنس کودکانگى مردان بزرگسالى است که نياز خود را به محبت و توجه اطرافيان به شکل غيرمستقيم بروز مى‌دهند. او کودک است، اما از لحظات آغازين فيلمنامه ترس‌هاى کودکانه، نيازهاى کودکانه و گريه‌هاى کودکانه‌اش را مخفى نگه مى‌دارد و تاثير آن ترس پايانى از ورود به کانون به دليل همين پتانسيلى است که از ابتداى فيلمنامه به واسطه عکس‌العمل‌هاى او در مواجهه با موقعيت‌هاى مختلف در کاراکتر او فشرده شده است. فضاى غالب کودکانه به حدى دغدغه فيلمنامه‌نويس بوده که حتى از حضور آن در کاراکترهاى فرعى‌تر فيلمنامه نيز غافل نشده است. آن دو پسرعمويى که بر سر يک هکتار زمين با هم مى‌جنگند و حاضر نيستند با خوردن يک نقل آشتى کنان با هم کنار بيايند. در سکانس بعدى در همان زمين پهناور همديگر را در آغوش مى‌کشند. درست مثل دعواى کودکان، لحظه‌اى جنگ و ساعتى بعد آشتي.“کودک و سرباز” با تکيه بر عنصر طنز در تعريف شخصيت‌ها و طراحى روابط ميان آنها از تلخى خود کاسته و همان‌طور که سليقه هميشگى ميرکريمى است از ايجاد فضاى ترحم برانگيز و اشک‌انگيز براى کودک پرهيز کرده است. کودک، بزهکار است و بايد به کانون اصلاح و تربيت بازگردانده شود. هرچند که دلمان نمى‌خواهد اين اتفاق بيفتد اما فيلمنامه طورى نيست که مخاطب، بزهکارى کودک را به کل ناديده بگيرد. به هرحال او هر لحظه ممکن است دوباره دزدى کند و هر لحظه که مورد محبت قرار نگيرد انتقام خود را از اين جامعه ناامن خواهد گرفت. “کودک و سرباز” فارغ از موضع‌گيرى بيشتر از آنکه قصه‌اى براى مخاطب تعريف کند، او را با آدم‌هايى آشنا مى‌کند که فضاى کودکانه‌اى بر زندگى تلخ و محدودشان حاکم است.
                                
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 2:55 PM |
 

 

خسروسينايي کارگرداني که خود رادرژانرهاي متفاوتي محک زده، هميشه فيلم هايي راخلق کرده که لحظات ناب آنها درخاطره جمعي مخاطبانش باقي مانده است، همين تجربه ژانرهاي متفاوت اوراازافتادن به ورطه تکراردورنگه داشته است. گفت و گوئي داريم با او به بهانه نمايش " مثل يک قصه" در جشنواره فيلم فجر.

" مثل يک قصه" چگونه شکل گرفت؟
اوايل جنگ ايران وعراق يکي ازآقايان مسئوول ازمن پرسيد که آيا قصد ندارم اين اتفاق راکه به لحاظ تاريخي ازاهميت خاصي برخورداراست تصويرکنم وفيلمي درباره آن بسازم. پاسخ من اين بود که به نظرمن اين امرلازم وضروري است ولي من نگاه خاص خودم رابه جنگ واين اتفاق دارم واگرارائه اين نگاه امکان پذيرباشد اين فيلم راخواهم ساخت. درآن زمان داستاني به نام "کويرخون" رادراين قالب نوشتم. داستان درصحنه جنگ اتفاق نمي افتد بلکه درکلبه اي که پشت صحنه جنگ به حساب مي آمد، جريان داشت. درآن زمان بدليل آنکه جنگ تمام نشده بود ونگاه فيلم نگاهي مسالمت آميزبود وتم داستان براين تفکراستواربود که انسانها درهرشرايطي مي توانند باهم دوست باشند واين شرايط جنگ است که آنها رادرمقابل هم قرارمي دهد وايجاد نفرت وکشتارمي کند داستان درآن شرايط وبرهه زماني مناسب ساخت تشخيص داده نشد. پس ازگذشت 24 سال آقاي احمد زاده نويسنده- ازمن پرسيدند درباره جنگ داستاني داريد ومن اين داستان رامطرح کردم وايشان پس ازخواندن آن توصيه کردند که اين داستان به فيلمنامه تبديل شود.

ابتدا نام کويرخون يعني همان نامي که سالها پيش هنگامي که داستان به نگارش درآمد رابراي کارانتخاب کرديد، چه شد که نامش رابه "مثل يک قصه" تغييرداديد؟
اتفاقي که هميشه براي فيلم هاي من مي افتد اين است که هنگامي که فيلمبرداري به پايان مي رسد، من نام آنها راپيدا مي کنم. دراين فيلم نيزبرحسب عادت اين اتفاق افتاد وپس ازاتمام فيلم من احساس کردم که "کويرخون" نام مناسبي براي فيلم نيست، داستان تم اصلي اش براين اساس بود که خوبي وبدي دربرابرهم قرارمي گرفت ورفتارانساني ازيک سووجنگ ونفرت وبرخوردهاي خشن زاييده شرايط جنگ ازسوي ديگرودربرابرهم رخ مي نمود. پس ازساخت فيلم هنگامي که فيلم راديدم به ياد داستان هاي کودکي افتادم که خوبي وبدي درمقابل هم قرار مي گرفت ودرنهايت اين خوبي بود که پيروزمي شد احساس کردم که اين فيلم مانند يک قصه کوچک است واين شد که فيلم مثل يک قصه نام گرفت.

يک قصه کوچک چرا؟
به اين خاطرکه چند هنرپيشه بيشترندارد ودريک فضاي محدود کوه و بيابان مي گذرد.

در دنياي واقعي ولي کمترپيش مي آيد که خيروخوبي برشرپيروزشود درفيلم شما آيا اين خيروخوبي است که برشرفائق مي آيد؟
در داستان من مانند ديگرداستان ها تقابل خيروشرمطرح مي شود ولي درنهايت به اين مي رسد که درشرايط جنگ خوبي نيزپيروزنيست ونيک وبد باهم مي سوزند. ولي نام يک قصه به اين دليل انتخاب شده است که فيلم آرزوي اين رادارد که انسان ها بتوانند درشرايط جنگ خصلت -هاي انساني شان راحفظ کنند. ولي درشرايط معمول اينگونه نيست. درفيلم چندان سياه وسفيد به ماجرا نگاه نشده است ووجه هاي خاکستري هم درآن داريم. يعني افرادي که نه پراز تنفرند و نه به انسانيت توجه دارند يک چيزي ميان اين دواند وبيشترفرصت طلبند. درکل خوبي هم برنده نمي شود واين حرف نسل جوان است که حتي خوبي هم پيروزنمي شود.

شما سالهاي جنگ راتجربه کرده ايد وازنقطه ديد يک کارگردان تبعات آن راازنظرگذرانده ايد پس ازاين سالها چه ارزيابي ازجنگ داريد؟
يک نکته اي بد نيست من اينجا مطرح کنم. يک فيلسوف لهستاني که جنگ راتجربه کرده است جمله اي دارد که من هيچگاه آنرا فراموش نمي کنم. مي گويد: زماني که جنگ شروع مي شود کسي که آغازگرجنگ است بااين پيش فرض که برنده خواهد بود جنگ را آغازمي کند جنگ که ادامه مي يابد طرف احساس مي کند چندان هم برنده نيست. طرف مقابل هم که مقاومت کرده است اين حس رادارد که توانسته تاحدي ازباختش جلوگيري کند ولي درپايان هردوطرف پي مي برند که هردوبازنده اند. به نظرمن درجنگ برنده برنده وجود ندارد اقلا درمعيارهاي انساني برنده وجود ندارد ممکن اسن ازنظرسياسي، سلطه بريک سرزمين يا انسانها، طرفي فکرکند پيروزشده است ولي به رغم من درجنگ برنده وجود ندارد. جنگ درواقع آدمها رابه نابودي مي کشاند واين آن چيزي است که براي من تاسف برانگيزاست.

شما درفيلمي مثل "عروس آتش" سينماي قصه گو رابکاربرده ايد ولي دراغلب کارهايتان باساختاري ضد قصه روبروهستيم، فيلم "مثل يک قصه" باتوجه به نامي که بارمعنايي قصه داربودن رامنتقل مي کند چه شيوه روايتي دارد؟
اين يکي ديگرقصه، قصه است. درمورد عروس آتش عده اي معتقد بودند که اين فيلم هم برمبناي يکسري تحقيقات مستند ساخته شده است. من يک نکته رالازم است اينجا عنوان کنم که من همه نوع فيلم خوب رادوست دارم. اين خوب جداي ازمعيارهاي من مي تواند مستند، مستند داستاني، فيلم کوتاه، داستان مطلق، اقتباسي و... باشد همه اين نوع فيلم ها اگرخوب ساخته شده باشد خوب است، زيرا که سينما ابزاراست واگراين ابزاربا خلاقيت وتوانايي توام باشد مطمئنا نتيجه خوب خواهد داشت. اما درمثل يک قصه من آگاهانه، مي خواستم قصه اي بگويم که شايد درواقعيت اتفاق نيفتد. حتي من تاکيدي نداشتم که صحنه ها وفضاي فيلم با صحنه هاي دوران جنگ يکي باشد. آن راهم براساس اينکه طبيعت زيباست يا لازم است انتخاب کرده ام. اميد من اين است که فيلم رايک قصه امروزي ببينند. که يکسري ارتباط هاي انساني رامطرح مي کند.

در اغلب کارهايتان باديدي واقعگرايانه پيش رفته ايد، هرچند که گفتيد اين فيلم مابه ازاي واقعي ندارد ولي آيا واقع گرا نيست؟
مي تواند واقعي باشد. قسمتي ازآن، مي تواند آرزوباشد، کما اينکه اين آرزو به نتيجه نميرسد ولي آدم مي تواند آرزومند باشد که آدمها حتي درشرايط جنگ خصلتهاي انساني شان راحفظ کنند. اينجا درشخصيت هايي که ما داريم يکي ازآنها به دليل لطماتي که ازدشمن خورده معتقد است که دشمن رابايد نابود کرد. ولي دوجوان هستند واين براي من جالب است که نسل جوان فارغ ازاين بغضها وپيش داوري هاست وآن کسي که جوان است مي گويد: يک افسرمجروح وسربازعراقي راه گم کرده اند وداخل کلبه شده اند وبه ما پناه آورده اند وسربازجواني که معتقد است بيرون ازکلبه جنگ است.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 2:47 PM |

سوسن تسلیمی نامزد وزارت فرهنگ سوئد شد

سرویس فرهنگی-"سیروس تسلیمی" با تایید خبر نامزد شدن "سوسن تسلیمی" برای وزارت فرهنگ سوئد گفت : خبری که یکی از روزنامه ها ی ایران درباره نامزد شدن خانم تسلیمی برای این مقام داده، صحت دارد.

به گزارش پایگاه خبری تقریب،انتخابات جدید دوسال دیگر درسوئد برگزار می شود وبا توجه به اینکه ایشان در سال 2002جایزه شخصیت ممتاز فرهنگی کشور سوئد را دریافت کرده است، از شانس خوبی برای وزیر شدن برخوردار است.

سیروس تسلیمی از تهیه‌كنندگان و پخش كنندگان مطرح سینمای ایران و برادر سوسن تسلیمی، بازیگر و كارگردان سینما و تئاتر ایران كه در سوئد اقامت دارد، در گفت وگو با خبرنگار ایرانیوز گفت: مطبوعات و احزاب سوئد همیشه با ارائه کارنامه افراد سرشناس ، ازنامزدهایی برای تصدی پستهای مختلف حمایت می کنند و خانم تسلیمی مورد حمایت برخی از روزنامه ها و گروههای سوئد برای وزارت فرهنگ این کشور بوده است .

وی همچنین گفت: خانم تسلیمی همچنین نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد در کابینه سایه از سوی حزب بوروژواها (حزب پیروز درانتخابات سوئد) است.

وی ادامه داد: انتخابات جدید دوسال دیگر درسوئد برگزار می شود وبا توجه به اینکه ایشان در سال 2002جایزه شخصیت ممتاز فرهنگی کشور سوئد را دریافت کرده است، از شانس خوبی برای وزیر شدن برخوردار است.

وی درعین حال بااشاره به مصاحبه ای که به تازگی با سوسن تسلیمی انجام شده، افزود : البته خانم تسلیمی چندان علاقه ای به فعالیتهای سیاسی ندارد ودوست دارد به فعالیتهای خود درزمینه سینما، تئاتر وتلویزیون ادامه دهد، به همین خاطر موضوع نامزد شدن خود را ردکرده اند ولی ممکن است نظر ایشان عوض شده و با این موضوع موافقت کند .

به گفته سیروس تسلیمی ، خانم تسلیمی این روزها نمایش مكبث نوشته "ویلیام شكسپیر" را در تئاتر شهر "یوتوبری" سوئد به روی صحنه برده است و قصد دارد ساخت فیلم تازه خودرا از خردادماه سال جدید و پس از پایان اجرای نمایشش دراین کشور آغاز کند.

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 2:37 PM |
                                             Image Hosting by PictureTrail.com 

رابرت دنیرو بازیگر ایتالیایی‌تبار آمریکایی در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد. بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از جوانان بوده است. خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلمهای انتقادی از سیستم سرمایه داری و جو بی خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولای کبیر بود. اما مارتین اسکورسیسی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در آمدند. مهمترین فیلمهای رابرت دنیرو را اسکورسیسی کارگردانی کرده است و بی تردید می‌‌توان بازی دنیرو در نقش تراویس بیکل را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت اختلالات روانی قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسیرانی مشغول بکار می‌شود و با بی تفاوتی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله هارلم نیویورک می‌شود. تراویس (که نقش او را دنیرو بازی می‌کند) پس از اندی متوجه فجایعی که در خیابانها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌‌نماید. روشهای او خشونتبار است و نهایتا تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی میکرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی میکرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.

دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰) برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید. فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداریها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندانهای خود را با اورتودنسی بهم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلا خالکوبی کرد تا نقش یک جنایتکار جنسی را بازی کند. واقعا کدام بازیگری را سراغ دارید که اینچنین عاشق نقشهایی باشد که بازی می‌کند.

دنیرو همچنان در حال بازی در فیلمهای مختلف است اما او نیز پیر شده است. جدیدا در فیلمهای اسکورسیسی بازی نکرده است و در حال دست و پنجه نرم کردن با بیماری پروستات خود است. امیدواریم ستاره بختش هیچگاه افول نکند.

از مهمترین فیلمهایش می‌‌توان موارد ذیل را نام برد: ۱۹۷۳- خیابانهای بیرحم ۱۹۷۴- پدر خوانده: قسمت دوم ۱۹۷۶- راننده تاکسی ۱۹۷۷- آخرین قارون ۱۹۷۸- شکارچی گوزن ۱۹۸۰- گاو خشمگین ۱۹۸۳- سلطان کمدی ۱۹۸۴- روزی روزگاری در آمریکا ۱۹۸۵- برازیل ۱۹۸۶- مأموریت ۱۹۸۷- تسخیرناپذیران ۱۹۹۰- رفقای خوب ۱۹۹۰- بیداری‌ها ۱۹۹۱- تنگه وحشت ۱۹۹۴- فرانکشتاین ۱۹۹۵- کازینو ۱۹۹۸- رونین ۱۹۹۹- این را تحلیل کن ۲۰۰۰- ملاقات با والدین ۲۰۰۲- آن را تحلیل کن ۲۰۰۴- ملاقات با خانواده فاکرز

                                               Image Hosting by PictureTrail.com

FILMOGRAPHY

Hide and Seek (2005)
Backdraft (1991)
The Bridge of San Luis Rey (2004)
Guilty by Suspicion (1991)
Meet the Fockers (2004)
Awakenings (1990)
Shark Tale (2004) (voice)
Goodfellas (1990)
Godsend (2004)
Stanley & Iris (1990)
Analyze That (2002)
We're No Angels (1989)
City by the Sea (2002)
Jacknife (1989)
Showtime (2002)
Midnight Run (1988)
The Score (2001)
The Untouchables (1987)
15 Minutes (2001)
Angel Heart (1987)
Meet the Parents (2000)
The Mission (1986)
Men of Honor (2000)
Brazil (1985)
The Adventures of Rocky & Bullwinkle (2000)
Falling in Love (1984)
Flawless (1999)
Once Upon a Time in America (1984)
Analyze This (1999)
The King of Comedy (1983)
Ronin (1998)
True Confessions (1981)
Great Expectations (1998)
Raging Bull (1980)
Jackie Brown (1997)
The Deer Hunter (1978)
Wag the Dog (1997)
New York, New York (1977)
Cop Land (1997)
The Last Tycoon (1976)
Marvin's Room (1996)
1900 (1976)
Sleepers (1996)
Taxi Driver (1976)
The Fan (1996)
The Godfather: Part II (1974)
Heat (1995)
Mean Streets (1973)
Casino (1995)
Bang the Drum Slowly (1973)
Frankenstein (1994)
The Gang That Couldn't Shoot Straight (1971)
A Bronx Tale (1993)
Born to Win (1971)
This Boy's Life (1993)
Jennifer on My Mind (1971)
Mad Dog and Glory (1993)
Hi, Mom! (1970)
The Godfather Trilogy: 1901-1980 (1992) (voice)
Bloody Mama (1970)
Night and the City (1992)
The Wedding Party (1969)
Mistress (1992)
Sam's Song (1969)
Cape Fear (1991)
Greetings (1968)

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 1:10 PM |

نام: آلن دلون
تاريخ تولد: 1935
بيوگرافي:
آلن دلون روز هشتم نوامبر سال 1935در «درسو» از توابع پاريس به دنيا آمد.

نام پدرش فایبان و مادرش ادیت بود. زمانی که آلن ۴ سال بیشتر نداشت پدر و مادرش از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده‌ای دیگر واگذار شد. او در خانه‌ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود و آلن با بچه‌های نگهبان زندان هم‌بازی بود. پس از چند سال پدر و مادر خوانده‌اش بر اثر حادثه‌ای کشته شدند و وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت. او در دوران کودکی به دوچرخه سواری،فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت. او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر شلوغی بود چندین بار از مدرسه اخراج شد و در ۱۵ سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری‌اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه‌ای به این حرفه نداشت و در سن ۱۷ سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست.

وی در ارتش در یگان تفنگداران دریایی به عنوان چتر باز به خدمت ادامه داد و در سال ۱۹۵۴ در جنگ هند و چین حضور داشت. او دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد. او در مورد خاطراتش در آن زمان می‌گوید: «در آنجا دوستانی پیدا کردم، کسانی که با آنها حرف می‌زدم و به حرف‌هایم گوش می‌دادند».

آلن در ۱۹۵۶ از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر و سپس نیز به عنوان پیش‌خدمت در کافه‌های مختلف پاریس به کار پرداخت. او درآمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده‌اش زندگی می‌کرد. طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه‌های محل کارش رفت و آمد داشتند آشنا شد. یکی از بازیگران «ژان کلود بریالی» بود. آنهایی که درباره زندگی او تحقیق کردند می‌گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می‌کرد. این دو دوست در سال ۱۹۵۷ تصمیم گرفتند با هم به جشنوارهٔ فیلم کن بروند. این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد. آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه‌ای به جشنواره رفته بود اما پس از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره فوق العاده جذاب او در آن مجلس کاملا سر آمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند و او بیشتر در نقش دزد و یا آدم کش اجیر شده بازی می‌کرد.

در دهه ۱۹۷۰ علاوه بر بازی در فیلم، دومین کمپانی تولید فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت. وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم‌هایی که او تهیه می‌کرد با آرم AD بودند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه مورد علاقه اش یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسب‌های مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم‌نظیر است و صاحب عتیقه‌هایی است که بسیاری از آن‌ها در موزه‌ها به نمایش گذاشته شده است. او در دههٔ ۱۹۸۰ به سوئیس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالستی فرانسه را دوست ندارد.

                                    

زندگی خصوصی آلن دلون:

 

اولین نامزد او «رومی اشنایدر» بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند. « آلن دلون» سپس در سال ۱۹۶۴ با «ناتالی کانوواس»ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر به نام «آنتونی» شد. در سال ۱۹۶۹ این دو از هم جدا شدند. اما یک حاثه مهم در زندگی آلن در سال ۱۹۶۸ به وقوع پیوست. در این سال جسد «استفن مارکوویچ» در گاراژ خانهٔ وی پیدا شد. شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به «ناتالی» کشته. به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد. آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود. البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد. خود دلون هم می‌گوید: «پسرم با من متفاوت است».

آلن دلون در سال ۱۹۹۰ در سن ۵۶ سالگی با «رزالی وان بیرمن» که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام «آنوشکا» و پسری به نام «فابیانی» شد. آلن در سال ۱۹۹۸ در فیلم «نیمه شانس » در کنار «ژان پل بلوموندو» بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت : «من در اکثر فیلم‌هایی که بازی کرده‌ام یا دزد بوده‌ام یا پلیس، اما جالب این است که فرقی نمی‌کرده است که چه کاره بوده‌ام، در همهٔ فیلم‌ها تنها بوده‌ام. نمی‌دانم اما فکر می‌کنم کارگردان‌ها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند».

 

فيلمنگاری :
وقتی زن دخالت می کند/1957 – کريستيان/1958 – زن ها طاقت ندارند/1959 – زير آفتاب سوزان، روکو وبرادرانش/1960 – شادی های زندگی،کسوف/1961 – شيطان و ده فرمان/1962 – يوزپلنگ، نغمه های زير زمينی،لالة سياه/1963 – قفس عشق،عصيانگر،رولز رويس زرد/1964 – زمانی که دزد بودم/1965 – آيا پاريس می سوزد؟،تگزاس در آنسوی رودخانه،فرمان گمشده/1966 – حادثه جويان،سامورايی،چاکر شيطان صفتان/1967 – داستان های شگف انگيز،دختری با موتورسيکلت، خداحافظ عشق من/1968 – استخر،جف،دستة سيسيلی ها/1969 – بورسالينو،دايرة سرخ/1970 – مدلی،سنج ها آهسته تر،بيوه کودرک،آفتاب سرخ/1971 – قتل تروتسکی،پليس/1972 – عقرب،معالجه با شوک،اولين شب آرامش،يک زمان.يک پليس/1973 – اسلحة بزرگ،دو مرد در شهر،سيلی،کريزی،سينه های يخ زده/1974 – انبارهای سوخت شده،نسل ارباب ها،بورسالينو و شرکا،زورو،کولی،داستان پليس/1975 – آقای کلاين،مانند بومرنگ/1976 – مرد شتابزده،آرماگدون، مرگ يک فاسد،توجه.دوبارة بچه ها نگاه می کنند/1977 – پزشک/1978 – هارمونی،کنکورد:فرودگاه 79،تهران1943/1979 – سه مرد برای قتل/1980 – به خاطر پوست يک پليس/1981 – ضربه/1982 – مخفی گاه(کارگردان)،عشق سوآن/1983 – داستان ما،اتاق های جداگانه/1984 – تسخير ناپذير،قول پليس،کفش های ايتاليايی/1985 – گذرگاه/1986 – پليس خوابيده را بيدار نکنيد/1988 – موج نو، ماشين رقص/1990 – بازگشت کازانووا/1992 – خرس بازيچه/1994 – روز و شب/1997.

فيلم شناسی :
پليس جسور   (1988) به عنوان بازيگر
گذرگاه   (1986) به عنوان بازيگر
پلنگ (قول يک پليس)   (1985) به عنوان بازيگر
ضارب   (1983) به عنوان بازيگر
ضارب   (1983) به عنوان کارگردان
به دنبال يک پليس   (1981) به عنوان بازيگر
به دنبال يک پليس   (1981) به عنوان کارگردان
سه مرد برای کشتن   (1980) به عنوان بازيگر
تنگنا   (1979) به عنوان بازيگر
دايره خونين   (1978) به عنوان بازيگر
گانگستر   (1977) به عنوان بازيگر
بازی با آتش   (1975) به عنوان بازيگر
اسلحه بزرگ   (1974) به عنوان بازيگر
بازگشت بورسالينو   (1974) به عنوان بازيگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گانگستر ( Le Gang ) :

 

خلاصه داستان :

فرانسه سال های پس از خاتمه جنگ جهانی دوم ، دار و دسته های کوچک تبهکاری شکل گرفته است . رابرت ( آلن دلون ) رئيس يک گروه چهار نفره تبهکاری است که دست به سرقت های متعددی می زنند ، اما ....

 

 

دايره خونين( Mort d'un Pourri )

 

خلاصه داستان :

زمانيکه فيليپ ( موريس رونه ) بخاطر ساکت کردن ميشل سرانو سياستمدار فاسد که نتواند بغضی از حقايق را فاش کند او را به قتل ميرساند ، وکيل و بهترين دوستش گوستاوماشار ( آلن دلون ) برای سرپوش گذاشتن واقعيت درگير ميشود . ولی ناگهان گوستار خود را ميان توطئه ای که توسط سياستمداران فاسد طراحی ميگردد ميبيند ...

 

 

 

پلنگ (قول يک پليس)( Parole De Flic )

 

خلاصه داستان :

بخاطر تبرئه شدن قاتلين همسر دانيل پرات ( آلن دلون ) او خدمت پليس را ترک و به اتفاق تنها دخترش در آفريقا زندگی کرده است . پس از ده سال دخترش در فرانسه بدست گروهی که قصد پاک سازی افراد ولگرد و اوباش را دارند ، به قتل میرسد . پرت برای يافتن قاتلين دخترش به فرانسه باز مي گردد . کميسر استفان ( ژاک پرين ) بهترين دوستش را ملاقات می کند و با بازرس سابين ( فينا ژلين ) مسئول پرونده آشنا می شود و ....

 

 

 

ضارب( Le Battant )

 

خلاصه داستان :

پس از 9 سال ژاک دارنه ( آلن دلون ) از زندان آزاد می شود ( اتهام وی سرقت الماس هايی به ارزش 4ميليون فرانک و قتل يک جواهر فروش بوده است ). ژاک پيش همسرش کلاريس ( ماريه کريستين دسکوارد ) می رود در اين حين عده ای او را تعقيب می کنند و قصد دارند پی ببرند که وی الماس ها را کجا مخفی کرده است به عنوان اخطار دوستش را می کشند ولی به اينجا ختم نمی شود بعد کلاريس را می کشند ....

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 1:7 PM |

 

+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 12:37 PM |
سرقت دوربين ديجيتال و لپ‌تاپ هديه تهراني


در شرايطي كه بحث مهم امنيت حريم خصوصي افراد حقيقي و حقوقي از مهمترين اخبار و بحث‌هاي اين روزهاست، خبري روي خبرگزاري‌ها منتشر شد كه بايد باعث نگراني اهل سينما باشد. در حالي كه زمزمه‌هايي درباره احكام شديد براي اخلال‌گران حريم خصوصي افراد در حال بررسي است، هديه تهراني خبر داد كه  لپ‌تاپ و دوربين ديجيتال او از اتومبيلش به سرقت رفته است. اين بازيگر سينماي ايران گفت: از دفتر كارم براي ملاقات مادرم به بيمارستان رفته بودم كه تا حدود ساعت 21 يا 22 طول كشيد و زمان بازگشت به پاركينگ بيمارستان با سرقت لپ‌تاپ و دوربين ديجيتال از اتومبيلم مواجه شدم. اين بازيگر سينما افزود: سارق يا سارقان به پول و ديگر اشياء قيمتي كه در اتومبيل بوده، كاري نداشته‌اند و صرفا لپ‌تاپ و دوربين ديجيتال كه محتوي مسايل كاري و شخصي‌اش بوده را سرقت كرده‌اند. تهراني خاطرنشان كرد كه ماجراي سرقت را همان لحظه به نيروي انتظامي گزارش كرده است
+ نوشته شده توسط احمد دستاران در جمعه یکم تیر 1386 و ساعت 9:17 AM |

:روزشمار سینمایی خرداد 18:*درگذشت غلامحسین نقشینه(1375-1287)بازیگر سینما و تئاتر و تلویزیون ایران*تولد لیام نیسن بازیگر ایرلندی/// خرداد 19:تولد لوییجی کومنچینی(2007-1916)کارگردان ایتالیایی(2007-1916)///خرداد 22: تشکیل کانونکارگردانان سینمای ایران(1369)//// خرداد 23:*تولد بابک بیات(1385-1325)آهنگ ساز


Javascripts


set as your home page