![]() |
|
برگزاركنندگان پنجاه و نهمين دوره از رقابتهاي بينالمللي فيلم لوكارنو از «عباس كيارستمي»، به عنوان بزرگترين كارگردان معاصر ايران تقدير به عمل آوردند. به گزارش سايت سينماي ما برگزاركنندگان جشنواره لوكارنو به منظور تقدير از «عباس كيارستمي»، كارگردان كشورمان، ضمن اهداي «يوزپلنگ افتخاري»، وي را يكي از برجستهترينهاي عرصه فيلمسازي ناميدند. «كيارستمي» كه سال 1997براي فيلم به «طعم گيلاس»، برنده جايزه نخل طلايي جشنواره كن شد، سال 1989 نيز براي فيلم «خانه دوست كجاست»، برنده «يوزپلنگ نقرهاي» جشنواره لوكارنو شد. پنجاه و نهمين جشنواره بينالمللي فيلم لوكارنو پس از 10 روز گذشته در سوييس بكار خود پايان داد. «عباس كيارستمي» متولد 1319 تهران، فارغ التحصيل نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري خود را از سال 1340 به عنوان نقاش تبليغاتي آغاز كرد. او نخستين كار سينمايي خود را در سال 1347 با فيلم كوتاه «نان و كوچه» تجربه كرد. از جمله فيلمهاي اين كارگردان ايراني ميتوان به فيلمهاي بليت، پنج، آ.ب.ث آفريقا، باد ما را خواهد برد، زير درختان زيتون، زندگي و ديگر هيچ، كلوزآپ، مشق شب، خانه دوست كجاست؟، اوليها، گزارش و مسافر اشاره كرد. | |
|
آلخاندرو گونزالس ایناریتو برنده گلدن گلاب بهترین فیلم درام برای فیلم « بابل » |
|
جنیفر هادسن برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای بازی در فیلم DreamGirls |
|
ادی مورفی برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم DreamGirls |
|
مریل استریپ برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر کمدی برای بازی در فیلم « شیطان پرادا می پوشد » |
|
مارتین اسکورسیزی برنده گلدن گلاب بهترین کارگردانی برای فیلم « مرحوم » (The Departed) در کنار استیون اسپیلبرگ |
|
کلینت ایستوود برنده گلدن گلاب بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان برای فیلم « نامه هایی از ایوو جیما » |
|
همفری بوگارت |
|
هلن میرن برنده دو گلدن گلاب بهترین بازیگر زن. یکی برای فیلم « ملکه » و دیگری برای سریال تلویزیونی « الیزابت » |
|
فارست ویتاکر برنده گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد درام برای بازی در فیلم « آخرین پادشاه اسکاتلند » |
|
همفری بوگارت در نمای مشهور فیلم « کازابلانکا » |
|
جک نیکلسون و لئوناردو دی کاپریو در نمایی از فیلم « مردگان » ساخته مارتین اسکورسیزی |

یکتا ناصر و خسرو شکیبایی در نمایی از فیلم « نسکافه داغ داغ » ساخته علی قوی تن

مجید صالحی و رضا عطاران در نمایی از سریال « ترش و شیرین » به کارگردانی رضا عطاران

جواد رضویان و مهران غفوریان در نمایی از سریال تلویزیونی « قرارگاه مسکونی » به کارگردانی جواد رضویان
|
یکتا ناصر و امیر آقایی در نمایی از فیلم « روز بر می آید » ساخته بیژن میرباقری |
|
« چهارشنبه سوری » بهترین فیلم سال 84 - 85 به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی کشور |












![]() |
|
سينماي ما- فیلم سینمایی "بختک" به نویسندگی و کارگردانی یوسف صیادی و بازی خسرو شکیبایی با مضمون کمدی اجتماعی ساخته میشود. فیلمنامه این فیلم را که نخستین تجربه کارگردانی صیادی در عرصه سینماست، وی به صورت مشترک با داود اسدی نوشته و داستان درباره یک کارمند اداره مخابرات است که در مسائل شغلی و زندگی خصوصی اش با مشکلاتی مواجه می شود. این مسائل به اندازه ای شرایط را برای وی سخت می کند که دست به کارهای عجیب می زند. فیلم "بختک" که با استفاده از دوربین فیلمبرداری HD ساخته می شود، مرحله فیلمبرداری را از اواخر اردیبهشت امسال آغاز کرده و بر اساس برنامه این مرحله تا پایان خرداد طول می کشد. همه لوکیشن های فیلم در تهران قرار دارد و سکانس های بیرونی آن در منطقه سعادت آباد تهران گرفته شده است. گروه تولید همچنان در همین منطقه مشغول فعالیت است. محسن قاضی مرادی، شهرام قائدی، مهوش وقاری، زهره صفوی، بیژن و رضا بنفشه خواه، امیر روحی، شیما اسدی، کیانوش گرامی، سیروس میمنت، شهاب عباسی، حمید کلانی، جواد عابدی، رضا خوشکام، اکبر غفاری و یوسف صیادی دیگر بازیگران "بختک" هستند. همچنین رضا رخشان تهیه کننده و مدیر فیلمبرداری، رضا نسیمی مدیر هنری و چهره پرداز هنری، سلیم قاسمی مدیر تولید، مازیار شیخ محبوبی صدابردار، مینا شیخی و ایرج نسیمی دستیاران کارگردان، علی بنکدار روابط عمومی و پیمان ابدی طراح جلوه های ویژه میدانی و سرمایه گذار "بختک" آوید فیلم هستند. یوسف صیادی پیش از این در مجموعه ها و فیلم های تلویزیونی با مضمون کمدی حضور داشته و همچنین چند مجموعه برنامه اجتماعی را برای شبکه سه سیما کارگردانی کرده است. | |
محمد رحمانيان نويسنده و كارگردان تئاتر كه قرار بود اين نمايش را براي يكصدمين سال تأسيس شهرداري تهران توليد كند، به سايت ايران تئاتر گفت:«اين پروژه تعطيل نشده و به مجرد اين كه در زمينه تأمين بودجه به نتيجه برسيم، كار را شروع خواهيم كرد. آقايان عسگرپور و قاضينظام همكاري زيادي در اين زمينه داشتهاند و براي انجام اين پروژه تلاش ميكنند. اين كار بسيار پر پرسوناژ است و من به خودم اجازه نميدهم افراد را دعوت كنم و از پسِ اتفاقات مالي آن برنيايم؛ گرچه فكر ميكنم اين پروژه به صورتي است كه هر بودجهاي صرف آن شود، بازخورد مالي خوبي خواهد داشت و هزينهاي را بر سازمان تحميل نميكند.»
وي كه نمايشنامه"پسران آفتاب" نيل سايمون را با بازي مهدي هاشمي، علي عمراني و افشين هاشمي براي تلويزيون كارگرداني ميكند، درباره اجراي سال جارياش گفت:«گمان نميكنم امكان اجراي نمايش"عشقه" ـ كه چند بار زمان اجراي آن تغيير كرد ـ ميسر شود. تغيير زمان اجرا باعث شد كه تعدادي از بازيگرانم را از دست بدهم و آنها در جاهاي ديگر مشغول به كار شوند. البته بخشي از تقصير هم به گردن خودم است. در آخرين ملاقاتم براي صحبت درباره اين كار احساس كردم دوستان مركز هنرهاي نمايشي چندان راغب به اجرا نيستند. به نظر ميرسد اين شايعه كه من خيلي سالن گرفتهام را پذيرفتهاند! در حالي كه طبق آمار در سال 85 ، تنها 9 شب سالن در اختيارم بوده، سال 84 حدود 40 شب و سال پيش از آن 22 شب اجرا داشتم.»
![]() |
|
سينماي ما- مديركل اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي اعلام كرد مبناي اطلاعيه عذرخواهي وزارت ارشاد ازاكران فيلم "نقاب"نسخه اوليه و اصلاح نشده اين فيلم بوده است، نه آنچه درحال اكران است. محمود اربابي، مديركل اداره نظارت و ارزشيابي با ارسال نمابري به خبرگزاري فارس اعلام كرد: متأسفانه آنچه مبناي ارزيابي فيلم و متعاقب آن اظهار نظر بسياري از دلسوزان كشور كه امروز منجر به تهيه پيش نويس اطلاعيه مذكور گرديد همان نسخه CD اصلاح نشده ، نا سالم و غيرقانوني اوليه فيلم نقاب بوده است. وي افزود: براساس اطلاعي كه از مديريت محترم روابط عمومي وزارتخانه دريافت كرديم، ظاهراً پيش نويس اطلاعية تأئيد نهايي نشده و سهواً براي خبرگزاري ها ارسال گرديده كه قاعدتاً در مسير تأييد نهايي اطلاعيه و استطاع از مسئولين سينمايي، تنظيمكنندگان پيش نويس متوجه شدند كه آنچه مبناي ارزشيابي قرار گرفته همان CD نسخه اوليه و اصلاح نشده و غيرقانوني است كه با فيلم اكران شده تفاوتهاي بسيار زيادي دارد و اداره كل نظارت با هوشياري كامل از همان اولين لحظات اطلاع از تكثير CD غيرقانوني و نسخه نا سالم اوليه مراتب را به مقامات ذيصلاح جهت پيگيري هاي لازم امنيتي و قضايي منعكس نموده است چرا كه با انتشار چنين CD اي معلوم گرديد كه اصولاً مسئله اصلي فعلي، تنها سود پرستي از طريق قاچاق فيلم ومقوله فقدان امنيت اقتصادي نيست، بلكه با تكثير و توزيع وسيع آن CD شبكه توطئه گر ،ناكارآمدي مديريت فرهنگي و مديريت كشور را در انجام فعاليت هاي فرهنگي و سالم سازي محيط اجتماعي، هدف قرارداده است. اربابي در ادامه توضيحات خود آورده است: براي اكران نسخه اصلاح شده و نهايي فيلم كليه امور قانوني و تصويب شوراي پروانه نمايش پس از انجام اصلاحات لازم صورت گرفته و اگر نقدي هم به نسخه اصلاح شده فيلم در حال اكران وجود داشته باشد در حقيقت ناشي از لغزشهاي سهوي و متوجه عملكرد ما دراداره كل ارزشيابي و نظارت و شوراي پروانه نمايش مي باشد. درپايان اين اطلاعيه آمده است: براساس آخرين اطلاع كسب شده، روابط عمومي وزارتخانه، از كليه خبرگزاري ها درخواست كرده است كه به دليل موضوعيت نداشتن صدور اطلاعيه مذكور متن ارسال شده را از روي سايت ها بردارند كه ظاهراً اين كار در حال انجام است | |
| مازيار ميري و تدوين «آن مرد آمد»/ حسين ياري از پروژه «ملكسليمان» انصراف داد | |
![]() |
|
سينماي ما- مازياري ميري و حسين ياري بهجمع عوامل پروژهي سينمايي «آن مرد آمد» پيوستند. مازيار ميري كارگردان سينما مسووليت تدوين پروژهي «آن مرد آمد» را پذيرفت. طبق اعلام موسسهي سينمايي هفت آسمان: از آنجاييكه مازيار ميري با اين شركت در توليدات قبلي همچون «هميشه پاي يك زن در ميان است» و «پاداش سكوت» در مقام مجري طرح و كارگرداني همكاري داشته، اين بار نيز با پذيرفتن مسووليت تدوين فيلم «آن مرد آمد» سومين همكاري خود را با اين شركت آغاز نمود. در ادامهي اين نمابر ارسالي آمده است: حسين ياري بازيگر سينما با توجه به انصراف از پروژه «ملكسليمان» مسووليت بازيگرداني فيلم «آن مرد آمد» بهكارگرداني حميد بهمني را پذيرفت. ياري پيش از اين در پروژههاي «مريم مقدس (س)»، «مردان آنجلس»، «نذر»، «فرستاده» و «شهر آشوب» از توليدات اين شركت سينمايي همكاري داشته است. در پروژهي سينمايي «آن مرد آمد» كه به تهيهكنندگي محسن علياكبري است، عوامل زير همكاري داشتند: نويسنده: شادمهر راستين( براساس فيلمنامهي آن مرد آمد نوشتهي حميد بهمني) مدير فيلمبرداري: شاپور پورامين، طراح صحنه و لباس: حميد شهيري، طراح گريم: سودابه خسروي، چهره پرداز: محمد علي ضرابي، روابط عمومي: امير حسين جبهداري و بازيگران: كوروش تهامي، آتنه فقيه نصيري، علي دهكردي، قربان نجفي، عبدالرضا زهره كرماني، كاوه سماكباشي، ناصر فخري ، امير زمستاني و با حضور جمشيد هاشمپور | |

محمد رضا گلزار

اکبرعبدی

مهنازافشار
![]() |
|
تدوينگر فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» (كمال تبريزي) گفت: در اين فيلم بازيگران مهم تئاتر و سينما در نقشهاي كوتاهي ظاهر شدهاند و مجموعه بازي هاي جديد و نابي را ارائه دادهاند. حسين زندباف تدوينگر فيلم در گفتوگو يي اظهار داشت: تدوين اوليه فيلم به پايان رسيده و قرار است گروه آن را ببينند و نظراتشان را درباره كار بدهند تا با بهرهگيري از اين نظرات تدوين نهايي را شروع كنيم. زندباف درباره ويژگيهاي فيلم تبريزي گفت: به نظرم اين فيلم اثري بسيار زيبا است و با ديگر فيلمهاي تبريزي متفاوت است.فيلم قصهاي طنز و اجتماعي دارد و مسائل جامعه را مطرح ميكند و به نظرم ميتواند بهترين فيلم تبريزي باشد. وي ساخت «هميشه پاي يك زن در ميان است» را يك اتفاق دانست و درباره بازيهاي فيلم گفت: بازيگران فيلم در اين فيلم كاملا متفاوت از كارهاي قبليشان هستند و از آنها بازيهاي كاملا جديدي را خواهيد ديد. اين تدوينگر، تهيهكننده و كارگردان مجرب سينما، ادامه داد: در «هميشه پاي يك زن در ميان است» بازيگران مهم تئاتر و سينما در نقشهاي كوتاهي ظاهر شدهاند و مجموعه بازيهاي نابي را ارائه دادهاند. به گفته زندباف بازبيني تدوين اوليه فيلم ظرف هفته جاري به پايان ميرسد و تدوين نهايي آن آغاز ميشود. عوامل سازنده «هميشه پاي يك زن در ميان است» عبارتند از: كارگردان: كمال تبريزي - نويسنده فيلمنامه: رضا مقصودي، كمال تبريزي و با تشكر از حبيب رضايي با نگاهي آزاد به مجموعه قصههاي سيدمهدي شجاعي - بازنويسي نهايي فيلمنامه: نغمه ثميني - مدير فيلمبرداري: بهرام بدخشاني - مجري طرح: مازيار ميري - مدير توليد: سعيد شرفي كيا - طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهيمي - طراح گريم: مجيد اسكندري و با سپاس از عبداله اسكندري - تدوين: حسين زندباف - صدابردار: بهمن اردلان - مدير مالي و اداري: ابراهيم علي اكبري - طراح و مجري جلوههاي ويژه كامپيوتري: علاءالدين پژهان - برنامهريز و دستيار كارگردان: مانفرد اسماعيلي - انتخاب بازيگران و بازيگردان: حبيب رضايي - دستيار دوم كارگردان: شكوفا كريمي - منشي صحنه: پانتهآ پناهيها - فيلمبردار پشت صحنه: محمد رازدشت - عكاس: زهرا مصفا - روابط عمومي: اميرحسين جبه داري - دستيار اول فيلمبردار: پيمان شادمان فر - دستيار دوم فيلمبردار: عليرضا قاضي - مجري نور: محمدكاظم داوطلب - دستياران نور: اكبر دهقان، آرش رمضاني، امير زمستاني، محمد پازوكي - گرافيست و امور رايانه: حسن صداقت - دستيار توليد: هادي توحيدي مدير تداركات: فرخ روحافزا - دستياران صحنه و لباس: لادن كنعاني، سعيد اسدي، مهناز غني - دستياران صدا: بابك اردلان، ساسان كريمي - اجراي چهرهپردازي: سالومه اسكندري، حسين يزدي - دستيار اجراي چهرهپردازي: نازنين عرفي نژاد - دستياران تداركات: داود پارسا، شهرام شفيعي - حمل و نقل: سعيد احمدي، رسول حسيني، محسن غلامي، جمشيد قدرتي، اسماعيل احمدي - سينه موبيل: رضا واعظ - خدات: حسين شعبانزاده، رسول تقياني - امور دفتري: بهاره حسين خانلو بازيگران: حبيب رضايي، گلشيفته فراهاني، آهو خردمند، اسماعيل خلج، حسن معجوني، صبا كمالي،حبيبالله حداد، سياوش چراغيپور، شبنم مقدمي، مژگان جودي و هنگامه صالحي. با هنرمندي: مهران مديري و با حضور رضا كيانيان، تهيهكننده: محسن علياكبري. | |
![]() |
|
60 درصد از فیلمبرداری فیلم سینمایی “انعکاس" به کارگردانی رضا کریمی به پایان رسید. گروه فیلمبرداری هم اکنون در ویلایی واقع در لواسان مشغول کار هستند و فیلمبرداری در این لوکیشن تا اواسط هفته ادامه خواهد داشت. از هفته آینده نیز گروه تولید "انعکاس" به فرودگاه بین المللی امام خمینی می روند تا سکانس های مربوط به فرودگاه را فیلمبرداری کنند. فیلمبرداری چهارمین ساخته بلند سینمایی رضا کریمی از 24 فروردین در اصفهان آغاز شده و تا اوایل خرداد ادامه خواهد داشت. ضمنا پس از پایان فیلمبرداری سکانس های مربوط به اصفهان، شاپور پورامین به علت گرفتاری ها و مشکلات شخصی از گروه جدا شد و فرج حیدری مدیریت فیلمبرداری "انعکاس" را بر عهده گرفت. "انعکاس" مضمونی اجتماعی خانوادگی دارد و از فضایی پرتعلیق برخوردار است. فیلمنامه این فیلم را محمد هادی کریمی به نگارش درآورده و بازنویسی نهایی آن توسط سعید حاجی میری انجام شده است. "انعکاس" داستان زوج جوانی است که هرکدام بی اراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می گیرند. آنها تنها دوراه پیش رو دارند. انتخاب نهایی هریک از آنها، انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد. مهناز افشار، حمید گودرزی و کامبیز دیرباز بازیگران اصلی این فیلم هستند. "انعکاس" را سعید حاجی میری تهیه می کند و این فیلم از محصولات مشترک سازمان سینمایی سبحان و رادیو تلویزیون عرب(art) است. لیست عوامل این فیلم با آخرین تغییرات عبارت است از: کارگردان: رضا کریمی، نویسنده فیلمنامه: محمدهادی کریمی، مشاور فیلمنامه و بازنویسی نهایی: سعید حاجی میری، مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری، طراح صحنه و لباس: سیامک احصایی، طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی، صدابردار: اصغر شاهوردی، تدوین: سعید حاجی میری، صداگذاری و میکس: محمد حقیقی، منشی صحنه: لادن کسرایی، دستیار تولید: هایده مرندی، دستیار اول کارگردان: مهران برومند، برنامه ریز: احسان سجادی حسینی، دستیار دوم کارگردان: سعید بیات، دستیار اول فیلمبردار: مهرداد لشکری، گروه فیلمبرداری: سیروس کفاش، حامد عزت خواه، رضا میرکیانی، شاهین سلیمی، گروه چهره پردازی: هادی قلی خانی، فاطمه کمالی، گروه صحنه و لباس: امیرحسین باباییان، مسعود جعفری، فرحناز نادری، دستیار صدابردار: مهدی ابراهیم زاده، دستیار تدوین: محمدعلی حیدری، دستیار صداگذار: امیر نوری، مدیر تدارکات: حسن خضرآبادی، دستیاران تدارکات: محمد یمینی، رحیم خارابی، خدمات: برزو تقی نژاد،حمل و نقل: روح الله کرمی، عباس طارمی مطلق، تصویربردار پشت صحنه: حمیدرضا فرامرزی، سینه موبیل: اکبر نظری، لابراتوار: سیمای جمهوری اسلامی ایران، هماهنگی لابراتوار: بهمن کریمیان، امور فنی صدا، تدوین و موسیقی: استودیو سبحان فیلم، پخش: سبحان گستر، پشتیبانی تدارکات: حسن حیدرزاده، عکس: اکبر اصفهانی، امور اداری: فرخنده صناعی، امور مالی: محمود آتش فراز، هماهنگی تولید: سعید عراقی، پشتیبانی فنی و تولید: مهدی خسروجردی، مدیرروابط عمومی و تبلیغات: مهدی طاهباز، مجری طرح و مدیر تولید: آزیتا موگویی، تهیه کننده: سعید حاجی میری، محصول: سازمان سینمایی سبحان و رادیو تلویزیون عرب (ART) بازیگران: مهناز افشار، کامبیز دیرباز و حمید گودرزی. با معرفی: شهره قمر. سایر بازیگران: بیتا سحرخیز، رضا رضوی و ... | |
تدوین " بازی کلاغ پر " که از بیست و ششم فروردین ماه توسط مستانه مهاجر آغاز شده بود روز گذشته به پایان رسید و فیلم وارد مرحله ی صداگذاری و میکس شد . صدا گذاری و میکس " بازی کلاغ پر " توسط فریدون خوشابافرد در استدیو مرکزی انجام می شود . همچنین ساخت موسیقی فیلم توسط امیر توسلی از امروز ( یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه )آغاز شده است . بازی کلاغ پر برای نمایش در تابستان آماده می شود .
فیلمبرداری " بازی کلاغ پر " توسط فرج حیدری در تهران ٬ لواسان ٬ جاجرود ٬ محمود آباد و نارنجستان انجام شده است . بازی کلاغ پر از جایی آغاز می شود که رضا در تعقیب عشق از دست رفته اش ٬ راهی شمال می شود . او ویلایی مشرف به سوژه را اجاره می کند ٬ اما شب ها نمی تواند بخوابد . چون صداهای عجیبی در این خانه شنیده می شود ...
محمد رضا گلزار ٬ مهناز افشار ٬ حسام نواب صفوی ٬ بهنوش طباطبایی ٬ مریم سعادت ٬ شیوا خنیاگر ٬ احمد احمدی ٬ انوشیروان نعیمی ٬ امیر باران لویی ٬ رحمان مقدم و اکبر عبدی در اولین تجربه سینمایی شهرام شاه حسینی در مقام کارگردان به ایفای نقش پرداخته اند .
دیگر عوامل فیلم عبارتند از :
کارگردان : شهرام شاه حسینی
مدیر فیلمبرداری : فرج حیدری
نویسنده فیلمنامه : حسن انصاریان
تدوینگر : مستانه مهاجر
طراح چهره پردازی : عبدالله اسکندری
طراح صحنه و لباس : آتوسا قلمفرسایی
صدابردار همزمان : بابک اخوان
مدیر برنامه ریزی : محمد آهنگرانی
دستیاران کارگردان : مجید کرباسیان ٬ امیر رضایی
دستیار اول فیلمبردار : مهرداد لشگری
دستیار دوم فیلمبردار : محمدرضا میر کیانی
گروه فیلمبرداری : فرهاد میرزایی ٬ مهدی ابراهیمی ٬ فراز حیدری
عکاس : احمد احمدی
تصویر بردار پشت صحنه : انوشیروان نعیمی
روابط عمومی : فرامرز روشنایی
اجرای چهره پردازی : مسعود افشار ٬ آنا ثانی
دستیاران صحنه و لباس : حجت اشتری ٬ سیاوش دیداری
دستیار صدا : ساسان کریمی
سینه موبیل : داوود نازنینی
مدیر تدارکات : امیر هوشنگ حسینی
ترابری : داود شفاعتی
تدارکات : محمدرضا قاجار ٬ نوید لاجوری ٬ ساسان سالاری
مشاور تولید : مختار سائقی
مدیر تولید : رضا نوروزی
محصول موسسه سینمایی پویا فیلم
![]() |
منتظر يك فيلم ديدني باشيد
(شهرام حسيني)، پس از تدوين فيلم سينمايي خود با عنوان (كلاغ پر)، در انتظار نمايش است اما اينكه كلاغ پر چه زماني پخش ميشود هنوز مشخص نيست، نكته حائز اهميت در مورد اين فيلم كه محصول (پويا فيلم) و به تهيهكنندگي عبدا... عليخاني و حسين فرحبخش ميباشد، اين است كه بازيگران معتبري در آن ايفاي نقش ميكنند، بازيگراني از جمله محمدرضا گلزار، مهناز افشار، اكبر عبدي، حسام نوابصفوي، بهنوش طباطبايي، مريم سعادت، شيوا خنياگر، احمد احمدي و... گفتني است كه موسيقي متن فيلم توسط امير توسلي ساخته ميشود. (كلاغ پر) از يك ملودرام اجتماعي برخوردار است. فيلمي كه ميگويند، با گيشهاي پرفروش روبهرو خواهد شد.
تولد در يك خــانـواده هنـردوست
![]() |
سريال سالهاي برف و بنفشه را به طور حتم در يك ماه اخير از شبكه سوم سيما ديدهايد، سريالي كه ايران قديم را به تصوير ميكشد و در آن بازيگراني همچون سام درخشاني، لاله اسكندري، شبنم قليخاني، جهانگير الماسي، اسماعيل شنگله و... را ديدهايد. لاله اسكندري پس از مدتها كه در مجموعههاي تلويزيوني كمتر ظاهر ميشد، حالا در اين مجموعه يكي از نقشهاي مهم را ايفاگر است، بيش از اين از لاله اسكندري مجموعه خاك سرخ ابراهيم حاتميكيا را ديده بوديم كه پله ترقي براي وي محسوب ميشد و پس از آن مشق عشق و بازي در كنار كوروش تهامي.لاله اسكندري در سيام آذرماه سال 1354 در تربتحيدريه به دنيا آمد، او دو خواهر و دو برادر دارد و خودش فرزند چهارم خانواده ميباشد. مدرك تحصيلي او ليسانس رشته گرافيك از دانشگاه آزاد است. سه سال و نيم بيشتر نداشت كه به همراه خانوادهاش به تهران آمد اما هنوز بيشتر اقوامش در مشهد زندگي ميكنند.خواهر ديگرش ستاره هم جزو بازيگران مطرح عرصه تلويزيون و سينماست كه به طور حتم او را ميشناسيد.
سارا خواهر بزرگترش گريمور ميباشد و در تئاتر شهر فعاليت ميكند، برادرش سيامك هم آرشيتكت و روزبه ديگر برادرش مهندس عمران است. از آنجا كه رشته تحصيلي وي گرافيك است به كارهاي هنري علاقه فراواني دارد. روي موزاييك كار ميكند و آثاري را كه خلق ميكند، بيشتر در معماري داخلي به كار ميرود. او به هيچ عنوان تصادفي وارد اين حرفه نشد، در سال 1359 زماني كه پنج سال بيشتر نداشت، در فيلم عمويش كه تهيهكننده يك فيلم 8 ميليمتري بود به همراه خواهرش اولين نقش خود را ايفا ميكند. يكي ديگر از دلايلي كه باعث شد او را به هنر بياورد، علاقه فراوان پدرش به ادبيات است، پدر عاشق شعر و شاعري بود و همين امر باعث شد كه لاله اسكندري به همراه خواهرش رو به هنر بياورد، از او تاكنون فيلمهاي زيادي هم در سينما ديدهايم كه يكي از بهترين نقشهايش بازي در (اين زن حرف نميزند)، بود.
پيام صلح و حفظ محيط زيست با سفر به دور دنيا
يك زوج ايراني با هدف ترويج صلح و ارائه تصويري مثبت از كشورشان سفري به دور دنيا با دوچرخه را آغاز كردند. جعفر و نسيم ادريس در اين سفر قرار است، بيست هزار كيلومتر مسافت را طي كنند، پيشبيني ميشود كه آنها دو سال از وطنشان دور بمانند و براي هر روز بودجهاي برابر با 8 تا 10 دلار در نظر گرفتهاند. نسيم ادريس به خبرنگاران جوان ميگويد: ما اهداف متفاوتي داريم، يكي از آنها اين است كه پيام صلح و دوستي را به كشورهايي كه به آنها ميرسيم، ببريم. همسر وي، جعفر ادريس ميگويد: هدف ديگر ما كاشتن نهالهايي در شهرهاي مختلف جهان است، ما ميخواهيم يك خط سبز در سراسر دنيا براي كمك به محيط زيست بر جاي بگذاريم.
گفتني است، اين زوج كه هر دو به عنوان راهنماي تور فعاليت داشتهاند (سيدي)هايي را براي نمايش جاذبههاي مورد علاقهشان از ايران تهيه كردند.
اين زوج در اولين مرحله از سفرشان با دوچرخه از شمال و جنوب اروپا گذر خواهند كرد... پس از آن، آنها به سوي آفريقا يا آمريكاي شمالي سفر خود را ادامه خواهند داد و مسير پايان سفر آنها نيز كشورهايي چون ژاپن، هند، چين و پاكستان خواهد بود... لازم به ذكر است كه همچنين يك زوج ديگر ايراني هم قرار است با موتور طي مدت 800 روز دور دنيا را بچرخند، كاري بس خارقالعاده چه با موتور و چه با دوچرخه...
باران، همبازي نيوشا شد
در ماههاي اخير نيوشا ضيغمي با فيلم اخراجيها چهره شد و باران كوثري هم با سيمرغ بلورين خود. آخرين خبرها حكايت از آن دارد كه اين دو بازيگر قرار است در آخرين ساخته محمدحسين لطيفي به نام (توفيق اجباري) ايفاي نقش كنند.
گفتني است كه در اين فيلم محمدرضا گلزار و رضا عطاران هم حضور دارند. اين چهارمين همكاري كوثري با لطيفي پس از فيلمهاي خوابگاه دختران، روز سوم و مجموعه صاحبدلان است. تعدادي از سكانسهاي اين فيلم در شمال كشور مقابل دوربين خواهد رفت.
محبوبيت، هنرپيشه را مـاندگــار ميكند
![]() |
زماني كه كامبيز ديرباز در مجموعه (تب سرد) در كنار حميد گودرزي و شهاب حسيني ايفاي نقش كرد نويد اين را داده بود كه بازيگري بااستعداد در حال تولد است، به اين شرط كه كارگرداني بتواند به خوبي از او بازي بگيرد. ديرباز در چهار فيلم دختران انتظار به كارگرداني رحمان رضايي، دوئل به كارگرداني احمدرضا درويش، به نام پدر به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا و اخراجيها به كارگرداني مسعود دهنمكي ايفاي نقش كرد و جالب اينكه در سال 82 كانديداي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد براي فيلم دوئل و كانديداي سيمرغ بلورين همين نقش در سال 84 براي فيلم به نام پدر شد.كامبيز ديرباز در نقش مجيد سوزوكي بسيار خوب بازي كرد و ميشود گفت كه خود را در حد يك بازيگر مطرحتر از گذشته به كارگردانان سينماي ايران معرفي كرد.كامبيز ديزباز ليسانس كارگرداني، بازيگري از دانشگاه تهران دارد، او ميگويد: همه ما در دوران كودكي به نوعي معناي بازيگري را تجربه كردهايم، بچههايي كه با عروسك و ماشينهاي كوچك بازي ميكنند. من هم مثل ديگر كودكان بازي ميكردم اما زماني كه در دبيرستان تحصيل ميكردم، بازيگري ذهن مرا فرا گرفت.ديرباز ميگويد: محبوبيت از شهرت بهتر است، چون كه محبوبيت ماندگار است و شما را به ماندگاري ميرساند.
ديرباز دليل موفقيت اخراجيها را صداقت ميداند چون كه اعتقاد دارد ما مردم بسيار باشعوري داريم، اگر فيلمي ارزش ديدن نداشته باشد به زور تبليغات هم نميشود آن را نشان داد، چرا كه از شما قبول نميكنند. چون آنها فرق كار خوب و بد را بهتر از هر كارشناس و منتقد ديگري ميفهمند. اين فيلم توانست طيفي از جامعه را كه كمتر در سينماي جنگ به آنها پرداخته شد به بهترين نحو ممكن به تصوير بكشد.ديرباز ميگويد: در بازيگري به دنبال صداقت هستم و اينكه اثري از خود به جا بگذارم كه ماندگار شود.
(يك شب)، بـالاخـره اكــران خـواهد شد
![]() |
نيكي كريمي در نامهاي به معاونت سينمايي وزارت ارشاد اسلامي به آنچه كه وضعيت نامشخص اكران فيلم (يك شب) خوانده، اعتراض كرده است.به گزارش فارس، در بخشي از اين نامه خطاب به معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آمده است: (دعوت به قضاوت عمومي براي حل يك مشكل حرفهاي، آخرين راه باقي مانده براي يك هنرمند است. راهي كه من انتخاب كردهام تا شايد مشكل نخستين فيلمم كه سه سال از ساختش ميگذرد و هنوز به نمايش عمومي درنيامده است را حل كنم.)
نيكي كريمي دراين نامه نوشته است: (يك شب) طبق اسناد موجود در نزد من و در اداره كل نظارت و ارزشيابي با پشت سرگذاشتن مراحل قانوني ساخته شده و هيچ ابهامي درباره ساخت آن وجود ندارد. فيلم در جشنواره فجر و چند جشنواره مهم جهاني به نمايش درآمده است. در چنين شرايط روشن و شفافي اداره كل نظارت و ارزشيابي از ارائه پروانه نمايش اين فيلم سرباز ميزند، فيلمي كه نه قرار است ركورد فروش را جابهجا كند و نه در محاسبات رايج اين روزهاي سينما كسي را آزردهخاطر كند. نمايش عمومي اين فيلم انعكاس انديشهاي است كه سهسال پيش شكل گرفته و اگر آن زمان تاكنون مصالح جامعه درباره اين فيلم آنقدر تغيير كرده كه نمايش عمومي (يك شب) امكانپذير نيست، اعلام آن هم چندان در اين موقعيت متغير كار سختي نخواهد بود.)
وي در ادامه آورده است: (براي من ساخت فيلم توقيف شده موهبت بزرگي نيست، گمان نميكنم كه اعلام رسمي كنار گذاشتن هميشگي اين فيلم نيز شكست يا بيكفايتي براي مديران شما محسوب شود. اگر چه (يك شب) نه اولين و نه آخرين فيلم اين پرونده قطور خواهد بود.)
اين كارگردان و بازيگر سينما در پايان نوشته است: (يك شب) بالاخره روزي اكران خواهد شد و اين مثل روز برايم روشن است. در اين ميان فقط بر ابهام رابطه هنرمند و مردم افزوده ميشود. چيزي كه انگار بايد مسئوليت اول شما، رفع آن باشد.) نيكي كريمي در پايان تاكيد كرده است: (اين نامه فقط براي قضاوت مردم و حافظه تاريخ نوشته شده، نه چيزي بيشتر نه چيزي كمتر.)
اين در حالي است كه مدير اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي در اينباره به فارس گفت: اين سوال را بايد از پخشكننده فيلم بپرسيد.اربابي افزود: از نظر ما فيلم مسئلهاي براي اكران ندارد و اگر پروانه نمايش به فيلم داده شده معنياش اين است كه فيلم مشكلي براي اكران ندارد.
پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا
.jpg)
رضا کیانیان
.jpg)
فاطمه معتمد آریا
.jpg)
عزت الله انتظامي
اپرویز پرستویی

فاطمه معتمد آریا

پرویز پرستویی و فاطمه معتمد آریا

فاطمه معتمد آریا
پرویز پرستویی
امیدوارم دوست داشته باشید !!!
|
|
فیلم سینمایی « 4 ماه، 3 هفته و 2 روز » به کارگردانی کریستیان مونگیو نخل طلا بهترین فیلم شصتمین دوره جشنواره بینالمللی کن را برای رومانی به ارمغان آورد.
مراسم پایانی جشنواره کن 2007 با اجرای دایان کروگر ستاره سینمای آلمان لحظاتی پیش در این شهر ساحلی برگزار شد و فیلم « 4 ماه، 3 هفته و 2 روز » از رومانی موفق شد بالاترین جایزه جشنواره یا همان نخل طلا را از آن خود کند. جایزه کریستیان مونگیو را جین فوندا به او اهدا کرد.
دیگر برندگان کن شصتم به صورت زیر معرفی شدند:
بهترین کارگردانی: جولین اشنیبل (زنگ شیرجه و پروانه) - محصول فرانسه
بهترین فیلمنامه: فاتح آکین (گوشه آسمان) - محصول مشترک آلمان و ترکیه
جایزه ویژه هیات داوران: « پرسپولیس » (مرجانه ساتراپی و ونسان پارانو)
جایزه ویژه هیات داوران: « نور مخفی » (کارلوس ریگاداس) - محصول مشترک مکزیک، فرانسه و هلند
جایزه ویژه شصت سالگی کن: گاس ون سنت (پارک پارانویایی)
بهترین بازیگر مرد: کنستانتین لاوروننکو (تبعید، آندری زویاگینستف)
بهترین بازیگر زن: جون دو ـ یون (آفتاب مخفی، لی چانگ ـ دونگ)
جایزه بزرگ جشنواره: جنگل سوگواری (نائومی کاواسی) - ژاپن
دوربین طلایی (بهترین فیلم اول): عروس دریایی (محصول مشترک اسرائیل و فرانسه)
جایزه ویژه هیئت داوران: کنترل (آنتون کوربین)
نخل طلای بهترین فیلم کوتاه: تماشای باران (الیزا میلر)
تقدیر ویژه هیئت داوران: فرار (مارک آلبیستن)
تقدیر ویژه هیات داوران: مامان بزرگ (آنتونی چن)
دیگر اخبار مربوط به شصتمین جشنواره فیلم کن - 2007:
شمارش معکوس برای معرفی برنده نخل طلا آغاز شد
« رویای كالیفرنیا » بهترین فیلم بخش نگاه ویژهی كن 2007 شد
جایزه دوهفته کارگردانان کن 2007 به فیلم « کنترل » رسید
كلاس فیلمسازی پیشرفته در كن برگزار شد
اعتراض سینمای ایران به فیلم ضدایرانی کن
بزرگان سینما در جشن شصت سالگی کن شرکت کردند
تریلر برادران کوئن کن را به هیجان آورد
مایکل مور تب جشنواره کن را بالا برد
عباس کیارستمی، کن و نخل طلا؛ 10 سال بعد
رئیس هیئت داوران کن سکوت خود را شکست
فرش قرمز جشنواره فیلم کن پهن شد
« کن 2007 » با نارضایتی تماشاگران افتتاح شد
نگاهی به حضور ایران در تاریخ برگزاری جشنواره فیلم کن
فیلمهای بخش مستند جشنواره كن هم معرفی شدند
پارسا پیروزفر
Piroozfar Parsa
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
متولد 1351
فارغ التحصیل نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.
پس از تجربیاتی در زمینه گرافیک و تصویرسازی، از سال 1370 در نمایش های عروسکی شرکت کرد و سپس به فعالیت در دوبله پرداخت.
از دیگر فعالیتهایش، شرکت در نمایشنامه های رادیویی است.
در نمایش بینوایان و بانو آئویی بازی کرده و در تعدادی نمایش ویژه کودکان به صورت نوار کاست نیز همکاری داشته است.
او تا به حال در سه فیلم از فیلمهای مسعود کیمیایی خوش درخشیده است: ضیافت ، مرسدس و اعتراض .
او اواسط آبان 1380 نمایش هنر را با بازی و کارگردانی خویش به روی صحنه برد.
سرانجام پس از ده سال، مزد زحماتش را برای بازی بسیار زیبایش در فیلم مهمان مامان از هشتمین جشن خانه سینما دریافت کرد.
......................................................
مجموعه آثار:
- مجسمه (ابراهيم وحيدزاده، 1371)
- پري (داريوش مهرجويي، 1372)
- ضيافت (مسعود كيميايي، 1374)
- مرسدس (مسعود كيميايي، 1376)
- شيدا (كمال تبريزي، 1377)
- دختران انتظار (رحمان رضايي، 1378)
- اعتراض (مسعود كيميايي، 1378)
- دختري بنام تندر (حميدرضا آشتياني پور، 1379)
- عروس خوشقدم (كاظم راست گفتار، 1381)
- وقت چيدن گردوها (ايرج امامي، 1381)
- اشك سرما (عزيزالله حميدنژاد، 1382)
- مهمان مامان (داريوش مهرجويي، 1382)
- زن زيادي (تهمينه ميلاني، 1383)
- نقاب (كاظم راست گفتار، 1383)
- ديروقت (اصغر نعيمي، 1383)
مجموعه هاي تلويزيوني:
- در پناه تو (مجموعه، حميد لبخنده، 74/1373)
- در قلب من (مجموعه، حميد لبخنده، 77/1376)
- سفر سبز (مجموعه، محمدحسين لطيفي، 1380)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم مهمان مامان - 1383
- برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره فیلم های آسیایی دهلی نو برای بازی در فیلم اشک سرما - 1384
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم مهمان مامان از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر - 1382
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد
آناهیتا نعمتی
Nemati Anahita
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
برای اولین بار در نقش کوتاهی در فیلم « هیوا » (رسول ملاقلی پور، 1377) ظاهر شد. اما با بازی در مجموعه تلویزیونی پرطرفدار « مسافر » بود که به شهرت رسید.
او تا قبل از « پارک وی » (فریدون جیرانی، 1385) نتوانسته بود در سینما اعتباری برای خود دست و پا کند. اما در فیلم « پارک وی » نشان می دهد که می توان در آینده روی او حساب ویژه ای باز کرد.
......................................................
مجموعه آثار:
- هیوا (رسول ملاقلی پور، 1377)
- دلباخته (خسرو معصومی، 1379)
- زندانی 707 (حبیب الله بهمنی، 1381)
- انتخاب (تورج منصوری، 1383)
- شغال (اصغر نصیری، 1384)
- سوغات فرنگ (کامران قدکچیان، 1384)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)
مجموعه های تلویزیونی:
- مسافر (سیروس مقدم، 1378)
- سایه آفتاب (محمدعلی آهنج، 1384)
حمید لولایی
Lolaee Hamid
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
با بازی در جنگ تلویزیونی « نوروز 72 » به شهرت رسید و با گروه « ساعت خوش » به فعالیتش ادامه داد. او همزمان با ساخت « ساعت خوش » همراه با مهران مدیری، داود اسدی، معصومه کریمی حضور در سینما را با نقش کوتاهی در فیلم « دیدار » تجربه کرد. اما موفقیت او با بازی در نقش خشایار مستوفی در سری مجموعه « زیر آسمان شهر » با اوج رسید.
......................................................
مجموعه آثار:
- دیدار (محمدرضا هنرمند، 1372)
- مرد نامرئی (فریال بهزاد، 1372)
- آرزوی بزرگ (خسرو شجاعی، 1373)
- کلید ازدواج (داود موثقی، 1376)
- مرد عوضی (محمدرضا هنرمند، 1377)
- رقص شیطان (اسماعیل براری، 1378)
- چند میگیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو، 1374)
- اگه می تونی منو بگیر (شاهد احمدلو، 1375)
بخشی از مجموعه های تلویزیونی:
- نوروز 72 (داریوش کاردان، 1372)
- ساعت خوش (مهران مدیری، 1373)
- قطار ابدی (رضا عطاران، بهروز بقایی، 1380)
- زیر آسمان شهر1 (مهران غفوریان، 1381)
- زیر آسمان شهر2 (مهران غفوریان، 1382)
- زیر آسمان شهر3 (مهران غفوریان، 1383)
- خانه به دوش (رضا عطاران، 1383)
- زندگی به شرط خنده (مهدی مظلومی، 1384)
- ترش و شیرین (رضا عطاران، 1385)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « چند میگیری گریه کنی؟ » - 1384
سحر زکریا
Zakaria Sahar
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
متولد 1352
با بازی در مجموعه تلویزیونی « در پناه تو » (در نقش دخترعموی رامین) وارد دنیای بازیگر شد. سپس توانایی خود را در بازی در نمایشها و تله تئاترهای مختلف آزمود.
اما شاید از بازی در فیلم « مردی از جنس بلور » بود که دیده شد و بار دیگر به تلویزیون بازگشت و نقشهای نچندان مهمی در چند مجموعه بازی کرد.
بازی در نقش همسر رابین هود در مجموعه طنز « قطار ابدی » تا حدودی او را به شهرت رساند، اما شاید او با برنامه طنز « پاورچین » بود که هم استعدادهای نهفته بازی در نقش کمدی خود را بروز داد و هم توانست به محبوبیت دست یابد.
......................................................
مجموعه آثار:
- مردی از جنس بلور (سعید سهیلی، 1377)
- پسران مهتاب (مهدی ودادی، 1379)
- اگه می تونی منو بگیر (شاهد احمدلو، 1384)
- تله (سیروس الوند، 1385)
- زن دوم (سیروس الوند، 1386)
- در پناه تو (مجموعه، حمید لبخنده، 1373)
- کاشانه (مجموعه، قاسم جعفری، 1377)
- همسفر (مجموعه، قاسم جعفری، 1378)
- دنیای شیرین دریا ( مجموعه، بهروز بقایی، 1378)
- قطار ابدی (مجموعه ، 1379)
- باران عشق (مجموعه، احمد امینی، یک قسمت، 1380)
- پاورچین (مجموعه، مهران مدیری، 1381)
- برای آخرین بار (اکبر منصور فلاح، 1384)
نیلوفر خوش خلق
KhoshKholgh Niloofar
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
همسر امین حیایی.
بازی در سینما را از ابتدای دهه هشتاد و حضور در سه فیلم ضعیف آغاز کرد. اما با کمی صبر و تامل از سال 1384 در فیلم های خوب و در نقش های بهتر ظاهر شد. بازی او در فیلم « چند روز بعد » تحسین برانگیز است.
......................................................
مجموعه آثار:
- مونس (حمید رخشانی، 1380)
- مانی و ندا (پرویز صبری، 1380)
- بوی بهشت (حمیدرضا محسنی، 1380)
- به آهستگی (مازیار میری، 1384)
- آتش بس (تهمینه میلانی، 1384)
- آرامش در میان مردگان (مهرداد فرید، 1384)
- چند روز بعد (نیکی کریمی، 1385)
- اگه می تونی منو بگیر (شاهد احمدلو، 1385)
- سنگ کاغذ قیچی (سعید سهیلی، 1385)
نیما شاهرخ شاهی
ShahrokhShahi Nima
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
با بازی در نقش امیرعلی در فیلم مکس (سامان مقدم، 1382) به سینما آمد. اما سه سال طول کشید تا با بازی در نقش اول فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، 1385) بدرخشد.
......................................................
مجموعه آثار:
- مکس (سامان مقدم، 1382)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385
رعنا آزادی ور
Azadivar Rana
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
با بازی در فیلم مارمولک (کمال تبریزی، 1382) فعالیت در سینما را آغاز کرد و با یک سال دوری از سینما با بازی در سه فیلم در سال 1384 موقیعت خود را در سینما تثبیت کرد. او با بازی در فیلم پارک وی (فریدون جیرانی، 1385) برای بار نخست بازی در نقش اول را همراه با نیما شاهرخ شاهی تجربه کرد.
......................................................
مجموعه آثار:
- مارمولک (کمال تبریزی، 1382)
- هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)
- کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی، 1384)
- زاگرس (محمدعلی نجفی، 1384)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)
نیوشا ضیغمی
Zeighami Nusha
......................................................
سمت اصلی: بازیگر
......................................................
بیوگرافی:
با بازی در فیلم به نمایش درنیامده « تردست » در سال 1383 حضور در سینما را تجربه کرد و یک سال بعد در دومین همکاریش با محمدعلی سجادی به نام « شوریده » کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر شد. با وجود آنکه دو فیلم مطرح « اخراجی ها » و « پارک وی » را به عنوان نقش دوم در کارنامه دارد، اما همچنان فرصت خودنمایی پیدا نکرده است. چهار فیلم اول نیوشا ضیغمی هنوز رنگ پرده را ندیده اند: تردست، مواجهه، شوریده و گناه من.
......................................................
مجموعه آثار:
- تردست (محمدعلی سجادی، 1383)
- مواجهه (سعید ابراهیمی فر، 1383)
- شوریده (محمدعلی سجادی، 1384)
- گناه من (مهرشاد کارخانی، 1384)
- اخراجی ها (مسعود ده نمکی، 1385)
- پارک وی (فریدون جیرانی، 1385)
......................................................
جشنواره ها و جوایز:
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « شوریده » - 1384
![]() |
|
در جلسات مان يا گل به هم مي دهيم و سکه مي دهيم و 300 بار روبوسي مي کنيم و قربان صدقه هم مي رويم يا اين که به هم فحش مي دهيم و عربده مي کشيم . دوشنبه شب در يک جلسه نقد فيلم شرکت داشتم که به واسطه جنجال ها و حوادث غافلگير کننده اش، خبرساز شده است. از صبح ديروز،دوستاني از خبرگزاري ها و روزنامه هاي مختلف تماس مي گيرند و مي پرسند آن جا چه اتفاقاتي افتاده و منتظر مي مانند تا تعريف کنم که ماجرا از چه قرار بوده. واقعيت اين است که اين جلسه قرار بود يک نشست تخصصي درباره سينما باشد، همين. به من گفته بودند بيا درباره فيلمنامه فيلم «اخراجي ها» از منظر رويکرد طنزآميز به موضوع حرف بزن و ساختار روايي آن را تحليل کن. باني اين جلسه، دفتر طنز حوزه هنري بود. من در همان تماس تلفني به اين دوستان گفتم که آقاي ده نمکي تا امروز به کسي مجال نقد فيلمش را نداده و خودش هم علاقه يي به نقد شدن ندارد و معمولاً بحث را به حاشيه مي کشاند و جنجال به پا مي کند، اما در جواب من گفتند که اتفاقاً ايشان از اين رويکرد تخصصي استقبال کرده و گفته خيلي دوست دارد جلسه يي به منظور نقد فيلمنامه «اخراجي ها» برگزار شود. اما وقتي رفتيم پشت ميز نشستيم، آقاي ده نمکي در همان ابتدا با لحني تهديد آميز گفت که خوشحال است چنين جلسه يي برپا شده تا کساني که مي روند چيزهايي درباره فيلم ها مي نويسند مجبور شوند در چنين فضايي پاسخگو باشند و فکر نکنند که يک چيزي يک جايي مي نويسند و مي روند پي کارشان، به اين ترتيب ايشان در همان مقدمه بحث، نشست تخصصي را تبديل کرد به جلسه محاکمه بنده به عنوان کسي که رفته ام يک چيزي (يعني نقد فيلم) يک جايي نوشته ام و حالا به دام افتاده ام و ناچارم پاسخگوي نوشته ام باشم، در ادامه بحث، من همه تلاشم را به خرج دادم تا از بروز تشنج جلوگيري کنم و بحث را به يک مخاصمه شخصي تبديل نکنم. اين شد که بي اعتنا به نحوه موضعگيري ده نمکي، نظرم را درباره ساختار روايي «اخراجي ها» توضيح دادم و گفتم که فکر مي کنم اين فيلم از الگوهاي «هجو ژانر» در سينماي جهان بهره گيري کرده و عمده لحظات طنزآميزش را بر مبناي شوخي با عناصر ثابت «ژانر دفاع مقدس» در سينماي ما شکل داده و تاکيد کردم که تا اينجاي کار مي شود مشکل مبنايي با «اخراجي ها» نداشت؛ مشکل عمده در انتهاي فيلم رخ مي دهد که يک دفعه بي اعتنا به آنچه تا اينجاي فيلم رخ داده، قرار مي شود تحول شخصيت ها را ببينيم و باور کنيم که اين اراذل و اوباش تحت تاثير فضاي معنوي و عرفاني جبهه ها قرار گرفته اند. اين سکانس ها باورپذير نيستند و به بقيه فيلم نمي چسبند، چون از جنس ساختار فيلم نيستند. فيلمي که مي خواهد يک نوع بيان سينمايي کليشه شده را هجو کند، نمي شود که در انتها بيايد و مطابق همان الگوها که در طول فيلم دست انداخته، رستگاري شخصيت هايش را نشان بدهد. اين اتفاق باعث مي شود ساختار فيلم شبيه فيلمفارسي ها شود که از اول تا آخر تماشاگر را با نمايش چيزهايي سرگرم مي کردند که در چند دقيقه پاياني فيلم قرار بود بد و ناپسند و غيراخلاقي به نظر برسند.بعد از اينکه حرف هاي من تمام شد آقاي ده نمکي شروع کرد به گفتن حرف هاي پراکنده يي که کوچک ترين ارتباطي با بحث من نداشت؛ درباره نيتش از ورود به سينما حرف زد و درباره توطئه هايي که وجود دارد و درباره جدايي نخبگان از مردم و مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم و او اصلاً فيلم نساخته که من ببينم و دعا کرد هنر درست فيلم ديدن نصيب من شود و از اين جور حرف ها، در ادامه جلسه، وضعيت به همين ترتيب پيش رفت؛ من تا آنجا که در توان داشتم و بلد بودم، سعي کردم عصباني نشوم و درباره موضوع جلسه صحبت کنم و آقاي ده نمکي تا توانست درباره حواشي حرف زد و خودش را مظلوم معرفي کرد و در ادامه، محمدرضا شريفي نيا هم از همين موضع وارد بحث شد و نظر منتقدان را بي اهميت دانست و ادعا کرد که منتقدان وظيفه دارند در تحليل يک فيلم، به نظر مخاطبان عادي رجوع کنند و نقدشان را بر مبناي عقيده آنها شکل دهند، فضا لحظه به لحظه متشنج تر شد و برخي از حضار بلند شدند و حرف هايي زدند و پرخاش هايي کردند تا اينکه علي شاه حاتمي که در بين حاضران نشسته بود، ميکروفن را گرفت و جملات وحشتناکي خطاب به ده نمکي رديف کرد، آنچه شاه حاتمي گفت، مسلماً نقد نبود؛ فحش بود و توهين. اما نتيجه مستقيم فضايي بود که ده نمکي با فرافکني و متهم کردن اين و آن به وجود آورده بود. جلسه به هم ريخت و خيلي ها بلند شدند و اوضاع متشنج شد و هر کسي از گوشه يي عربده يي مي کشيد و فحشي مي داد و مخالفش را به صفتي شنيع منسوب مي کرد.قصد ندارم کل حوادث اين جلسه و حرف هاي رد و بدل شده در آن را نقل کنم، نه فرصتش هست و نه مجالش. فقط مي خواهم بگويم که فکر مي کنم آنچه در اين جلسه رخ داد، نمونه مثال زدني و فشرده آن چيزي بود که هر روز دارد در عرصه هنر، اقتصاد، آموزش، ورزش و سياست کشورمان رخ مي دهد. همه ما دوست داريم فقط وارد مجالسي شويم که به منظور بزرگداشت ما بر پا مي شود و با کساني حشر و نشر کنيم که ما را ستايش مي کنند. هر کس که بگويد ما اشتباه کرده ايم، دشمن ما است. تا کسي مي گويد تصميمت اشتباه بوده، فيلمت خوب نبوده، سخنرانيت عجولانه بوده يا اظهارنظرت بي وجه بوده، سرخ مي شويم، رگ گردنمان متورم مي شود و در آن واحد آرزو مي کنيم شخص مورد نظر از هستي ساقط شود، وقتي کسي مي گويد در فلان مقطع، فلان تصميم سياسي مان غلط بوده، مي گوييم دست نشانده دشمن است. تا کسي مي گويد در يک مسابقه فوتبال چند پاس اشتباه داده ايم، مي گوييم طرف با من خصومت شخصي دارد. اصولاً معتقديم هر کس ما را ستايش نکند، بدخواه ما است و کاش بميرد، و اگر سه نفر با سه ديدگاه مختلف و در سه جاي متفاوت در يک مقطع زماني بگويند ما اشتباه کرده ايم، ترديد نمي کنيم سه تايي دست شان در يک کاسه است و توطئه کرده اند و شب ها با هم جلسه مي گذارند تا ما را نابود کنند. در کل دنيا فقط يک نوع اشتباه وجود دارد و آن هم اين است که کسي به ما بگويد اشتباه کرده ايم. اين حرف ها هم که «انسان ها با خطا و گناه همراه و همزادند» مال قديم ها بوده و اين روزها مصداق ندارد، آنها هم که گفته اند «دوست تو کسي است که عيب تو را بگويد» و «از هم نشيني با چاپلوسان پرهيز کن» يک چيزي براي خودشان گفته اند، و اين طوري مي شود که در جلسات مان (حالا درباره هر موضوعي که باشد) يا گل به هم مي دهيم و سکه مي دهيم و 300 بار روبوسي مي کنيم و قربان صدقه هم مي رويم و مجسمة همديگر را مي سازيم مي گذاريم بالاي سن يا اين که به هم فحش مي دهيم و عربده مي کشيم و توي صورت هم مي کوبيم و چاقو مي کشيم، حد وسط ندارد. يا اين و يا آن.بنده تصور مي کنم اين يک منش و روحيه ملي است که از ميوه فروش ها تا مسوولان و متصديان امور را در بر مي گيرد و در درازمدت موجب مي شود فرا نرويم، بلکه فرو برويم. خردمندان قوم بايد راهي براي علاج اين بيماري پيدا کنند. | |

رابرت دنیرو

مل گیبسون

تام هنکس

تام کروز

براد پیت

جرج کلونی

جانی دپ

کیانو ریوز

بروس ویلیس


ساعت ها
۱) فيلم «ساعت ها» محصول سال ۲۰۰۲ ساخته اسفتن دالدرى در بين علاقه مندان به سينما، اثرى شناخته شده و محبوب است. براى آنها كه اين فيلم را ديده اند، شنيدن خبر پخش آن از تلويزيون ايران تا حدودى غيرمنتظره خواهد بود. پخش اين دست فيلم ها در وهله نخست به معناى آن است كه بخش هاى مهمى از فيلم حذف خواهد شد؛ بلايى كه بر سر پخش فيلم «سينما پاراديزو» در هفته هاى قبل در همين برنامه آمد. با اين حال نمى توان كتمان كرد كه نمايش فيلم هاى مهم و البته معاصر بسيارى از علاقه مندان به سينما را بر سر ذوق آورده است. اين اميدوارى نيز در حال شكل گيرى است كه فيلم ها به تدريج با حذف هاى كمترى روبه رو شوند. فيلم «ساعت ها» براساس كتاب مايكل كانينگهام نوشته شده است. اين رمان كه از كتاب هاى پرخواننده سال هاى اخير به شمار مى رود، در ايران نيز با ترجمه روان و خوب مهدى غبرايى منتشر شده است. فيلم به اين موضوع مى پردازد كه چگونه رمان مشهور «خانم دالووى» نوشته ويرجينيا وولف بر سه نسل از زنان تاثير گذاشته است. بدين منظور سه قصه از زندگى سه نسل از زنان روايت مى شود. قصه ها به صورت موازى بازگو مى شود. قصه اول روايتى از زندگى ويرجينيا وولف است كه خسته از زندگى اش در مكانى دورافتاده و مجلل در حال نوشتن رمان «خانم دالووى» است. قصه دوم مربوط به سال هاى بعد از قصه اول در دهه پنجاه است. رمان«خانم دالووى» زنى ميانسال و در ظاهر خوشبخت را به شدت تحت تاثير قرار مى دهد. لارا براون، همسرى مهربان و پسرى مودب دارد. او مى خواهد هر جور شده خود را از شر مشكلات زندگى رهايى دهد. پسرش را به يكى از آشنايان مى سپارد و به آپارتمانى پناه مى برد تا به زندگى اش خاتمه دهد، با اين حال موفق نمى شود و پشيمان به خانه برمى گردد.
قصه سوم در سال هاى بعد از قصه دوم و در زمان حال اتفاق مى افتد. رمان «خانم دالووى» الهام بخش كارهاى نويسنده اى موفق به نام كلاريس ون است. اين زن اصرار دارد دوست نويسنده و البته بيمار و منزوى اش را به يك جشن خانوادگى دعوت كند. اين دعوت رد مى شود و كلاريس تصميم مى گيرد مهمانى را به هم بزند. مادر براى تشكر از كلاريس به ديدارش مى رود و در اين جا است كه متوجه مى شويم او لارا براون است. فيلم به بررسى سرنوشت سه زن در ارتباط با هم مى پردازد. از نام آن مشخص است كه فيلمى است درباره زمان. زندگى و مرگ، آزادى و محدوديت و دلدادگى هاى بى نتيجه مضمون اصلى فيلم «ساعت ها» است. «ساعت ها» يكى از شاهكارهاى سينماى امروز جهان است كه توجه بسيارى از اهالى سينما را به خود جلب كرد. مريل استريپ در نقش كلاريس ون، نيكول كيدمن در نقش ويرجينيا وولف و جولين مور در نقش لارا براون از نقش هاى اصلى فيلم هستند. ميراندا ريچاردسن، جان سى رايلى، اد هريس و تونى كولته نيز در «ساعت ها» بازى دارند. هر سه بازيگر نقش اصلى بازى هاى درخشانى دارند كه از اين ميان نيكول كيدمن براى بازى در اين فيلم اسكار بهترين بازيگر زن سال را گرفت.
«ساعت ها» با مدت زمان يك ساعت و ۴۵ دقيقه و به تهيه كنندگى اسكات رودمن، رابرت فوكس و مارك هوفام تهيه و توليد شده است.
فيلم جوايز متعددى را به خود اختصاص داده است. تماشاى اين شاهكار مسلم سينما را به شما توصيه مى كنيم.
۲)يكى از بزرگترين دستاوردهاى عصر مدرنيته، فرديت بخشيدن به انسان بوده است. انسان عصر مدرن در بدو امر از اين استقلالى كه از جمع يافته بود بسيار سرمست گشته و سر از پا نمى شناخت. اما ديرى نپاييد كه آسيب هاى جنبى آن بر او هويدا گشت. يكى از اين آسيب ها، احساس تنهايى است كه تلخ كامى جانكاهى را به دنبال دارد. شايد عمده ترين وجه فيلم ساعت ها، نمايش اين تك افتادگى انسان عصر مدرن است كه تاثير آن را بر روى سه نسل بازگو مى كند. اين سه نسل به نوعى درد مشتركى از زندگى دارند. ويرجينيا وولف نويسنده معروف و منتسب به سبك ادبى موسوم به جريان سيال ذهنى در جايى گفته بود اين زندگى نيست كه ما را در هم مى كوبد بلكه اين تلقى ما از زندگى است كه ما را ويران مى كند. در خاتمه فيلم ساعت ها ويرجينيا وولف (كيدمن) همسو با اين سخن به صورت مونولوگ اظهار مى دارد كه از زندگى نبايد فرار كرد، بايد آن را شناخت. اين معنى به گونه اى در طول اين گفته معروف هگل قرار مى گيرد كه آزادى درك ضرورت است. فيلم ساعت ها گرچه برگرفته از كتاب پرخواننده مايكل كانينگهام است اما بيانگر تاثير رمان خانم دالووى بر سه نسل از زنان است كه در قالب يك فيلم سه اپيزودى غيرمتعارف بنا شده است. در اين سه اپيزود رمان خانم دالووى حكم بند تسبيح را داشته و سه شخصيت با تمام تقارن و تفاوتى كه دارند در مقام دانه هاى تسبيح ظاهر شده اند. اين سه اپيزود مستقل و منفك از يكديگر نيستند و به شيوه اى كاملاً بديع در هم تنيده شده اند. نسل اول اين سه زن ويرجينيا وولف نويسنده كتاب خانم دالووى است. او در حين نوشتن اين كتاب نظم ذهنى و روانى اش مخدوش مى شود تا جايى كه فكر خودكشى به سرش مى زند. انگيزه وولف از خودكشى را در اين فيلم نداشتن همدرد مشترك، عدم درك از طرف اطرافيان و در نتيجه تنهايى و تك افتادگى مى توان تلقى كرد. وقتى خواهر وولف با بچه هايش به ديدن او مى آيند درمى يابيم كه آنجليكا خواهرزاده كوچك وولف بهتر از مادر با خاله خود ارتباط برقرار مى كند. اين تفاهم وقتى آغاز مى شود كه آنجليكا از مرگ و زندگى بعد از مرگ از خاله خود سئوال مى كند و اين همان چيزى است كه دغدغه وولف را تشكيل مى دهد. خواهر وولف كه هيچ گونه تقارنى از نظر ذهنى و دلمشغولى با وولف ندارد در خاتمه در يك وضعيت عصبى و به حالت فرار خانه او را ترك مى كند. آنجليكا به رغم تذكر مادر با حالتى آرام و پرطمانينه درحالتى كه چشم به خاله خود دوخته از خانه خارج مى شود. اين سكانس به گونه اى پرداخت شده است كه به خوبى تاثير وولف را بر نسل بعد از خود القا مى كند. همدلى وولف و آنجليكا آنجايى نمود بيشترى مى يابد كه وولف خطاب به آنجليكا مى گويد: خيال داشتم يكى از شخصيت هاى داستانم را بكشم ولى تو نظرم را عوض كردى. در نهايت وولف با رفتن در ميان رودخانه اى به زندگى خود خاتمه مى دهد.
زن دوم اين ماجرا لورا (جوليان مور) نام دارد. او در اوايل دهه ۵۰ با همسرش دن و پسر كوچك و دوست داشتنى خود ريچارد از زندگى خوبى بهره مند است. لورا به مناسبت جشن تولد شوهرش در تدارك پختن كيك است. او ضمناً در حال خواندن رمان خانم دالووى است. تاثير اين رمان و شكوه هاى تلخ دوست نازايش او را كه باردار نيز است، به سمت انتحار سوق مى دهد. لورا در حالى كه به شدت مستاصل شده، كيك را در سطل آشغال مى ريزد و ريچارد كوچك را به خانمى كه از دوستان قديمى او است، مى سپارد و خود به قصد خودكشى به آپارتمانى مى رود. لورا در آپارتمان و در كنار تعداد فراوانى قرص با خود كلنجار مى رود. او در خاتمه از خودكشى منصرف مى شود و به خانه برمى گردد. قصه زن سوم كه كلاريس (مريل استريپ) نام دارد در اواخر دهه ۹۰ و اوايل سال ۲۰۰۰ مى گذرد، كلاريس به رغم وولف و لورا، زنى انرژيك، سرزنده و پرتحرك است. كلاريس نويسنده موفقى است كه آثار او از رمان خانم دالووى تاثير بسيارى پذيرفته اند. اين تاثيرپذيرى به حدى است كه دوست نويسنده اش ريچارد (اد هريس) او را چندين بار خانم دالووى خطاب مى كند. كلاريس تصميم مى گيرد به مناسبت اينكه ريچارد موفق به دريافت جايزه ادبى شده است، يك مهمانى خانوادگى ترتيب بدهد. ريچارد گرچه نويسنده موفقى است، اما به جهت اينكه به بيمارى ايدز مبتلا شده و در آستانه مرگ است، دعوت كلاريس را نمى پذيرد.
ريچارد بسيار مغموم و مايوس است و از اينكه به او جايزه ادبى اهدا شده، اصلاً خشنود نيست. او به حالت تمسخر خطاب به كلاريس مى گويد: من جايزه ام را به خاطر داشتن ايدز و اينكه توانستم با آن كنار بيايم، گرفتم و اگر سالم بودم جايزه را به من نمى دادند! وقتى كلاريس با اصرار سعى مى كند ريچارد را به مهمانى ببرد، او آپارتمانش را به هم مى ريزد و خود را از پنجره به بيرون مى اندازد و كشته مى شود. هنگامى كه كلاريس متوجه مى شود ريچارد دعوت او را رد كرده است، جاى آن همه شور و تحرك را نوعى غم و تلخكامى تا سرحد خودويرانگرى مى گيرد و اين امر نيز به نوعى ريشه در احساس تنهايى دارد. فى الواقع جان و جنم انسان در ارتباط و تفاهم انسانى گرم و در نبود و عدم آن سرد مى شود. در همين ارتباط وقتى در اتومبيل، ريچارد كوچك به لورا مى گويد: مادر دوستت دارم. نور اميد در دل لورا مى تابد و در جواب پسر كوچك خود مى گويد: من هم تو را دوست دارم، تو مرد من هستى. اين جمله مفهوم عميقى دارد. لورا شوهر دارد، اما چون احتمالاً شوهرش آنچنان كه بايد او را درك نمى كند به پسر كوچك خود مى گويد كه تو مرد من هستى. مدت زمان اصلى اين فيلم ۱۱۴ دقيقه است، ولى نسخه نمايش داده شده از شبكه سه سيما حدود ۸۵ دقيقه بوده است.
درخشش
در فيلم درخشش ساخته كوبريك، وحشتى موج مى زند كه ريشه در واقعيات پيرامون ما دارد و همچون جن گير از عالمى متوهم و متافيزيك تغذيه نمى كند و به همين دليل زمانى كه بيشتر به آن مى انديشيم، وحشتى ملموس، عميق و برخاسته از بطن روابط اجتماعى را حس مى كنيم. وحشتى كه نه در زيرزمينى تاريك و نمناك و در برخورد با افراد جامعه و حتى پدر، مادر و نزديكان نمود پيدا مى كند. قهرمان فيلم فردى است كه در روابط و رقابت هاى اجتماعى چندان موفق نبوده و نتوانسته موقعيت اجتماعى مورد نظر خويش را كسب كند، به همين دليل مثل همان داستان قديمى مجنون تصميم به ترك و گريز از جامعه اى را مى گيرد كه زندگى در آن براى وى قابل درك نيست. اين فرار و گريز به كنج خلوت و تنهايى مسئله اى بسيار مهم در دنياى امروز است كه نمودهاى متفاوتى دارد. امرى كه بيشتر عقبگردى است به پشت و ملموس ترين شكل آن پناه بردن به سنت و آيين گذشتگان است. دنياى امروز دنياى شكست ها و پيروزى هاى بسيار شگفتى است كه ريشه در ويران شدن كلان روايت ها دارد. در دنياى كلان روايت ها فرد متعلق به جامعه بود به اين معنى كه از بدو تولد تا زمان مرگ معلوم بود وى چه خواهد شد و چه خواهد كرد. زندگى كاملاً سيستماتيك و منظم، فرد متعلق به چنين جامعه اى رضايت خاطر خويش را تنها در رضايت خاطر اطرافيان، بزرگان و جامعه مى ديد و بس، اما در وضعيت فعلى و بعد از درهم شكستن اين تعاريف فرد خود را لايق رسيدن به موقعيت هاى اجتماعى برترى مى داند كه ايده آل ذهنى وى آن را شكل داده است، يعنى هر كس به اندازه توان، استعداد و خلاقيت خويش. اين مسئله مورد تاييد همه ماست و امرى كاملاً صحيح و به دور از اشتباه.
ولى به اين مسئله نيز توجه كنيم كه در نظام هاى سنتى براى كسب موقعيتى اجتماعى تعداد افراد محدودى وجود داشتند، مثلاً زمانى كه بزرگ جامعه از بين مى رفت تنها وارثان خونى وى مدعى العموم كسب جايگاه او بودند و رقابت مابين چند گزينه محدود بود و بس، اما امروزه به خصوص در كشورهاى در حال توسعه تنها براى كسب شغل ساده صندوقدارى بانك حدوداً هزار نفر رقيب كاملاً جدى وجود دارد كه از ميان آنها تنها يك نفر موفق به كسب اين كرسى مى شود، در حالى كه ۹۹۹ نفر باقى مانده نيز خود را كاملاً لايق مى دانند و عدم رسيدن به چنين موقعيتى براى هر يك از آنان شكستى محسوب مى شود و اين شكست بالقوه سرخوردگى انبوهى را شكل مى دهد. حتى اگر قائل به انتقام حداكثرى اينان از پيرامون خويش نباشيم. در حداقلى انتقام، اينان باز خطرى كاملاً جدى هستند چون بالفعل اين سرخوردگى دقيقاً همين بزه و ناهنجارى هاى اجتماعى است كه هر روز شاهد رشد آنيم. اين سرخوردگى ناشى از عدم موفقيت همان نيرو و انرژى منفى است كه شخصيت قهرمان فيلم درخشش را وادار به قتل عزيزترين نزديكان خويش مى كند چون قادر به ريشه يابى مشكل خويش نيست و عامل ناكامى خود را در افراد خانواده اش جست وجو مى كند و مى يابد. اين دقيقاً همان وحشتى است كه فيلم به رخ ما مى كشد. در جوامع توسعه يافته حجم انبوه انرژى منفى ناشى از سر خوردگى با موقعيت هاى اجتماعى جايگزين و مشابه خنثى مى شود اما در جوامعى كه داراى چنين برترى نيستند و موقعيت هاى جايگزين در حداقل قرار دارد، حداكثرى انتقام از پيرامون رخ مى نمايد. بى دليل نيست كه آمار جرم و جنايت در چنين جوامعى به مراتب بالاتر و فجيع تر از جوامع پيشرفته است. اين جاست كه وحشت موجود در فيلم درخشش براى ما نسبت به افراد آن سوى آب ها دو چندان مى شود.
اما مسئله بسيار جالب ديگرى كه در فيلم مطرح مى شود، موضوع شكوفايى قدرت تحليل افراد جوامع امروزى است، يعنى هر فرد درست به اين دليل كه مى تواند بينديشد و آينده خويش را خود رقم بزند به تفكر و كشف توان هاى خويش مى پردازد و در زمانى و مقطعى به نوعى آگاهى از قدرت خويش يا همان درخشش ذهنى مطرح در فيلم نائل مى شود.
اين درخشش ذهنى در شاعران، زمان سرائيدن شعر ناب، در مخترعين زمان كشف فرمول كليدى و در مديران همان زمان نمود موفقيت شيوه مديريتى است. فردگرايى كه گفتمان غالب دنياى مدرن است خود به چند صدايى جذاب در بستر جامعه مبدل مى گردد و از ظهور و خلق گفتمانى تك صدايى جلوگيرى مى كند. اما اين تمام ماجرا نيست و گفتمان غالب قرن كه خود نيز در كليت به تك صدايى منع ديگر صداها ختم مى شود، داراى آسيبى كاملاً جدى است كه فيلم درخشش باز نمودى از آن است. يعنى رشد سرسام آور و بدون كمند ايمان به خويش، كه هرآنچه من درك و دريافت كرده ام صحيح است و بس؛ بلوغ و رشد نوابغى كه پا به عالم ديوانگى به تمام معنا مى گذارند. هر كدام از شخصيت هاى فيلم به نوعى از فردى متافيزيكى الهام مى گيرند كه دقيقاً همين ايمان بيش از حد به خويش است. ايمانى كه به هيچ وجه شك و ترديدى به خويش راه نمى دهد. آرى ايمان به خويش و راه خويش در چنين وضعيتى و در غياب گفتمان شك و ترديد، چنان به اوج خويش مى رسد كه قهرمان، حاضر به قتل ديگر افراد در ضديت با او حتى عزيز ترين نزديكان خويش مى شود. تنها به آن لحظه بينديشيد كه تك تك ما به چنين يقين و ايمانى نائل آييم. وحشتى بس سترگ كه تنها راه مقابله با آن درهم شكستن كلان روايت هاى ذهنى است، يعنى به چالش كشيدن همان لحظه درخشش ذهنى و احساس نابغه كردن به وسيله شك و ترديد به خويش. شخصيت قهرمان اين فيلم در فقدان ترديد و شك به خويش، مطمئن و سرمست از نبوغ خويش خواهان تكه تكه كردن پسر خود با تبر است. آرى ديوانگان نبوغ و با ايمان چنين تازيانه به دست به سراغ نزديكان خود مى روند. يعنى درخشش وحشت ناشى از نبوغ ابر انسانى متوهم، بيمار و تك ساحت.
دلاور
قيام عليه ظلم و ظالم هميشه قابل ستايش بوده است. اين تم در قالب هر فيلمى عرضه شود، توجه مخاطب را به خود معطوف مى كند. حال اگر اين موضوع، از موضوعيتى تاريخى و محقق برخوردار بوده و در فيلمى عظيم و خوش ساخت ارائه شود، جذابيت چندانى مى يابد. فيلم دلاور ساخته مل گيبسون دقيقاً واجد چنين خصوصياتى است.
يكى از امتيازات بارز فيلم دلاور، شخصيت پردازى آن است، مل گيبسون به رغم شخصيت هاى متعددى كه در فيلم خود دارد، موفق شده كه هر يك از آنها را به خوبى پردازش نمايد. از ويليام والاس كه خود ايفاگر نقش او بوده، مى گذريم چرا كه نيازى به تعريف و تمجيد ندارد. پاتريك مك گوهان در جان بخشيدن به نقش ادوارد اول، اين چهره ستمگر و سفاك، سنگ تمام گذارده است. در بسيارى از آثار تاريخى و به خصوص فيلم هاى دهه هاى ۵۰ و ۶۰ سينماى ايتاليا، شخصيت ها يك بعدى نمايانده شده اند. يا خوب و سفيد و يا بد و سياه هستند و شخصيت بينابين و خاكسترى وجود ندارد. در فيلم دلاور به فراخور بسيارى از عوامل تاثيرگذار محيطى و طبقاتى، شخصيت ها داراى خصايل و گرايش هاى خاص خود هستند. يكى از آدم هاى فيلم كه شخصيت او نسبت به ديگران از پيچيدگى بيشترى برخوردار است، بروس فرزند پادشاه به انزوا كشيده شده اسكاتلند است. بروس هر وقت به ملاقات پدر مى رود، پدر به او توصيه مى كند كه با اشراف و نجيب زادگان متحد شود. بروس هم سرسپرده ادوارد است و هم به نوعى دوستدار و معتقد به والاس است. در جايى از فيلم، بروس كه در كسوت شواليه ها و در التزام ادوارد است، مورد تعقيب والاس قرار مى گيرد.
به دستور ادوارد، بروس به شيوه شواليه ها به والاس حمله ور مى شود. بروس ابتدا موفق مى شود، والاس را از اسب سرنگون كند. هنگامى كه براى كشتن والاس از اسب پياده مى شود، والاس در يك حركت ناگهانى بر او چيره مى شود و موقعى كه مى خواهد او را بكشد، متوجه مى شود كه اين شواليه در ركاب ادوارد، كسى نيست مگر بروس كه يكى از متحدين خودش است! والاس نگاهى تلخ و تقبيح كننده به بروس مى افكند همين نگاه تغيير و تحول را در بروس موجب مى شود. اولين تاثير اين تحول را در همان سكانس نبرد مشاهده مى كنيم. والاس كه در اثر ضربه چوب بلند بروس بر روى زمين افتاده است، در شرف اسارت به دست سربازان ادوارد است. بروس با مشاهده اين وضع، والاس را از روى زمين برمى دارد و او را به دست يكى از ياران والاس كه مورد تعقيب سربازان ادوارد است، مى سپارد و بدين ترتيب از اسارت محتوم او جلوگيرى مى كند. يكى ديگر از وجوه قابل اعتناى فيلم، صحنه هاى عظيم جنگى آن است. گيبسون بدون تمسك به ترفندهاى متداول مانند جلوه هاى رايانه اى، موفق به خلق لحظاتى تماشايى و خيره كننده از رويارويى و نبرد گروهى و تن به تن ارتش شاه ادوارد و سپاه به جان آمده و تشنه آزادى ويليام والاس شده است. گيبسون در خلق صحنه هاى جنگى موفق به نوآورى هايى نيز شده است. از جمله اين نوآورى ها مى توان به استفاده از چوب هاى بلند به عنوان نيزه آن هم به آن شكل خاص اشاره كرد كه در يكى از نبردها عامل اصلى پيروزى سپاه والاس بر ارتش شاه ادوارد مى شود. در جايى گفته شده كه اين فيلم وامدار و مقروض مديون بعضى از كارهاى دراير و برگمان است. به گمان نگارنده اين سخن قابل پذيرش نيست. البته دراير و برگمان در تاريخ سينما حد و حرمت خود را دارند اما پذيرش اين ادعا به مثابه اين است كه اين دو سينماگر معتبر، معمار تمام مولفه هاى مادى و معنوى قرون وسطى بوده اند و چنانچه فيلمسازى فيلمى بسازد كه زمان وقوعش قرون وسطى باشد، الزاماً از روى فيلم هاى آنها به طور اجتناب ناپذيرى، چه آگاه و چه ناخودآگاه متاثر و حتى متاسى شده است! در ابتداى فيلم از قول بروس كه راوى فيلم است مى شنويم: ممكن است من را دروغ پرداز بنامند، اما تاريخ به وسيله كسانى نوشته مى شود كه قهرمانان را به دار مى آويزند. بعد از اينكه جلاد سر از تن والاس جدا مى كند، دستمالى كه يادگار مورون همسر باوفايش است مانند خرقه اى مقدس با حركت و ريتم اسلوموشن از دست او جدا مى شود و آرام به پايين سرازير مى شود. در همين اثنا و قبل از اينكه جلاد سر از تن والاس قطع كند، او مورون را ميان مردمى كه به تماشا آمده اند، مى بيند و اين اشاره و نمودى است از انسان هايى كه در راه احقاق حق جان خود را فدا كرده اند، ناميرا بوده و براى هميشه زنده اند. مرگ براى اين گونه انسان ها دردى دربر ندارد، بلكه نوعى رهايى از اين خاكدان پركيد است. وقتى آن شاهزاده خانم مهربان فرانسوى در زندان دارويى به والاس مى دهد تا هنگام مرگ درد كمترى احساس كند، او دارو را به حرمت آن شاهزاده در دهان مى گذارد، اما پس از رفتن شاهزاده آن را از دهان خود خارج مى كند و اين بدين معنى است كه براى انجام هر كارى بايد تمام مسائل و مصائبش را پذيرفت. در خاتمه نيز مى بينيم كه ياران مصمم و مردد والاس كه حالا ديگر متحول شده اند، با اتحاد و يكپارچگى راه او را تا استقلال و آزادى اسكاتلند در پيش مى گيرند و نام سر ويليام والاس را در تاريخ اسكاتلند جاودانه مى سازند.
” طي دو سال گذشته هشت فيلم بازي كردهاي كه باهم تفاوتهاي اساسي دارند؛ ذر حالي كه پيش از آن هم مدتي كار نكرده بودي. چهطور بازي در اين همه فيلم، پيدرپي پيش آمد؟
‘ پس از آواز قو كه فيلم چهارمم بود، به اين نتيجه رسيدم كه چهار عمل اصلي را انجام دادهام و فرصتي براي اشتباه كردن ندارم. به همين دليل محتاط شدم و يك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسايل مالي و اينكه يك سال بازي نكرده بودم، پذيرفتم. البته فكر ميكردم فيلم خوبي ميشود كه نشد و در ميان فيلمهايي كه كار كردهام، كمتر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فيلمنامهها را رد ميكردم تا اينكه عطش پيشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسين فرحبخش قبول كردم. هنگام بازي در عطش رابطه با بهروز افخمي و بازي در گاوخوني پيش آمد و بعد بلافاصله شمعي در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بنياعتماد در ننه گيلانه همكاري كردم. بعد همزمان صحبت دو فيلم بود: سربازهاي جمعه و فيلمي كه فرحبخش ميخواست بسازد. در دوئلي كه با خودم داشتم، فيلم كيميايي را انتخاب كردم.
” چرا دوئل؟
‘ چون ميدانستم فيلمي كه رد كردهام، از نظر تجاري خيلي موفق خواهد بود.
” منظورت كما است؟
‘ بله. من خيلي پاي كما ايستادم. دو سال تمام در گوش فرحبخش ميخواندم كه اين فيلم را بساز. او هم ميگفت حالا وقتش نيست. موقعي كه وقتش رسيد، من ديگر نبودم. يكبار كه رفتم سر صحنة كما، فرحبخش گفت: «اشتباه كردي، حالا ميبيني اين فيلم چهقدر ميفروشد و سربازهاي جمعه چهقدر.» گفتم: «حاجي! مطمئن باش كما 700 ميليون ميفروشد و سربازهاي جمعه 200 ميليون. ولي من آن فيلم را انتخاب كردم.»
” فيلمنامة كما چي داشت كه دوست داشتي ساخته شود؟
‘ اين كما را هنوز نديدهام. ولي كمايي كه پيمان معادي براي من نوشته بود و دو سال دربارهاش صحبت ميكرديم، يك فرياد اعتراض بود.
” قرار بود كدام نقش را بازي كني؟
‘ پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازي كند كه ظاهراً فيلمنامه را رد كرد، ولي من نوشتههاي پيمان معادي را خيلي دوست دارم. وقتي با فرحبخش بحث ميكردم، ميدانستم سربازهاي جمعه پرفروش نميشود. ولي اين را هم ميدانستم كه فيلمهايي مثل كما در سال خيلي به من پيشنهاد ميشود، ولي كار با كيميايي هميشه پيش نميآيد و من دوست داشتم فيلم كيميايي را در كارنامهام داشته باشم.
” بلافاصله بعد از سربازهاي جمعه الوند به تو پيشنهاد بازي در رستگاري در هشت و بيست دقيقه را داد؟
‘ بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فيلمنامه را چند سال پيش محمد متوسلاني پيشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف ديگر با سيروس الوند دوستي دارم و خيلي وقت بود ميخواستيم با هم كار كنيم. فيلم سختي بود. نزديك صد روز فيلمبرداري ادامه داشت. يكبار از شدت خستگي به الوند گفتم اين كار الان برايم كابوس است. هرچه ميگرفتيم، تمام نميشد. همه شده بودند برنامهريز. بههرحال شنيدهام سيروس خيلي راضي است. اما من دوست داشتم كمي احتياط را كنار ميگذاشت. در ميانة فيلمبرداري اين فيلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمايش گاوخوني پيش آمد...
” و بازي در ته دنيا. افخمي دو هفته قبل از جشنوارة كن تصميم گرفت ته دنيا را بسازد. كي با تو مسأله را در ميان گذاشت؟
‘ ده روز قبل از كن.
” تو هم خيلي زود قبول كردي؟
‘ بله. اگر اتفاقي نيفتد، براي همكاري تا چند سال بعد هم برنامهريزي كردهايم. منظورم قيصر نيست. ما كارهاي ديگر انجام ميدهيم. قصه ته دنيا را داد بخوانم. وقتي خواندم، گفت ده روز ديگر ميرويم كن و اين فيلم را هم ميسازيم. رفتيم و ساختيم.
” به همين راحتي؟ از خودت نپرسيدي اين قصه چهطور به فيلمنامه و فيلم تبديل ميشود؟
‘ من آنقدر به بهروز اعتماد دارم كه ميدانم از آب كره ميگيرد. هوش اين كار را دارد. البته اين اعتماد كاملاً دوطرفه است.
“ گاوخوني
” اين اعتماد هنگام ساخت گاوخوني شكل گرفت؟
‘ من كارهاي افخمي را دوست داشتم، ولي قبل از گاوخوني هيچوقت فكر نميكردم با هم كار كنيم. تغيير روش افخمي باعث شد اين اتفاق بيفتد. اولينبار علي معلم ارديبهشت 81 زنگ زد و گفت رمان گاوخوني مدرس صادقي را بخوان.
” وقتي خواندي، اولين برداشتت چه بود؟
‘ اينكه چنين داستاني اصلاً نميتواند به فيلم تبديل شود. با خودم گفتم اگر من بخواهم چنين كاري كنم، براساس مفهوم رمان، قصهاي مينويسم و بعد آن را به فيلمنامه تبديل ميكنم. ولي افخمي با وفاداري كامل فيلم را ساخت. بعد از خواندن در جلسهاي هم با افخمي و معلم صحبت كرديم، ولي همهچيز متوقف شد. چند ماه بعد در روزنامهها خواندم افخمي ميخواهد فراموشخانه را بسازد و فكر كردم همهچيز تمام شده، ولي زمان فيلمبرداري عطش افخمي تماس گرفت و گفت بيا استوديو كمي صدا ضبط كنيم و بعد هم كه فيلم ساخته شد. ولي فكر ميكنم افخمي بعد از اولين نمايشهاي گاوخوني به من اعتماد كرد. چون رابطهاي كه بين ما بعد از اكران شكل گرفت، خيلي با رابطة قبلي متفاوت بود.
” تو هم بعد از نمايش گاوخوني به او اعتماد كردي؟
‘ نه. به نظر من افخمي در حال طي كردن مسيرش رو به بالاست. فقط دو چيز ميتواند اين صعود را متوقف كند؛ يكي غرور كاذب كه با اعتمادبهنفس خيلي فرق دارد و دومي اطرافياني كه با تحسينهاي بيخود نميگذارند فرد اشتباههايش را شناسايي كند. اگر اين دو مسأله پيش نيايد، افخمي تازه دارد متولد ميشود.
” گفتي وقتي رمان گاوخوني را خواندي، به نظرت تبديلشدنش به فيلم غيرممكن آمد. ظاهراً افخمي هم در چگونگي اقتباس مدتها در برزخ بوده و ناگهان ايدة روايت اول شخص به ذهنش ميرسد. وقتي فهميدي حدود 80 درصد فيلم نماي نقطهنظر راوي است، قضاوتت چه بود؟
‘ يك كار نو، يك فكر عجيبوغريب، يك ماجراجويي تمامعيار.
” اين تصميم بعد از كارگردان بيش از همه در كار تو تأثير ميگذاشت. به عنوان بازيگر نقشي كه در 80 درصد فيلم فقط صدايش شنيده ميشود، چه حسي داشتي؟
‘ اول آدرنالين خونم بالا رفت! ولي بعد به نظرم دانشگاهي آمد كه ميتوانم در آن روي صدايم كار كنم.
” براي كمتر بازيگري پيش ميآيد كه در يك فيلم صدايش بيشتر از تصوير و بازي با صورت و بدن اهميت داشته باشد.
‘ روي صدا خيلي كار كرديم. چندبار هنگام خواندن نريشن خوابم برد!
” هنگام فيلمبرداري تصاوير نقطهنظر راوي حضور داشتي؟
‘ نه. دستهايي هم كه ديديد، مال من نبود. آن زمان فقط يكبار رفتم سر صحنه. قبل از فيلمبرداري، نريشن را گفتم. براساس زمانبندي نريشن، فيلمبرداري انجام شد و بعد دوباره روي نريشن كار كرديم؛ حدود دو ماه. وقتي ميگويم خوابم ميبرد، شوخي نميكنم. حتي در اولين نمايش خصوصي فيلم قبل از جشنواره هم دوسهبار چرتم گرفت. در اولين نمايش جشنواره هم فيلم را كامل ديدم، ولي در كن خوابم برد. البته اين ويژگي داستان است. افخمي هنگام هدايت من ميگفت تو يك خوابگردي و ميخواست مثل يك آدم تبدار نريشن بگويم.
” نثر مدرسصادقي از راوي حس يك آدم بيتفاوت و بيخيال را منتقل ميكند. صداي تو در فيلم اين حس را تشديد ميكند. اين حس چهگونه درآمد؟
‘ اوايل از مدرسصادقي مدام ميپرسيدم منظورت از اين جمله يا توصيف چي بوده؟ برايم تعريف كرد وقتي گاوخوني در دهة 1360 منتشر شد، در نشريات مينوشتند مدرسصادقي منظورش از اينكه نوشته «اين قايق داشت آب رودخانهاي را شيار ميداد كه سيصد سال پيش زاينده بود و حالا مدتي بود يائسه شده» فلان بوده و بهمان و... ولي من منظوري نداشتم، فقط يك قصه نوشته بودم.
” خود مدرسصادقي هم وقتي دربارة كارهايش صحبت ميكند، همينقدر بيتفاوت است...
‘ بله و خيلي ساده و مظلوم است. اگر يك روز او را مقابلم مينشاندند و ميگفتند حدس بزن چهكاره است، بين ذه شغلي كه ميگفتم، نويسنده وجود نداشت. چون خيلي ساده است و خودنمايي نويسندهها را ندارد.
” هنگام ضبط نريشن مدرسصادقي هم حضور داشت؟
‘ هميشه. بدون تأييد او چيزي قطعي نميشد. شايد فقط پنج درصد موارد افخمي نظر او را وتو ميكرد.
” هيچوقت از افخمي نپرسيدي چرا تا اين حد نظر مدرسصادقي برايش مهم است؟
‘ نه، ولي ميدانستم. چون به او اعتماد داشت و ميدانست مدرسصادقي از همه كس نسبت به قصه دلسوزتر است.
” چرا وقتي راوي از خواب بيدار ميشود او را ميبينيم ولي در داستان روايت اول شخص باقي ميماند؟
‘ اين انتخاب افخمي بود كه مدرسصادقي هم تأييد كرد. به نظر من بايد تماشاگر اواخر فيلم از آن قالب يكنواخت خارج ميشد. كار من هم در آن 20 درصد خيلي سخت بود. چون فقط 20 دقيقه فرصت داشتم كه نشان بدهم اگر در تمام فيلم هم ديده ميشدم از پس نقش برميآمدم. اين باعث افتخارم شد كه خيليها بعد از جشنواره گفتند اين بازي كوتاه از ساير كارهايم بهتر است.
” چه كار كردي كه اين قضاوت به وجود بيايد؟
‘ كاري كه هميشه ميكنم؛ نزديك شدن به حس كارگردان و ايجاد يك حس مشترك.
” تصويرهاي گاوخوني چرك و دلمرده است. وقتي هم راوي از خواب بيدار ميشود، تماشاگر يك بهرام رادان چرك و خسته ميبيند كه گريم و جنس تصاوير، زيبايي چهرهاش را از بين برده...
‘ خيلي موافق اين كار بودم. چون هميشه دوست داشتم چهرهام را بشكافم؛ چهرهاي كه از دل فيلمهاي اوليهام شناخته شده بود و بعضيها جزو ستارههاي كاغذي سينماي ايران طبقهبندياش ميكردند. حتي در رز زرد به اصرار خودم نقش مكانيك را بازي كردم، درحاليكه تهيهكننده و كارگردان ميخواستند نقش پسر پولدار را به من بدهند.
” گاوخوني بين منتقدان محبوبيت زيادي ندارد. برخلاف شوكران يا حتي تختي كه بيشتر منتقدها پسنديدند، گاوخوني نتوانست نظر بيشتر آنها را جلب كند...
‘گاوخوني اصلاً قرار بود همينطور باشد، ولي همة نتيجة گاوخوني را در ته دنيا خواهند ديد و اين فيلم جزو محبوبترين فيلمهاي افخمي بين منتقدان ميشود. من خيلي مجلهخوان هستم، ولي خيلي از منتقدها به خودم گفتهاند همة حرفهاي ما را جدي نگير.
” البته جزو معدود كساني هستي كه در ميان بازيگران همنسلت از همان ابتدا جدي گرفته شدي.
‘ چون من هم آنها را جدي گرفتم و نظرهايشان هميشه پس ذهنم باقي ميماند و موقع خواندن فيلمنامه يا بستن قرارداد يا جلوي دوربين مقابل چشمم ميآمد.
“ شمعي در باد
” پس از گاوخوني در شمعي در باد بازي كردي. يكي از ملاكهاي بازيگر براي انتخاب نقش علاوه بر فيلمنامه و نقش، سابقة كارگردان است. سابقة پوران درخشنده تو را براي بازي در فيلمش تشويق ميكرد؟
‘ اولاً كار كردن با يك كارگردان زن برايم مهم بود. از طرفي وقتي يك فيلمساز پس از چند سال ميخواهد فيلم بسازد، اين يك موقعيت طلايي براي بازيگر است، چون آن فيلمساز با تجديد قوا و انگيزة زيادي به ميدان برميگردد تا خودش را دوباره ثابت كند. وقتي فيلمنامه را خواندم تصميمم براي همكاري با پوران درخشنده محكمتر شد. فقط يك نگراني داشتم كه به خودش هم گفتم. او ميخواست دربارة مواد مخدر فيلم بسازد، درحاليكه خودش حتي سيگار هم نميكشد. او دست من را به عنوان بازيگر باز گذاشت، چون به من اطمينان كرد. متوجه شد نسل جوان را ميشناسم و اجازه داد اين شناخت را منتقل كنم.
” حركت فرزين به سمت مواد مخدر به نوعي حالت اعتراض دارد. آنقدر آدم خاصي است كه درك نميشود و بهتدريج خودش را آلوده ميكند. اين درونمايه چهقدر كمك كرد تا نقش معتاد را متفاوت دربياوري؟
‘ نقطة مشترك همة نقشهايي كه بازي كردهام، عصيان است. رؤياي من فرو رفتن در جلد يك آدم معترض است، درحاليكه شخصاً اينطور نيستم.
” اين علاقه از كجا ميآيد؟
‘ شايد شنيدن موسيقي دهة 1960 قبل از ورودم به سينما تأثيرگذار بوده. هميشه اين چهرة معترض را از دور ميديدم و وقتي اين چهره مال من ميشود، خيلي لذت ميبرم. من ابراهيم حاتميكيا را خيلي دوست دارم، چون آدمهاي فيلمهايش معترضاند. معترضهايي كه گاهي نميتوان بهشان حق داد، مثل حاج كاظم آژانس شيشهاي. آدم درميماند چرا قهرمانهاي حاتميكيا را دوست دارد.
” فرو رفتن در نقش آدم معترض خطرهايي هم دارد. مثلاً اگر فيلمنامهنويس و كارگردان خودشان را كنترل نكنند، اعتراض تبديل ميشود به شعار.
‘ موافقم. حداكثر سعيام را ميكنم كه اين اتفاق نيفتد. مثلاً اگر با كارگردان دربارة يك ديالوگ بحث كنم كه حالت شعارياش كم شود و او نپذيرد، مقابل دوربين آن ديالوگ را طوري ميگويم كه تعديل شود.
” در شمعي در باد اين اتفاق افتاد؟
‘ بيشتر از همة فيلمهايم در رستگاري... اين حالت پيش آمد. فيلمنامه روي كاغذ شعاري به نظر ميرسد، ولي فكر نميكنم فيلم اينطور باشد.
” معتاد معترض در سينماي ما نمونههاي زيادي ندارد. با اين نكته مشكلي نداشتي؟
‘ وقتي به يك بازيگر ايراني نقش معتاد پيشنهاد ميشود، يك ترس بزرگ وجود دارد؛ اينكه بهروز وثوقي در گوزنها پروندة بازي در نقش معتاد را بسته است. ولي جوان معتاد امروز خيلي با سيد گوزنها فرق دارد. اين مسأله را وقتي كلاس چهارم دبيرستان بودم فهميدم. دو ماه با كسي معاشرت داشتم كه ناگهان فهميدم هروييني است، ولي من در اين مدت متوجه نشده بودم. اين تجربه كمك كرد قالب معتاد را تغيير دهم. طوري كه وقتي او را ميبيني، فكر ميكني يك آدم خسته است. در سكانس آژانس اتومبيل اين حالت را خوب ميتوان تشخيص داد؛ وقتي فرزين دربارة پيانو صحبت ميكند و چشمهايش ميرود.
” كدام لحظة بازيات را در شمعي در باد بيشتر دوست داري؟
‘ پلانـسكانسي كه با ايرج راد بازي كردم. همانكه ميگويم: «آقاي دكتري كه با دلارهاي هفتتومني كه بابا گُروگُر برات ميفرستاد شدي دكتر و به قصد خدمت به جامعة بشريت سايز سينه و باسن خلقالله رو كوچيك و بزرگ ميكني.» اين سكانس را خيلي دوست دارم.
” فكر ميكردم صحنة روبهرو شدن با پليسها را ميگويي. چون حس اعتراض در اوج نشئگي را خيلي خوب درآوردي.
‘ ضمن اينكه بايد حس اعتمادبهنفس آدمي كه «دراگ» مصرف كرده درميآمد. آن شب كه اين سكانس را ميگرفتيم، سر بلندي و كوتاهي صدا موقع گرفتن ديالوگ با خانم درخشنده بگومگوي كوچكي پيش آمد. من دوست داشتم ديالوگ «هنوز خيلي مونده تا بفهمين با آب هم ميشه حال كرد» را زير لب به خودم بگويم. ولي درخشنده گفت بايد اين ديالوگ را با صداي بلند به مأمورها بگويي. من در نهايت نظر كارگردان را اجرا كردم، ولي ناراضي بودم. شايد به همين دليل اين صحنه را مثال نزدم. صحنة بيديالوگ روبهرو شدن با شهاب حسيني در قرنطينه را هم دوست دارم. بازي شهاب در اين سكانس فوقالعاده است. سر اين صحنه بچهها گريه ميكردند.
” نظرت دربارة اجراي صحنة اكسپارتي چيست؟
‘ كاري نميشد كرد. من تمهيد ديگري داشتم كه گفتم و پذيرفته نشد؛ اينكه پاها را نشان دهيم. بههرحال مجبوريم. صحنة پارتي فيلم پارتي كه اصلاً دختر نداشت. اگر ميشد اين چيزها را نشان داد كه همة فيلمها جور ديگري ساخته ميشدند. ما زندگي عاديمان را نميتوانيم روي پرده بسازيم يا ببينيم.
” اين محدوديت چهقدر كار بازيگر را سخت ميكند؟
‘ خيلي. در فرانسه وقتي با بازيگران فرانسوي دراينباره صحبت ميكرديم، اصلاً نميفهميدند. يكيشان پرسيد: «اگر در يك صحنه نامزدت روي زمين بيفتد و رو به مرگ باشد، چه كار ميكني؟ گفتم: ميروم بالاي سرش، بعد شروع كردم به بازي كردن. خندهشان گرفت! هرچه هم توضيح ميدادم كه اين به فرهنگ و عرف و قوانين ما برميگردد، متوجه نميشدند.
” سربازهاي جمعه
” ميرسيم به سربازهاي جمعه. يكي از شهرتهاي كيميايي اين است كه بازيگرانش را آزاد ميگذارد تا روي نقش مانور دهند و به همين دليل بازيگرها از كار كردن با او لذت ميبرند. در سربازهاي جمعه هم اينطور بود؟
‘ بله. با اين تفاوت كه براي اولينبار با يك قهرمان طرف نيستيم. بعد از تيتراژ، سعيد و گروهبان را ميبينيم. بعد آصف وارد پادگان ميشود و با رضا روبهرو ميشود. وقتي از پادگان بيرون ميزنند و به خانة رضا ميرسند، صحنه مال اوست. داد ميزند و خودش را بيرون ميريزد. بعد به فرامرز ميرسيم. در استوديو نقره ميآيد و وارد ماجراي آصف و نقره مي شويم.
” فيلم را ميتوان به دو قسمت تقسيم كرد: قبل و بعد از ورود نقره به داستان. جالب است كه هر دو بخش ماجرا، به واسطة آصف آغاز ميشود...
‘ ولي دربارة خودش چيز زيادي نميفهميم...
” حضورش مهم است.
‘ آصف خيلي كم حرف مي زند. سكانس هم كه به بازيگر نقش آصف فضاي بازي درخشان بدهد، در فيلم وجود ندارد. فقط حضور دارد و كار من به عنوان بازيگر اين بود كه فقط حضور آصف را جا بيندازم. من هم دربارة نقش خودم كمترين صحبت را با كيميايي داشتم و ميدانستم كه اگر نقش بجز اين باشد، غلط است.
” فكر ميكني اينكه چيز زيادي دربارة آصف نميفهميم، منطقي است؟
‘ اين متن همينجوري بود. داستان سربازهايي كه به نقره ميرسند تا او ماجرايي را تعريف كند.
” ولي اسم فيلم سربازهاي جمعه است.
‘ بله. به همين دليل خيليها به تمسخر ميگويند: «سربازهاي نقره». اين ديگر سليقة آقاي كيميايي است.
” ولي اين سليقه گاهي به تو به عنوان بازيگر نقش آصف مربوط است. مثل اينكه چهطور آصف در اين مدت آنقدر از خواهرش بيخبر بوده كه او با جزئيات ماجراها را تعريف ميكند. وقتي تماشاگر اساس قضيه را باور نميكند، بازيگر هم تحتالشعاع قرار ميگيرد.
‘ اتفاقاً به نظر من كاملاً باورپذير است. در شكل زندگي اين طبقه از جامعه كه آصف و نقره به آن تعلق دارند، خواهر و برادر اصلاً همديگر را نميبينند. خودم با اين آدمها برخورد داشتهام. ولي ماجرا از آنجا براي آصف مهم ميشود كه نقره با آن شكل و شمايل به استوديو ميآيد و آصف رد نگاههاي ناخوشايند دوستان تازهاش را ميگيرد تا به نقره ميرسد. او همهچيز را تا قبل از اين برخورد رها كرده و يك عامل بيروني باعث بازگشت او ميشود. وقتي هم از نقره توضيح ميخواهد، به شيوة طبقة اجتماعي خودش رفتار ميكند. ميايستد يا راه ميرود و خونسرد صحبت ميكند. درحاليكه اگر رضا بود، كار به درگيري فيزيكي ميكشيد. البته بايد يك مسأله را گوشزد كنم كه به عنوان خواننده و تماشاگر، فيلمنامه و فيلم سربازهاي جمعه را دوست نداشتم و ندارم.
” ولي به عنوان بازيگر، شخصيت آصف را دوست داشتي كه در فيلم بازي كردي...
‘ قطعاً. اگر آن را دوست نداشتم كه بازي نميكردم.
” اگر آصف را دوست نداشتي، همكاري با كيميايي آنقدر وسوسهكننده نبود كه در سربازهاي جمعه بازي كني؟
‘ نه. وقتي به عنوان بازيگر به چيزي كه قرار است بازي كني، باور نداري، چهطور ميخواهي باور را از دريچة دوربين به تماشاگر منتقل كني؟
” پس اعتماد به كارگردان چه ميشود؟
‘ اعتماد از زمان ورود به كار به وجود ميآيد. وزن هيچ كارگرداني براي من آنقدر زياد نيست كه وقتي نقش و فيلمنامه را دوست ندارم، در فيلمش بازي كنم. دو بار از طرف دو فيلمساز معتبر پيشنهاد بازي شد و به همين دليل قبول نكردم، درحاليكه هميشه دوست داشتم در فيلمشان حضور داشته باشم.
” خود كيميايي را چهطور ديدي؟
‘ كاريزماي فوقالعادهاي دارد. انرژي و امواج مثبت او به همه منتقل ميشود. چهرهاش با عينك و مو و ريش هم خيلي به اين حالت كمك ميكند. مطمئنم اگر وارد جمعي شود كه از سينما هيچ چيز نميدانند و او را نميشناسند، باز هم جلب توجه ميكند. حرفهاي قشنگ و شنيدني زيادي در آستين دارد و حتي سكوتش هم پر از حرف است. اين كاريزما خيليها را مسخ ميكند. من فكر ميكنم طرفداران پروپاقرص كيميايي، مسخ خودش هستند، نه فيلمهايش و شخصيتهاي فيلمهايش. اگر بازيگري در حد و اندازة بهروز وثوقي امروز در فيلم او بازي كند، حاصلش فيلم كيميايي است و نه فيلم وثوقي. او در اين سن و سال مثل يك دريانورد پير است كه ديگر از هيچ موجي نميترسد. ساية كيميايي بهشدت روي فيلمهايش سنگيني ميكند. انديشه فولادوند از زمان نوشته شدن فيلمنامة سربازهاي جمعه حضور داشته و نقش مهمي هم در فيلم دارد. تمام تلاشش را هم به عنوان بازيگر به خرج داده، ولي باز سربازهاي جمعه فيلم كيميايي است. به نظر من اين فيلم نه «سربازهاي جمعه» است نه «سربازهاي نقره»؛ «سربازهاي كيميايي» است.
” اين نكته آزارت نميداد؟
‘ نه. من با علم به اين مطلب رفتم و بازي كردم تا فيلمي از كيميايي را در كارنامة خود داشته باشم.
” سؤال آخر: پس از اين سالها و تجربة كار با فيلمسازان مختلف، اگر شور عشق را ببيني، چه احساسي پيدا ميكني؟
‘ شايد باور نكني، ولي همين چند روز پيش در فرانسه، در يكي از زمانهاي استراحت نشسته بودم و داشتم اين سالها را از زماني كه رفتم كلاس بازيگري تا امروز مرور ميكردم. ديدم اگر فيلمهايم را بگذارم كنار هم و صادقانه قضاوت كنم، بازيام در شور عشق را از همه بيشتر دوست دارم. چون معصوم و روراست بود. هنوز درگير سياستهاي بازيگري و پشت صحنة سينما نشده بودم. توصيف بازي در شور عشق سخت است؛ يك بچة بيست سالة بيادعا با كمترين اطلاع دربارة بازيگري و سينما و مناسبات كه اولين فيلمش را بازي ميكند. لذت گاز زدن همان سيب بهشتي بود، همان گناه اول.
گفت و گو از علي مصلح حيدرزاده
” طي دو سال گذشته هشت فيلم بازي كردهاي كه باهم تفاوتهاي اساسي دارند؛ ذر حالي كه پيش از آن هم مدتي كار نكرده بودي. چهطور بازي در اين همه فيلم، پيدرپي پيش آمد؟
‘ پس از آواز قو كه فيلم چهارمم بود، به اين نتيجه رسيدم كه چهار عمل اصلي را انجام دادهام و فرصتي براي اشتباه كردن ندارم. به همين دليل محتاط شدم و يك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسايل مالي و اينكه يك سال بازي نكرده بودم، پذيرفتم. البته فكر ميكردم فيلم خوبي ميشود كه نشد و در ميان فيلمهايي كه كار كردهام، كمتر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فيلمنامهها را رد ميكردم تا اينكه عطش پيشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسين فرحبخش قبول كردم. هنگام بازي در عطش رابطه با بهروز افخمي و بازي در گاوخوني پيش آمد و بعد بلافاصله شمعي در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بنياعتماد در ننه گيلانه همكاري كردم. بعد همزمان صحبت دو فيلم بود: سربازهاي جمعه و فيلمي كه فرحبخش ميخواست بسازد. در دوئلي كه با خودم داشتم، فيلم كيميايي را انتخاب كردم.
” چرا دوئل؟
‘ چون ميدانستم فيلمي كه رد كردهام، از نظر تجاري خيلي موفق خواهد بود.
” منظورت كما است؟
‘ بله. من خيلي پاي كما ايستادم. دو سال تمام در گوش فرحبخش ميخواندم كه اين فيلم را بساز. او هم ميگفت حالا وقتش نيست. موقعي كه وقتش رسيد، من ديگر نبودم. يكبار كه رفتم سر صحنة كما، فرحبخش گفت: «اشتباه كردي، حالا ميبيني اين فيلم چهقدر ميفروشد و سربازهاي جمعه چهقدر.» گفتم: «حاجي! مطمئن باش كما 700 ميليون ميفروشد و سربازهاي جمعه 200 ميليون. ولي من آن فيلم را انتخاب كردم.»
” فيلمنامة كما چي داشت كه دوست داشتي ساخته شود؟
‘ اين كما را هنوز نديدهام. ولي كمايي كه پيمان معادي براي من نوشته بود و دو سال دربارهاش صحبت ميكرديم، يك فرياد اعتراض بود.
” قرار بود كدام نقش را بازي كني؟
‘ پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازي كند كه ظاهراً فيلمنامه را رد كرد، ولي من نوشتههاي پيمان معادي را خيلي دوست دارم. وقتي با فرحبخش بحث ميكردم، ميدانستم سربازهاي جمعه پرفروش نميشود. ولي اين را هم ميدانستم كه فيلمهايي مثل كما در سال خيلي به من پيشنهاد ميشود، ولي كار با كيميايي هميشه پيش نميآيد و من دوست داشتم فيلم كيميايي را در كارنامهام داشته باشم.
” بلافاصله بعد از سربازهاي جمعه الوند به تو پيشنهاد بازي در رستگاري در هشت و بيست دقيقه را داد؟
‘ بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فيلمنامه را چند سال پيش محمد متوسلاني پيشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف ديگر با سيروس الوند دوستي دارم و خيلي وقت بود ميخواستيم با هم كار كنيم. فيلم سختي بود. نزديك صد روز فيلمبرداري ادامه داشت. يكبار از شدت خستگي به الوند گفتم اين كار الان برايم كابوس است. هرچه ميگرفتيم، تمام نميشد. همه شده بودند برنامهريز. بههرحال شنيدهام سيروس خيلي راضي است. اما من دوست داشتم كمي احتياط را كنار ميگذاشت. در ميانة فيلمبرداري اين فيلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمايش گاوخوني پيش آمد...
” و بازي در ته دنيا. افخمي دو هفته قبل از جشنوارة كن تصميم گرفت ته دنيا را بسازد. كي با تو مسأله را در ميان گذاشت؟
‘ ده روز قبل از كن.
” تو هم خيلي زود قبول كردي؟
‘ بله. اگر اتفاقي نيفتد، براي همكاري تا چند سال بعد هم برنامهريزي كردهايم. منظورم قيصر نيست. ما كارهاي ديگر انجام ميدهيم. قصه ته دنيا را داد بخوانم. وقتي خواندم، گفت ده روز ديگر ميرويم كن و اين فيلم را هم ميسازيم. رفتيم و ساختيم.
” به همين راحتي؟ از خودت نپرسيدي اين قصه چهطور به فيلمنامه و فيلم تبديل ميشود؟
‘ من آنقدر به بهروز اعتماد دارم كه ميدانم از آب كره ميگيرد. هوش اين كار را دارد. البته اين اعتماد كاملاً دوطرفه است.
“ گاوخوني
” اين اعتماد هنگام ساخت گاوخوني شكل گرفت؟
‘ من كارهاي افخمي را دوست داشتم، ولي قبل از گاوخوني هيچوقت فكر نميكردم با هم كار كنيم. تغيير روش افخمي باعث شد اين اتفاق بيفتد. اولينبار علي معلم ارديبهشت 81 زنگ زد و گفت رمان گاوخوني مدرس صادقي را بخوان.
” وقتي خواندي، اولين برداشتت چه بود؟
‘ اينكه چنين داستاني اصلاً نميتواند به فيلم تبديل شود. با خودم گفتم اگر من بخواهم چنين كاري كنم، براساس مفهوم رمان، قصهاي مينويسم و بعد آن را به فيلمنامه تبديل ميكنم. ولي افخمي با وفاداري كامل فيلم را ساخت. بعد از خواندن در جلسهاي هم با افخمي و معلم صحبت كرديم، ولي همهچيز متوقف شد. چند ماه بعد در روزنامهها خواندم افخمي ميخواهد فراموشخانه را بسازد و فكر كردم همهچيز تمام شده، ولي زمان فيلمبرداري عطش افخمي تماس گرفت و گفت بيا استوديو كمي صدا ضبط كنيم و بعد هم كه فيلم ساخته شد. ولي فكر ميكنم افخمي بعد از اولين نمايشهاي گاوخوني به من اعتماد كرد. چون رابطهاي كه بين ما بعد از اكران شكل گرفت، خيلي با رابطة قبلي متفاوت بود.
” تو هم بعد از نمايش گاوخوني به او اعتماد كردي؟
‘ نه. به نظر من افخمي در حال طي كردن مسيرش رو به بالاست. فقط دو چيز ميتواند اين صعود را متوقف كند؛ يكي غرور كاذب كه با اعتمادبهنفس خيلي فرق دارد و دومي اطرافياني كه با تحسينهاي بيخود نميگذارند فرد اشتباههايش را شناسايي كند. اگر اين دو مسأله پيش نيايد، افخمي تازه دارد متولد ميشود.
” گفتي وقتي رمان گاوخوني را خواندي، به نظرت تبديلشدنش به فيلم غيرممكن آمد. ظاهراً افخمي هم در چگونگي اقتباس مدتها در برزخ بوده و ناگهان ايدة روايت اول شخص به ذهنش ميرسد. وقتي فهميدي حدود 80 درصد فيلم نماي نقطهنظر راوي است، قضاوتت چه بود؟
‘ يك كار نو، يك فكر عجيبوغريب، يك ماجراجويي تمامعيار.
” اين تصميم بعد از كارگردان بيش از همه در كار تو تأثير ميگذاشت. به عنوان بازيگر نقشي كه در 80 درصد فيلم فقط صدايش شنيده ميشود، چه حسي داشتي؟
‘ اول آدرنالين خونم بالا رفت! ولي بعد به نظرم دانشگاهي آمد كه ميتوانم در آن روي صدايم كار كنم.
” براي كمتر بازيگري پيش ميآيد كه در يك فيلم صدايش بيشتر از تصوير و بازي با صورت و بدن اهميت داشته باشد.
‘ روي صدا خيلي كار كرديم. چندبار هنگام خواندن نريشن خوابم برد!
” هنگام فيلمبرداري تصاوير نقطهنظر راوي حضور داشتي؟
‘ نه. دستهايي هم كه ديديد، مال من نبود. آن زمان فقط يكبار رفتم سر صحنه. قبل از فيلمبرداري، نريشن را گفتم. براساس زمانبندي نريشن، فيلمبرداري انجام شد و بعد دوباره روي نريشن كار كرديم؛ حدود دو ماه. وقتي ميگويم خوابم ميبرد، شوخي نميكنم. حتي در اولين نمايش خصوصي فيلم قبل از جشنواره هم دوسهبار چرتم گرفت. در اولين نمايش جشنواره هم فيلم را كامل ديدم، ولي در كن خوابم برد. البته اين ويژگي داستان است. افخمي هنگام هدايت من ميگفت تو يك خوابگردي و ميخواست مثل يك آدم تبدار نريشن بگويم.
” نثر مدرسصادقي از راوي حس يك آدم بيتفاوت و بيخيال را منتقل ميكند. صداي تو در فيلم اين حس را تشديد ميكند. اين حس چهگونه درآمد؟
‘ اوايل از مدرسصادقي مدام ميپرسيدم منظورت از اين جمله يا توصيف چي بوده؟ برايم تعريف كرد وقتي گاوخوني در دهة 1360 منتشر شد، در نشريات مينوشتند مدرسصادقي منظورش از اينكه نوشته «اين قايق داشت آب رودخانهاي را شيار ميداد كه سيصد سال پيش زاينده بود و حالا مدتي بود يائسه شده» فلان بوده و بهمان و... ولي من منظوري نداشتم، فقط يك قصه نوشته بودم.
” خود مدرسصادقي هم وقتي دربارة كارهايش صحبت ميكند، همينقدر بيتفاوت است...
‘ بله و خيلي ساده و مظلوم است. اگر يك روز او را مقابلم مينشاندند و ميگفتند حدس بزن چهكاره است، بين ذه شغلي كه ميگفتم، نويسنده وجود نداشت. چون خيلي ساده است و خودنمايي نويسندهها را ندارد.
” هنگام ضبط نريشن مدرسصادقي هم حضور داشت؟
‘ هميشه. بدون تأييد او چيزي قطعي نميشد. شايد فقط پنج درصد موارد افخمي نظر او را وتو ميكرد.
” هيچوقت از افخمي نپرسيدي چرا تا اين حد نظر مدرسصادقي برايش مهم است؟
‘ نه، ولي ميدانستم. چون به او اعتماد داشت و ميدانست مدرسصادقي از همه كس نسبت به قصه دلسوزتر است.
” چرا وقتي راوي از خواب بيدار ميشود او را ميبينيم ولي در داستان روايت اول شخص باقي ميماند؟
‘ اين انتخاب افخمي بود كه مدرسصادقي هم تأييد كرد. به نظر من بايد تماشاگر اواخر فيلم از آن قالب يكنواخت خارج ميشد. كار من هم در آن 20 درصد خيلي سخت بود. چون فقط 20 دقيقه فرصت داشتم كه نشان بدهم اگر در تمام فيلم هم ديده ميشدم از پس نقش برميآمدم. اين باعث افتخارم شد كه خيليها بعد از جشنواره گفتند اين بازي كوتاه از ساير كارهايم بهتر است.
” چه كار كردي كه اين قضاوت به وجود بيايد؟
‘ كاري كه هميشه ميكنم؛ نزديك شدن به حس كارگردان و ايجاد يك حس مشترك.
” تصويرهاي گاوخوني چرك و دلمرده است. وقتي هم راوي از خواب بيدار ميشود، تماشاگر يك بهرام رادان چرك و خسته ميبيند كه گريم و جنس تصاوير، زيبايي چهرهاش را از بين برده...
‘ خيلي موافق اين كار بودم. چون هميشه دوست داشتم چهرهام را بشكافم؛ چهرهاي كه از دل فيلمهاي اوليهام شناخته شده بود و بعضيها جزو ستارههاي كاغذي سينماي ايران طبقهبندياش ميكردند. حتي در رز زرد به اصرار خودم نقش مكانيك را بازي كردم، درحاليكه تهيهكننده و كارگردان ميخواستند نقش پسر پولدار را به من بدهند.
” گاوخوني بين منتقدان محبوبيت زيادي ندارد. برخلاف شوكران يا حتي تختي كه بيشتر منتقدها پسنديدند، گاوخوني نتوانست نظر بيشتر آنها را جلب كند...
‘گاوخوني اصلاً قرار بود همينطور باشد، ولي همة نتيجة گاوخوني را در ته دنيا خواهند ديد و اين فيلم جزو محبوبترين فيلمهاي افخمي بين منتقدان ميشود. من خيلي مجلهخوان هستم، ولي خيلي از منتقدها به خودم گفتهاند همة حرفهاي ما را جدي نگير.
” البته جزو معدود كساني هستي كه در ميان بازيگران همنسلت از همان ابتدا جدي گرفته شدي.
‘ چون من هم آنها را جدي گرفتم و نظرهايشان هميشه پس ذهنم باقي ميماند و موقع خواندن فيلمنامه يا بستن قرارداد يا جلوي دوربين مقابل چشمم ميآمد.
“ شمعي در باد
” پس از گاوخوني در شمعي در باد بازي كردي. يكي از ملاكهاي بازيگر براي انتخاب نقش علاوه بر فيلمنامه و نقش، سابقة كارگردان است. سابقة پوران درخشنده تو را براي بازي در فيلمش تشويق ميكرد؟
‘ اولاً كار كردن با يك كارگردان زن برايم مهم بود. از طرفي وقتي يك فيلمساز پس از چند سال ميخواهد فيلم بسازد، اين يك موقعيت طلايي براي بازيگر است، چون آن فيلمساز با تجديد قوا و انگيزة زيادي به ميدان برميگردد تا خودش را دوباره ثابت كند. وقتي فيلمنامه را خواندم تصميمم براي همكاري با پوران درخشنده محكمتر شد. فقط يك نگراني داشتم كه به خودش هم گفتم. او ميخواست دربارة مواد مخدر فيلم بسازد، درحاليكه خودش حتي سيگار هم نميكشد. او دست من را به عنوان بازيگر باز گذاشت، چون به من اطمينان كرد. متوجه شد نسل جوان را ميشناسم و اجازه داد اين شناخت را منتقل كنم.
” حركت فرزين به سمت مواد مخدر به نوعي حالت اعتراض دارد. آنقدر آدم خاصي است كه درك نميشود و بهتدريج خودش را آلوده ميكند. اين درونمايه چهقدر كمك كرد تا نقش معتاد را متفاوت دربياوري؟
‘ نقطة مشترك همة نقشهايي كه بازي كردهام، عصيان است. رؤياي من فرو رفتن در جلد يك آدم معترض است، درحاليكه شخصاً اينطور نيستم.
” اين علاقه از كجا ميآيد؟
‘ شايد شنيدن موسيقي دهة 1960 قبل از ورودم به سينما تأثيرگذار بوده. هميشه اين چهرة معترض را از دور ميديدم و وقتي اين چهره مال من ميشود، خيلي لذت ميبرم. من ابراهيم حاتميكيا را خيلي دوست دارم، چون آدمهاي فيلمهايش معترضاند. معترضهايي كه گاهي نميتوان بهشان حق داد، مثل حاج كاظم آژانس شيشهاي. آدم درميماند چرا قهرمانهاي حاتميكيا را دوست دارد.
” فرو رفتن در نقش آدم معترض خطرهايي هم دارد. مثلاً اگر فيلمنامهنويس و كارگردان خودشان را كنترل نكنند، اعتراض تبديل ميشود به شعار.
‘ موافقم. حداكثر سعيام را ميكنم كه اين اتفاق نيفتد. مثلاً اگر با كارگردان دربارة يك ديالوگ بحث كنم كه حالت شعارياش كم شود و او نپذيرد، مقابل دوربين آن ديالوگ را طوري ميگويم كه تعديل شود.
” در شمعي در باد اين اتفاق افتاد؟
‘ بيشتر از همة فيلمهايم در رستگاري... اين حالت پيش آمد. فيلمنامه روي كاغذ شعاري به نظر ميرسد، ولي فكر نميكنم فيلم اينطور باشد.
” معتاد معترض در سينماي ما نمونههاي زيادي ندارد. با اين نكته مشكلي نداشتي؟
‘ وقتي به يك بازيگر ايراني نقش معتاد پيشنهاد ميشود، يك ترس بزرگ وجود دارد؛ اينكه بهروز وثوقي در گوزنها پروندة بازي در نقش معتاد را بسته است. ولي جوان معتاد امروز خيلي با سيد گوزنها فرق دارد. اين مسأله را وقتي كلاس چهارم دبيرستان بودم فهميدم. دو ماه با كسي معاشرت داشتم كه ناگهان فهميدم هروييني است، ولي من در اين مدت متوجه نشده بودم. اين تجربه كمك كرد قالب معتاد را تغيير دهم. طوري كه وقتي او را ميبيني، فكر ميكني يك آدم خسته است. در سكانس آژانس اتومبيل اين حالت را خوب ميتوان تشخيص داد؛ وقتي فرزين دربارة پيانو صحبت ميكند و چشمهايش ميرود.
” كدام لحظة بازيات را در شمعي در باد بيشتر دوست داري؟
‘ پلانـسكانسي كه با ايرج راد بازي كردم. همانكه ميگويم: «آقاي دكتري كه با دلارهاي هفتتومني كه بابا گُروگُر برات ميفرستاد شدي دكتر و به قصد خدمت به جامعة بشريت سايز سينه و باسن خلقالله رو كوچيك و بزرگ ميكني.» اين سكانس را خيلي دوست دارم.
” فكر ميكردم صحنة روبهرو شدن با پليسها را ميگويي. چون حس اعتراض در اوج نشئگي را خيلي خوب درآوردي.
‘ ضمن اينكه بايد حس اعتمادبهنفس آدمي كه «دراگ» مصرف كرده درميآمد. آن شب كه اين سكانس را ميگرفتيم، سر بلندي و كوتاهي صدا موقع گرفتن ديالوگ با خانم درخشنده بگومگوي كوچكي پيش آمد. من دوست داشتم ديالوگ «هنوز خيلي مونده تا بفهمين با آب هم ميشه حال كرد» را زير لب به خودم بگويم. ولي درخشنده گفت بايد اين ديالوگ را با صداي بلند به مأمورها بگويي. من در نهايت نظر كارگردان را اجرا كردم، ولي ناراضي بودم. شايد به همين دليل اين صحنه را مثال نزدم. صحنة بيديالوگ روبهرو شدن با شهاب حسيني در قرنطينه را هم دوست دارم. بازي شهاب در اين سكانس فوقالعاده است. سر اين صحنه بچهها گريه ميكردند.
” نظرت دربارة اجراي صحنة اكسپارتي چيست؟
‘ كاري نميشد كرد. من تمهيد ديگري داشتم كه گفتم و پذيرفته نشد؛ اينكه پاها را نشان دهيم. بههرحال مجبوريم. صحنة پارتي فيلم پارتي كه اصلاً دختر نداشت. اگر ميشد اين چيزها را نشان داد كه همة فيلمها جور ديگري ساخته ميشدند. ما زندگي عاديمان را نميتوانيم روي پرده بسازيم يا ببينيم.
” اين محدوديت چهقدر كار بازيگر را سخت ميكند؟
‘ خيلي. در فرانسه وقتي با بازيگران فرانسوي دراينباره صحبت ميكرديم، اصلاً نميفهميدند. يكيشان پرسيد: «اگر در يك صحنه نامزدت روي زمين بيفتد و رو به مرگ باشد، چه كار ميكني؟ گفتم: ميروم بالاي سرش، بعد شروع كردم به بازي كردن. خندهشان گرفت! هرچه هم توضيح ميدادم كه اين به فرهنگ و عرف و قوانين ما برميگردد، متوجه نميشدند.
” سربازهاي جمعه
” ميرسيم به سربازهاي جمعه. يكي از شهرتهاي كيميايي اين است كه بازيگرانش را آزاد ميگذارد تا روي نقش مانور دهند و به همين دليل بازيگرها از كار كردن با او لذت ميبرند. در سربازهاي جمعه هم اينطور بود؟
‘ بله. با اين تفاوت كه براي اولينبار با يك قهرمان طرف نيستيم. بعد از تيتراژ، سعيد و گروهبان را ميبينيم. بعد آصف وارد پادگان ميشود و با رضا روبهرو ميشود. وقتي از پادگان بيرون ميزنند و به خانة رضا ميرسند، صحنه مال اوست. داد ميزند و خودش را بيرون ميريزد. بعد به فرامرز ميرسيم. در استوديو نقره ميآيد و وارد ماجراي آصف و نقره مي شويم.
” فيلم را ميتوان به دو قسمت تقسيم كرد: قبل و بعد از ورود نقره به داستان. جالب است كه هر دو بخش ماجرا، به واسطة آصف آغاز ميشود...
‘ ولي دربارة خودش چيز زيادي نميفهميم...
” حضورش مهم است.
‘ آصف خيلي كم حرف مي زند. سكانس هم كه به بازيگر نقش آصف فضاي بازي درخشان بدهد، در فيلم وجود ندارد. فقط حضور دارد و كار من به عنوان بازيگر اين بود كه فقط حضور آصف را جا بيندازم. من هم دربارة نقش خودم كمترين صحبت را با كيميايي داشتم و ميدانستم كه اگر نقش بجز اين باشد، غلط است.
” فكر ميكني اينكه چيز زيادي دربارة آصف نميفهميم، منطقي است؟
‘ اين متن همينجوري بود. داستان سربازهايي كه به نقره ميرسند تا او ماجرايي را تعريف كند.
” ولي اسم فيلم سربازهاي جمعه است.
‘ بله. به همين دليل خيليها به تمسخر ميگويند: «سربازهاي نقره». اين ديگر سليقة آقاي كيميايي است.
” ولي اين سليقه گاهي به تو به عنوان بازيگر نقش آصف مربوط است. مثل اينكه چهطور آصف در اين مدت آنقدر از خواهرش بيخبر بوده كه او با جزئيات ماجراها را تعريف ميكند. وقتي تماشاگر اساس قضيه را باور نميكند، بازيگر هم تحتالشعاع قرار ميگيرد.
‘ اتفاقاً به نظر من كاملاً باورپذير است. در شكل زندگي اين طبقه از جامعه كه آصف و نقره به آن تعلق دارند، خواهر و برادر اصلاً همديگر را نميبينند. خودم با اين آدمها برخورد داشتهام. ولي ماجرا از آنجا براي آصف مهم ميشود كه نقره با آن شكل و شمايل به استوديو ميآيد و آصف رد نگاههاي ناخوشايند دوستان تازهاش را ميگيرد تا به نقره ميرسد. او همهچيز را تا قبل از اين برخورد رها كرده و يك عامل بيروني باعث بازگشت او ميشود. وقتي هم از نقره توضيح ميخواهد، به شيوة طبقة اجتماعي خودش رفتار ميكند. ميايستد يا راه ميرود و خونسرد صحبت ميكند. درحاليكه اگر رضا بود، كار به درگيري فيزيكي ميكشيد. البته بايد يك مسأله را گوشزد كنم كه به عنوان خواننده و تماشاگر، فيلمنامه و فيلم سربازهاي جمعه را دوست نداشتم و ندارم.
” ولي به عنوان بازيگر، شخصيت آصف را دوست داشتي كه در فيلم بازي كردي...
‘ قطعاً. اگر آن را دوست نداشتم كه بازي نميكردم.
” اگر آصف را دوست نداشتي، همكاري با كيميايي آنقدر وسوسهكننده نبود كه در سربازهاي جمعه بازي كني؟
‘ نه. وقتي به عنوان بازيگر به چيزي كه قرار است بازي كني، باور نداري، چهطور ميخواهي باور را از دريچة دوربين به تماشاگر منتقل كني؟
” پس اعتماد به كارگردان چه ميشود؟
‘ اعتماد از زمان ورود به كار به وجود ميآيد. وزن هيچ كارگرداني براي من آنقدر زياد نيست كه وقتي نقش و فيلمنامه را دوست ندارم، در فيلمش بازي كنم. دو بار از طرف دو فيلمساز معتبر پيشنهاد بازي شد و به همين دليل قبول نكردم، درحاليكه هميشه دوست داشتم در فيلمشان حضور داشته باشم.
” خود كيميايي را چهطور ديدي؟
‘ كاريزماي فوقالعادهاي دارد. انرژي و امواج مثبت او به همه منتقل ميشود. چهرهاش با عينك و مو و ريش هم خيلي به اين حالت كمك ميكند. مطمئنم اگر وارد جمعي شود كه از سينما هيچ چيز نميدانند و او را نميشناسند، باز هم جلب توجه ميكند. حرفهاي قشنگ و شنيدني زيادي در آستين دارد و حتي سكوتش هم پر از حرف است. اين كاريزما خيليها را مسخ ميكند. من فكر ميكنم طرفداران پروپاقرص كيميايي، مسخ خودش هستند، نه فيلمهايش و شخصيتهاي فيلمهايش. اگر بازيگري در حد و اندازة بهروز وثوقي امروز در فيلم او بازي كند، حاصلش فيلم كيميايي است و نه فيلم وثوقي. او در اين سن و سال مثل يك دريانورد پير است كه ديگر از هيچ موجي نميترسد. ساية كيميايي بهشدت روي فيلمهايش سنگيني ميكند. انديشه فولادوند از زمان نوشته شدن فيلمنامة سربازهاي جمعه حضور داشته و نقش مهمي هم در فيلم دارد. تمام تلاشش را هم به عنوان بازيگر به خرج داده، ولي باز سربازهاي جمعه فيلم كيميايي است. به نظر من اين فيلم نه «سربازهاي جمعه» است نه «سربازهاي نقره»؛ «سربازهاي كيميايي» است.
” اين نكته آزارت نميداد؟
‘ نه. من با علم به اين مطلب رفتم و بازي كردم تا فيلمي از كيميايي را در كارنامة خود داشته باشم.
” سؤال آخر: پس از اين سالها و تجربة كار با فيلمسازان مختلف، اگر شور عشق را ببيني، چه احساسي پيدا ميكني؟
‘ شايد باور نكني، ولي همين چند روز پيش در فرانسه، در يكي از زمانهاي استراحت نشسته بودم و داشتم اين سالها را از زماني كه رفتم كلاس بازيگري تا امروز مرور ميكردم. ديدم اگر فيلمهايم را بگذارم كنار هم و صادقانه قضاوت كنم، بازيام در شور عشق را از همه بيشتر دوست دارم. چون معصوم و روراست بود. هنوز درگير سياستهاي بازيگري و پشت صحنة سينما نشده بودم. توصيف بازي در شور عشق سخت است؛ يك بچة بيست سالة بيادعا با كمترين اطلاع دربارة بازيگري و سينما و مناسبات كه اولين فيلمش را بازي ميكند. لذت گاز زدن همان سيب بهشتي بود، همان گناه اول.



مهناز افشار و حمید گودرزی هم جلوی دوربین رفتند
ادامه فیلمبرداری «انعکاس» در تهران

فیلمبرداری «انعکاس» به کارگردانی رضا کریمی در تهران ادامه دارد.
این فیلم روز جمعه 24 فروردین در اصفهان کلید خورد و گروه پس از 10 روز کار به تهران آمدند تا ادامه فیلمبرداری را انجام دهند. از روز چهارم اردیبهشت ماه فیلمبرداری سکانس های مربوط به تهران آغاز شد و مهناز افشار و حمید گودرزی نیز جلوی دوربین رفتند.

طی روزهای گذشته گروه تولید «انعکاس» در یکی از بیمارستانهای تهران مشغول فیلمبرداری بودند و با پایان پلان های مربوط به بیمارستان، فیلمبرداری در یک خانه ویلایی واقع در لواسان ادامه خواهد یافت. طبق پیش بینی های انجام شده، تولید «انعکاس» تا اوایل خرداد به طول خواهد انجامید.
«انعکاس» مضمونی اجتماعی خانوادگی دارد و از فضایی پرتعلیق برخوردار است. فیلمنامه این فیلم را محمد هادی کریمی به نگارش درآورده و بازنویسی نهایی آن توسط سعید حاجی میری انجام شده است.

«انعکاس» داستان زوج جوانی است که هرکدام بی اراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می گیرند. آنها تنها دوراه پیش رو دارند. انتخاب نهایی هریک از آنها، انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد. این فیلم چهارمین ساخته بلند رضا کریمی پس از فیلمهای «عشق + 2»، «هزاران زن مثل من» و «تب» محسوب می شود.
عواملی که در این فیلم حضور دارند عبارتند از:
کارگردان: رضا کریمی
نویسنده فیلمنامه: محمدهادی کریمی
مشاور فیلمنامه و بازنویسی نهایی: سعید حاجی میری
مدیر فیلمبرداری:شاپور پورامین
طراح صحنه و لباس: سیامک احصایی
طراح چهره پردازی: مهرداد میرکیانی
صدابردار: اصغر شاهوردی
صداگذاری و میکس: محمد حقیقی
منشی صحنه: لادن کسرایی
دستیار تولید: هایده مرندی
مدیر تدارکات: حسن خضرآبادی
دستیار اول کارگردان: احسان سجادی حسینی
دستیار دوم کارگردان: سعید بیات
دستیار اول فیلمبردار: جلال عالی فکر
گروه فیلمبرداری: حسین قطاع، سیروس کفاش، حامد عزت خواه، رضا میرکیانی، بهمن نادیاب
گروه چهره پردازی: هادی قلی خانی، فاطمه کمالی
گروه صحنه و لباس: امیرحسین باباییان، مسعود جعفری، فرحناز نادری
دستیار صدا: مهدی ابراهیم زاده
دستیار تدارکات: رحیم خارابی، محمد یمینی
خدمات: برزو تقی نژاد
تصویربردار پشت صحنه: حمیدرضا فرامرزی
سینه موبیل: اکبر نظری
لابراتوار: سیمای جمهوری اسلامی ایران
هماهنگی لابراتوار: بهمن کریمیان
امور فنی صدا، تدوین و موسیقی: استودیو سبحان فیلم
پخش: سبحان گستر
پشتیبانی تدارکات: حسن حیدرزاده
امور اداری: فرخنده صناعی
امور مالی: محمود آتش فراز
هماهنگی تولید: سعید عراقی
پشتیبانی فنی و تولید: مهدی خسروجردی
مدیرروابط عمومی و تبلیغات: مهدی طاهباز
مجری طرح و مدیر تولید: آزیتا موگویی
تهیه کننده: سعید حاجی میری
محصول: سازمان سینمایی سبحان و رادیو تلویزیون عرب (ART).
بازیگران: مهناز افشار، کامبیز دیرباز و حمید گودرزی. با معرفی: شهره قمر. سایر بازیگران: بیتا سحرخیز، رضا رضوی و ...
|
| |
|
شايد پاركوي فيلم خوبي نباشد، ايرادهايش زيادي به چشم بيايد و يكسوم پايانياش اصلاً در حد و اندازه بقيه فيلم نباشد. با اين حال نميشود كتمان كرد كه جيراني فيلم مهمي ساخته؛ فيلمي كه سينماي رو به موت و لاغر و مردني فعلي را ميتواند يك قدم به جلو ببرد؛ اگر عجله نكنيد، ميگويم چرا و چطور. |
در کل فیلم کار ضعیفی است که به غیر از چند نقطه ی قوت بقیه ی لحظات چنگی به دل نمی زند.
از نقاط قوت فیلم می توان به بازی خوب گلاب آدینه اشاره کرد که مثل همیشه بازی خوب و باور پذیری از ایشان شاهد هستیم.البته سهم کارگردان هم از زیبایی هر چند اندک فیلم٬قابل ملاحظه است.هر چند که مهران فرید{کارگردان}در کل ضعیف کار کرده و تنها توانسته است هنر خود را در سکانس پایانی و پیام کلی فیلم٬به رخ بیننده بکشاند.سکانس پایانی به علت تکرار سکانس ابتدایی فیلم به نحوی تا ثیرگذار و حرف زدن تمام کاراکتر هایی که به نوعی در طول فیلم دیالوگ داشته اند٬نسبت به تمامی طول فیلم ارجهیت دارد.
و اما پیام کلی فیلم:در طول فیلم٬تمام عوامل دست به دست هم داده اند تا بیننده دو چیز را باور کند :۱)آنکه آرامش واقعی در میان مردگان بسیار ملموس تر و محسوس تر از آرامش میان زنده ها است.آنکه آرامش مردگان حداکثر ترسی برای انسان به وجود می آورد اما آرامش ظاهری زنده ها قادر به کشتن آدمی است.
در کل وبا توجه به آنکه مهران فرید جوان است و هنوز جای پیشترفت بسیار دارد٬می توان به انتظار فیلم های ارزشمندتری از او نشست.
نویسنده:احمد دستاران
![]() |
|
|
| |

دومين كتاب رضا كيانيان به زودي منتشر مي شود، ناصر و فردين نام دارد. وي در اين كتاب به بازيگري محمدعلي فردين و ناصر ملك مطيعي پرداخته است. او در اين مورد مي گويد: در اين كتاب به وجوهي از شخصيت اين 2 بازيگر پرداخته ام كه پيش از اين شناخته شده نبود. كيانيان به سابقه بازيگري تئاتر و كلاس هاي بازيگري اشاره مي كند كه اين دو چهره نام آشناي سينماي ايران طي كرده اند و در مورد چگونگي انتخاب اين 2 بازيگر مي گويد: هميشه با خودم فكر مي كردم كه چرا بعضي از شخصيت ها در يادها و خاطره ها مي مانند و برخي ديگر اين فرصت را پيدا نمي كنند.
|
سحر زکریا، سحر ولدبیگی، نیلوفر خوش خلق و محمود بهرامی در نمایی از فیلم « اگه می تونی منو بگیر » ساخته شاهداحمدلو |
فیلم «ا گر میتونی منو بگیر » در دو روز اول اكرانش 9 میلیون تومان فروش داشته است.
حسن توكلنیا تهیهكننده این فیلم با اعلام این مطلب گفت: فیلم هم اكنون در 21 سینمای تهران در حال اكران است كه در دو روز اول به ترتیب 3 و 6 میلیون فروخته است.
وی همچنین درباره عرضهی نسخهی غیرمجاز این فیلم در شبكه قاچاق محصولات سینمایی همزمان با شروع اكرانش با تایید این مطلب اظهار داشت: پیش از این قاچاقچیان چند هفته بعد از اكران كه روی فیلم تبلیغ میشد آن را پخش میكردند، اما اخیرا با توجه به اقداماتی كه برای مقابله با این پدیده انجام شده است آنها هم مقابله بهمثل كردهاند و متاسفانه ضررش نصیب فیلم ما و فیلمهای پیشروی اكران شده است.
توكلنیا با تاكید بر اینكه تا قانون مكتوبی وجود نداشته باشد كار درست نمیشود به ایسنا گفت: باید تا قبل از اینكه مجلس بهصورت جدی به این مساله بپردازد حداقل بهعنوان سارق با این افراد برخورد شود و مورد محاكمه قرار بگیرند چون ادامهی این روند باعث تعطیلی سینماها میشود
نیكی كریمی كارگردان و بازیگر سینمای ایران داور جشنوارهی فیلم « دوربان » شد.
كریمی كه اخیرا داوری جشنوارهی كن را برعهده داشت در بیست و هشتمین دورهی جشنوارهی بینالمللی فیلم « دوربان » (Durban) كه از 20 ژوئن ـ 30 خرداد ماه ـ در آفریقای جنوبی برگزار میشود، حضور دارد.
كریمی پس از جشنوارهی فیلم « دوربان » طی هفتههای بعد ـ در تیر ماه ـ برای نمایش آخرین ساختهی سینماییاش « چند روز بعد » در جشنوارهی فیلم مونیخ و لاروشل فرانسه حضور خواهد داشت.
نیكی كریمی كارگردان و بازیگر سینمای ایران تاكنون داور بخشهای مسابقهی اول و دوم جشنوارههای فیلم برلین، تسالونیكی، لوكارنو، رن، دهلی، دوبی، ازمیر، ایسلند و...، را برعهده داشته است.
در این دوره از جشنوارهی فیلم دوربان، « نیوه مانگ » و « كارگران مشغول كارند » هم از سینمای ایران حضور دارند.
منبع: ایسنا
بالاترین نشان افتخار انجمن فیلم آمریكا برای تقدیر از یك عمر فعالیت هنری به آل پاچینو، بازیگر بزرگ هالیوود اهدا شد.
انجمن فیلم آمریكا دیروز در مراسمی كه در سالن تئاتر كداك برگزار شد، با اهدای نشان یك عمر فعالیت هنری، از آل پایچینوی 67 ساله تقدیر كرد.
آل پاچینو بعد از دریافت جایزهاش گفت: « خیلی چیزها هستند كه باید مانند این تقدیر شوند، واقعا احساس خوبی دارم. »
به گزارش خبرگزاری رویترز، در این مراسم جمعی از بزرگان هالیوود از جمله اولیور استون و اندی گارسیا به آل پاچینو ادای احترام كردند.
الیوراستون از حس شوخطبعی آل پاچینو تمجید كرد و تبریك به او را افتخاری برای خود دانست.
آل پاچینو را هنوز هم به بازی در نقش مایكل كورلئونه در سه گانه « پدرخوانده » میشناسند. اما او در سال 1993 برای فیلم « بوی خوش زن » جایزه اسكار بهترین بازیگر را دریافت كرد. با این حال پیش از آنكه آل پاچینو در دههی 70 به بازیگری رو بیاورد، در تئاتر حضور داشت و استعداد او را كرك داگلاس، دیگر بازیگر بزرگ هالیوود كشف كرد.
داگلاس در اینباره گفت: « 45 سال پیش در تئاتر او را دیدم و به خودم گفتم این پسر كیه؟ به آل پاچینو گفتم ستاره بزرگی خواهد شد، اما فكر نمیكردم امروز او در این جایگاه باشد. »
آل پاچینو در مدت چهار دهه فعالیتاش، هشت بار نامزد جایزه اسكار شد و همچنین در سال 2001 جایزهی یك عمر فعالیت هنری گولدن گلوب را دریافت كرد.
|
داریوش ارجمند در نقش رئیس در فیلم « رئیس » ساخته مسعود کیمیایی |
« رییس » بیست و چهارمین ساختهی مسعود كیمیایی از ششم تیر ماه به نمایش درمیآید.
آخرین ساختهی كیمیایی براساس فیلمنامهای از خودش جلوی دوربین رفته است و بازیگرانی چون: فرامرز قریبیان، لعیا زنگنه، امین تارخ، پولاد كیمیایی، مهناز افشار، اكبر معززی، حمید افشار، فروردین رستمی، علیاصغر طبسی، شاپور كلهر،امیر رهبری، با حضور داریوش ارجمند به ایفا نقش پرداختند.
به گفتهی مصطفی شایسته این فیلم قرار است بعد از اكران « سنگ كاغذ قیچی » با سرگروهی سینما عصر جدید به نمایش درآید و صدای فیلم كه در جشنواره مشكل داشت، تصحیح شده و در تدوین فیلم ـ با توجه به اینكه با عجله فیلم به جشنوارهی فیلم فجر رسیده بود ـ بازنگری شده است.
همچنین به گفتهی پخشكننده در سینماهای فرهنگ، ایران ، اریكه ایرانیان، پارس، مركزی و...، هم به نمایش درآید.
منبع: ایسنا
|
محمدرضا فروتن، بهرام رادان و ترانه علیدوستی |
با پیوستن بهرام رادان به پروژهی سینمایی « كنعان » مانی حقیقی، فیلمبرداری این فیلم را نیمهی اول تیر ماه سال جاری آغاز میكند.
پیش از این حضور محمدرضا فروتن، ترانه علیدوستی و افسانه بایگان در این پروژه قطعی شده بود و با انتخاب رادان چهار بازیگر اصلی فیلم انتخاب شدند.
مانی حقیقی كه چندی قبل پروانهی ساخت « كنعان » را بهتهیهكنندگی مصطفی شایسته گرفت، فیلمنامهی این فیلم را با اصغر فرهادی نوشته است.
مانی حقیقی و اصغر فرهادی كه تجربهی فیلمنامه مشترك « چهارشنبه سوری » را چندی قبل به كارگردانی اصغر فرهادی داشتند اینبار قراراست، این فیلمنامه مشترك را مانی حقیقی در مقام كارگردان جلوی دوربین ببرد.
اصغر فرهادی همزمان با اكران « چهارشنبهسوری » در گفتوگویی مطرح كرده بود: نگاه من و مانی حقیقی در یكسری از وجوه در سینما متفاوت است و این موضوع خیلی به فیلمنامه « چهارشنبهسوری » كمك كرد. به دلیل اینكه طرف مقابل من كسی نبود كه مدام من را تایید كند یا من او را تایید كنم. به همین دلیل هیج حركتی در فیلمنامه بدون متقاعد كردن یكدیگر رخ نداد، هرچند كه از ابتدا این قرار را با هم گذاشته بودیم كه درنهایت یك نفر تصمیم بگیرد.
|
|
شخصیت جان مککلین فیلم سینمایی « جانسخت » با بازی بروس ویلیس در نظرسنجی نشریه « توتال فیلم » به عنوان بهترین پلیس تاریخ سینما انتخاب شد.
در نظرسنجی نشریه بریتانیایی « توتال فیلم » برای انتخاب بهترین شخصیتهای پلیس تاریخ سینما، ویلیس با شخصیت جان مککلین فیلم « جان سخت » (به کارگردانی جان مکتیرنان محصول 1988) با پشت سر گذاشت رقیبی سرسخت چون چون مارج گاندرسن فیلم سینمایی « فارگو » (با بازی فرانسس مکدورمند به کارگردانی جوئل کوئن محصول 1996) در صدر ایستاد.
در این نظرسنجی شخصیت پلیس مارتین ریگز در مجموعه فیلمهای سینمایی « اسلحه مرگبار » با بازی مل گیبسن و کارگردانی ریچارد دانر (نخستین فیلم محصول 1987) سوم شد و راسل کرو با شخصیت وندل وایت فیلم سینمایی « محرمانه لس آنجلس » (محصول 1997 به کارگردانی کرتیس هنسن) رده چهارم را به خود اختصاص داد.
مقام پنجم نظرسنجی نشریه معتبر « توتال فیلم » برای انتخاب بهترین پلیسهای تاریخ سینما هم به شخصیت جیمی دویل پلیس فیلم « رابط فرانسوی » به کارگردانی ویلیام فریدکین محصول 1971 رسید که نقش او را جین هاکمن بازی کرده است. نتایج کامل این نظرسنجی و فهرست 20 پلیس برتر تاریخ سینما در شماره تابستانی « توتال فیلم » منتشر شده است.
محسن مخملباف به عنوان رئیس آکادمی فیلم آسیا در سال جاری بر برپایی کلاسهای آموزشی این آکادمی در جریان برگزاری جشنواره بینالمللی فیلم پوسان نظارت میکند.
اسکرین دیلی اعلام کرد سومین دوره آموزشی متمرکز استعدادهای فیلمسازی آسیا با همکاری جشنواره فیلم پوسان و دانشگاه دونگسو کره جنوبی برگزار میشود و اسامی شرکتکنندگان روز دوم ژوئیه (یازدهم تیرماه) اعلام خواهد شد.
فرصت ثبت نام در این دوره آموزشی 31 ماه می (دهم خردادماه) به پایان رسید و کارگاهها از 27 سپتامبر تا 13 اکتبر (پنجم تا بیست و یکم مهرماه) با حضور پذیرفتهشدگان در شهر بوسان برگزار میشود. قرار است دو فیلم کوتاه تولیدشده در این کارگاههای آموزشی در دوازدهمین دوره جشنواره فیلم پوسان (چهارم تا دوازدهم اکتبر) به نمایش درآید.
فیلمساز سرشناس ایرانی را در این دوره پنک راتاناروانگ فیلمساز تایلندی و کوریتا تویومیچی فیلمبردار و استاد مشهور ژاپنی همراهی میکنند. فیلمساز تایلندی امسال یک فیلم در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره فیلم کن داشت و تویومیچی هم سابقه همکاری با بزرگانی چون رابرت آلتمن و ناگیسا اوشیما را در کارنامه دارد.
مخملباف، راتاناروانگ و تویومیچی در کلاسهای آموزشی آکادمی فیلم آسیا علاوه بر تدریس روشهای تولید فیلم کوتاه و برپایی مسترکلاس و سمینار، درباره موضوع سینمای آسیا و هویت یک فیلمساز آسیایی برای شرکتکنندگان سخنرانی میکنند.
منبع: خبرگزاری مهر
"عباس كيارستمي" ، كارگردان صاحب نام و برجسته سينماي ايران ، براي شركت در دومين جشنواره بين المللي فيلم ريكياويك و نمايش "جاده ها " ،تازه ترين اثرش، به ايسلند سفر كرده است.
به گزارش گروه هنر ايلنا به نقل از روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، فيلم كوتاه" جاده ها" نخستين بار است كه در يك جشنواره اروپايي به نمايش در مي آيد.
همچنين بخشي از اين جشنواره به سينماي ايران اختصاص يافته است كه در آن فيلم هاي نام آشناي" كيارستمي" ؛ "خانه دوست كجاست " ،"زندگي و ديگر هيچ" و "مشق شب" از توليدات كانون براي مخاطبين اين جشنواره بين المللي ، طي روزهاي7 تا 17 مهر ماه نيز نمايش داده خواهد شد.
مجموعه اي از آثار عكاسي "كيارستمي" ، شامل 58 قطعه عكس نيز در بخش جنبي اين جشنواره در قالب نمايشگاهي در معرض ديد بازديد كنندگان قرار مي گيرد.
در بخش نمايش اول در اروپا، سينماي ايران با دو فيلم" دم صبح" به كارگرداني" حميد رحمانيان" و" كافه ترانزيت "به كارگرداني" كامبوزيا پرتوي" حضور خواهد داشت.
اين حضور موفق سينماي ايران با نمايش فيلم" لاك پشت ها پرواز مي كنند" به كارگرداني" بهمن قبادي" در بخش دفاع از حقوق بشر اين جشنواره كامل مي شود.
فيلم" لاك پشت ها پرواز مي كنند" از جمله فيلم هاي ايراني است كه با موفقيت هاي بين المللي بسياري در جشنواره ها روبرو شده است.
دومين جشنواره بين المللي فيلم "ريكياويك "روز7 مهر ماه در ايسلند كار خود را آغاز مي كند و تا17 مهر ماه ادامه مي يابد.
مارتين اسکورسيزی و عباس کيارستمی از جمله مدرسان کارگاه فيلمسازی جشنواره بينالمللی فيلم مراکش هستند که با حمايت انستيتو فيلم ترايبکا برگزار ميشود.
به گزارش خبرنگار سينمايی مهر، در کارگاه ابتکاری فيلمسازی مراکش / ترايبکا که از ششم تا بيستم نوامبر در حاشيه پنجمين جشنواره بينالمللی فيلم مراکش برگزار خواهد شد، شانزده دانشجوی مراکشی و نيويورکی شرکت ميکنند. قرار است علاوه بر اسکورسيزی و کيارستمی، هشت فيلمساز ديگر از ايالات متحده و مراکش در کنار جفری رايت بازيگر هم در کارگاه به تدريس بپردازند.
جين رزنتال، از مديران انستيتو سينمايی ترايبکا، درباره کارگاه ابتکاری خود ميگويد: « هدف ما از برپايی کارگاه فيلمسازی فراهم آوردن زمينههای آموزشی و تجربی برای جامعه در حال گسترش فيلمسازان جوانی است که قصد دارند برای روايت داستانهای خود از اين تجربهها بهره بگيرند. ما دايما در تلاشيم تا فاصله ميان فيلمسازان امريکايی و همتايان آنها در ساير نقاط جهان را پر کنيم. اين کار باعث اتحاد بيشتر ميان فيلمسازان ميشود و آنها با درک بيشتر از شرايط هم، به يکديگر و فرهنگها و پيشينههای يکديگر احترام ميگذارند. »
کارگاه فيلمسازی مراکش را دولتهای دو کشور مراکش و ايالات متحده حمايت مالی ميکنند.
این نوشته نگاهی است کوتاه به فیلم ده آخرین ساخته به نمایش در آمده عباس کیارستمی، به مناسبت پخش نسخه خانگی فیلم ((DVDدر ایران.

1) بدون شک عباس کیارستمی مهمترین و شناختهشدهترین فیلمساز ایرانی در عرصه جهانیست و آثار او همواره در داخل و خارج از کشور مورد توجه بوده و حادثهای مهم برای سینمای ایران محسوب میشود و «ده» آخرین ساخته او نیز از این قاعده مستثنا نیست.
2) مطابق معمول تصویربرداری فیلم در سکوت نصفهونیمه خبری انجام شد. اخبار جسته و گریخته حکایت از آن داشت که اثر تازه اثری متفاوت با بقیه آثار اوست و به اصطلاح مرسوم این بار دیگر خبری از ایدههای کیارستمیوار و سبک ویژه فیلمسازی او نیست. تمام داستان فیلم که با استفاده از تکنولوژی دیجیتال و دوربینهای سبکِ قابلِ حمل تصویربرداری شده بود، داخل یک خودروی سواری جریان داشت و به جز کارگردان و بازیگران اصلی بقیه عوامل به نحوی حذف شده بودند.
3) اولین نمایش رسمی فیلم در جشنواره کن بود. کارگردان به همراه بازیگر اصلی (مانیا اکبری) در کن حاضر شدند. فیلم در بخش مسابقه اصلی کن به نمایش در آمد و با استقبال خوبی از سوی مخاطبین جشنواره مواجه شد. هر چند نتوانست جایزه اصلی را برای دومین بار برای کارگردانش به ارمغان بیاورد .
4) بعد از بازگشت از فرانسه همه چیز در ظاهر حاکی از مهیا بودن شرایط برای نمایش داخلی فیلم بود و علاقهمندان سینمای کیارستمی کنجکاو تماشای آن. اما فیلم با ممیزی شدید از سوی مسئولین داخل کشور مواجه شد. به کیارستمی توصیه شد برای اکران فیلمش بخشهایی از آن را حذف کند که با عدم موافقت کارگردان و اظهار این نکته که در صورت حذف صحنههای مربوطه، فیلم از ده به پنج تغییر نام خواهد داد او از اکران فیلم در ایران صرفه نظر کرد.
5) ده در ایران فقط در چند نمایش خصوصی محدود (نمایش در سینما تک موزه هنرهای معاصر برای منتقدین و جراید) اکران شد و در پی همان چند نمایش نظرات مختلفی در مورد فیلم در جراید عنوان شد که بیشتر از عدم استقبال تماشاگران جدی حکایت داشت. گویا باید دو سال و اندی از زمان ساخت فیلم میگذشت تا علاقهمندان سینمای کیارستمی فرصتی برای دیدن نسخه ویدیو خانگی فیلم بدست آورند. دیدگاههای منتقدانه دربارهی ده آنقدر زیاد بود که حتا بینندگان پیگیر سینمای کیارستمی با پیشقضاوتی منفی به تماشای این اثر نشستند، اما واقعیت با آنچه میاندیشیدند متفاوت بود.
6) ده روایتگر مشکلات و دغدغههای فکری و اجتماعی زن میانسالی است در جامعه معاصر ایران. دغدغههایی که هر کدام به صورت مجزا میتواند روایتی جداگانه داشته باشد. اما بیشتر تمرکز قصه به روی رابطهی شخصیت اصلی بهعنوان مادر، با فرزند نوجوانش است. زن از پدر فرزندش بنا به دلایل عدیده جدا شده و ازدواج مجدد کرده و پسر (امین) به هیچ عنوان توانایی پذیرش این اتفاق را ندارد و مادر را عامل ناهنجاريهای به وجود آمده برای خود میداند و تمایل ندارد که با مادر و شوهر مادرش -که زن به شدت مدافع اوست- زندگی کند. کشمکشِ به وجود آمده بین مادر و فرزند هستهی مرکزی داستان فیلم را شکل داده.
7) مستندگونهگی و شاید تلاش بیش از اندازه برای نزدیک شدن به واقعیت، ده را به محصولی متفاوت تبدیل کرده است. شخصیتها به شدت ملموس و واقعیاند، طوری که تماشاگر هیچگاه حضور دوربین را در صحنه حس نمیکند.کیارستمی طی اظهاراتی در کن عنوان کرد که با هر یک از بازیگران به صورت مجزا و بهروی کلیت ماجرا کار کرده و بیشتر گفتوگوها متعلق به خود بازیگرهاست. او در تمام مدت در صندلی عقب خودرو حضور داشته و کمترین استفاده را از واژه «کات» انجام داده است.
8) احساساتگراییِ تا حدی سطحی، بخشی از فضای فیلم را به خود اختصاص داده، جملههای کلیشهای، شعارگونه و بارها تکرار شدهی بعضی شخصیتهای فیلم فارغ از نوع نگاه و سلایق شخصی مخاطب، بعضی اوقات آزاردهنده و خارج از قاب به نظر میرسد. حتی نگاه به ظاهر زن محور فیلم با توجه به توجیهات مطرح شده چندان معقول به نظر نمیرسد. اما با توجه به سبک و سیاق روایی فیلم (مستندگونهگی و بداههپردازی) میتوان از کنار این موارد به دیدهی اغماض گذشت.
9) دوربین در تمام طول فیلم ثابت است. یا به عبارت بهتر دو دوربین که در فاصله یکسان روی داشبورد ماشین ثابت شدهاند، دو سرنشین جلوی خودرو را با زاویه و قطع یکسانِ کادر پوشش میدهند و تماشاگر به جز این دو نمای ثابت داخلی نمای دیگری در فیلم نمیبیند. (تنها باری که دوربین برای چند ثانیه از موضع خود خارج میشود و نمای اصلی تغییر میکند در بخش چهارم است که کاملا غیر ضروری به نظر میرسد)
10) شاید بزرگترین هدف فیلم در لایههای زیرین، روند تغییر شکل یافتن شخصیت اصلی در مواجهه با مشکلات پیش روست. اتفاقاتی که در طول زمان آهسته آهسته این شخصیت را به پختگی و کمالی خوشایند و پذیرفتنی هدایت میکند.
در انتها دوستداران سینمای متفاوت را به تماشای «ده» دعوت میکنم!
منبع : هفت سنگ
کارگردان: سام ریمی
بازيگران: توبی مگوایر (پیتر پارکر)، کریستین دانست (مری جین واتسون)، توماس هیدن چرچ (فلینت مارکو)، توفر گریس (ادی بروک)، جیمز فرانکو (هری آزبرن)، دیلان بیکر (دکتر کورت کونورس)، برایس دالاس هاوارد (گویین استیسی)
پیتر پاركر درنهایت، میتواند تعادلی بین وظیفه اش به عنوان یك ناجی و زندگی معمولش به عنوان پاركر عاشق برقرار كند. نیویورك آرام است اما این آرامش را حضور مرد شنی بر هم میزند، نامردی كه مولكولهایش به وسیلهٔ یك آزمایش بیولوژیك تبدیل به شن شده و میتواند خودش را به هر شكلی دربیاورد. پاركر در مییابد که مرد شنی ، ارتباط مستقیمی به قتل عمو بن دوست داشتنیاش دارد. او تصمیم میگیرد كه هر طور شده مرد شنی را از بین ببرد، اما مشكل اساسی او
| "کوهستان بروکبک" با نامزدی در هشت رشته اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین بازیگر مرد، جدیترین رقیب فتح عناوین برتر در شب اهدای جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمای امریکا به برترین فیلمهای سال لقب گرفت. | |
|
به گزارش خبرنگار سینمایی "مهر"، فیلم جدید آنگ لی تایوانی که داستان عشق ممنوعه دو کابوی امریکایی را روایت میکند، تا به امروز که موفقترین فیلم سال بوده و علاوه بر کسب جوایز متعدد از جشنوارههای معتبر جهانی و مراسم گلدن گلوب، از سوی انجمنهای مختلف سینمایی و منتقدان امریکایی هم به عنوان بهترین فیلم سال معرفی شده است. "کوهستان بروکبک" برای کسب اسکار بهترین فیلم سال باید با "مونیخ" استیون اسپیلبرگ، "شب بخیر و موفق باشید" جرج کلونی، "کاپوتی" بنت میلر و "تصادف" پل هاگیس رقابت کند. جالب اینجاست که هر پنج کارگردان این فیلمها برای دریافت اسکار کارگردانی هم نامزد شدهاند. |
![]() |
|
60 درصد از فيلم به صورت كامل آماده شده است و تدوين اين بخشهاي فيلم را «بهروز افخمي» شخصاً انجام داده است.به احتمال زياد با پايان فيلمبرداري فيلم «فرزند صبح» تا پايان خرداد عوامل اين فيلم آن را در جشنواره بيست و ششم بينالمللي فيلم فجر امسال شركت خواهند داد.در اين فيلم هديه تهراني،عبدالرضا اكبري، آتيلا پسياني، محمدرضا شريفينيا و آرمان ايرانپور به ايفاي نقش ميپردازند. ... | |
زوم روي خانم بازيگرنيكي كريمي، نماينده اصلي سينماي ايران در جشنواره كن امسال بود
در دو سال گذشته، خبري از حضور و درخشش فيلمهاي ايراني در جشنواره معتبر كن فرانسه نبوده است. اين كمتوجهي از چند سال پيش شروع شد و امروز به يك سكوت كامل تبديل شده است. ديگر كسي در كن براي سينماي پرافتخار ايران سر و دست نميشكند و فيلم ايراني را تبليغي براي جشنواره نميداند. سالها از زماني كه مسوولان جشنواره بدون ديدن فيلم «طعم گيلاس» عباس كيارستمي آن را براي بخش مسابقه انتخاب كردند و با تلاش زيادي فيلم را در روزهاي آخر به نمايش گذاشتند ميگذرد. نخل طلايي طعم گيلاس اوج افتخار سينماي ايران در ساحل كن فرانسه بود، و بعد از آن سال به سال تب فيلم ايراني و فيلمساز فارسيزبان فرو نشست. تخته سياه و سفر قندهار ساخته سميرا و محسن مخملباف آخرين رقيبان ايراني مسابقه كن بودند. از آن روز به بعد، فيلمهاي ايراني فقط حضورهاي حاشيهاي در بخشهاي فرعي يا حضور بيتاثير در بازار كن را تجربه كردند.
حالا سينماي ايران در كن جايي ندارد، ولي داوران ايراني در اين جشنواره حاضرند و فيلمهاي ديگران را قضاوت ميكنند. بعد از عباس كيارستمي كه شايعه داورياش در بخش مسابقه كن به قضاوت در يك بخش جنبي تبديل شد، امسال نوبت نيكي كريمي بود كه نماينده سينماي ايران در شصتمين دوره اين جشنواره بزرگ باشد. فيلم اول كريمي با نام «يك شب» در جشنواره كن شركت كرد و فرانسويها با نام اين بازيگر – كارگردان زن ايراني آشنا شدند، فيلمش را ديدند و فهميدند زبان انگليسي را هم خوب حرف ميزند، پس ميتواند براي كن داوري كند. كريمي به عنوان داور بخش «سينه فونداسيون و فيلمهاي كوتاه» جشنواره كن، در كنار دبوره لانديس، جين ماري كلزيو و دومينيك مول به داوري فيلمهاي اين بخش پرداخت.
بخشي كه در سال 2005 به جشنواره اضافه شده و به كشف استعدادهاي خلاق اين جشنواره اختصاص دارد. نيكي كريمي پيش از اين هم در جشنوارههاي متعددي مانند دهلي، تسالونيكي، رن، ازمير و دبي به عنوان داور حضور داشته، اما حضور در ساحل زيباي كن فرانسه در مقام داور يكي از بخشهاي جشنواره شصتم از همه خبرسازتر شد. همه سايتها و خبرگزاريها و رسانههاي مختلف اين خبر را از جنبههاي مختلف پوشش دادند. كريمي كه براي تهيه مقدمات فيلم تازهاش در لندن بود، در همان روزها در گفتوگوهاي مختلف درباره اين انتخاب صحبت كرد: « حدود دو سه ماه پيش بود كه از طرف جشنواره با من تماس گرفتند و از من خواستند كه در كنار سه داور ديگر، داوري بخش "سينه فونداسيون و فيلمهاي كوتاه" اين جشنواره را بر عهده بگيرم.اين بخش درحقيقت شامل دو قسمت است: يكي "سينهفونداسيون" كه به فيلمهايي ميپردازد كه با هزينه جشنواره كن ساخته ميشوند و عمدتاً مربوط به كشف استعدادهاي جوان است و ديگر فيلمهاي كوتاه كه همانطور كه از نام اين بخش پيداست، مربوط به فيلمهاي كوتاه سينمايي است.
در بخش سينه فونداسيون امسال، آثار سينمايي 15 كارگردان جوانتر انتخاب و از بين آنها اثر برتر انتخاب ميشود.» كريمي آن روزها درباره انتخاب و داورياش گفت :« طبيعتا تمام تلاشم را به خرج ميدهم كه به آثار جشنواره فارغ از وابستگيهاي مليتي نگاه كنم. من اين رويه را در ديگر جشنوارههايي كه قبلا به عنوان داور حضور داشتهام هم پي گرفتهام. هرچند ايرانيام، اما بيش از هر چيز يك داور بيطرف خواهم بود.» البته براي بيطرف نماندن كريمي بهانهاي هم در دست نبود، چون هيچ فيلمي از ايران در هيچ بخشي دعوت نشد تا داور ايراني بتواند برايش كاري كند يا بيطرفي را كنار بگذارد.بد نيست شرح مختصري از داوري اين بخش بدانيد، چون حضور يك ايراني در آن باعث شده تا براي ما اهميت بيشتري پيدا كند: هيئت داوران بخش فيلمهاي كوتاه و سينهفونداسيون جشنواره شصتم فيلم كن با رياست كارگردان چيني (ژيا چانگ) و همزمان با آغاز نمايش فيلمهاي اين بخش، كار داوري خود را شروع كردند. امسال فيلمسازان اروپايي رقابتي فشرده در اين بخش داشتند كه از آن جمله ميتوان به اليوير همس (ازفرانسو)، گريگوري جاتاكيس (از لهستان)، كايروس پاپاواسيليو (از قبرس و يونان)، اريك رزنلند (از سوئد و فنلاند)، ماركو وان گيفن (هلند) اشاره كرد. قرار بود كه در مراسم پاياني جشنواره به يكي از يازده فيلمي كه در اين بخش شركت دارند، نخل ويژه كن را اهدا شود. در مقابل نام نيكي كريمي در فهرست داوران كن فقط عنوان «بازيگر» آمده بود و انگار كسي به كارگرداني دو فيلم بلند سينمايي كه يكي از آنها در جشنواره كن هم نمايش داده شده بود، توجهي نكرد. كريميِ بازيگر به همراه دومينيك مول كارگردان فرانسوي ، دبورا نادلمن لانديس طراح لباس آمريكايي وجين ماري گوستاو لو كلوزيو نويسنده فرانسوي به داوري فيلمهاي بخش كوتاه و سينهفونداسيون پرداختند. حضور كريمي در ميان داوران كن، از اتفاقهاي حاشيهاي امسال بود كه توجه عكاسان و خبرنگاران مختلف دنيا را به خود جلب كرده بود. نكاتي مثل پوشش متفاوت سينماگران زن ايراني هميشه مورد توجه اين جشنواره بوده و جزو حاشيههايي است كه دوربينهاي مختلف آن را به شكل گستردهاي پوشش ميدهد. گاهي هم اين قضيه به حاشيه جالبي تبديل ميشود
.مثل سالي كه سميرا مخملباف در مسابقه كن حضور داشت، عكسهاي خيلي زيادي از او منتشر شد و ژان لوك گدار، فيلمساز نامدار فرانسوي، يك روسري به اتاق سميرا در هتل جشنواره كن هديه فرستاد! امسال هم عكسهاي زيادي، خيلي بيشتر از ارزش يكي از اعضاي داوري بخش جنبي جشنواره، از نيكي كريمي منتشر شد. حضور تازه او توجه و نگاه خيليها را از عباس كيارستمي نماينده هميشگي ايران به سمت نيكي كريمي كشاند. كيارستمي كه ديگر نماينده رسمي ايران در اين جشنواره بود، سوژه عادي و تكراري هر سال بود و حضورش در كنار ژوليت بينوش بازيگر فرانسوي و خبر همكاري احتمالي اين دو سينماگر بينالمللي تنها موضوعي بود كه ميتوانست دوربينها و خبرها را به سوي كيارستمي برگرداند. اما اين هم مانع از توجه رسانهها به كريمي نشد، آن هم در دورهاي كه فيلم جنجالي و انتقادي مرجانه ساتراپي درباره اوضاع ايران با نام «پرسپوليس» در مسابقه كن حاضر بود.
عدهاي از مخالفان فيلم پرسپوليس معتقدند كه حضور نيكي كريمي در جمع داوران كن شصتم و نوع پوشش و حرفهايش ميتواند پاسخي براي اين فيلم باشد و وجه ديگري از فعاليت و پيشرفت زنان ايراني را نشان دهد كه در فيلم پرسپوليس حرفي دربارهاش زده نشده است. در عوض معدود كساني هم بودند كه شرايط نيكي كريمي را با فيلم مقايسه كنند و به تفسيرهاي خودشان مهر تاييد كمرنگي بزنند.در روزهايي كه كريمي در شهر ساحلي فرانسه مشغول قضاوت بود، در رسانههاي داخلي هم خبرساز و جنجالي شد. اين خبر و جنجال البته ارتباطي به حضور در كن نداشت. در روزهاي اخير دو موضوع باعث شد كه كريمي با وجود غيبتش در صدر خبرها باشد؛ يكي نامه سرگشادهاي كه در اعتراض به صادرنشدن پروانه نمايش فيلم اولش منتشر شد، و دومي شايعه كانديداتوري اين سينماگر معروف براي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي. هر دو خبر خيلي زود به نتيجه رسيد؛ مسولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كردند كه پروانه نمايش فيلم «يك شب» صادر شده و دليلي براي اين نامهنگاريها نيست. از طرف ديگر شايعه كانديداتوري مجلس هم به سرعت تكذيب شد تا نيكي كريمي از فهرست اخبار روز سينماي ايران دور شود. نكته جالب اينجاست كه كريمي در روزهايي كه دوربينها و خبرهاي جهاني به حضورش در كن توجه ويژهاي ميكردند و عكس و خبرهاي مختلفي از او مخابره ميشد، در كشور خودش به دليل دو موضوع كاملا بي ارتباط با كن و داوري و حضور بينالمللي خبرساز بود.

براساس اين گزارش، در اين پروژه بهمن قبادي بهعنوان دستيار افتخاري در كنار برناردو برتولوچي خواهد بود.
قبلاً نيز كارگرداناني همچون ژانگييمو (Zhang Yimou) و چنكايگه (Chen Kaige) در كنار برتولوچي به عنوان دستيار افتخاري حضور داشتند.
برناردو برتولوچي از حاميان دو فيلم بهمن قبادي، «زماني براي مستي اسبها» و «لاك پشتها هم پرواز ميكنند» است.
برناردو برتولوچي خالق آثاري همچون آخرين امپراطور، بوداي كوچك و ... است.





















































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)